تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چشم چرانی و آزارهای شوهرخواهر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ف تنها
آخرین ارسال:clinical psychologist
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

چشم چرانی و آزارهای شوهرخواهر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دختری ۲۹ساله ومجردهستم شوهرخواهربزرگم چشم چرونه ازچهارسال پیش مشکلم باهاش شروع شدداشتم بادختراش بازی میکردمزیرزمینشونوتازه ساخته بودن گفت بیانگاش کن رفتم وقتی خواستم بیام بیرون منوگرفت بغلم کرد ترسیدم چشماش برق میزدبه زورازدستش فرارکردمدیگه دلم نمی خواست برم خونشون خیلی خیلی کم میرفتم فقط به اون یکی خواهرم گفتم چی شده.همش سعی میکنه خودشوبهم بچسپونه وهرموقع بتونه به باسنم دست میزنه اوایل مهرتوخونه خودمون توراهرو وقتی کسی حواسش نبودقشنگ دست کرد توباسنم,ازش خیلی بدم میاداصلا نمی تونم تحملش کنم حتی جواب سلامشم به زورمیدم .هیچ کس خبر نداره فقط به اون یکی خواهرم گفتم ,به داداشام اگه بگم حتمامیکشنش بابا ومامانمم که حسابی داغون مشن ,خواهش میکنم بهم بگید چکارکنم خواهرم ازاینکه اینقدرکم میرم خونشون ازدستم دلخوره هروقتم میگم نمیام خیی ناراحت میشه وازاینکه باشوهرش درست برخوردنمی کنم عصبانیه.اگه بهش بگم شوهرت اینکارارومیکنه زندگیش به هم میریزه,تورخدا خواهش میکنم بهم بگید چکار کنم خیلی عذاب میکشم.بگیدچکارکنم به خواهرم بگم یانه.لطفاراهنماییم کنید,زودبهم جواب بدید.ممنونم.
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2015_12_05 در ساعت 22:13 دلیل: عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    شما باید به خواهرتان بگید چون بالاخره که خواهرتون میفهمه چون همچین شخص هرزه ای 100درصد با کسای دیگه هم همچین کاری میکنه خب ممکنه یکی از اونا به خواهرتون بگن پس چه بهتر که از خواهر خودش بشنوه و واسه زندگیش تصمیم بگیره
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    دوست من به نظر من فعلا به خواهرتون چیزی نگین. سعی کنین به شوهرخواهرتون پیغام بدین که اگر این کار رو تکرار کنن با عکس العمل بد شما مواجه میشن و همه رو با خبر میکنین از این موضوع
    سعی کنین یه مدت تهدید کنین و ببینین وضعیت چطور میشه.
    ضمنا تا جایی که میتونین حجاب و پوششتون رو متفاوت کنین طوریکه این تفاوت پوششتون برای همه محسوس باشه.
    پاسخ با نقل و قول

  4. چشم چرانی و آزارهای شوهرخواهر  سپاس شده توسط elnaz.t,مهدوی

  5. ارسال:4#
    سلام ممنون ازراهنمای تون.آخه چطوری به خواهرم بگم به این راحتیم نیست همه چیز به هم میریزه.به شوهرخواهرمم نمیتونم چیزی بگم اینقدازش بدم میاد وحالم ازش بهم میخوره که نمیتونم حرفی بزنم بهش اخم میکنم عصبانیم میشم اما فایده نداره فکرکنم چون میدونه نمیتونم به کسی چیزی بگم خیالش راحته.پوششم جلوش خوبه حواسم هست چی بپوشم که تحریک نشه.هیچ وقت بدلباس نپوشیدم,کلا اینجوریم نه فقط جلوی اون.میترسم تهدید کنم بدتربشه.درضمن اینم بگم که برادربزرگشم همین جوریه,ولی لااقل اون باغریبه هااینکارومیکنه.لطفا بیشترراهنمایی کنید.ممنونم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    سلام.خب شما چیزی بهش نگفتین که انقد پررو و هیزه،بهتره رک و راست همه چیزو بهش بگین و تهدیدش کنین و بگین اگ یکبار دیگ بهم نگاه کنی یا دستت بهم بخوره با برادرم طرفی...و واقعا هم اینکارو بکنین
    شما باید این قضیه رو به برادرتون بگین ولی به خواهرتون چیزی نگین چون مطمعنا زندگیش از هم میپاشه و به برادرتون هم بگین که خواهرتون چیزی نفهمن
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    سلام به برادرم اصلانمیتونم بگم شرمیشه حتمایه بلایی سرش میاره چون همین طوریشم ازش خوشش نمیادهمیشه هم میگه که هیزه,اینم بگم برادرم خیلی روخونوادش حساسه وتعصب داره.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    دلایل اینگونه رفتارها از جانب شوهرخواهر شما، که متوجه شما می شود، شامل موارد زیر است:

    1. قاطع نبودن شما به حدّ کافی

    2. پیدا کردن فرصت و زمینه های اینگونه رفتارهای ناصحیح

    3. احساس امنیت خاطر از اینکه شما به دلیل ترس هایتان، این موارد را با کسی در میان نخواهید گذاشت.

    بنابراین راه حل ها شامل موارد زیر است:

    1. قاطعیت کامل در رفتار، نگاه، گفتار، و حفظ حریم ها(به محض اینکه متوجه شدید امکان دارد با ایشان تنها شوید و فرصتی پیدا بکند، باید خود را از موقعیت دور کنید. مثلا اگر شما، مادرتان، و ایشان در جایی با هم نشسته بودید، همراه مادرتان و نزدیک ایشان گام بر می دارید. اگر مادرتان مشکوک شد، با آرامش و بدون اینکه وارد جزئیات مساله بشوید، به ایشان می گویید که دوست ندارم با نامحرم تنها باشم)

    2. اجازه ندهید فرصتی پیش بیاید که با هم تنها شوید. این امر تا حدود قابل توجهی، قابلیت پیشگیری را دارد. زمانی که یک فرد بزرگسال دیگر حضور ندارد، به هیچ وجه در کنار ایشان به تنهایی قرار نگیرید.

    3. احساس امنیت خاطرش از اینکه شما به هیچکس چیزی نمی گویید را بر هم بزنید. البته نه به شکلی که وارد جزئیات بشوید یا با همه بخواهید در میان بگذارید. فعلا مساله را با خواهرتان به شکل سربسته بیان کنید. به او بگویید که خواهر عزیزم، می دانم که از دست من ناراحت هستی که کمتر به منزل شما می آیم، و رفتارم با شوهرت آنگونه که تو می پسندی نیست؛ اما علت این است که احساس می کنم شوهرت چندان حریم رابطه نامحرمی بین من و خودش را رعایت نمی کند، و من از این موضوع ناراحتم. لطفا بررسی کن و ببین که آیا مشکلی در رابطه تان وجود دارد؟

    در صورتی که خواهرتان کنجکاوی کرد، به او آرامش دهید و بگویید که مساله بغرنجی فعلا پیش نیامده، اما از نوع نگاه ها و گفتار و رفتار همسرت، حس خوبی به من دست نمی دهد. لطفا سعی کن بدون اینکه مساله را به سطح خانواده گسترش دهی، با هشیاری و زیرکی زنانه خودت، ریشه مشکل را پیدا کنی و با ظرافت مساله را طوری بیان کنی که نشان دهی حواست به او هست. من هم با مراقبت کامل، سعی می کنم به گونه ای رفتار کنم که موردی پیش نیاید. خواستم این موارد را با تو در میان بگذارم تا از دست من دلخور نباشی و بتوانیم با هم این مشکل را برطرف کنیم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  9. چشم چرانی و آزارهای شوهرخواهر  سپاس شده توسط niloofarabi,sadaf21,مهدوی,بهار1368

  10. ارسال:8#
    سلام ممنون ازراهنمایتون,این دلایلی که گفتین هم درسته هم غلط,تاحالاچندبارکه بهم دست زده خواهرم پیشم وایساده بودولی متوجه نشده تازه دادشو,مامانو,بابام هم توسالن نشسته بودن,ماهم توآشپزخونه بودیم.اون براش مهم نیست که کسی باشه یانباشه اگه فرصتش گیربیادپقتی بقیه حواسشون جای دیگه است کارشوانجام میده.تازه بعدشم یادش میره چه غلطی کرده,بعضی وقتاتوقع داره کاری هم براش انجام بدم,وقتی میگم نه خواهرم بدش میادوناراحت میشه,منم نمی دونم چطوری دلیلشوبه خواهرم بگم.اگه بهش بگم دنیاروسرش خراب میشه,به برادرامو بابام اینا بگم یه بلای سرش میارن ,حتی شایدیه بلای هم سرمن بیارن.
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ف تنها نمایش پست ها
    سلام ممنون ازراهنمایتون,این دلایلی که گفتین هم درسته هم غلط,تاحالاچندبارکه بهم دست زده خواهرم پیشم وایساده بودولی متوجه نشده تازه دادشو,مامانو,بابام هم توسالن نشسته بودن,ماهم توآشپزخونه بودیم.اون براش مهم نیست که کسی باشه یانباشه اگه فرصتش گیربیادپقتی بقیه حواسشون جای دیگه است کارشوانجام میده.تازه بعدشم یادش میره چه غلطی کرده,بعضی وقتاتوقع داره کاری هم براش انجام بدم,وقتی میگم نه خواهرم بدش میادوناراحت میشه,منم نمی دونم چطوری دلیلشوبه خواهرم بگم.اگه بهش بگم دنیاروسرش خراب میشه,به برادرامو بابام اینا بگم یه بلای سرش میارن ,حتی شایدیه بلای هم سرمن بیارن.
    سلام به شما دوسته گرامی
    متن شما رو خوندم، میتونم تصور کنم در چه برزخی گرفتار شدید. از طرفی میل به دیدن خواهر و خواهرزاده هاتون و از طرفی هم نگرانی بابت انجام چنین رفتاری توسط همسر ایشون.
    اجازه بدید در ادامه گفته های دوست خوبم اقای عزیزی و سایر دوستان مطالبی رو عرض کنم:
    به نظر میرسه که ابتدا باید ببینیم چه محرک راه اندازی در این رابطه وجود داشته و به عبارت ساده تر چه چیزی باعث شروع چنین حرکاتی توسط این فرد شده است.
    امکانش هست بفرمایید که این کار از چه زمانی شروع شد و اولین بار چطور این اتفاق افتاد و واکنش شما چی بود؟
    مورد بعدی این هست که باید دید عواملی که باعث تداوم این رفتار(دست زدن به اندام شما) توسط ایشون میشه چی هست؟
    به عنوان مثال سکوت شما، مجددا تنها شدن با ایشون و...
    اینکه میگید به روی خودش نمیاره و تازه از شما کار هم میخواد ممکنه به این خاطر باشه که ناخواسته چنین پیامی از رفتارهای شما دریافت کرده که خودش هم بدش نمیاد ولی میخواد من خیلی روم باز نشه وقتی بغلش کردم فرار کرد. اگه دلش نمیخواست نمیذاشت دوباره بهش دست بزنم یا میرفت به بقیه می گفت و... به عنوان مثال هم داریم در اختلالاتی مثل شخصیت ضد اجتماعی که فرد مرتکب تجاوز جنسی میشه و وقتی ازش میپرسند میگه خودش هم راضی بود یا دلش میخواست در صورتی که ممکنه اون فرد در اون لحظه دچار شوک ناشی از این واقعه شده باشه یا به خاطر ابروی خودش چیزی به کسی نگفته باشه و در نتیجه فرد چون یک بار این کارو انجام داده و چنین پیامی رو گرفته پس تصور میکنه خودشون هم راضی ان پس میره سراغ تجاوز و ازار باقی افراد.
    به نظر میرسه بهتره فعلا نه خواهرتون و نه خانوادتون از این ماجرا خبردار نشود اما این بدین معنی نیست که شما چیزی نگید و این رفتارهای ایشون همچنان ادامه داشته باشه.
    بهتره که کمی روی توانایی ابراز وجود خودتون بیشتر کار کنید. بدین معنی که بتونید در واکنش به چنین رفتارهایی عکس العمل مطلوبی نشان بدهید.
    اینکه میگم فعلا بهتره کسی در جریان قرار نگیره به چند دلیله:1- دید اون افراد نسبت به این شخص عوض میشه و حتی بعد از ترک این رفتار باز هم ممکنه چنین دیدی عوض نشه 2- ممکنه برای زندگی مشترک خواهرتون مشکلاتی ایجاد بشه 3- و از همه مهمتر ممکنه باعث دعوا و درگیری های فیزیکی بین خانواده شما و ایشون بشه.
    همانطور که اقای دکتر هم گفتند بهتره از این به بعد با زبان بدن بهشون اعتراض و ناراحتی خودتون نسبت به این حرکات رو نشون بدید. مثل نحوه نگاه کردن، تن صدا و لحن کلام. نحوه پوشش و آرایشتون هم در حضور این شخص خیلی رسمی و غیرصمیمی باشه. اگر مجددا شرایط ناخواسته برای انجام چنین عملی توسط ایشون ایجاد شد حرفتون رو بزنید و اعتراض خودتون نسبت به این رفتارها رو نشون بدید(ابراز وجود) و در مرحله بعد هم اگر افاقه نکرد سر بسته این ماجرا رو در صورت نیاز با خواهرتون در جریان بزارید.
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2015_12_04 در ساعت 23:33
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  12. چشم چرانی و آزارهای شوهرخواهر  سپاس شده توسط niloofarabi,مهدوی

  13. ارسال:10#
    سلام,راستش اولین بارچهارسال پیش خیلی اتفاقی پیش اومد,یه روزجمعه من به همراه مامان وبابام رفتیم خونه خواهرم,من رفتم توحیاط هوابخورم,خواهرزادم صدام زدمنم گفتم قایمش ببینم چکارمیکنه,توحیاط کلی وسیله بودبینشون قایم شدم,خواهرزادم هپیدام نکردرفت توخونه گفت خاله نیست پاشدم برم توخونه که شوهرخواهرم گفت بیازیرزمینوببین,آخه تازه زیرزمینشون درست کرده بودن تبدیل به یه خونش کرده بودن منم رفتم چه میدونستم اینطوری میشه آخه تااون موقعه هیچ مشکلی نبود,رفتم نگاه کردم اتاقوداشتم نگاه کردم یه کمددیواری بزرگ داشت که هنوزکمدبراش نگذاشته بودن توش خیلی تاریک بودگفت گفت ببین چه بزرگه یدفعه نمیدونم چی شدترسیدم خواستم برم نزدیک دراتاق گرفتم محکم بغلم کردداشتم ازترس میمردم گفت نترس من پیشتم حواسم بهت هست,چشماش کاملاتغییرکرده بودازشرارت برق میزدبه زورخودموازتوبغلش درآوردم وفرارکردم ازخونه رفتم بیرون پشت خونشون یه تپه بوداونجانشستم خیلی میترسیدم زنگ زدم به اون یکی خواهرم بهش گفتم چی شده ازش خواستم بیاددنبالم امانتونست بیاددوساعتی بیرون بودم البته خواهرزاده هام وبابامم اومدن بیرون,بعدش رفتم توخونه اونم داشت راه پله رودرست می کردازم خواست یه وسیله ای روبهش بدم محلش نذاشتم,خواهرم اومددم راه پله گفت وایسا یکم بهش کمک کن گفتم نمیتونم زودرفتم داخل رفتم تواتاق بیرون نیومدم بعدناهارهمه خوابیدن منم باکلی ترس ولرزپیش خواهرم خوابیدم تاخواهردیگم اودبعدازاون تاچندماه خونشون نرفتم,امبعدخواهرم اینقدگله کردکه مجبورشدم برم ولی زیادنمی موندم,به جزهمون یک بارهروقت بهم دست زده تنهانبودیم توجمع بوده ولی کسی متوجه نمیشد.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •