تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج


مشاهده RSS Feed

joncofy

خیر برکت

به این مطلب امتیاز بدهید
از این لحضه به همه چیز با نگاه خیر برکت بنگر. وقتی می گویم همه چیز ، منظورم همه چیز است
حتی وقتی که احساس درد میکنی ، خیر برکت است . شاید تو ندانی ، اما آن خیر برکت است
روزی خواهی دانست و خواهی دید که درد تو خیر و برکت بود . لازم بود ، کاملا لازم
کمکی برای رشد تو. حتی درد کشیدن نیز خیر برکت است . تورا تزکیه میکند
به تو کمک می کند یک پارچه شوی . بچگی را از سرت بیرون می کند و کمک می کند بالغ شوی .
از درد کشیدن پخته می شوی
خیر برکت گاهی در لباس مبدل است ، گاهی چندان مبدل نیست
اما اگر خوب نگاه کنی همیشه آن را خواهی یافت
در موفقیت ، در شکست ، در درد ، در لذت ، در زندگی و همچنین در مرگ

Submit "خیر برکت" to Digg Submit "خیر برکت" to twitter Submit "خیر برکت" to del.icio.us Submit "خیر برکت" to StumbleUpon Submit "خیر برکت" to Google Submit "خیر برکت" to Facebook Submit "خیر برکت" to کلوب Submit "خیر برکت" to تبیان

برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات

  1. ماهتاب آواتار ها
    من باتمام وجودم این حرفو قبول دارم . به چشم خودم دیدم که بعد از یک دوره بسیار سخت چطور بزرگتر شدم و صبورتر
  2. joncofy آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ماهتاب
    من باتمام وجودم این حرفو قبول دارم . به چشم خودم دیدم که بعد از یک دوره بسیار سخت چطور بزرگتر شدم و صبورتر
    بانو میخواهم داستانی برای شما بازگو کنم

    سالهای بسیار دوردر یک جای این دنیایی پهناور پادشاهی زندگی می‌کرد که وزیری داشت.
    وزیر همواره می‌گفت: هر اتفاقی که رخ می‌دهد خیر برکت است . روزی پادشاه در حین شمشیر بازی بازویش زخم عمیقی برداشت ،
    وزیر که در آنجا بود گفت: پادشاه آ نگران نباشید شاید خیر برکت است
    پادشاه از این سخن وزیر سخت برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد.
    چند روز بعد پادشاه با همراهانش برای شکار به نزدیکی جنگـلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد
    و وارد جنگل انبوهی شد و از همراهان خود دور افتاد، در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیله‌هایی رسید .
    افراد قبیله پادشاه را گرفته و به قصد قربانی کردن او را حبس کردند
    آنها پادشاه را در برابر الهه خود بستند تا وی را بکشند،
    اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید: چگونه می‌توانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید
    در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به بازوی او نگاه کنید
    به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد.
    پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت: اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه می‌گفتی هر چه رخ می‌دهد خیر برکت است
    چه بوده زیرا بریده شدن دستم موجب شد زندگی‌ام نجات یابد اما در مورد تو چی؟
    تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!
    وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمی‌بینید، اگر من به زندان نمی‌افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم
    در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب می‌کردند،
    بنابراین می‌بینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود