تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دارم داغون میشم نمیدونم چیکار باید میکردم که نکردم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:m12
آخرین ارسال:n.h
پاسخ ها 6

دارم داغون میشم نمیدونم چیکار باید میکردم که نکردم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من بعد 2 سال و نیم نامزدی 14 ماه هست ازدواج کردم ....اونقدر تو این دوران به این نتیجه رسیدم که در انتخابم اشتباه کردم . ما فامیل بودیم تو این مدت هر اتفاقی میوفته میگه من و خانوادم رو میشناختی معلوم بود مثل بابام میشم اصلا حاضر به کوتاه اومدن نیست هیچوقت .کوتاه اومدنش سکوت کردن هست که بیشتر آزارم میده ...از همه بدتر وقتی که به گریه کردنم کم اعتنایی میکنه اصلا انگار نمیبینه ... واقعا نمیدونم آیا اشتباه کردم!!! برام نماز خوندن خیلی مهم بود خودش هم میدونست اوایل سر همین مسئله همیشه دعوامون میشد ولی الان بیشتر از 6 ماهه خودم رو بی اعتنا نشون میدم ولی بازم برا نماز صبح اصلا بیدار نمیشه و کاهلی میکنه .... اصلا فکر نمیکردم این همه مشکل داشته باشیم باهم ... برای همینه فعلا نمیخوام صاحب بچه بشیم... تو این مدت اصلا سفر نرفتیم درحالی که من عاشق سفر کردن هستم ..حتی حاضر نیست باهم با پای پیاده جایی بریم ... اگه مریض بشم باید خودم برم دکتر اگرم ببرتم اصلا تو مطب نمیاد تو این مدت اصلا کوتاه نیومده میدونه چقدر برام مهمه ولی انگار نه انگار
    منت پول خرج کردن برا خونه رو به سرم میزنه ....متاسفانه من تو یه خونه کاملا برعکس بزرگ شدم پدرم همواره کنارمون بوده تو همه بیماری ها و کارها... من آدم وابسته ای نیستم ولی به محبت از یه نوع دیگه احتیاج دارم...
    خیلی مواقع تصمیم گرفتم بیخیال باشم و برای خودم زندگی کنم و میدونم هم میتونم ولی بازم خودم داغون میشم چون من زنم و اون مرد
    راستی خودش بهم ابراز عشق کرد و منو خواست و من......
    پاسخ با نقل و قول

  2. دارم داغون میشم نمیدونم چیکار باید میکردم که نکردم  سپاس شده توسط A@92

  3. ارسال:2#
    فک میکردم اینجا کسی باشه برای راهنمایی و کمک
    پاسخ با نقل و قول

  4. دارم داغون میشم نمیدونم چیکار باید میکردم که نکردم  سپاس شده توسط A@92

  5. ارسال:3#
    سلام .خانه ی پدرباخانه ی همسرفرق میکنه .بهترکم کم به اویاد بدی چون بلدنیست وندیده واگرمنت میزاره پول خرج میکنه به خاطراینکه احساس میکنه شماقدرش رانمیدانیدپس باکوچکترین خریدی کلی ازش تشکرکنیدکه خودش شرمنده شه .بابت نمازصبح نخوندنش هم این قدرحساسیت به خرج نده شماوظیفتوانجام دادی بافشاربیشترخستش میکنی کارایی که دوست داری انجام بده شماخودت انجام بده تایادبگیره زمان میبره ولی انشاله درست میشه ایشان معلوم است ازغرغربدش میادونیازمندتعریف ومحبته.خوشحال میشم درموردمشکل منم شماراهنمایی کنیدوباتشکرخوشبخت باشید
    پاسخ با نقل و قول

  6. دارم داغون میشم نمیدونم چیکار باید میکردم که نکردم  سپاس شده توسط n.h

  7. ارسال:4#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز وقت شما بخیر

    از دیدگاه من شما و همسرتون اصلا مشکلی ندارید ، فقط هر کدوم از شما حاضر به تغییرات لازمه برای شروع یک زندگی مشترک نشدید. در حقیقت زندگی مشترک یک مهارت خاصی لازم داره که اکثرا نمیدونیم.

    برای مثال همین که شما میفرمایید ، کوتاه اومدن همسرتون سکوت کردن هست ؛ اساسا یکی از تفاوتهایی که در بین مرد ها و زنها وجود داره همین نکته هست ، خانمها زمانی که عصبی هستن با صحبت کردن آروم میشن ولی مردها دقیقا برعکس تمایل به صحبت نکردن و سکوت مطلق دارن.
    پس بدونید که هدف از سکوت ایشون آزار شما نیست و تنها هدفش بدست آوردن آرامش هست. و شما باید این تفاوت رو قبول کنید.

    اما در خصوص دیگر رفتار های ایشون باید بگم ، نکته ای در زندگی همسر شما هست که شدیدا مورد آزار قرارش میده ، تا حدی که فکرش رو شدیدا مشغول کرده و متاسفانه شما هم بجای اینکه مرحمی براش باشید به استرس اش کمک میکنید.

    هر دوی شما نیاز به یک سری تغییرات رفتاری برای رسیدن به آرامش دارید و برای این نیاز هست هر دوی شما به یک مشاور مراجعه کنید ؛ اما تجربه نشون داده مردها تمایلی به مراجعه ندارن.

    حدس من در خصوص همسر شما این هست که شغل ایشون ، مناسب نیست و شدیدا استرس زاست ، که ازش صلب آرامش میکنه و همچنین در مخارج شما خیلی سخت گیر میشه!.

    پیشنهاد من به شما این هست که به وظیفه ی شخصی خودتون که القای آرامش به همسرتون هست عمل کنید و کمک کنید تا حداقل همسر شما برای فرار از محیط کار( یا هر مسئله ی استرس زایی) به خونه پناه بیاره ؛ این رفتار در کانون خانواده ی شما شهوت زا است و طبعا میزان علاقه و وابستگی همسرتون رو به شما زیاد خواهد کرد تحت این شرایط کم کم همسر شما هم دستخوش تغییر خواهد شد و تا حد زیادی رضایت شما رو بالا خواهد برد.

    پس لطفا :

    زمانی که آرامش نداره ابدا باهاش صحبت نکنید ، حتی یک کلمه ، ( اصلا انگار خونه نیست) ؛ در چنین شرایطی سعی کنید محبت عملی کنید برای مثال براش چای بریزید ، غذایی که دوست داره رو بپزید ، و با ارامش در کنارش بشینید.

    در زمان آرامش سعی کنید با هم صحبت کنید ولی نه از مشکلات ، از خودتون و و اتفاقات روز مره بگید.

    در روابط زناشویی پیش قدم باشید.

    دستور بزرگان اسلام این هست که اگر شخصی برای بیدار کردن نماز صبح از شما خواهشی نکرد ، ابدا اون رو بیدار نکنید ، چون آثار مخرب شدیدی داره ، پس لطفا ابدا شما هم اینکار رو نکنید.

    موفق باشید.
    ویرایش توسط rahe shab : 2016_03_07 در ساعت 12:12


    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ



    از یمن دعای شــــــــب و ورد سحری بود . . .


    پاسخ با نقل و قول

  8. دارم داغون میشم نمیدونم چیکار باید میکردم که نکردم  سپاس شده توسط gisooo

  9. ارسال:5#
    سلام عزیزم . من هم مـثل عزیزان دیگه دوست دارم کمکتون کنم . اما همش دلهره اینو دارم که نکنه حرفام راجع به مشکل شما صحت نداشته باشه و خدا نکرده ... به نظر من مشکلات شما مشکلاتی نیست که نشه حل کرد و به مرور زمان برای حل شدن مشکلات حتما باید راه های مختلف رو با صبوری امتحان کرد در مرحله اول به نظرم یه فضای آروم و با احساس رو برای صحبت کردن با همسرت آماده کن و از خواسته های عاطفیه خودت بهش بگو . و بهش بگو که دوست داری در شرایط بیماری کنارت باشه و حضورش برات مهمه از زن بودنو احساسی بودنت براش بیشتر بگو و اینکه پشتت به وجودش گرمه و با بودنش آرامش میگیری بهش بگو به نظر من بعضی وقتها باید احساسها رو به زبون آورد. بابت مشکلات دیگه هم زمان بدید و همهی حرفهارو یکباره نگید. امیدوارم که مشکلتون حل شه .واین رو فراموش نکنید شما یک خانم هستید و در خیلی از مواقع خیلی قویتر از همسرتون هستید پس از این قدرت و صبوری که خداوند در اخیارتون گذاشته استفاده کنید که هم به همسر و هم خودتون کمک کرده باشید . موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  10. دارم داغون میشم نمیدونم چیکار باید میکردم که نکردم  سپاس شده توسط n.h

  11. ارسال:6#
    n.h آواتار ها
    با تشکر از پاسخ های دوستان و همچنین راه شب گرامی.
    خواستم اضافه کنم که شما بین حرفاتون به خیلی موارد اشاره کردید و گفتید که میدونه فلان چیز برام مهمه ،در حال حاضر خیلی چیزارو خودتون میدونید که بهش تمایل دارید اما ممکنه ایشون فراموش کرده باشن یا نیاز به یادآوری داشته باشن پس هرچند وقت یک بار لازمه که باهم در یک جو آرام گفتگو کنید و از علایق و خواسته های هم با همدیگه صحبت کنید .البته با لحنی عاری از هرگونه گله و شکایت .بالاخره شما هر دو در خانواده های متفاوت و با فرهنگهای متفاوت بزرگ شدید پس منطقی نیست که انتظار داشته باشید هر جور که شما انتظار دارید و با تربیتی که شما بزرگ شدید ،ایشون هم همینطور رفتار کنن.
    رفتار مهربانانه و با سیاست شما همونطور که دوستان اشاره کردن به مرور زمان میتونه رفتارهای همسرتون رو هم ملایم تر کنه.
    موفق باشید
    روزی دانشجویی به استادش گفت:من تا وقتی که خدا را نبینم او را نمی پرستم.
    استاد رفت و ته کلاس ایستادو در حالیکه پشت دانشجو به او بود پرسیدکه،آیا من را می بینی؟او گفت:استاد!وقتی که پشتم به شما باشد نمی بینم.
    استاد گفت:تا وقتی که به خدا پشت کنی او را نخواهی دید.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •