تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دارم از دست پدرمادرم روانی میشم.یکسال وقت دارم تا خودمو نجات بدم..کمکم کنید.... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:A@92
آخرین ارسال:عدالت؟
پاسخ ها 5

دارم از دست پدرمادرم روانی میشم.یکسال وقت دارم تا خودمو نجات بدم..کمکم کنید....

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    A@92 آواتار ها
    سلام...

    اول از همه تشکر میکنم از اقای دکتر عزیزی بابت بازگشایی سایت



    اینا تاپیکای قبلیه منه..
    وسواس فکری و عملی شدید

    هر کسی حوصله یا وقت نداره اولی رو بخونه کامله و اولین تاپیکمه.
    استرس شدید+افسردگی+کلافکی

    وسواس.لکنت.بدشانسی..از زندگی متنفرم....کمکم کنید:((

    چجوری مستقل بشم؟تو این شرایط میتونم طلب ارث کنم؟/؟


    من الان حدودن نزدیک 3 ماهه خدمتم تمام شده.....

    و همین امروز دوباره با بابام دعوام شد

    لطفا کمکم کنید....

    من میخام مستقل بشم..اما نمیدونم چجوری؟
    برای 4 اردیبهشت هم از روانشناسی بالینی وقت گرفتم. مدرکش دکتراس.... برای وسواسمه.....

    من امروز که با بابام دعوام شد دوباره همون حرفای تاپیک اولمو زدیمو چند ساعت دعوا و بحث بود..

    من ازخوانوادم بخصوص از بابا مامانم متنفرم............. چجوری یه کار پیداکنم..؟

    اصن نمیدونم چی خوبه..

    و چی دوسدارم..

    انقد منو بردن تو کارگاه مغزم قفله.


    شادی خانم من تاپیکو زدم منتظرتونم..لطفا کمکم کنید

    بهشونم گفتم که تا اخر امسال ازشون جدا میشم...
    دارم ازدستشون روانی مشیم.......

    تروخدا کمکم کنید ازشون دور بشم..
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    من بعضی از پستهای شما رو خوندم
    علاقمندم باهاتون صحبت کنم ( نمیگم کمکتون کنم چون معتقدم تو مشکلات بزرگ تنها کسی که میتونه به ادم کمک کنه خودشه و ادم باید دست بذاره رو زانوش تا وایسه)
    بعضی از دلایلت واسه کارات واسم جالب بود و البته یه مقدار غیر منطقی..
    برداشت من از شما: فکر میکنم خیلی همه چی رو سیاه وسفید میبینی..
    مثلا تو یه پستهایی دیدم خیلی بیش از حد به طرف مقابلت احترام میذاری تا جایی که به خودت بی احترامی میکنی.. تو ذهنت حک کن که احترام به خود از همه چی بالاتره...طبق این جمله اصن میتونی زندگیتو دگرگون کنی... انسان خوب و موفقی وجود نداره که ازاین جمله پیروی نکرده باشه...یه جا دیگه تو پست های دیگه خیلی سیاه نگر میشی...مثلا میگی ممکنه مقداری از چایی کارگری رو من خورده باشم.. و این بده...کجای این بده؟؟ مثلا میگی اون چایی جذب سلولهای بدن من میشه.. خب بشه...چرا حس میکنی فقط بدیهای اون چایی جذب میشه؟؟..اگه تاثیر جسمی منظورتون باشه سیستم دفاعی بدن انقدر قوی هست که در برابر خیلی از میکروبها مقاومت کنه.. و بعضی وقتا هم شنیدیم که میگن بدن رو زیاد لوس نکنید چون حساس میشه پس یه جاهایی میکروب خوبه تا جلوگیری کنه از حساسیت..اگه از نظر روحی و روانی مدنظرتونه که مثلا چایی باعث میشه یه صفات بد تو شما تقویت شه یه انسان با عقل درست درمون هیچ وقت خودش رو برتر از بقیه نمیدونه.. یعنی میشه تصور کنی ( فقط تصور کنی) که صفات خوب اون کارگره به شما منتقل میشه نه صفات بدش..اگه هیچ دلیلی ندارید پس بی هیچ دلیلی چایی بقیه رو بخورید همونطور که بی هیچ دلیلی از خوردن امتناع میکنید..میشه به راحتی کمک شما کرد به شرطی که مقابله نکنید...فقط حس میکنم یه مدت زمان رو فقط بذارید برای درمان نه کار دیگه..فقط درمان وبس.. بعد سن شما هم سنی نیست که دیگه هی بخواین بگین مامانم بابام...اگه هی بخوای این کار و کنی یهو میبینی 40 سالت شده داری میگی مامانم بابام..من سعی میکنم هر روز بهت سر بزنم...تو تلاش کن منو مجاب کنی تا مثل تو شم من تلاش میکنم تو رو مجاب کنم ( بالاخره هر کس که منطقی تر بگه برنده میشه...من خوشحال میشم اگه با دلایل منطقی مجابم کنی.) موفق باشی
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    بعد یه چیز دیگه... سربسته حرف نزنید...مثلا بیاید بگید فلان کار( به صورت دقیق) رو امروز انجام دادم خیلی بابتش اذیت شدم..بیاید بگردید دنبال علتش...بعد بگردین دنبال راهکار که دیگه اون کار رو نکنید..( جزیی منظورمه هست کلی که بارها اینکار رو کردین) هر روز رو تا مدتی جز به جز بررسی کنید..هر روز رو تا مدتی بنویسید...از کوچکترین کاری که اذیتتون میکنه...واسه کوچکترینها ارزش قایل شین..کوچیک کوچیک برین جلو...ریز ریز تعریف کنین
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    A@92 آواتار ها
    سلام...ممنونم سر زدی....

    اون پستها رو که میخوندی ب تاریخهاش هم نگا کردی؟

    خیلی ازاونا یادم نیس دیگه یاداروریش برام عذا ب اوره..ممنون میشم دوستانی که میخونن فقط بخونن تافکرمو متوجه بشن وچارچوب زندیگمو ولی تکرارش نکنید حالم بد میشه..مرسی....

    عدالت جان ذهن و مغزو روح خیلی پیچیدس من نمیتونم اونی که حس میکنم اینجا بگم و ونمیشه نمیدونم چرا..

    گاها هم خودم نمیخام بگم..چون فکر میکنم کاربرا ازم بدشون میاد ودیگه جواب نمیدن یامسخرم میکنن....بیمارم من...


    من و قت دکتر روانشناس بالینی گرفتم...4اردیبهشت....
    اینجاهم تاپیک زدم تاروحیمو باکمک دوستان حفظ کنم....

    شادی خانم قرار بود بیاد..منتظرشم....

    وسواس چیزی نیس که ادم بشه طرفرو. قانع کنه.شایدم من بلد نیستم..
    رنگ هم بین ادما فاصله میندازه...من رفتم !این تو این هم صندلی ات...

    فقط لطفا" دیگه از انسانیت و عدالت و برخورد روانشاسی و مراجع و اینا حرف نزن

    بدرود
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    بله تاریخ رو نگاه کردم...همیشه اول همین کارو میکنم...اون موضوع رو صرفا واسه مثال اوردم...اگه هم مثالش مثلا مربوط به سال 92 بود به نظر من مهم نبود.. چون از 92 تا حالا مشکل شما تقریبا میشه گفت دست نخورده مونده بود...پس چه مثال از 92 میزدم چه همین امروز... ولی اوکی متوجه شدم... دیگه مزاحمت نمیشم و نیازی به سر زدن نمیبینم...هر جا هستی خوش باشی و ایام به کام... خدانگهدارت
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •