سلام اقای عزیزی
ازتوضیخاتتون ممنونم،اما یه حرفتون بهم برخورد.اگه من دلم میخواسته شیطنت کنم خودم این کارمیکردم،مستقیما باهاش تماس میگرفتم میگفتم دوستم داری یانه،اگه واقعا خواهان رابطه با ایشون بودم خب رابطه روادامه میدادم!
کنجکاوی من برای فهمیدن حرفاشون ب این دلیل ک وقتی ازدوستم خاستم گوشیشوبده نداد!!!!!
درحالی ک قبلا نیازی ب اصرار نبود،شما باشی حساس نمی شی؟!
درموردخط هم درست گفتن چون دوتا شماره دیگه دارن(بماند ازکجا فهمیدم)
ارتباط ما ن دوستی بود ن ازدواج من همون اول بهش گفتم واسه فهمیدن حرفاتون تماس گرفتم!ی چیز دیگه ک تازه یادم افتاد اینکه،بعد قطع ارتباط اولمون بعد ازگذشت۳_۴ماه تماس گرفتن،اما ب وسیله من این رابطه شکل نگرفت وهیچ وقتم تماسی بعدازاون نداشتیم،وگرنه شاید رابطه دوستی شکل میگرفت و شایداقدام میکردن شایدم نمیکردن!گاهی ک ن اکثرمواقع شارژ میفرستادن ک من قبول نمیکردم وحرفشون این بود"من میرم سرکار میتونم ازخونه برم بیرون،توک نمی تونی پس شارژومن میخرم"
مثلا یبار اخرای شب شارژم تموم شد توزمستون بود اما ایشون رفته بودن ازخونه بیرون ک شارژ واسه من تهیه کنن!
نمیدونم چرا این کارا واسه من عحیب بود،شاید من خیلی احساسی برخورد کردم!
اقای عزیزی تقریبا با حرف نیلوفر خانوم موافقم ک گفتن دچاروسواس فکری شدم،و دیگه برام مهم نیست دوستم داره یانه!
کارهای ایشون خیلی عجیب نبوده من عاقلانه فکرنکردم!