تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دروغ و بی معرفتی برادرزاده ام زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nazanin.j
آخرین ارسال:rahe shab
پاسخ ها 4

دروغ و بی معرفتی برادرزاده ام

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    nazanin.j آواتار ها
    سلام و عرض ادب خدمت مشاوران و تمامی دوستان عزیز سایت همیاری

    مشکل من روابطم با برادزداه ام هست که ۱۸ سالشه و جدیدا رفتارش با من تغییر کرده و اون آدمی که وابسته من و صمیمی بامن بود نیست

    من ۲۵ سالمه و مجرد ما در یک خانه زندگی می کنیم.برادرم شون طبقه پایین هستند. حالا این تغییر رفتار از کجا نشات میگیره از دوستی ایشون با یک پسر که جدیدا قصد ازدواج دارند و خانوادشون رو برای خواستگاری برادر زاده ام فرستادند.

    موضوع دوستیشون را من وقتی فهمیدم کلی راهنماییش کردم و کلی نصیحت که این بدرد تو نمیخوره در سطح خانواده ما نیست.و همینطور کاری کردم تکلیفش روشن شه و مادرش با پدرش درمیان بذاره این مسئله را که اگر قصدش دوستیه مزاحم دخترشون نشه و اگر ازدواجه هر چیزی آدابی داره...

    خلاصه ی کلام از همون موقع بجای قدر شناسی انگار شدم دشمن...چون من در زمینه دوستی همراهش نیستم و راهنماییش میکنم بامن چگونگی روابطشونو درمیون نمیذاشت در عوض به خالش که عین خیالش نیست همه چیز را میگفت...این ماجرای دوستیشونو هم از خالش که فامیل و دوست هستیم شنیده بودم

    و شنیدم میگفت که پسره بهش گفته که به عمت چیزی نگو یا باهاش بیرون نرو...روزی که اینو شنیدم خیلی بهم ریختم که پسره هنوز نیومده بین مارو بهم ریخته این برادر زاده ساده ی منم به حرفش گوش داده..

    خلاصه مادرم رفت این قضیه رو بهشون گفت که چه حرفیه زده بچه داداشم که انکار کرد نه چیزی نگفته اما زنداداشم گفت گفته فقط عمشو بیرون دیده گفته آرایش غلیظ میکنه...حالا جالب اینجاست یه حرف بی ربطی بمن بود که اصلا صحت نداره و خود بچه داداشم خیلی بدتره آرایشش...بعدشم کرده باشم یا نه به اون چه ربطی داره...و فهمیدم اینا همش دروغ و بهانست که بین مارو شکراب کنه

    اگر واسه دختر داداشم زحمت نکشیده بودم از بچگیش تا الان دلم نمیسوخت...حتی بیشتر از مادرش دل سوزوندم مخصوصا واسه درساش یا همین روابط نادرستش

    مثه یه خواهر بزرگتر تربیتش کردم بزرگش کردم حالا منو به یک پسر معلوم نیست کیه افکارش چیه فروخت

    اما با خانواده مادریش اینطور نیست با خالش بیرون میره اتفاقا با اونا طرف صمیمی تر شده...و روابطش با من محدود فقط سر ناهار دسته جمعی میبینمش و سریع درمیره...همچنین بمن دروغاش بیشتر شده و قبلنم دروغ میگفت اما الان بقولی مارموز هم شده ....حتی خالش هم شده محرم اسرارش اونم دروغ میگه درمورد اون...اما بعضی جاها گاف میده که من میفهمم داستان از چه قراره

    نسبت به اون پسره هم نفرت پیدا کرد که بین مارو بهم زده

    به احتمال زیاد باهم ازدواج میکنند

    حالا من موندم با این دختر دروغ گو و بی معرفت و اون پسره دوبهم زن که قراره به خانواده ما بیاد چکار کنم

    به دختر داداشم بی محلی کنم عین خیالش نیست که ازش ناراحتم..پشتش به بقیه فامیلاش و اون پسره گرمه...

    خانواده منم پشت من هستند و بانظر من موافقند...

    ولی نذاشتیم پدر من و برادرام بفهمند این پسره از راه دوستی وارد شده یا تنها امده خونشون...اگه میفهمیدند یه کتک مفصل میخورد و واسه خواستگاری راهش نمیدادند!

    اما دیگه به خاطر آبروی خودش و خانواده چیزی نگفتیم..

    از دوستان عزیزی که مشکل منو میفهمند و میتونند بمن کمک کنند یا آرامش بدهند ممنون میشم صحبتای قشنگشونو بگذارند بخونم و بیاندیشم...بگید ایراد کار کجاست و من باید چکار کنم...فکرم خیلی بهم ریخته میخواهم درس بخونم این نامردیاشون میاد جلو چشمم...میخوام بی تفاوت باشم اما وقتی میبینمش یا میبینم با بقیه صمیمی تر شده و خودشو ازمن دور کرده بهم میریزم چون من خواهر ندارم همین مثل خواهر کوچیکترم بود ولی حالا...هی

    بی صبرانه منتظر نظرات ،انتقادات و پیشنهادات شما هستم

    با تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    nazanin.j آواتار ها
    سلام دوستان عزیز
    کسی نیست کمکم کنه؟
    لطفا راهنمایی کنید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    n.h آواتار ها
    سلام دوست خوبم .

    اون آقا پسر چند سالشونه ؟
    تحصیلات هر دوشون چقدره؟
    برادرتون در مورد اون اقا پسر و خانوادشون تحقیق کردن؟
    راستش علت اینکه الان با شما تغییر رفتار نشون میده اینه که چون شما با ازدواجش مخالفید و از اول میخواستید از این رابطه منعش کنید و چون الان به ایشون علاقه داره هیچ جوره نمیخواد از دستش بده و شاید از نظر عاطفی بهش وابسته اس و این مانع میشه دید منطقی به ازداواج و انتخابش داشته باشه.و به سمت خاله اش رفته چون اون نصیحتش نمیکنه و اگر کارهاشو تایید نکنه حداقل در مقابلش سکوت میکنه و این باعث میشه فکر کنه شما خوبیشو نمیخواید و نمیخواید که اون ازدواج کنه.
    روزی دانشجویی به استادش گفت:من تا وقتی که خدا را نبینم او را نمی پرستم.
    استاد رفت و ته کلاس ایستادو در حالیکه پشت دانشجو به او بود پرسیدکه،آیا من را می بینی؟او گفت:استاد!وقتی که پشتم به شما باشد نمی بینم.
    استاد گفت:تا وقتی که به خدا پشت کنی او را نخواهی دید.
    پاسخ با نقل و قول

  4. دروغ و بی معرفتی برادرزاده ام  سپاس شده توسط rahe shab

  5. ارسال:4#
    rahe shab آواتار ها
    سلام وقت شما بخیر.

    در زمان بلوغ ابتدا نیاز های عاطفی و جنسی هر شخص ( دختر یا پسر) به اوج خودش میرسه ، و بعد رفته رفته با تکامل عقل مدیریت کردن این نیاز ها یک آرایش خاص و محترمی به خودش میگیره که به بلوغ عاطفی و عقلی در بین مشاور ها معروفه!!!

    این رفتار شما با توجه به شرایط سنی تون ، یک رفتار صحیح از منظر یک شخص 25 ساله تلقی میشه نه یک شخص 18 ساله!

    این رفتار شما دقیقا مثل این میمونه که من در عین گرسنگی ، شما رو از خوردن بهترین غذایی که بهش علاقه دارید ، منع کنم ؛ به نظر شما چقدر شانس موفقیت دارم؟؟؟ دیدگاه شما در مورد من چه خواهد بود؟؟؟

    اگر یک نگاه اجمالی به این قضیه بکنیم ، متوجه میشید که رفتار برادر زاده ی شما خیلی هم بیراه نبوده!!!

    امیرالمومنین میفرمایند: زمانی که نصیحت از حد بگذرد ، غرور و لجاجت بیشتر خواهد شد ؛ بهتر این بود که شما به جای سر ناسازگاری گذاشتن با این شون ، در داشتن یک رابطه ی درست و شناخت صحیح کمکش میکردید ، تا با یک تجربه ی صحیح خودش رو از این منجلاب بیرون بکشه !!!

    متاسفانه در حال حاضر شرایط این کار کلا از بین رفته!!!

    از نظر بنده بهترین کار این هست که شما ، در ابتدا از این اتفاق برای آینده ی خودتون و فرزندانتون درس بگیرید . دوم اینکه شما با رفتار غضب ناک و مخالف گرایانه (با توجه به مجرد بودن ) فقط خودتون رو یک شخص حسود جلوه میکنید ، پس بهتر این هست که شما با چهره ای خوشحال و خندان نسبت به این موضوع بی تفاوت باشید ( بی تفاوت نبودن شما هم خیلی تاثیر گذار نیست) تا کم کم با گذر زمان روابط بین شما و برادر زاده تون برگرده!!!

    مدیریت این اوضاع و حتی ازدواج این دو نفر هم به بزرگتر ها و برادرتون بسپارید!!!


    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ



    از یمن دعای شــــــــب و ورد سحری بود . . .


    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •