تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




حساس بودنم به نوع برخوردش باجنس مخالف زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:m.m
آخرین ارسال:m.m
پاسخ ها 2

حساس بودنم به نوع برخوردش باجنس مخالف

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    دختری با29سال سن که باپسری 26ساله چهارسال پیش تو محل کار آشناشدم ویکسالی تویک محیط کاری بودیم . پسره خوب و پاک و بانمازو باخدا و مهربون و یک رنگ و صادق (البته فقط حرف من نبوده و بقیه هم همنظرمن هستن.)
    بخاطر خدمت واختلاف سنی دو طرف خانواده ها رضایت نداشتن و ما محیط کارمون را عوض کردیم ولی هرازگاهی باهم با ایمیل یا پیامک درتماس بودیم.تااینکه رفتن خدمت باتماس باهم درارتباط بودیم.خانواده ها هم الان نسبت به گذشته کمی نرم ترشدن وچندباری برای احوالپرسی تماس گرفتن.ازخوبی اون آقا هرچی بگم کم گفتم .
    اینم بگم این آقا اولین مردی بود که به ذهنم راهش دادم .بهش اعتمادکامل دارم ومیدونستم هرچی بضررش باشه بازم مخفی نمیکنه یادروغ نمیگه
    متاسفانه رفتار من باعث شده کمی نگران بشم/ وقتی باهم تویک محیط بودیم تنها چیزی که آزارم میداد اینبود که باهمکارای خانم راحت بود.البته نه اینکه حدو حریم رعایت نکنه یاشوخی نابجا کنه .یا اینکه بهشون اعتماد نداشته باشم
    الان هم تومحیط کار جدیدشون چندهمکارخانم هستن که البته متاهل هستن وچندهمکار آقا
    مسئله من اینبود که میگم باخانما زیاد راحت نباش . مثلا موقع حرف زدن با همکار خانم یه فرقی با همکار مرد باشه . مثلا بجای تو بهشون بگه : شما
    میدونم این سخت گیری بیجایی باشه ولی من اصلا خوشم نمیاد مردو زن همکار با هم راحت باشن .
    سعی کردم بااین مسئله کناربیام و خوبیهاشون را مدنظر بگیرم و بااین حساسیتم اذیتش نکنم ولی حساسیت بیجای من باعث شده تا نتونه همه مسائل را بمن بگه .ترس ازاینکه صحبت کردن درباره محیط کارو همکارا من را ناراحت کنه سعی میکنه دیگه حرفی نزنه
    مثلا یه بار وقتی با همکارا( هم آقایون و هم خانم ها)رفته بودن گردش بمن گفتن با فامیلا بیرون بودن ولی عذاب وجدان دروغی که گفته بودن باعث شد تا هفته بعد حقیقت را بمن بگن.ناراحتم. ناراحتیم ازاینکه چرا نمیتونم با این حساسیت کنار بیام تا مجبور بشه از من مسائل را مخفی کنه
    از طرفی وقتی سرکار هستن اگه چندساعت ازم خبری نگیره به شدت بهم میریزم و فکر میکنم فراموشم کرده و بدون من سرکار بهش بیشتر خوش میگذره
    دلم میگیره و نمیدونم چرا اینجوری میشم . بعضی وقتا که ازم ناراحت میشه و واسه چندساعت بهم پیام نمیده به جنون میرسم که دلم میخاد دیگه نفس نکشم و نباشم چون نمیدونم چجوری خودمو آروم کنم و اخلاقم را درست کنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    جواب که نگرفتم ولی
    کلا همه چیز را تموم کردیم.جداشدیم
    اینجاهم که مترکه است
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •