تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سر دوراهی موندم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:amirf
آخرین ارسال:amirf
پاسخ ها 31

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

سر دوراهی موندم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    حرف شمارو کاملا درک میکنم دقیقا همینه نمیشه واقعا یکدفه و به خاطر بی تجربه گیم دست به اقدامی بزنم که شاید بهتر بشه شایدم معلومی نیس...گناه خانمم چی هس واقعا دلم واسه خودم میسوزه بعد خانمم،شاید اگه یک نفر کمکم اون موقع میکرد اینجور نمیشد که بخام واسه اینکه خانمم ازم متنفر بشه فیلم بازی کنم شاید اون بره جلو و ازم متنفر بشه. وقتی به این کارام نگا میکنم خندم میگیره از ساده گیم. که دنیا به چه روزی منو کشونده، نمیخام به کسی ستمی بشه و مهم تر اینکه همچین جسارتی رو اصلا ندارم که بخام همه چیو واضح بگم و تمام کنم راهشم به فکرم نمییاد چه برسه انجام دادنش ،ولی خوب امیدوارم بهترین کارو در حقش بکنم و ازم راضی باشه ،راهنمایی که گفتین بسیار کاربردی هس همشو بخاطر میسپارم ودر حال جریانه ازتون بازم ممنونم اگه بازم فکری به نطرتون رسید بگید ،مشاور گفت برو باخانمت روشن صحبت کن هدفتو کاملا مشخص کن ولی ساختن و گذر زمان حداقل کم ریسک تره،میدونید اگه اونجور که دکتر مشاور میگه به خانمم بگم همه چیو خراب کردم و مطمعنا ایشون تو دلش تا اخر عمر دلخور خواهد بود و اوضا ع پیچیده تر خواهد شد در کل فکر مناسبی نیس..خانمم رادیو لوژی خونده و27سالش هس ... فقط از خدا ی حکیم و مهربان میخام یا درس بشه(ولی بعید میدونم چون باید با بعضی چیزا فقط کنار بیام) یا کلا به هم بریزه همه چیو ... باید واسه همسرمم در هرصورت بهتر بشه...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    asaal-e-tanhaa آواتار ها
    پس 4 سالی از من بزرگتره... تحصیلاتم که داره پس چرا بایداینجوری باشه؟
    ولی میدونی من معتقدم یه سری چیزا ربطی به تحصیلات هم نداره.... یه سری چیزا اکتسابی نیست ذاتیه....
    مثل داشتن معرفت مثل پابند بودن ب کسی مثل اهل کمک بودنو کلی چیزای دیگه....
    ادم تا خودش نخواد چیزی عوض نمیشه و متاسفانه ماها بیشتر وقتها خودمون نمیخوایم....
    مشاور تا وقتی که خودشو جای تو نذاره ب نظر من عقایدش زیاد به درد نمیخوره....
    اگه بری بهش بگی:
    اون قهر رو بیشتر موضع خودش میگیره
    درسته باید از یه جایی شروع کرد....
    اما اینکه اون تو دلش حس کنه تو از برخورداش متنفری این تنفر به اون هم سرایت میکنه
    اون هم به دنبال رفتارهای شما به دنبال تضاد و متضاد میگیرده....
    و این میشه شیر تو شیر....
    سوختن همیشه درست نیست....
    درست به اندازه ساختن
    ...
    ساختن باید دو طرفه باشه
    ....
    وقتی تو اجراتو میچینی رو هم با یه تیشه زدن طرف مقابلت همه ساخته هات بهم میریزه یا برعکس با یه اجز کج گذاشتن اون ساخته هات نق شبر اب میشه
    ....
    باید یاد بگیره اونم وظیفشه با تو این زندگی رو بسازه....
    ذوق نداره....
    یا کار زیاد داره خستش میکنه
    یا محیط اون کار
    ...
    کار خوبی میکنی
    از خدا بخواه مشکلت رو حل کنه.... یا این وری یا اون وری.... یا درست شه یا هم با خوبی تموم شه بدون اینکه کسی اسیب ببینه....
    اما این وسط برا این زندگی بجنگ
    اگه مغلوب شدی..... بعدها قول میدم افسوس نخوری.... اولین تغییرو تو وضع ظااهر و لباس پوشیدنش ایجاد کن.... کلی روحیه میگیره...
    بعد بهش یاد بده پول رو پول گذاشتن میتونه مرفه ات کنه یه شادی کاذب تو ذهنت بیاره که این همه دارم اما تا وقتی اونو برا خودت خرج نکنی
    تو یه بازنده ای.... و بعدها بقیه سهم تو از خوشبختی تو زندگیتو میگیرن....
    یه راهشم این میتونه باشه که یه خانوم یه دختر شاااااااااااد و فوق العاده توام با انرژی مثبت براش پیدا کنید
    میخواد دوستش باشه میخواد دختر دایی دختر اشناها عمو یا هرکی از خونواده خودش یا شما باشه
    همه چیزو در میون بذاری باهاش
    با اون ادم بگرده بره بیرون
    باید یه جوری از ته دل بخنده
    این میتونه مبنایی باشه بر حس اینکه "من میتونم شاد باشمو" بی هیچ سکوتی
    ....
    (مورد تایید همیاری نیست)
    این ادم میتونه یه روانشناس هم باشه....
    که البته سخت پیدا میشه تا بخواد از ته دل برا کسی کاری کنه
    منظورم از ته دل اینه که : بخواد خودشو بعنوان یه دوست با خانومتون اشنا کنه.... و با ترفندها و راهکارهاییی که خونده و بلده این درمان رو در قالب یه دوست یه رابطه دوستانه براش انجام بده....
    یاهم که بعضیا میگن ازدواج کنید برید سر خونهزندگیتون یکی دوتام بچه بیارید سرش گرم میشه با بچه ها رفتارش عوض میشه
    که به نظر شخص من این یه ریسکه:
    چون دو حالت داره:
    اول: احتمالش 50 -50 هست ممکنه همونجور بی حال بمونه چون یه بچه نیاز به مادری داره که باهاش بخنده گاهی خودشم بچه شه و با بچه بازی کنه
    مادری که همیشه حوصله داشته باشه برا بچه اش یه حامی باشه.... تو مدرسه بیرون همه جا... و اگر همونجور بی ذوق بمونه//// شمام یه روز سرد میشی و یه بچه فدا میشه//// بچه ای که تا ابد یا رو دوش توئه و از محبت اون بی نصیب یا برعکس
    دوم اینکه: ممکنه واقعا یه تحول شه واسش که امکانش خیلی کم هست یعنی نمیشه دقیق گفت
    .....
    به نظر من تنها راهش همون زنده کردن احساسات درون اون دختره....
    اول خود باوریش: که میتونه قشنگ باشه" با تغییر تیپ و اینا...
    دوم: اینکه زیاد حرف زدن اصلا بد نیست مخصوصا برا همسرت تعادل داشتن قشنگه پس ایجاد یه حس ناب در ارتباط با بقیه
    سوم: روحیه شما که تا تهش قوی باشی کم نیاری
    و کلی موارد دیگه که مطمئنم خودت میتونی پیاده کنی
    من همینجا گاهی سر میزنم هر مشکل یا کمکی بود ازم بربیاد در خدمتم.... حتی اگه در حد همدردی و درد دل باشه... شاد باش همیشه در همه حال...
    شاد بودن قسمت تفکرات مغز رو تقویت میکنه باعث میشه همیشه تصمیم درست بگیری
    ....
    برام دعا کنید امسال به اهدافم برسم..... حتما دعاتون میکنم.
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2016_06_13 در ساعت 10:30
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام
    متن شمارو خوندم بازم خیلی روشن و تاثیر گزار بود مرسی.اتفاقا امروز یک کادوی رمانتیک و خوب واسش خریدم میخام سورپرایز بشه..میدونید اخه خیلی دوس دارم زندگیم عاشقانه و متنوع باشه الان اتفاقا حساس تر شدم اخه ببینید ایشون تو یک ریله وقتی بیرون و حتی اطرافیان و اشناهایم را میبینم اشناهام مهندس و پزشکن و کارگرو کارمندن،کلی گرفتاری دارن ولی وقت میکنن یک گل به همسرشون بدن یا یکم دس به سر کنن همسرشونو ،تنازی کنن،احوالپرسی گرم،و... بدجور مقایسه ای ذهنم شده خلاصه زیاد وقتتان را نگیرم می دونم درس دارین و احتمالا میخاین پزشک شوین(که منم خیلی دوس دارم)... حتما موفق میشید با توکل و بعد تلاش منم دعاتون میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    asaal-e-tanhaa آواتار ها
    ممنونم.... اره عاشق پزشکی ام.... در حد جنون حتما دعام کنید....
    براش کادو بگیر این قشنگه....
    بذار یه نصیحتم تو این موردبکنم: هرچند من سنی ندارم کسی رو نصیحت کنم: وقتی خواستی برا کسی کادو بگیری... همیشه گرون نگیر.... یه روز ساده بگیر یه روز عالی و گرون
    میدونی چرا؟
    چون اگه همیشه گرونترنی هدایارو برا کسی بگیری اون ادم فقط چشاش پی هدایای گرون تو خواهد بود و اگه یه روز فقط یه روز یادت بره یا کم خرجی کنی
    براش میشی تنفر حتی تموم قبلا رو در کمال ناباوری فراموش میکنه....
    و همیشه هم ساده بخری حس میکنه برات بی ارزشه....
    برا زندگی با این ادمها باید قانون بلد باشی....
    وگرنه حتما میبازی هم خودتو هم ایندتو
    هم قشنگترین روزهای زندگیتو
    کاری کن تورو بخاطر خودت بخواد....
    براش خاطره بساز خاطراتی که هرگز فراموش نکنه
    ادمها خاطراتشون رو از یادنمیبرن گاهی میکشن بیرونو باهاش زندگی میکنن... کاری کن تو مغز و تک تک سل.لهای بدنش تزریق شی... اون موقع هنر کردی
    ...
    راستی اصلا وقت منو نگرفتید مطمئن باشید
    منو مثل یه دوست یاخواهر کوچیکتر بدونید.... خیلی هم بارم نباشه در حدی هستم که با جملاتم کسی رو ارام کنم....
    راستی همه خصلت ها یخوب تو یه ادم خلاصه نمیشه
    یکی پول داره اخلاق نداره
    یکی اخلاق داره پو نداره
    یکی همه چی داره خودش بیماره
    یکی زیباست و با قلبی کثیف
    یکی ب دل نمیشینه ظاهرش اما باطنش مجذوب کننده است
    پس هرگز مقایسه نکن هرچیزی رو که داری بهترین بدونش.... تا هم خدا نگاه قشنگشو ب زندگیت بندازه.... هم خودت وسواسی نشی و
    اذیت نشی....
    اگه زندگیت بشه قیاس کردن
    تهش جایی میرسی که میبین جاهایی که باید نخندیدی.... شاد نبودی لذت نبردی... میخوای عزیر باشی همه رو عزیز بدون
    میخوای بهت بی احترامی کنن با همه شوخ باش... میخوای احترام بدن بهت احترام بذار به همه
    همه چی بازتابی داره////
    خدا خیلی بزرگه.... ازش میخوام ب زندگیتون کلی شادی خوشبختی صفا و تا ابد موندنو بده.... و مهمتر از همه سلامتی....
    انشالله اونم عوض میشه...
    ببخشید اگه امشب مث همیشه حرف نمیزنم...
    امروز یکم سرحال نیستم.... یه خاطره ........... بیخیال... از ته دلم براتون ارزوی خوشبختی میکنم.... منم دعا کنید... همیشه .... که محتاج دعام... هروقت دلت گرفت حرفاتو بنوس بلاخره یکی پیدا میشه ارومت کنه اینو یادت نره
    پاسخ با نقل و قول

  5. سر دوراهی موندم  سپاس شده توسط amirf

  6. ارسال:15#
    سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و مطابق با برنامه درسیتون با موفقیت پیش میروین،خسته نباشید/حتما کتابارو چند دور کردین؟! بعد از حرفای خوب شما که روم تاثیر گذار بود یک سری کارا انجام دادم و یک چیزارو امدم دوباره واسه خودم حل کردم ولی خیلی با خودم کلنجار میرم مریض نشم خوبه!.تو این مدت عقد اصلا بمن خوش نگذشت و اون حسی که باید از ازدواج میداشتم به وجود نیومد /و تو این مدت هنوز دارم به انتخابم فکر میکنم و هرچند اطرافیانم هم غیر مستقیم به من میگن زوج موفقی نیستین. البته من به حرف کسی توجه نمیکنم و دنبال حرف دلم هستم خانمم خیلی کم حرفه و کم تنوع هس اصلا نوع ادبیاتش خوب نیس ، منو دوس داره و در کل اینجوری با همه هستن و خونوادتن یک اینجور فرهنگی دارن /باهم کلنجار زیاد میکنیم ولی الکی اخرین دعوامون به من گفت تو یک چیزیت هس (که واقعا رک و درس حدس زده بود)و گفت چرا رک وراست حرف دلتو نمیزنی هنوزم زیاد دیر نشده و راحت کن هم منو هم خودتو .من هیچی نگفتم یعنی نمیدونم چکار بکنم یا چی بگم /انگیزه و حس لازم برای شروع یک زندگیو ندارم.بعضی از مسایلو نمیشه اینجا گفت موندم چقد زود از ملاکام کوتاه امدم و باخانمم ازدواج کردم دوس داشتم واسه زنم جونمم بدم ولی نمیدونم چرا این جوری شده خیلی میخاستم خانمم دکتر باشه و ... ولی قسمت زود رقم خورد میفرمایید مقایسه نکنم خوب راست میگین ادم باید به داشته هاش افتخار کنه ولی مگه این فکرم دس از سرم برمیداره دوس ندارم اینجوری گرفتار سرنوشت بشم و فقط در جا بزنم باور میکنید همسرم یک جمله مثل این حرفای مثبت و ایده های ناب نمیتونه بگه!/ گفتید سرحال نیستید واسه یک خاطره دوس دارین تعریف کنید ببینیم چی بوده /
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:16#
    asaal-e-tanhaa آواتار ها

    سلام...
    احوال شما؟ چه خبر همه چی رو ب راه هست؟ چیکار کردید .... اوضاع چطوره؟ خانوم بهتر شدن؟

    من یه مدت نبودم
    ....
    کلی کار داشتم... درس و درس و امتحان و... و مهمتر برا همه اینا دعای ناب میخوام از همه
    ...
    تموم متن ه پاک شدن... این همه مشاوره بی منت ب همه دادم هیچکدوم نبود .... پیج شمارو هم از اون نقل قولی ک یه بار کردید پیدا کردم
    تا ج اخرین نوشته تون رو بدم
    ...
    نوشتید که: داری اسیر سرنوشت میشی و از این حرفا
    هیچ ادمی اسیر سرنوشت نمیشه مگه اینکه با ندونم کاری خودش... راهش رو کج بره... یه سنگ تراش با اولین ضربه ک ب سنگ میزنه نمیتونه بشکندش
    اما با تلاش و امید/.. و دوباره تلاش بلاخره موفق میشه....
    یا سنگش خورد میشه .... یا شکللی ک خودش میخواد رو بهش میده
    شماهم همه تلاشت رو بکن فعلا...
    کوتاه نیا
    ....
    براش تنوع بساز.... یه جرقه بزن بهش.... اگه نسوخت... اگه حرکتی نکرد...
    باقیش دیگه" صلاح مملکت خویش خسروان دانند"
    خودت میدونی چیکا کنی
    ...
    ولی ب این زودی تسلیم نشو مرد..... شاید بهتر شد

    پاسخ با نقل و قول

  8. سر دوراهی موندم  سپاس شده توسط amirf

  9. ارسال:17#
    نقل قول نوشته اصلی توسط asaal-e-tanhaa نمایش پست ها

    سلام...
    احوال شما؟ چه خبر همه چی رو ب راه هست؟ چیکار کردید .... اوضاع چطوره؟ خانوم بهتر شدن؟

    من یه مدت نبودم
    ....
    کلی کار داشتم... درس و درس و امتحان و... و مهمتر برا همه اینا دعای ناب میخوام از همه
    ...
    تموم متن ه پاک شدن... این همه مشاوره بی منت ب همه دادم هیچکدوم نبود .... پیج شمارو هم از اون نقل قولی ک یه بار کردید پیدا کردم
    تا ج اخرین نوشته تون رو بدم
    ...
    نوشتید که: داری اسیر سرنوشت میشی و از این حرفا
    هیچ ادمی اسیر سرنوشت نمیشه مگه اینکه با ندونم کاری خودش... راهش رو کج بره... یه سنگ تراش با اولین ضربه ک ب سنگ میزنه نمیتونه بشکندش
    اما با تلاش و امید/.. و دوباره تلاش بلاخره موفق میشه....
    یا سنگش خورد میشه .... یا شکللی ک خودش میخواد رو بهش میده
    شماهم همه تلاشت رو بکن فعلا...
    کوتاه نیا
    ....
    براش تنوع بساز.... یه جرقه بزن بهش.... اگه نسوخت... اگه حرکتی نکرد...
    باقیش دیگه" صلاح مملکت خویش خسروان دانند"
    خودت میدونی چیکا کنی
    ...
    ولی ب این زودی تسلیم نشو مرد..... شاید بهتر شد

    سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و مطابق با برنامه درسیتون با موفقیت پیش میروین،خسته نباشید/حتما کتابارو چند دور کردین؟! بعد از حرفای خوب شما که روم تاثیر گذار بود یک سری کارا انجام دادم و یک چیزارو امدم دوباره واسه خودم حل کردم ولی خیلی با خودم کلنجار میرم مریض نشم خوبه!.تو این مدت عقد اصلا بمن خوش نگذشت و اون حسی که باید از ازدواج میداشتم به وجود نیومد /و تو این مدت هنوز دارم به انتخابم فکر میکنم و هرچند اطرافیانم هم غیر مستقیم به من میگن زوج موفقی نیستین. البته من به حرف کسی توجه نمیکنم و دنبال حرف دلم هستم خانمم خیلی کم حرفه و کم تنوع هس اصلا نوع ادبیاتش خوب نیس ، منو دوس داره و در کل اینجوری با همه هستن و خونوادتن یک اینجور فرهنگی دارن /باهم کلنجار زیاد میکنیم ولی الکی اخرین دعوامون به من گفت تو یک چیزیت هس (که واقعا رک و درس حدس زده بود)و گفت چرا رک وراست حرف دلتو نمیزنی هنوزم زیاد دیر نشده و راحت کن هم منو هم خودتو .من هیچی نگفتم یعنی نمیدونم چکار بکنم یا چی بگم /انگیزه و حس لازم برای شروع یک زندگیو ندارم.بعضی از مسایلو نمیشه اینجا گفت موندم چقد زود از ملاکام کوتاه امدم و باخانمم ازدواج کردم دوس داشتم واسه زنم جونمم بدم ولی نمیدونم چرا این جوری شده خیلی میخاستم خانمم دکتر باشه و ... ولی قسمت زود رقم خورد میفرمایید مقایسه نکنم خوب راست میگین ادم باید به داشته هاش افتخار کنه ولی مگه این فکرم دس از سرم برمیداره دوس ندارم اینجوری گرفتار سرنوشت بشم و فقط در جا بزنم باور میکنید همسرم یک جمله مثل این حرفای مثبت و ایده های ناب نمیتونه بگه!/ گفتید سرحال نیستید واسه یک خاطره دوس دارین تعریف کنید ببینیم چی بوده /
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:18#
    asaal-e-tanhaa آواتار ها
    درسا بد نیست... دعای خیر بقیه رو میطلبه....
    خب یه خاطره... یه حس که قطعا هر ادمی تو زندگیش داشته.... یکی پرنگ تر که تا ابد میتونه از تو اتاقک مغزش بکشه بیرون و دلتنگ شه غصه بخوره.... و یکی دیگه کمرنگ و خاک خورده ک شاید تا سالها یادشم نیوفته....
    یه اشتباه ....ادما دوس داشتنی ترین اشتباه زندگیشون رو فراموش نمیکنن ولی میتونن روش خط بزنن تا هرگز یادشون نره.... منم اشتبامو خط زدم ولی خب ادم دلش گاهی تنگ میشه.....
    بیخیال
    ...
    ببین داداش خوبم: من جای شما نیستم.... پسر هم نیستم .... ولی ببین : برا حل کردن مشکل زندگیت
    باید یکی دیگه باشی: الان عرض میکنم... ببین این بار زندگیت رو مشکلت رو از چشمای "امیر " نبین....
    یعنی از یه بعد دیگه نگاش کن
    گاهی امیر بمون گاهی خانوم فلانی باش و گاهی یه غریبه که اگه این رابطه این عشق رو از بیرون ببینه چه نظری میده چه پیشنهادی میده
    ....
    گاهی لازمه برا رنگ دادن ب زندگیت خودت نباشی..... یکی باشی که خسته نمیشه .... از فک کردن.... از اون ادم
    و کلی چیزای دیگه
    ....
    خواسته هاتو حرفات رو سرکوب نکن.... داغون نکن.... بهش بگو.... خیلی ها مشکلات بزرگتری دارن...
    اونقد بزرگ ک مشکلات شما جا شکر داره...
    صبور باش
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:19#
    سلام ممنونم خوبم میگذره فعلا که.. حالتون خوبه ؟ و تشکر که وقت گذاشتید امیدوارم که شما هیچ وقت دلتنگ نشین و گذشته فقط در حد گذشته بمونه.راستش همین گذشته خیلی داره اذیتم میکنه البته اگه امید اینده نباشه که داغونم/ چه قد ایده داشتم چه قد فرصت های ناب با این ازدواج بی حس به یک فرد منفعل تبدیل شدم البته خودمو سرگرم میکنم خانمم بنده خدا همین جوری داره پیش میره گاهی خوشحاله گاهی منفعل و بی شور ذوق/ فقط خدا میتونه کمک کنه یا حتی همه جوانب زندگیمو بدونه...از یک طرف دارم نگاه میکنم به قضیم میبینم خیلی چالش دارم مثلا اصلا خانمم تو مسایل مالی و اون بحث شیک پوشی همرام نیس اخه کدوم عقدی شما سراغ دارین که بعد 1.5 سال ازش هنوز نتونن یک ایده رو عملی کنن مثلا خانم میخاد واسه خودش ماشین بگیره دیگه شرایط و نظر من اصلا مهم نیس...با همه این مسایل چون یک ادم به شدت سازگارم بازم مشکل بزرگی نیس ولی گذشتم خیلی اذیت میکنه همه مشاور میگن خوب به گذشتت فکر نکن ... مطمعنم اگه خانمم خیلی به دلم بود راحت بودم بد جور دارم مقایسه میکنم همسر عزیزمو از همه لحاظ با بقیه واقعا تو بعضی جهات ضعیفه مثلا روایط اجتماعی . از طرف دیگه خوب باز امیدوارم یکم مثبت فکر میکنم اینکه همسرم اهل مقایسه نیس/ پرخرج نیس ارومه خانوادهای اروم دارن و... نمیدونم به کدوم سمت میخام برم . معذرت میخام متنو عجله ای و گنگ نوشتم شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:20#
    asaal-e-tanhaa آواتار ها
    همسرتونو تو گذشته داری با کی مقایسه میکنی؟؟؟؟ قبلا کسی رو دوس داشتی؟ ب نظر من ادمایی که میگن ب گذشته فک نکن.... اونایی ان که میگن از رو چاله بپر برو .... دریغ از اینکه اون چاله شاید چند قدم جلوتر دوباره ب وجود بیاد.... دوباره همون چاله باشه.... کسی نیست که بگه اون چاله رو پر کن برو....
    به گذشته فک کن.... و ببین اشتباهت کجا بود بعد دیگه تکرارش نکن.... گذشته رو مزه مزه کن.... اما یهوییی همرو بالا نکش..... هیچکس نیست بهمون بگه کجای گذشتت درد میکنه....
    کاش کسی بود میشست ومیگفت بگو هرچی ک عذابت میده... اینجوری هم خودت حرف میزدی هم ایده های ناب ب ذهنت میرسید هم اون ادم کمکی میکرد
    من میگم ب گذشته فک کن.... حتی اگه کسی تو زندگیت بود...اتفاقا مقایسه هم کن.... اما بارزترین "خوب های " داشته رو با "خوب و بد" کسی ک رفته.....
    بعد خودت نتیجه بگیر انتخابت درست بوده یا بد بوده....
    من حس میکنم داری خنثی میشی.... ته دلت هم میخوایش هم سرد میشی.... هیچوقت نا امید نشو.... امروز یه بیمار سرطانی دیدم....بین مرگ و زندگی....
    سرطان تموم بدنش رو گرفته بود.... دکترا جوابش کردن.... حتی نمیشه شیمی درمانیش کرد.... اون باید بگه راهی نداره....میفهمی؟؟؟؟ تا وقتی نفس میکشی...
    تا وقتی شب بی درد سرت رو بالش میذاری و صبح بی درد و سالم بیدار میشی خداتو شکر کن و برا زندگیت بجنگ....
    پاشو مرد... پاشو....
    منفعل کدومه؟ بی ذوق و شوق کدومه؟ تصمیمی عملی نمیشه کدومه؟ ..... تو ذهنت هرچیزی رو پرنگ کنی تو واقعیت شکل میگیره....
    پاشو و بهترین روزها و شادترین لحظات رو جذب زندگیت کن....
    اخر دنیا نیست که....
    همه تلاشتو برا داشتن و حفط کردن زندگیت میکنی.... انشالله درست میشه بر فرض محال درست نشه.... دنیا ک ب ته نمیرسه....
    بلاخره میاد روزی ک انتخاب درست کنی....
    گاهی دلیل کاراشو بپرس.... مثلا چرا دوس نداره رنگ و ب رنگ لباس بپوشه ب خودش برسه بخنده شیطنت کنه؟
    جدی میگم.... اینارو بپرس ببین دلیل خودش چیه؟
    حالا کی میخواید ب دوران نامزدی خاتمه بدیدو زندگی رو شروع کنید؟
    مشکلتون خیلی کوچیکه.... نمیدونم چرا اون دختر برا حفظ زندگیش کاری نمیکنه....
    من اگه بودم با علاقه ای ک ب طرفه مقابلم داشته باشم.... همه کار میکنم.... شادیم ب باد نره...زندگیم گرمیشو از دس نده... البته ب شرطی ک از عشق اون ادم خیالم راحت باشه....
    زمینه افسردگی؟ یا سابقه افسردگی نداره؟؟؟

    ب سمتی برو که عقلت دستور میده و دلت اروم میشه.....
    سمتی ک نه تو اینده ات تباه شه.... نه اون....
    سمتی برو که برا هردوتون بهتر باشه..... دوسش داری ؟ مطمئنی دلت جای دیگه گیر نمیکنه...؟ مطمئنی انتخابت درسته؟ راضی هستی؟ بین عیبها و خوبیاش چقد فاصله هست؟
    خوبیش زیاده یا عیبش؟ حقشه طرد شه؟ یا بهترین زندگی رو داشته باشه؟ اومدی یه بار زندگی کنی میخوای بسازی؟ یا بسوزی؟
    اون چی اونم میخواد رابطه اش حفط شه؟ اونم میخواد بجنگه شاد زندگی کنید؟
    اگه جواب تموم انی سوالارو دادی و حس کردی تمایلت سمت همین زنه....بجنگ و تغییرش بده.... بجنگ و از اون ادم ساده یه ادم شاد و سرحال بساز....
    حل کن... سازش نه....
    دردی ک ب زبون نمیاد.... گاهی میره میخوابه رو قلب گاهی میشه مهمون موهای رو سر....
    گاهی میره و میشه یه تنگی نفس....
    گاهی همین درد میشه اضطراب و استرس بیخود .... و تهشم یه بیماری جبران ناپذیر....
    درد رو نزدیکت نگهداری عذابت میده.... بذاریش پشت درد.... میره و راشم بهت نمیوفته....
    تو محکومی به خوش بودن....
    نه ناخوشی....
    اینارو به اونم بگو....
    بابا بخدا بیخودی دارید روزای خوشتونو از دست میدید....
    ادم عاشق باشه و با بهونه های کوچیک این روزای ب یاد موندنی رو از دس بده؟؟؟؟؟؟
    حیف نیست؟

    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •