تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




استیصال در حل مشکلات ارتباط در آستانه ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Peyman_k
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 2

استیصال در حل مشکلات ارتباط در آستانه ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    به نام خدا ، با عرض سلام و خسته نباشید خدمت کاربران محترم و مدیران زحمت کش سایت.

    من مدتی است که مشغول مطالعه و خواندن مشکلات و مطالب مطرح شده دوستان و در ادامه آن مشورت و راهنمایی های سایر کاربران و مشاورین سایت هستم و بر آن شدم تا خود نیز با طرح و نوشتن مشکل و درد دل خود از نظرات و راهنمایی های شما عزیزان بهره مند شوم.

    قبل از هر چیز به صورت خیلی مختصر خود و دختر خانم مورد علاقه ام را معرفی می کنم تا هنگام مطالعه مطلب تصویر روشن تری از بنده و ایشون داشته باشید ؛ من پسری 27 ساله با خانواده ای نسبتا مرفه و مذهبی، دارای تحصیلات مهندسی و شاغل در یک شرکت خصوصی هستم و ایشون هم 26 ساله و دارای مدرک کارشناسی هنر و خانواده ای نسبتا مرفه و البته نه چندان مذهبی.

    حدود یک سال پیش در جمعی دوستانه با دختر خانمی آشنا شدم و این آشنایی ادامه پیدا کرد و ظرف چند ماه به واسطه صمیمیت های بیشتر به جایی رسید که هر دو طرف تمایل پیدا کردیم به این رابطه شکل صحیحی بدهیم و آن را به سمت ازدواج سوق بدهیم، در همین راستا به مرور هر دو این ماجرا را با خانواده ها مطرح کردیم (من با پدر و مادر و ایشان فقط با مادر) خانواده من با توجه به زمینه مذهبی و سنتی ای که داشته و دارند گرچه با کم میلی نسبت به انتخاب من اما پیشنهاد دادند که این امر از طریق خانواده ها پیگیری بشه و اقدام بشه جهت خواستگاری و ادامه ماجرا ، منتها به این علت که بنده در اون زمان کار نداشتم دختر خانم عزیز با این کار مخالفت کرد و گفت پدرش روی کار حساسه و باید حتما کار داشته باشم اون هم از نوع غیر آزادش به خاطر همین شرط و شرایط من کار به درازا کشید و تا شهریور ماه من کاری که مناسب بنده و شرایط ایشون باشه نتونستم پیدا کنم و این طولانی شدن این رابطه خارج از چارچوب عرف و شرع جدای از اینکه هم خانواده بنده و هم مادر ایشون رو نسبت به این قضیه حساس کرد باعث به وجود آمدن مشکلات دیگری هم شد ( البته برخیش شاید واقعا ربطی به طولانی شدن نداشته و فقط در دراز مدت خودش رو نشون داده ) .

    اول اینکه رفتار ایشون طوری شده که من به سختی می تونم در کنارش خودم باشم، به محض اینکه ناراحت ، گرفته ، عصبانی یا هر حالت غیر حالت همیشگیم باشه ایشون به من پرخاش می کنه که چرا مث همیشه نیستی و ... در حالی که خب بنده (نمی دونم شاید به اشتباه ) انتظار دارم ایشون کسی باشه که میاد سراغم و سعی می کنه حرف من رو بفهمه و حالم رو بهتر کنه اما به محض اینکه متوجه بشه حالم خوب نیست مشکلم دو تا میشه یکی مشکل خودم یکی جواب دادن به دعواها شکایت های ایشون که چرا حالم مثل همیشه نیست و مثل همیشه باهاش رفتار نمی کنم.

    دوم اینکه نسبت به تماس های مادر من با من به شدت حساس شده طوری که هنگامی که با ایشون هستم به شدت واهمه دارم که مادرم با من تماس بگیره ، میگه مادرت فقط زمان هایی که کار واجبی داره باید بهت زنگ بزنه در غیر این صورت نشانه اینه که تو بچه ننه ای و روانشناس ها میگن نباید با بچه ننه ها ازدواج کرد. با توجه به اینکه مادر من از قدیم (بیشتر به علت کم حواسی و فراموشی من) عادت داشته برای امور منزل و... چندین بار به من زنگ بزنه و پیگیری کنه و مثلا وقتی میگفت میای خونه ماست بخر 1-2 بار هم بعدش زنگ میزد تا مطمئن بشه یادم نمی ره ، الان مساله ساز شده و گرچه با مادرم صحبت کردم که بیشتر اسمس بده اما خب گاهی این کار رو نمی کنه و به محض اینکه مادرم تماس بگیره اوقات ایشون تلخ میشه. سر این مساله هم با مادرم و هم با ایشون چندین بار دعوا داشتم متاسفانه ولی چندان فایده ای نداشته.

    سوم اینکه به شدت زود رنج و عصبیه ، به صورتی که گویی در ذهنش دائما به دنبال بهانه اس برای دلخوری و دعوا و گلایه به طوری که کوچک ترین کار های من رو ارتباط میده به دوست داشتن و خواستن من ، همه بحث هاش هم با " تو اگه منو دوست داشتی فلان کار رو می کردی (نمیکردی)... " و امثال این آغاز میشه که خیلی برای من آزار دهنده اس و خب این رفتار ایشون باعث شده من بسیاری از کارهایی که فک می کردم باید انجام بدم یا ندم رو بر خلاف میل خودم پیش ببرم تا از این گونه رفتارها پیشگیری کرده باشم که خب خیلی وقت ها هم نتیجه بدش رو خودم عینا مشاهده کردم ، به عبارتی مصلحت رو فدای ناراحت نشدن و عصبانی نشدن و تنش وارد نشدن به رابطه کردم که نمی دونم واقعا درست بوده یا خیر.

    چهارم هم در ارتباط با کار بنده اس ، بنده از ساعت 8 صبح تا 5 بعدازظهر ساعت کاریمه و خب با توجه به شرایط خودم و شرکت گاها ممکنه لازم بشه خارج از ساعت اداری در شرکت مشغول باشم که ایشون نسبت به این امر هم به شدت واکنش نشون میده و چندین بار گفته این کارت هم به درد نمی خوره و انتظار داره مثل ایام مدرسه تا ساعت کاری تمام شد در همون لحظه از محل کارم خارج بشم در حالی که خب بنده مدیری دارم و باید نسبت به کار و فعالیتم به ایشون پاسخگو باشم نمی تونم وسط انجام کاری بگم خب دیگه ساعت کاری تموم شد من رفتم و کار رو نیمه کاره رها کنم اون هم در شرایطی که بنده تازه کار هستم و دنبال جا افتادن در محل کارم هستم. در این مورد هم هر چه با ایشون صحبت می کنم خیلی فایده ای نداره و ایشون بنده رو با پدرش که مدیر یک کمپانیست قیاس می کنه و میگه چطور پدر من این طور نیست و انتظار نداشته باش الان که کارت باعث شده کمتر همدیگر رو ببینیم رابطه ما هم به همون کیفیت باقی بمونه و ... در حالی که بنده انتظار داشتم بعد از پیدا کردن کار مورد تایید ایشون ، کنارم باشه و بیشتر به رفتن و پیشرفت در کارم ترغیبم کنه نه اینکه ترمز من باشه در این مسیر چرا که برای خودم شروع همچین کاری به هیچ عنوان ساده نبوده و نیست اما متاسفانه برخلاف انتظارم خودم رو در این مسیر تنها یافتم و حتی بعضا مجبور به دفاع و توجیه کارم هم هستم. ناگفته نماند که قبل از این تصور می کردم ناراحتی ها و بهانه گیری های ایشون اغلب به خاطر عدم شاغل بودن منه و اگر این مشکل حل بشه بقیه موارد هم غالبا حل خواهد شد اما خب بهتر که نشد برعکس هم شد.

    در کنار این نکات منفی لازمه که ذکر کنم ایشون در مواقعی که وارد این حالات نشده بسیار دختر دوست داشتنی ، مهربان ، خوش اخلاق و عاقلیه اما تمام خصوصیت های دوست داشتنیش به مویی بنده و این من رو خیلی آزار میده و باعث میشه خیلی اوقات به جای لذت بردن از در کنارش بودن بیشتر نگران پاره شدن موی حد فاصل این دو حالت باشم و خیلی اوقات نتونم در کنارش خود خودم باشم. چرا که در یک لحظه از مهربانی فوق العاده با یک کلمه یا اتفاق 180 درجه تغییر حالت میده به طوری که گویی اصلا نمی شناسمش و یه آدم دیگه اس (حتی خودش هم بهم گفته مواقع عصبانیت خودش نیست و آدم بدبین درونشه) و هر بار بعد از حل هر مشکل فکر می کردم دیگه تمام شد و مسئله ای نیست اما الان حتی در حالات خوشحالی هم ته دلم می دونم این ها همه موقتیه و به زودی به همون حالات دچار خواهم شد ، در شرایط آرام هم تا بخوام در این مورد باش صحبت کنم ناراحت میشه و میگه آرامشمون رو با این حرفا بهم نریز و ...

    چندین بار هم پیشنهاد دادم پیش مشاور بریم و کمک بگیریم از حرف های یک نفر دیگه اما ایشون به شدت مخالفت میکنه و میگه اگر میخوای بری تنها برو من نمیام...

    الان هم با توجه به جور شدن کار بنده به دنبال پیشبرد قضیه ازدواج هستیم و فکر کنم جلسه خواستگاری و... نزدیک باشه اما از این حالات مستاصل هستم و واقعا نمی دونم چه باید بکنم...

    ببخشید که سر شما را هم درد آوردم. پیشاپیش از راهنمایی های شما ممنونم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    پیش از ورود به مسائلی که نوشتید، نیاز هست درباره مساله مهمتری صحبت شود، و آن اختلاف مذهبی بین خانواده هاست که البته نمی دانم این اختلاف بین خود شما دو نفر چقدر جدّی است. فرهنگ و مذهب، یعنی سبک زندگی. اگر دو نفر سبک زندگی متفاوتی داشته باشند، مشکلات بسیاری برای زندگی مشترکشان پیش بینی می شود.

    اما در مورد مسائلی که مطرح کردید، چند نکته قابل تامل است:

    1. شما عملا در این رابطه، پا را بسیار فراتر از هدف که همانا شناخت اصولی و منطقی از یکدیگر است، گذاشته اید. این، یکی از اساسی ترین مشکلات روابط پیش از ازدواج است. قاعده صحیح این است که روند رسمی، اصولی، مطابق با شرع، عقل، علم و عرف و فرهنگ صحیح باشد. اینکه شما در هنگام ناراحتی، مجبور می شوید فیلم بازی کنید و اصطلاحا خودتان نباشید، نشان دهنده این است که در این رابطه، جنبه هیجانی بر جنبه منطقی غلبه دارد.

    2. حساسیت های ایشان در مواردی چون رابطه شما با مادرتان، زنگ هشداری برای شماست که بدانید حساسیت های احتمالی آینده ایشان شامل چه مواردی خواهد شد. تعیین تکلیف ایشان در خصوص رابطه مادر_فرزندی که باید با چه کیفیتی باشد، عمیقا جای تامل دارد.

    3. شیوه «اگر من را دوست داری باید...» و زودرنجی و ناراحتی در قبال تصمیمات دیگران که با فکر ایشان ناهمخوان است، می تواند نمودی از واکنش دفاعی و خود میان بینی، و عدم آگاهی اجتماعی ایشان باشد. مطلب زیر را بخوانید:

    اگر چنین هستید، صبر کنید، ازدواج نکنید!

    4. توقعات و انتظارات زیاد، و راضی نشدن در هر حالتی، می تواند نشان دهنده کمالگرایی و انتظارات نابجا باشد. در این صورت، شما باید هر کاری انجام دهید تا ایشان را راضی کنید، و البته ایشان هم راضی نشوند!

    5. بهانه آوردن برای دریافت مشاوره، می تواند نشان دهنده تفکر غیرمنطقی، خودمیان بینی و مسائل دیگری باشد(نظیر اینکه من مشکلی ندارم و این بقیه هستند که باید برای حل مسائلشان اقدام نمایند).

    6. تغییرات خلقی سریع، هم می تواند نمودی از عدم ثبات اجتماعی، عاطفی، و رفتاری باشد.

    لطفا مقالات و مطالب انجمن های زیر را با دقت مطالعه کنید:

    مقالات آموزشی در مورد ازدواج

    مقالات مشاوره ای

    در این مقالات، می توانید میزان آمادگی خود و ایشان در خصوص ازدواج، و نیز مهارت های لازم جهت چگونگی شناخت صحیح، همچنین روشهای صحیح اقدام برای ازدواج و ... را بیابید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  3. استیصال در حل مشکلات ارتباط در آستانه ازدواج  سپاس شده توسط elnaz.t,itSme,mozhghan,niloofarabi,مهدوی

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •