تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




همه چی تغییرکرده،امیدی هست? زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:erf
آخرین ارسال:sanaz1368
پاسخ ها 2

همه چی تغییرکرده،امیدی هست?

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.من دخترم.24سالمه لیسانس برق دارم،دوسال پیش بایه اقایی اشناشدم ک اونموقع30ساله بودن وخیلی جدی و باشخصیت،دیپلمه،خانواده دار. گفتن اگه شرایط کاریشون جورشه حتما به ازدواج فک میکنن و این باعث شد مایکم باهم اشناشدیم و دیدیم واقعا حس خوبی بهم داریم،تفاهم و ارامش،قبلاتو یه شرکتی شریک بودن ک ورشکست شده بود و تازه تازه داشت دوباره تلاش میکرد کار را بندازه،بعددیگه دل بست به زمینای ارث پدر بزرگش ک بتونه بااونا شرکت بزنه،کلیم وکیلش بهش امید داده بود و کلی سرمایه کرد که بتونه اون ارث و زنده کنه،هرروزتو جاده هابودمیرفت شهرای مختلف،،به هر دری میزد که بشه،،تاکه یروزی یه خاستگار واسم اومد و خانوادم اصرار کردن من برم.این اقا فهمید و شبونه راه افتاد تا بیاد بامادرم حرف بزنه و مهلت بخواد ک کاراش جور شه و بیادخاسگاریم.مامانمم گفت باشه.تو اون مدتی ک تعیین کرده بود کاراش جور نشد،بعد روزبروز افسرده ترشد همش مبگفت پیر دارم میشم،ازطرفی انقد دنبال کارای دادگاه واسه زمینارفته بود دیگه همه چیش مختل شده بود و کم کم از من فاصله گرفت .میگفت اسیب میبینیم اگه باهم زیاد رابطه داشته باشیم شرایط ناجوره..منم اوایل فک میکردم بهونه میاره ولی بعدش دیدم واقعا خستس،خیلی روحیش بهم ریخته،کلی تغییر کرده بود.یمدت کلا رفت،هردوماه اسمس میداد خوبی?میگفتم خوبم دیگه جواب نمیداد،بعدش کلی قسم ایه میدادمش ک جواب بده نمیداد،یا یکلمه میگفت شرایط خوب نیس خواستم فقط حالتو بپرسم.بعد یسال باکلی قرض و وام با دومادشون شرکت زدن،الان یماهه،یکسال ازم کامل دور بود حتی ندیدمش تا یماه پیش ک میگفت یکم بهترم چون کار راه انداختن.ولی دیگه مثل قبل بهم نگا نمیکرد،انگار دیگه دوسم نداش و فکر جدی ای نداشت و امشب بهش گفتم هیلی عوض شدی من باید راجع ب رابطمون تصمیم بگیرم.گفت حق داری،خیلی تحت فشار بودم خیلی تغییرکردم،الان هیچ قولی نمیدم درمورد ازدواج،چون شرایطم خیلی بده،اصلا به هیچی نمیتونم فک کنم،حق داری که راجع ب خودت تصمیم بگیری،من حرفی ندارم،من الان درحال حاضرفقط میتونم واسه یه رابطه دوستی تعهدبدم،چون واقعا تو شرایطی نیستم بخوام کوچکترین حرف دیگه ای بزنم.ولی من هنوز دوسش دارم،میگم این ک منو یزمان خیلی دوست داشت،شاید یه مدت بگذره روحیش بهترشه وهمه چی خوب شه،شایدم اصلا هیچ دلیلی واسه موندن نیست،فقط یه سوال دارم،امیدی هست یا واقعا باید فراموشش کنم?
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    sanaz1368 آواتار ها
    بنظرمن شما بهم نمیخورید
    تحصیلات شما لیسانس اون دیپلم
    کارثابت نداره
    شما بیخودی وابسته شدی ادم دم دمی هس
    حتی دلم نمیخواد دیگه بدبختیاتم ببینم برام مهم نیستی دیگه هیچ ارزشی برای من نداری ازخودم بخاطرفکرکردن بهت متنفرم.التماسمم کنی نمیخوامت دیگه
    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. اطلاعیه چند تغییر ساختاری در تالار همیاری
    توسط محسن عزیزی در انجمن آخرين اطلاعيه ها و اخبار انجمنها
    پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 2014_05_02, 19:20
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_04_22, 08:50
  3. به شوهرتان این جمله ها را نگویید!
    توسط ویونا شاکری در انجمن مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_04_05, 11:07
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_01_24, 18:52

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •