تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چشم چرانی و آزارهای شوهرخواهر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ف تنها
آخرین ارسال:clinical psychologist
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

چشم چرانی و آزارهای شوهرخواهر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ف تنها نمایش پست ها
    سلام,راستش اولین بارچهارسال پیش خیلی اتفاقی پیش اومد,یه روزجمعه من به همراه مامان وبابام رفتیم خونه خواهرم,من رفتم توحیاط هوابخورم,خواهرزادم صدام زدمنم گفتم قایمش ببینم چکارمیکنه,توحیاط کلی وسیله بودبینشون قایم شدم,خواهرزادم هپیدام نکردرفت توخونه گفت خاله نیست پاشدم برم توخونه که شوهرخواهرم گفت بیازیرزمینوببین,آخه تازه زیرزمینشون درست کرده بودن تبدیل به یه خونش کرده بودن منم رفتم چه میدونستم اینطوری میشه آخه تااون موقعه هیچ مشکلی نبود,رفتم نگاه کردم اتاقوداشتم نگاه کردم یه کمددیواری بزرگ داشت که هنوزکمدبراش نگذاشته بودن توش خیلی تاریک بودگفت گفت ببین چه بزرگه یدفعه نمیدونم چی شدترسیدم خواستم برم نزدیک دراتاق گرفتم محکم بغلم کردداشتم ازترس میمردم گفت نترس من پیشتم حواسم بهت هست,چشماش کاملاتغییرکرده بودازشرارت برق میزدبه زورخودموازتوبغلش درآوردم وفرارکردم ازخونه رفتم بیرون پشت خونشون یه تپه بوداونجانشستم خیلی میترسیدم زنگ زدم به اون یکی خواهرم بهش گفتم چی شده ازش خواستم بیاددنبالم امانتونست بیاددوساعتی بیرون بودم البته خواهرزاده هام وبابامم اومدن بیرون,بعدش رفتم توخونه اونم داشت راه پله رودرست می کردازم خواست یه وسیله ای روبهش بدم محلش نذاشتم,خواهرم اومددم راه پله گفت وایسا یکم بهش کمک کن گفتم نمیتونم زودرفتم داخل رفتم تواتاق بیرون نیومدم بعدناهارهمه خوابیدن منم باکلی ترس ولرزپیش خواهرم خوابیدم تاخواهردیگم اودبعدازاون تاچندماه خونشون نرفتم,امبعدخواهرم اینقدگله کردکه مجبورشدم برم ولی زیادنمی موندم,به جزهمون یک بارهروقت بهم دست زده تنهانبودیم توجمع بوده ولی کسی متوجه نمیشد.
    سلامی دوباره
    به نظر میاد 4سال زمان خیلی زیادی برای سکوت در برابر چنین رفتارهایی بوده و ناخواسته این باور رو در ایشون تقویت کرده که خودش هم چندان بدش نمیاد.
    امکانش هست بفرمایید که دلیل خاصی داشته که تاکنون ازدواج نکردید؟
    مجددا بهتون توصیه می کنم از این به بعد توصیه هایی که داشتم بعلاوه توصیه های اقای عزیزی رو اجرایی کنید و نتیجه اش رو در همین تاپیک اعلام بفرمایید.
    اگر ایشون به طور کلی نسبت به تمامی خانمها چنین تمایلاتی داشته باشند و سابقه انجام چنین رفتارهایی رو با سایر افراد، باید دنبال درمان بروند که اون بحثش جداست و در ادامه و بعد از اعلام نتیجه توسط شما درباره اش صحبت خواهیم کرد.
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2015_12_05 در ساعت 23:07
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  2. چشم چرانی و آزارهای شوهرخواهر  سپاس شده توسط niloofarabi,مهدوی

  3. ارسال:12#
    سلام ,راستشوبخواین اون یکی خواهرم که همچی براش میگم ,وازاین موضوع خبرداره نظرشماروداره میگه بایدجلوش وایسی باهاش برخوردکنی وتهدیدش کنی که اگه یه باردیگه اینکارو بکنی هم به خواهرم میگم هم به داداشام,منم میخوام اینکاروبکنم امانمی تونم,می ترسم بدتربشه,کاربدتری بکنه,ویه دلیل ترسمم اینه که خواهرمواذیت کنه.راستش اون خواهرمم این مشکل باهاش داشت امانه به اندازه من بدنگاش میکردچشم چرونی میکرداماخواهرم تونست قاطع برخوردکنه اونم دیگه درست باهاش برخوردمیکنه,والازن داداشاش خیلی راحتن جلوش بدون روسری بالباس آستین خیلی کوتاه میگردن اصلابراشون مهم نیست,آره چشمش به یه زن یادخترکه میفته سرتاپاشونوباچشم میخوره,یعنی باورکنیدیه ثانیه هم نمیتونم تحملش کنم حالم ازش به هم میخوره.داداش بزرگش ازخودش بدتره یه مدت بایه دختررابطه داشت همه هم میدونستن براشم اطلا مهم نبود امافقط باغریبه ها اینطوری به خاطرهمین کارشم شوهرخواهرم باهاش قطع رابطه کرده حتی کلی همباهاش دعوا کرده آخه آدم وقتی ازیه چیزی بدش میاداونم تااین حدنبایدخودشم انجامش بده,اماخودش بدتره.درموردازدواجم بگم چون خواستگارندارم.البته اینم بگم دوست ندارم ازدواج کنم بدم میادچون ازمردابدم میاد وازرابطه جنسی خیلی بدم میاد.نه فکرکنیدبه خاطرشوهرخواهرمه نه کلا بدم میادنه,ولی ازطرفی دوستم دارم ازدواج کنم امااین دوست داشتنم زودگذره,وقتی کسی درموردازدواج ونامزدی باهام حرف میزنه حالم بدمیشه به شدت عصبانی میشموازکوره درمیرم ودلم میخوادبحثوعوض کنن.درحال حاضربزرگ ترین مشکل من شوهرخواهرمه.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:13#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ف تنها نمایش پست ها
    سلام ,راستشوبخواین اون یکی خواهرم که همچی براش میگم ,وازاین موضوع خبرداره نظرشماروداره میگه بایدجلوش وایسی باهاش برخوردکنی وتهدیدش کنی که اگه یه باردیگه اینکارو بکنی هم به خواهرم میگم هم به داداشام,منم میخوام اینکاروبکنم امانمی تونم,می ترسم بدتربشه,کاربدتری بکنه,ویه دلیل ترسمم اینه که خواهرمواذیت کنه.راستش اون خواهرمم این مشکل باهاش داشت امانه به اندازه من بدنگاش میکردچشم چرونی میکرداماخواهرم تونست قاطع برخوردکنه اونم دیگه درست باهاش برخوردمیکنه,والازن داداشاش خیلی راحتن جلوش بدون روسری بالباس آستین خیلی کوتاه میگردن اصلابراشون مهم نیست,آره چشمش به یه زن یادخترکه میفته سرتاپاشونوباچشم میخوره,یعنی باورکنیدیه ثانیه هم نمیتونم تحملش کنم حالم ازش به هم میخوره.داداش بزرگش ازخودش بدتره یه مدت بایه دختررابطه داشت همه هم میدونستن براشم اطلا مهم نبود امافقط باغریبه ها اینطوری به خاطرهمین کارشم شوهرخواهرم باهاش قطع رابطه کرده حتی کلی همباهاش دعوا کرده آخه آدم وقتی ازیه چیزی بدش میاداونم تااین حدنبایدخودشم انجامش بده,اماخودش بدتره.درموردازدواجم بگم چون خواستگارندارم.البته اینم بگم دوست ندارم ازدواج کنم بدم میادچون ازمردابدم میاد وازرابطه جنسی خیلی بدم میاد.نه فکرکنیدبه خاطرشوهرخواهرمه نه کلا بدم میادنه,ولی ازطرفی دوستم دارم ازدواج کنم امااین دوست داشتنم زودگذره,وقتی کسی درموردازدواج ونامزدی باهام حرف میزنه حالم بدمیشه به شدت عصبانی میشموازکوره درمیرم ودلم میخوادبحثوعوض کنن.درحال حاضربزرگ ترین مشکل من شوهرخواهرمه.
    سلام به شما
    اگر منظورتون از تهدید به گفتن این ماجرا به برادرتون و... فقط در حد تهدیده در صورت نیاز میتونید از این ترفند استفاده کنید اما اگر واقعا قصد دارید این کارو بکنید همانطور که گفتم توصیه نمیکنم.
    در رابطه با اینکه میگید خواهرتون رو اذیت کنه، هیچ ارتباطی بین این دو قضیه دیده نمیشه که بخواهد در صورت مخالفت شما با این عمل ایشون به اصطلاح با خواهر شما بدرفتاری کنه.
    و اینکه ما قرار نیست عزت نفس خودمون رو فدای دیگران کنیم. اگر ایشون قرار باشه به خاطر این ماجرا خواهر شما رو اذیت کنند نشون دهنده این هست که به بلوغ کامل هیجانی و شناختی برای زندگی مستقل نرسیدن.
    در اخر هم یاداور میشوم که این خطای شناختی شما و پیش بینی کردن براساس یکسری حدسیات فرضی یکی از علل ادامه پیدا کردنه این رفتار ایشون هست. اینکه اگر چیزی بهش بگم نکنه خواهرم یا خواهرزاده هام رو اذیت کنه و عصبانیتش رو سره اونا خالی کنه. پس چیزی بهش نمیگم(به شوهر خواهرتون) و سکوت میکنم. در نتیجه اون هم با خودش میگه معلومه خودش با این حرکات من مشکلی نداره و شاید خوشش هم میاد پس ادامه میدم.
    بهتون پیشنهاد میکنم مواردی که گفته شد رو عملی کنید و نتیجه رو همینجا ذکر کنید.
    در رابطه با دیدگاهتون نسبت به ازدواج هم به نظر میرسه بهتره بعد از اتمام این قضیه بیشتر درباره اش صحبت کرد.
    موفق باشید.
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  5. چشم چرانی و آزارهای شوهرخواهر  سپاس شده توسط مهدوی

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •