سلام دوستان گل و خاص ... خوشحالم که در جمع شما خوبان و دانایان هستم و این سایت عالی رو پیدا کردم ... خدا رو شکر

من مسئلمو خیلی خلاصه میگم ... ممنون میشم اگر کسی کمکی ازش برمیاد راهنماییم کنه 🌼

جریان از این قراره که ، من ، سارا ۲۱ ساله از تهران ، متولد ماه اردیبهشت ، فرزند دوم خانواده و دارای ۲ خواهر (یکی کوچکتر از من و دیگری بزرگتر از من ) ، و در رابطه عاطفی به شدت ضعیف و بد با پدر و مادر ، و در محیط خانوادگی سرد و بی محبت و دارای سیکل معیوب [[ همه چیمو گفتم تا شاید توی بررسی شرایطم موثر باشه ]] ، حدود ۶ سال پیش در اوج دوره بلوغ و نوجوانی و سختی ها از فرط حس تنهایی و کمبود اعتماد بنفس پام به دنیای مجازی و چت روم باز شد و رفتم غرقش شدم و با اینکه مدرسه میرفتم و نمره هام خوب بود ، ولی یه جورایی دیگه انگار کاملا از دنیای واقعی جدا شده بودم و تا همین چند هفته پیش همیشه تصور میکردم نامرئی هستم و هیچکس منو نمیبینه و برای کسی اهمیتی ندارم و هرکاریم بکنم مهم نیس چون کسی نمیبینه منو حتی خدا و اماما . تو چت با افراد زیادی اشنا شدم ، که بماند .... ولی اصل ماجرا اینه که با یه دختری دوست شدم توسط یکی از دوستای پسر چتیم ( ینی دختره دوس پسره اون پسره بود و یکی دوسال بود که باهم میحرفیدن )
رابطم با دختره اصلا با دعوا شروع شد ولی کم کم دوست شدیم و صمیمی شدیم و رابطه عاطفی بینمون شکل گرفت و ۵ سال شبانه روز باهم چت میکردیم و تلفن و ... البته خیلی زیاد قهر و اشتی میکردیم و همش کش مکش داشتیم ولی یه بار به مدت ۶ ماه قهر شدید کردیم سر همون دوس پسر چتی قبلی ش ، که منو به یه پسر فروخت
ولی باز من از دلتنگی هم نتونستیم دووم بیاریم و اشتی کردیم
خلااااصه ، تا ۲ سال اول هم عکس همو اصلا ندیده بودیم و بعد ۲ سال تازه عکس دادیم ولی من از همون اوایل هم عاشقش بودم انگار
و کم کم ارتباط تلفنی گرفتیم و بعد ۴ و نیم سال تازه قرار گذاشتیم همو دیدیم به صورت حضوری (ابان ماه ۹۶) ... و تا تیرماه۹۷ (یعنی ۳ ماه پیش) همه چی نسبتا خوب بود تا اینکه دوباره سر دوس پسرش دعوامون شد و پسره به من تهمت همجنسگرایی زد و کلی حرفای بد دیگه زد ولی دوستم از من طرفداری نکرد و باز رابطمون خراب شد و بازم منو به پسره فروخت و قهر واقعی کردیم اینبار برای همیشه ، و من کات کردم
ولی تز نظر عذژفی میمیرم براش و عاشقشم از ته دلم و همش ارژو میکنم برگرده و اونم عاشقم شه . همش افسردم و گریه میکنم و غمگینم وقتی که نیست ، شاید عادته ، ولی دارم دیوونه میشم ... دعا و نذر و قرآن و ارتباط با خدا ام جواب نمیده اونطوری که میخوام ... چیکار کننننننمممممم 😥😢😢😢😢 از دختره بدم میاد ازش متنفرم اون یه دروغگوی بی عاطفه ی دو رو بود و کلی عذاب روحی جسمی بهم داد و آسیبای قابل مشاهده و اشکاری بهم وارد کرد و همون موقعشم عقلا میدونستم باید ولش کنم ولی دلم نمیذاشت ... امان از دلم ... نمیدونم چرا همش بدیاشو فراموش میکنم و عاشقشم
از این حس همزمان عشق و تنفرم در عذابم
چکارررر کنننننم ؟؟؟؟ 😭😭😭😭
و چون خانوادم مذهبیه بهشونم نمیتونم بگم
حس تنهایی و غم شدیدی میکنم و تحت فشار روحی شدیدم
حس میکنم هیشکی تو دنیا مث من اینطوری نیست .... انگار من فقط اینطوریم و دلم میخواد از این سارای احساسی که کنترلشو از دست دادم فرار کنم ... ۵ ساله از دست دادم حس میکنم دختره جادوم کرذه بخدا نمیفهمم چرا اینطوریه و باید چیکار کنم 😫