نگاه متفاوت روانشناسی غربی و روانشناسی اسلامی نسبت به انسان

عظمت انسان و متفاوت بودن او

نگاه روانشناسی غربی به انسان که با پذیرش کامل نظریه داروین (و نئو داروینیست ها) و همچنین با تفسیر خاص آنها از این نظریه (نقد نظریه داروین و نئو داروینیست ها و همچنین تفاسیر غربی ها از این نظریه مجال دیگری می طلبد. به طور نمونه می توانید کتاب نقد و بررسی نظریه های تکاملی نوشته دکتر نیشابوری را مطالعه کنید) همراه است، می توان در عبارات زیر به خوبی مشاهده کرد:

«... از آن پس تمایز بین انسان و سایر حیوان ها که سنگ بنای بسیاری نظام های فکری، از جمله نظام های افلاطون، ارسطو، دکارت، و کانت بود، از میان رفت... داروین همه اندیشه های مربوط به ماهیت انسان را تغییر داد...» (نظریه های یادگیری، صص 81-82)

اما اسلام عزیز، برای انسان و جایگاه او ارزش خاصی قائل است.

انسانی که به اندازه طشت خمیر است، یعنی بر حسب ظاهر کوچک است، بر حسب باطن از آسمان و افلاک نیز فراتر رفته و به کرامتی نائل شده که مخاطب آیه شریفه «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا»، «ما بني آدم را گرامي داشتيم و آنها را در خشكي و دريا (بر مركبهاي راهوار)حمل كرديم، و از انواع روزيهاي پاكيزه به آنها روزي داديم، و بر بسياري از خلق خود برتري بخشيديم» شده است.

مولانا در ادامه با بیان تمثیلی زیبا به ذکر تفاوت انسان با نقوش ظاهری می پردازد. وی با بیان این پرسش که چرا میل انسان به یک عجوزه بیش از تصاویر زیبای ظاهری است، ذهن انسان را درگیر تفاوت های بنیادین انسان با صور بی جان می کند.

تو نگوئی، من بگویم در بیان
عقل و حس و درک و تدبیرست و جان

در عجوزه جان آمیزش کنی است
صورت گرمابه ها را روح نیست

مولانا تفاوت را در وجود عقل و حس و درک و تدبیر و جان و روح می داند. در ادامه جان را توصیف می کند:

جان چه باشد با خبر از خیر و شر
شاد با احسان و گریان از ضر

چون سر و ماهیت جان مخبرست
هر که او آگاه‌تر با جان‌ترست

روح را تاثیر آگاهی بود
هر که را این بیش اللهی بود

چون خبرها هست بیرون زین نهاد
باشد این جانها در آن میدان جماد

جان اول مظهر درگاه شد
جان جان خود مظهر الله شد

آن ملایک جمله عقل و جان بدند
جان نو آمد که جسم آن بدند

از سعادت چون بر آن جان بر زدند
هم‌چو تن آن روح را خادم شدند

آن بلیس از جان از آن سر برده بود
یک نشد با جان که عضو مرده بود

چون نبودش آن فدای آن نشد
دست بشکسته مطیع جان نشد

جان نشد ناقص گر آن عضوش شکست
کان بدست اوست تواند کرد هست

جان چیست؟ جان از خیر و شر آگاه است. از نیکی و احسان شادمان می شود، و از زیان و ضرر، اندوهگین. چون راز و هویت جان، آگاهی است، پس هر که آگاه تر باشد، جانی عظیم تر و کامل تر دارد. تاثیر روح، آگاهی است. یعنی قدرت و شوکت روح به معرفت روح بستگی دارد. پس هر کس آگاهی بیشتری داشته باشد خدایی تر است. ارزش روح و انسانها به مقدار آگاهی آنان بستگی دارد (ای برادر تو همان اندیشه ای). البته منظور مولانا از این آگاهی، معرفت های حقیقی و بررسته است و نه محفوظات مجازی و بربسته.

کسانی که در مرتبه روح حیوانی توقف کرده اند و حیاتی بهیمی دارند، مظهر دنیا و دنیادوستی اند، اما کسانی که روحی مهذب و پاک دارند مظهر حقیقت الهی هستند. فرشتگان با ورود روح انسانی و «جان نو» به خدمت او در آمدند و بر او سجده کردند، اما ابلیس به راز شرافت و برتری آدم(ع) واقف نشد و بنابراین با فرشتگان متحد نشد و نتوانست مانند آنان مطیع جان آدم(ع) شود. مولانا ابلیس را به دست شکسته از بدن تعبیر می کند و می گوید که یک عضو شکسته در بدن به کلیت روح آسیبی وارد نمی کند؛ چرا که زمام اختیار جسم به دست روح است و روح می تواند آن عضو را بسازد و یا فقدانش را جبران کند. هر عضوی از کالبد جسمانی هم که دچار مشکل شود به هویت مستقل نفسانی لطمه ای وارد نمی شود. النفس فی وحدتها کل القوی.

البته نظر جناب مولانا نیز قابل بررسی است. «انسان شناسی کامل زمانی شکل می گیرد که انسان با تمام ساختارهای وجودش شناخته شود، و گرنه انسان شناسی ما ناقص و ناتمام و آثار و برکات آن نیز کمتر است. باید همه فضای وجود انسان را روشن کرد، زیرا روشن کردن گوشه هایی از فضای وجود انسان، گرچه مفید است، کافی نیست. درست مانند سالن یا شبستانی که اگر فقط گوشه ای از آن روشن باشد، شناخت و بصیرت کاملی به همه آن به دست نمی آید. انسان ساختارها و شئون متعددی در جان خویش دارد و موجودی تک بعدی نیست. آن بزرگواری که گفت : «ای برادر تو همه اندیشه ای» نصف راه را ارائه کرده است؛ انسان اندیشه تنها نیست و شئون دیگری مانند انگیزه، عزم و اراده و تاثر نیز دارد که باید بدانها توجه شود.» (تفسیر انسان به انسان، ص 190).



منابع:

شرح جامع مثنوی معنوی، کریم زمانی
نظریه های یادگیری، السون و هرگنهان، ترجمه دکتر علی اکبر سیف
تفسیر انسان به انسان، آیت الله جوادی آملی

اختصاصی همیاری