تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تنهایی و بی انگیزگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ziba kalhor
آخرین ارسال:ziba kalhor
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

تنهایی و بی انگیزگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    ziba kalhor آواتار ها
    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما
    من 20 سالمه و دانشجوی ترم 4 هستم حدود یک سال و نیمه که احساس تنهایی شدید میکنم این احساس هر روز بیشتر میشه و هر کاری برای مقابله باهاش میکنم فایده نداره و این موضوع شادی زندگیمو ازم گرفته واقعا از همه چیز و همه کس خسته شدم و تمایلی به ادامه ی زندگی ندارم بنظرم زندگیم خیلی خیلی بی معنیه و انگیزه ای برای انجام هیچ کاری ندارم وقتی به خودم دقت میکنم منزوی هم شدم و دلم نمیخواد تو مهمونیای فامیلی شرکت داشته باشم ... نمیدونم چیکار کنم ممنون میشم راهنماییم کنید . با تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیز به همیاری خوش اومدید

    آیا خواهر و یا برادری دارید؟اگر بله شما فرزند چندم خانواده هستید؟

    روابط شما با خانوادتون چطوره؟

    دوست صمیمی دارید که با او هر از گاهی به تفریح برید؟

    آیا در این یک سال و نیم اتفاقی افتاده که باعث بشه شما احساس تنهایی کنید؟

    اوقات فراغتتون رو چطور میگذرونید؟

    فعلا به این سوالات پاسخ بدید تا بهتر بشه بهتون کمک کرد

    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  3. تنهایی و بی انگیزگی  سپاس شده توسط A@92

  4. ارسال:3#
    ziba kalhor آواتار ها
    یه خواهر دارم خودمم بچه ی اول هستم ...
    رابطم با خانوادم خیلی خوبه و دوستای زیادی دارم که هر از گاهی بتونم باهاشون بیرون برم اتفاق خاصی هم تو این مدت نیفتاده ... اوقات فراغتمو با کتاب خوندن بیرون رفتن چت کردن گوش دادن به موسیقی و سفر میگذرونم... راستش منظورم از تنهایی از لحاظ روحی هستش .. نیازهام اونجور که باید برطرف نمیشه
    پاسخ با نقل و قول

  5. تنهایی و بی انگیزگی  سپاس شده توسط A@92

  6. ارسال:4#
    elnaz.t آواتار ها
    منظورتون از لحاظ روحی نیازتون به جنس مخالف هست؟

    فکر میکنید چه نیازهایی دارید که برطرف نمیشن؟
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:5#
    ziba kalhor آواتار ها
    بله دقیقا منظورم همینه...احتیاج به محبت کردن، محبت دیدن، نیاز جنسی، جلب توجه ،دوس داشتن و دوست داشته شدن..اینکه برای کسی مهم باشم..به همه ی اینا تا حد زیادی احتیاج دارم... این نیازها هیچوقت تو زندگیم برطرف نشده و الآن خیلی آزارم میده و مثل یه گرسنه میمونم که به غذا نمیرسه...
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    سلام دوست عزیزم من مشاور نیستم ولی این احساس رو تجربه کردم حتی تا الانم همچین احساسی رو گاهی اوقات دارم اما میتونی کنترلش کنی مثلا وقتایی که حالت خوبه به چیزایی که داری فکر کن چیزایی که اگه نبودن حالت از اینی ک هست بد تر میشد مثلا پدر و مادر خوب و سالمی داری که کنارت هستن و پشتت بهشون گرمه . خیلیا هستن که یا پدر مادر ندارم یا اگه دارن خیلی بد رفتار هستن . یا مثلا اینکه تو یه دختر زیبا و سالم هستی خیلی باید حالتو خوب کنه چون میتونست یه دختری با چهره بد باشی یا از بدو تولد ناقص الخلقه باشی درسته ؟
    پس تو سالمی و این سلامتی جای خوشحالی داره
    مواقعی ک ناراحتی به اینا فکر کن بگو اتفاقای بدتر از این میتونست بیفته.
    تنهایی مشکل نیست یک احساسه
    شاد باشی
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    ziba kalhor آواتار ها
    عزیزم ممنونم از جوابت .. خیلی هم زیبا و کاملا درست بود ولی من بابت همه ی اینا همیشه خدا رو شاکرم و ادمی نیستم که داشته هام رو فراموش کرده باشم اما مشکل یا همون حرف درست تری که شما زدید احساس تنهایی جدا از اون موارد هست و بعنوان یه کمبود بزرگ تو زندگیم حس میشه ... من از زندگیم ناراضی نیستم و خیلی هم دوسش دارم ولی این کمبود برام زجرآوره .. خیلی خیلی زجرآور....
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:8#
    mr.anderson آواتار ها
    سلام
    منم دقیقا همینجوری بودم
    خیلی جاها هم رفتم گفتم و کمک خواستم
    منتهی برای من این قضیه بعد از یه وابستگی عاطفی پیش اومد
    یعنی اول وابسته شدم و بعد که قطع کردم همه اش یه چیزی کم داشتم
    البته خود اون طرف رو خودمم قبولش نداشتم و بثی توش نبود ولی بازم یه حس بد وجود داشت


    خیلی ها گفتن برو درست و بخون و کار کن و ...
    من هم سرکار رفتم هم درس میخوندم هم ....
    ولی نشد که نشد
    تا اخر سرم با یه خانم اشنا شدم که خیلی مذهبی بود و به قصد ازدواج یه رابطه دورا دور داریم باهم
    یه جوریه که یه نفر بشنوه شاید خنده اش بگیره
    همدیگرو رو در رو میبینیم شااااااااااید سلام کنیم به هم!
    نه از خجالتی بودن و بلد نبودن و ...
    به خاطر اینکه حریم ها حفظ بشه

    خانم محترم
    به نظر من واقعیت اینه که شما نیاز به ازدواج دارید
    حالا چ شرایطش رو دارید چ ندارید
    بدن و مغز چیکار به شرایط جامعه و زمانه و چیزای دیگه داره اخه
    سنتون سن ازدواجه

    یه اخطار هم بدم
    من پسرم
    خودم همکلاسی داشتم با دخترا دوست میشد و میگفت عاشقتم و قصد ازداج دارم و از این حرفا فقط و فقط به خاطر یه چیز
    و کارشم که تموم میشد محل نمیداد به طرف
    میومد تعریفم میکرد تازه
    که فلانی زنگ زده گفته که مثلا تو زندگیمو نابود کردی منم گفتم برو بابا میخواستی قبول نکنی !

    همین یکی نیستا
    تو دانشگاهم خودم میبینم
    جلو طرف محترم باهاش حرف میزنن
    تو جمعای پسرونه با یه چیزایی ازشون اسم میبرن که منه پسر سرمو میندازم پایین
    انگار نه انگار خودشونم خواهر مادر دارن بلاخره


    اینارو گفتم که حواست رو شدییییییید جمع کنی
    دوستی و این حرفا خطرناکه شدید
    اگه شرایطش رو دارید زودتر به فکر ازدواج باشید
    هر خواستگاری رو رد نکنید
    حداقلش اینه که میان و میرن و با صحبت های قبل از ازدواج و این حرفا وقت کشی میکنید تا فرد مناسب و زمان مناسب برسه
    بازم من نمیدونم حس شما دقیقا الان چیه
    ولی امیدوارم هرچی که هست "حول حالنا الی احسن الحال" بشه (به بهترین حال تغییر پیدا کنه)
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:9#
    ziba kalhor آواتار ها
    سلام
    دقیقا همینطوره .. احساس تنهایی چیزی نیست که با سرگرم شدن از بین بره چون بالاخره برمیگرده شما تنها کسی هستین که اونجور که باید،درکم کردین ... با اینکه راه حل سختی داره اما همینکه شما مثل بقیه احساسمو بی اهمیت ندونستین دلگرمم کرد .. مرسی
    پاسخ با نقل و قول

  12. تنهایی و بی انگیزگی  سپاس شده توسط mr.anderson

  13. ارسال:10#
    mr.anderson آواتار ها
    سلام خواهش میکنم خوشحالم که یه حداقل رو کمکی کردم

    همونطور که تو متن قبلیم هم دیدین
    تقریبا میشه گفت راه حل به اون شکل که مورد پسند منو شما هست وجود نداره
    یا حداقل من که هیچی گشتم پیدا نکردم

    حدیثی منتصب به حضرت علی میخودنم که میگفت
    دنیا دو روز است , یک روز برای تو و روز دیگر بر علیه تو
    روزی که برای توست مغرور نشو و روزی که بر علیه توست نا امید نشو

    پس
    نا امید نشید
    توجهتون رو روی نکات مثبت زندگیتون بذارید تا یه مقدار اوقات هایی که حس بد دارید کمتر بشن
    اگر امکانش رو دارید سراغ تجربه های جدید برید
    مثلا میگم اگه تاحالا ترن هوایی سوار نشدید برید سوار بشید
    یا مثلا اگه پیست کارتینگ نرفتید برید

    حتی ساده ترش هم هست
    مثلا هر از چند گاهی برای نماز به مسجد های جدید برید
    یا زیارت هایی رو که نرفتید سر بزنید
    سراغ دوستای قدیمی رو بگیرید و باهاشون وقت بگذرونید
    فقط و فقط کتاب ها و مطالبی رو بخونید که در مورد مسایل مثبت هست
    نه مسایل شکست عشقی و بدبختی و ...
    من خودم میخندم و بدتر میشدم
    ....


    موفق باشید
    یاعلی
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_10_19 در ساعت 12:43
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. مقیاس انتظار از ازدواج(marriage expectations scale) به همراه کلید و روایی و پایایی
    توسط محسن عزیزی در انجمن آزمون های روانی معتبر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2015_01_06, 09:18

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •