تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




آرزوی ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهام بدشانس
آخرین ارسال:asaal-e-tanhaa
پاسخ ها 4

آرزوی ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دختری هستم25 ساله توراخدا من پول ندارم مشاوره بدم حرف بزنم پس شما کمکم کنید قب از اینکه دیوانه بشم وقتی بچه بودم مادرم میگفت وقتی دختر بوده هیچی خواستگارنداشته روزی کلی قرآن می خونده تا ازدواج کنه تا اینکه از بس اصرار میکرده ازدواج میکنه ولی بعدمیفهمه بابام بیماری شدید فکری داره وبعد هم خواهرم به دنیا میادکه مشکل ذهنی داره برای همین وقتی 12 سالم بود تصمیم گرفتم شروع کنم به دعا خواندن برای ازدواج از خدا خواستم برعکس مادرم که هیچی خواستگار نداشته به من کمک کنه وبه من که نه بابای حسابی دارم نه خانواده حسابی خیلی زود یک شوهر خوب بده ومن دیگه تا حد اکثر بیست سالگی ازدواج کرده باشم الان بیست وچهار سالم و هنوز دارم ختم برمیدارم و نتیجه این ختم ها این شده که هر خواستگاری میاد یا به خاطر اینکه بچه مریض داریم وای چون قشنگ نیستم اصلا فرار میکنه و می ره و تا حالا بعد ده سال التماس کردن به خدا فقط سه تا من را پسندیده اند که هرسه تا مشکلات ذهنی داشته اند درحالی که من لیسانس کامپیوتر دارم و سالم هستم الان دیگه کم کم دارم ایمانش را از دست میدم آخه تمام دوستان بچه دارند ومن هنوز خواستگاری ندارم که مرا قبول کنه هرچی از خدا میخواستم برعکس کرد باور کنید هرروز ساعت ها گریه میکنم ودست خودم نیست همش به مادرم میگم تقصیر تو هست که وقتی من بچه بودم درحالی که باید بازی میکردم به من گفتی برای ازدواج دعا کنه و باعث شدی ازدواج در ذهن من به آرزوی دست نیافتنی تبدیل شود طوری که یک لحظه نمیتونم بهش فکر نکنم چند وقتی از خدا میخوام حالا که نمیخواد حاجتم را بده حداقل من را نسبت به ازدواج بی تفاوت کنه من وقتی خواستگار خوب میاد نمیخواد وغیره تا چند روز باید گریخ کنم باور کنید پشت چشم هام چروک شده وباخودم میگم چرا من اینجوریم شاید به خاطر اینکه از بچگی بهش فکر کردم اگه مثلا از بیست سالگی دعا کرده بودم الان اینقدر خسته نبودم من خیلی به مراجع تقلید پیام دادم اما من دیگه صبرم تموم شده و دیگه حوصله این حرفها را ندارم که میگن هنوز صلاح نیست من این چیزها را نمیفهمم بعضی اوقات میگم خوبه برای چشیدن مزه ازدواج برم با یه نفر دوست بشم آخه خدا به اونایی که همه چیز تو زندگی داشتن هم بابا هم خانواده خیلی راحت شوهر داد ومن که هیچ هیچ دلخوشی تو دنیا ندارم اینقدر سخت گرفت ومن را واقعا بااین حاجت سوزانداخه خدایی که این همه قدرت داره نمیتونم چیزی رابه صلاح کسی کنه نمیتونه؟ شما به من بگید چه جوری این آرزو را فراموش کنم آخه نمیخوام چیزی را که خدا نمیخوادبهم بده ازش زوری بگیرم که بعد مثل مامانم بدبخت بشم من تو زندگی هیچی نقطه مثبتی ندارم که خواستگار جذب من بهش گاهی فکر خودکشی به ذهنم میاد من با این آرزو دارم اخر تم را هم از بین میبرم کاش فقط یک نفر تو دنیا حال من مادرم را میفهمید که چقدر غصه میخوره مامانم میگه اینقدر که فکر تو من را مریض کرده اون بچه عقب مونده من را اذیت نکرد من دست خودم نیست میخوام مثل دوستام باشم که خودشون میگن خیلی خوشبختند مگه خدا عادل نیست پس چرا همه را به یکی میده من تحمل ندارم کاش مشکل ازدواج را فقط داشتم یه بابا وخواهرمریض من رادیونه کرده دخترعموهام هم خوشکلند هم باباهای حسابی دارند هم وضعشان خوبه هم خواستگار دارند من نیاز به کمک دارم از بس گریه کردم دارم می گیرم همین الان هم دارم گریه میکنم خیلی میسوزم وقتی فکر میکنم در اوج بچگی از خدا چی خواستم و خدا با من چه کرد کاری کرد که فامیل مرتب دعا می‌کنند خواستگار می‌فرستند وبعد هم که خواستگار می ره یه چند روز زنگ می‌زنند ببینند آیا من را پسندیدند یا نه من از خدا این همه خواری رانخواستم میدونم شاید بگید شما 24 سالت هست و هنوز وقت داری ولی من دیگه بعداز ده دوازده سال دعا دیگه بریدم کاش منظورم را متوجه بشین که چی میگم من هم سن هام بچه دارند من درحالی که اینقدر کوتاه میام و حتی به خاطر شرایطمون پسر زیر دیپلم را هم قبول کردم در خالی که خودم لیسانسم اونوقت من را نمی خواند دیگه تحمل ندارم نمیتونم به ازدواج فکر نکنم ازدواج برام شده یه رویا دست نیافتنی برای رضای خدا کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    asaal-e-tanhaa آواتار ها
    سلام... چرا اینقد نا امید؟ چرا فک میکنی هیچ نقطه مثبتی نداری؟؟؟؟ تو سالمی این اولین نقطه.... تو تحصیل کرده ای...
    رو پاهای خودت راه میری... همون بچه بیمارتون شاید الان حسرتشه مث تو باشه... یا خیلیای دیگه....
    اگه میخوای خدا چیزی بهت بده اول بخاطر داشته هات خدارو شکر کن....
    و بعد ازش بخوا چیز دیگه ای بهت بده....
    اولش قبل دعا کردن بشین و فکر کن... مادرت بدبخت نیست اون تورو داره تو میتونی براش خوشبختی بزرگی باشی
    براش لبخند باشی
    ...
    پدرت حتی اگه بیمار باشه مهم اینه هنوز هست چیزی ک خییلیا تو حسرت اسمشن
    ...
    شاید بگی نفسم از جای گرمی بالا میاد ولی باور کن من کاملا میفهممت....
    خدا خیلی بزرگه خیلی هم مهربون.... گاهی ب اصرار درش رو میکوبیم و ازش چیز میخوایم دریغ از اینکه شاید اون چیز ب نفع و صلاح ما نیست....
    ببین: برا یه مدت ازدواج رو بذار کنار... فکرش رو وسواس بهش رو....
    یه تصمیم بگیر... ببین... تو یه لیسانسه ای.... اول یه شغل خوب پیدا کن... وقتی موقعیتت بره بالا تموم نگاه ها هم بهت میره بالا...
    در عین حال که میری سرکار ب خودت برس... خودت راضی باش.... کسی رو انتخاب کن که هم سطح تو باشه...
    اگه الان عجله کنی.... چیزی ب دستت میاد که بعدها پشیمون میشی... خیلی زیاد
    ...
    تو تقریبا هم سن منی....فوقش یکم اونورتر... منم مجردم... با خوندن متنت یه لحظه حس کردم یعنی منم باید وسواس تورو داشته باشم؟؟؟؟
    ولی نه اصلا...
    من کلی اهداف دارم........ میخوام درسمو تموم کنم.... میخوام دکتر شم.... میخوام بهترین باشم...
    میخوام خدا ازم راضی باشه.. میخوام دست خیلیارو بگیرم...
    دوستای منم رفتن....
    مهم اینه انتخابشون کی بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خوشبختی رو لفظی قبول نکن...
    تو عمل ببین...
    خودت ببین واقعا خوشبختن یانه.... یه مدت از ادمهایی ک بهت انرژی منفی میدن دور باش....
    حتی همین دوستای متاهل ات...
    جدی میگم...
    یه مدت نباش... برو و یه سری اهداف تعیین کن برا خودت بگو تا بیست و شش سالگی ب اینا میرسمو
    بعد ازدواج میکنم
    ...
    ادمی ک منو بفهمه
    اونی باشه ک میخوام... شاغل شو.. وارد اجتماع شو.... لبخند بیار رو لبهات اونوقت میبینی خیلی هم زیبایی/...
    عزیز دلم با غصه خوردن چیزی حل نمیشه.... خدا مهربونه شاید الان وقتش نیست./...
    منم گاهی چیزاییی میخوامو نمیده.... یادمه یه بار سالها دعا کردم برا یه چیزی... ولی نداد نشد... الان همین حالا ک دارم برا تو مینویسم
    چیزی ک میخواستمو دیگه نمیخوام
    چون فهمیدم لایق من نبود.... چون فهمیدم بهتر از اون خیلیه...
    من برا زندگیم برا خوشبختیم میجنگم....... تو چی حاضری بجنگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ول کن این تفکراته عهد بوق رو.... ادم اگه خودش بهترین باشه ب بهترینا میرسه....
    انرژی مثبت بده ب خودت... بگو من زیبام من بهترینم.... تا خودت خودتو قبول نکنی دیگران برات تره هم خرد نمیکنن
    ...
    یه سری اهداف تعیین کن... یکی یکی بهشون برس....
    عجله نکن....
    صبور باش....چرا میخوای پسری گیرت بیاد ک فردا حتی تو ذهنش نمیتونی بگنجونی عقایدت رو...
    حرفات رو...
    دوستی با جنس مخالف.... برا لمس حس ازدواج اونقدام خوب نیست.... گناهه.... ولی ب نظر من
    یه دوستی سالم برا ازدواج و حفظ حرمت ها اونقدام بد نیست....
    (مورد تایید همیاری نیست)
    ولی خب نمیشه اعتماد کرد و شما الان تو بحرانی ترین نقطه احساساتی....
    جمع بندی حرفام:
    1) اول دور تموم ادمهایی ک بهت موج منفی میدن خط میکشی.... و یه مدت کوتاه دور همین متاهل ها
    2) ب هیچ کس اجازه دخالت تو افکارتو نمیدی
    3) یه سری اهداف ممکن برا خودت در نظر میگیری
    4) حتما سرکار برو یه کار خوب.... متناسب با رشته ات.... وارد اجتماع شو
    5) ب خودت برس.... افراطی جلف نه... ولی شیک و ملایم(توصیه به آرایش جهت جذب دیگران مورد تایید همیاری نیست)
    6) از خدا بخواه کسی ک خوشبختت میکنه رو سر رات بذاره نه فقط شوهر
    ب شوهر بودن باشه.... خیلیا میتونن اسمشو برات یدک بکشن ولی ب درد جرز دیوارم نمیخورن
    7) توکل کن ب خودش....
    لبخند بزن... ادمها ببیننت....... اون الهام خوش بخت و خوش شانس رو....
    نه دختر یک حتی خودشم قبول نداره
    8) از همه مهمتر صبور باش و مطمعن شو خدا حواسش بهت هست....
    فراموشت نکرده...
    تو خوشبخت میشی ب شرطی ک عجله نکنی عزیزم....
    9) انرژی منفی نده چیزای بد رو جذب نکن... دنیا حول انرژی میچرخه ک تو ب اطرافت میدی......
    دنیا حول فیزیک کوانتوم میچرخه
    چیزی ک میخوای اتقاق بیوفته دائم تصور کن... قشنگشو.... برو کتابای قانون جذب رو بخون....
    حتما بخون.... تو اینترنت مطالب خوبی درمورد جذب هست...
    این قانون میگه هرچی ک میخوای اتفاق میوفته ..... ب شرطی ک شک ب دلت راه ندی....(به این سادگی ها نیست)
    و ایمان داشته باشی...
    من هستم.... هر وقع دلت گرفت بنویس.... من میخونم
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2016_06_11 در ساعت 14:12 دلیل: برخی توصیه ها که مورد تایید نیستند
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام الهام خانم

    به همیاری خوش آمدید

    ضمن تشکر از مشارکت دوستان در مسائل اعضای تالار همیاری، لازم است مجددا عرض کنم که تمام عزیزانی که قصد دارند به همنوعان خویش کمک رسانی و همیاری نمایند، لازم است در کنار حسن نیّتی که دارند و محبت و وقتی که صرف می کنند، به نکاتی توجه داشته باشند که آنها را در موضوع زیر مطرح کرده ایم. لطفا با دقت کافی، تک تک بندها و تمام موضوعات و مطالب مرتبط که معرفی شده اند را مطالعه بفرمایید:

    راهنمای اعضای محترمی که قصد کمک به همنوعان خود را دارند

    در کنار پیشنهادات خوب کاربر گرامی «asaal-e-tanhaa» مواردی وجود دارد که مورد تایید همیاری نیست. برخی از این موارد را با رنگ قرمز ویرایش کرده ام.

    اما در پاسخ به الهام خانم باید مطالبی را به عرض برسانم.

    هدف از بیان موارد زیر، کمک به شما در راستای شناسایی دقیق مساله ای که عنوان کردید، و بررسی راهکارهای ممکن برای مقابله و مواجهه با آن است.

    شرایطی که توصیف کردید را درک می کنم، و سعی می کنم متوجه احساسات شما بشوم؛ اما مایلم کمتر حاشیه پردازی کنم و بیشتر وارد مساله شوم تا برای آن چاره اندیشی نماییم. بنابراین، با دقت کافی، موارد زیر را مطالعه کرده و روی آنها فکر کنید:

    1. دقت کنید از آن طرف بوم نیفتید! آنگونه که شرح دادید، شما از سنین پایین تا به الان(حدود ده سال) مشغول نذر و نیاز و دعا و ختم و ... برای ازدواج کردنتان بوده اید. حالا که به زعم شما این شیوه جواب نداده، در فکرتان می گذرد که «چطور است با یک پسر دوست بشوم... شاید گرهی از مشکلم باز شود!». من به شما عرض می کنم که هر دو رویه شما اشتباه است. توجه کنید: من نوعی مایلم در سن سی سالگی مدرک دکترای خود را گرفته باشم. از بیست سالگی دست به دعا و نذر و نیاز بر می دارم که این خواسته ام برآورده شود، لیکن نه تلاشی می کنم، نه درسی می خوانم، نه اراده ای از خود نشان میدهم، و نه اقدامی می کنم! پس از اینکه سی سالم شد و دیدم به جایی نرسیدم، نتیجه می گیرم که دعا و نذرو نیاز بی اثر است، و بهتر است به دنبال یک مدرک تقلّبی برای دکترا باشم!! کدام عقل سلیمی چنین رویه ای را تایید می کند؟! کجای دین خدا گفته شده که توکل یعنی تلاش نکردن؟! کجا گفته شده دعا کردن یعنی برنامه ریزی نکردن؟!
    در قرآن کریم می خوانیم: «فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین»

    توکّل با عزم راسخ همراه است؛ توکل با تلاش همراه است، نه با رکود و سکون و انفعال
    اما چگونه تلاش کنید؟

    آیا منظور از تلاش این است که دست به دامان آقا پسرها بشوید که خواهشا به خواستگاری من بیایید؟! آیا منظور این است که طرح دوستی با جنس متفاوت بریزید؟!

    نه، این هم راهش نیست.

    پس راهش چیست؟

    منظور از تلاش و فعالیت در این مورد، این است که توقع نداشته باشید با درجا زدن، با ارزش خود را پایین آوردن، یا با ازدواج را تنها گزینه زندگی کردن دانستن می توانید خواستگار جذب کنید. بلکه اقداماتی صحیح و اصولی، نظیر تقویت عزت نفس و اعتماد به نفس، حضور در جامعه متناسب با عقل و شرع و عرف و فرهنگ(مانند تحصیلات، شغل موجه، مجالس زنانه، فراگیری آداب اجتماعی صحیح، معاشرت درست با اطرافیان) می توانید بسترسازی و زمینه سازی مطلوب تری داشته باشید. لطفا موضوع زیر را مطالعه کنید:

    40 موضوع موثر در پیدا کردن شوهر ؟!

    2. آنچه در ذهن شما تحت عنوان سن ازدواج تقویت شده، امروز برایتان دردسرساز شده است. شما نه تنها فکر و ذکرتان را صرفا به ازدواج اختصاص داده اید، بلکه برای این امر سن مشخصی نیز در نظر گرفته اید. تصورتان و درخواستتان این بوده که نهایتا در 20 سالگی شوهر کرده باشید. همین طرز تلقی تان، امروز در 25 سالگی(سنی که بسیاری از دختران هم سن و سال شما هنوز مجرد هستند، البته متاسفانه) به یک مساله بسیار بزرگ تبدیل شده است؛ به گونه ای که در انتهای نوشته هایتان اشاره داشتید که سطح توقعات خود را بسیار بسیار پایین آورده اید، به گونه ای که گویا هر کس به خواستگاری تان بیاید، صرفا اگر مذکر باشد!، او را به همسری برمی گزینید!! از همینجا زمینه مورد سوم را مطرح می کنم که آن «حفظ ارزشمندی تان» است. اما پیش از پرداختن به آن، مورد دو را به اتمام می رسانم. دقت داشته باشید که انتخاب همسر مناسب، خود یه مقوله بسیار مهم است. ذهنتان را بازتر کنید. بحث صرفا ازدواج کردن نیست، بلکه ازدواجِ خوب کردن هم هست.
    در پرانتز امیدوارم که برداشت نادرستی از این نکته نشود. منظور من در این مورد خاص است که تعیین سن برای ایشان مساله ساز شده. امیدوارم دیگران برداشت نکنند که پس باید سن را بالا برد! خیر. اتفاقا یکی از اشتباهات اساسی برخی دخترخانمها این است که در گل جوانی خواستگاران خوب را از دست میدهند با این تصور غلط که اگر تحصیلات را ادامه دهند یا شاغل شوند و سنشان بالاتر برود گزینه های بهتری پیش رویشان خواد آمدـ شرایط افراد متفاوت استـ امیدوارم سو برداشتی نشودـ

    3. عزت نفس و ارزشمندی خود را فراموش نکنید. اگر شما شان و منزلت و قدر خود را این قدر پایین بیاورید که اطرافیان شما به خود اجازه دهند به نگاه ترحم آمیز به شما بنگرند، و همه صرفا به دنبال شوهر برای شما باشند، آیا توقع دارید کسی برایتان احترام زیادی قائل شود؟!
    اگر من نوعی برای خودم ارزش و احترام قائل نباشم، دیگر از چه کسی توقع دارم به من احترام بگذارد؟
    این شما هستید که نباید اجازه بدهید دیگران درباره شما اینگونه صحبت کنند و حتی فکر کنند. با رفتار خودتان، نشان بدهید که شما برای انسانیت خود ارزش قائل هستید و اجازه ندهید کسی به شما به دیده تحقیرآمیز نگاه کند(دقت کنید که منظورم این نیست که مغرور شوید؛ بلکه منظور حفظ و گسترش عزت نفس و اعتماد به نفس است). دختری که برای خود ارزش و حرمت و احترام قائل است، بیشتر مورد احترام توجه است تا کسی که قدر خود را نمی داند.

    4. مقایسه با دیگران را کنار بگذارید. هر کسی شرایط خاص خود را دارد. گرچه همه ما تحت تاثیر شرایط، اطرافیان، ژنتیک، و تربیت خاص خودمان هستیم، اما تعیین کننده ترین عامل در زندگی ما قوه اراده و اختیارمان است. ما در سخت ترین شرایط هم حق انتخاب داریم. اینکه فلانی خشکل تر است، یا خانواده اش چنین و چنان هستند، یا شرایط مالی اش بهمان است و ... صرفا زمینه است. اگر تصورتان این است که هر کس چنین شرایط دارد حتما ازدواج کرده و خوشبخت است، در اشتباه هستید. هنر شما این است که خود را با همین شرایطی که دارید بسازید.

    5. به سایر جنبه های زندگی تان بپردازید. زندگی صرفا ازدواج کردن نیست. شما می توانید فعالیت های گسترده و متنوعی داشته باشید. تحصیل کردن، شاغل شدن، کمک رسانی به دیگران، رابطه با خدا(نه صرفا برای خاطر ازدواج!)، ورزش، مطالعه، مهارت آموزی و ... تنها بخشی از این تنوع هستند. این به شما بسیار کمک می کند تا ذهنتان آزادتر شود.

    6. زاویه دیدتان را تغییر دهید. تا زمانی که زمین و زمان را مقصر و بانی مشکلات خود بدانید، گرهی از کارتان باز نخواهد شد. فرض بگیرید تا پایان عمر بنشینید و مادرتان را سرزنش کنید که چرا در کودکی با من آنگونه رفتار کردی. آیا مشکل حل می شود؟ راه های بهتری هم وجود دارد. اتفاقا همین شیوه برخورد شماست که باعث می شود مادرتان با شما به گونه خاصی رفتار کند. اگر تدریجا در رفتار شما تغییراتی حاصل شود، و مادرتان لمس کند که دخترش برای خود ارزش قائل است و فقط منتظر ازدواج نیست، و از او کارهای زیادی بر می آید، احتمالا او هم به تدریج شیوه برخوردش را با دخترش تغییر خواهد داد. شما می توانید مدام بنالید که چرا پدر و خواهرم بیمارند و وضع زندگی من این است؟! دیگران متوجه این موارد می شوند، و شما همینگونه می بینند و می شناسند و احتمالا می شناسانند. اما یک تغییر زاویه دید، می تواند همه چیز را عوض کند. شما تهدید خواهر و پدر بیمار را می توانید تبدیل به فرصت کنید. فرصتی برای مراقبت و پرستاری و خدمت به والدین و اعضای خانواده، فرصتی برای نشان دادن متفاوت بودن خود، فرصتی برای پرورش صبوری و مهارت آموزی خود، فرصتی برای رشد معنوی، فرصتی برای اینکه دیگران نیز متوجه شوند که در شرایط سخت نیز می توان امیدوار بود.

    7. در نسبت دادن برخی موارد به خود تجدید نظر کنید. با بررسی دیدگاه های خود، می توانید تغییراتی در خُلقیات خود ایجاد کنید. اگر ازدواج نکردن را مساوی با بدبختی می پندارید، یا اگر تصور می کنید چون زیبا یا ارزشمند نیستید کسی شما را نمی پسندد، یا دیدگاههایی نظیر اینها، باید مطلع باشید که این افکار چقدر می توانند بر روحیاتتان اثرگذار باشند. با تغییر چشم انداز و فکر، احساسات و خلقیات هم می توانند دستخوش تغییر شوند. موضوع زیر از سایت همدردی را با دقت مطالعه کنید:

    http://www.hamdardi.net/thread-18.html

    8. ازدواج را مساوی با زندگی نگیرید. ازدواج می تواند یک نقطه عطف در زندگی باشد، اما همه زندگی نیست. استرس و اضطراب و فشار ناشی از این فکر، می تواند شما را بیشتر به دردسر بیندازد. ممکن است شرایط به گونه ای پیش برود، که امکان ازدواج میسر نباشد؛ کما اینکه حضرت فاطمه معصومه(س) تا پایان عمر، به خاطر شرایط خاص، مجرد زندگی کردند.

    موضوع زیر را هم ببینید:

    چگونه می توان در دوران مجرّدی عفیف بود؟ با نیاز جنسی چطور می توانیم کنار بیاییم؟

    9. تمرکز بیش از حد بر ازدواج، آسیب زاست. زمانی که تمام فکر و ذکرتان موضوع ازدواج است، آنگاه زمان برای دیر می گذرد، احساس یاس و ناامیدی ممکن است بر شما غلبه پیدا کند. ضمن اینکه این تمرکز و فشار بیش از حد، ممکن است به انتخاب نادرست نیز بیانجامد.
    اشتباه برداشت نکنید! منظور این نیست که ازدواج کم اهمیت است یا باید بی خیال شد. نه در موارد بالاتر، درباره نقش فعال شما صحبت کردم. منظورم این است که سایر جنبه های زندگی را نیز در نظر داشته باشید و به پرورش استعدادهایتان بپردازید.

    10. مراقب اعتقاداتتان باشید. برخی اعتقادات را ما درست متوجه نشده ایم. لازمه عدالت این نیست که به همه یکسان بدهد. مطالعات دینی خود را عمیق کنید. درباره عدالت خدا، درباره توکل، درباره قسمت، درباره دعا و ... اشتباهات زیادی در برداشت های ما وجود دارد. یک وقت به خاطر کج فهمی مان، دست از دین نکشیم. پیشنهاد می کنم کتب شهید مطهری(ره) را مطالعه کنید و از نظرات علمای برجسته بهره مند شوید.

    در پایان، پیشنهاد می کنم سری به تبیان بزنید و درباره طرح همسان گزینی تبیان تحقیق به عمل آورید.

    http://hamsan.tebyan.net/newindex.aspx?pid=271573

    موفق باشید.
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2016_06_11 در ساعت 16:18
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    asaal-e-tanhaa آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام الهام خانم

    به همیاری خوش آمدید

    ضمن تشکر از مشارکت دوستان در مسائل اعضای تالار همیاری، لازم است مجددا عرض کنم که تمام عزیزانی که قصد دارند به همنوعان خویش کمک رسانی و همیاری نمایند، لازم است در کنار حسن نیّتی که دارند و محبت و وقتی که صرف می کنند، به نکاتی توجه داشته باشند که آنها را در موضوع زیر مطرح کرده ایم. لطفا با دقت کافی، تک تک بندها و تمام موضوعات و مطالب مرتبط که معرفی شده اند را مطالعه بفرمایید:

    راهنمای اعضای محترمی که قصد کمک به همنوعان خود را دارند

    در کنار پیشنهادات خوب کاربر گرامی «asaal-e-tanhaa» مواردی وجود دارد که مورد تایید همیاری نیست. برخی از این موارد را با رنگ قرمز ویرایش کرده ام.

    اما در پاسخ به الهام خانم باید مطالبی را به عرض برسانم.

    هدف از بیان موارد زیر، کمک به شما در راستای شناسایی دقیق مساله ای که عنوان کردید، و بررسی راهکارهای ممکن برای مقابله و مواجهه با آن است.

    شرایطی که توصیف کردید را درک می کنم، و سعی می کنم متوجه احساسات شما بشوم؛ اما مایلم کمتر حاشیه پردازی کنم و بیشتر وارد مساله شوم تا برای آن چاره اندیشی نماییم. بنابراین، با دقت کافی، موارد زیر را مطالعه کرده و روی آنها فکر کنید:

    1. دقت کنید از آن طرف بوم نیفتید! آنگونه که شرح دادید، شما از سنین پایین تا به الان(حدود ده سال) مشغول نذر و نیاز و دعا و ختم و ... برای ازدواج کردنتان بوده اید. حالا که به زعم شما این شیوه جواب نداده، در فکرتان می گذرد که «چطور است با یک پسر دوست بشوم... شاید گرهی از مشکلم باز شود!». من به شما عرض می کنم که هر دو رویه شما اشتباه است. توجه کنید: من نوعی مایلم در سن سی سالگی مدرک دکترای خود را گرفته باشم. از بیست سالگی دست به دعا و نذر و نیاز بر می دارم که این خواسته ام برآورده شود، لیکن نه تلاشی می کنم، نه درسی می خوانم، نه اراده ای از خود نشان میدهم، و نه اقدامی می کنم! پس از اینکه سی سالم شد و دیدم به جایی نرسیدم، نتیجه می گیرم که دعا و نذرو نیاز بی اثر است، و بهتر است به دنبال یک مدرک تقلّبی برای دکترا باشم!! کدام عقل سلیمی چنین رویه ای را تایید می کند؟! کجای دین خدا گفته شده که توکل یعنی تلاش نکردن؟! کجا گفته شده دعا کردن یعنی برنامه ریزی نکردن؟!
    در قرآن کریم می خوانیم: «فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین»

    توکّل با عزم راسخ همراه است؛ توکل با تلاش همراه است، نه با رکود و سکون و انفعال
    اما چگونه تلاش کنید؟

    آیا منظور از تلاش این است که دست به دامان آقا پسرها بشوید که خواهشا به خواستگاری من بیایید؟! آیا منظور این است که طرح دوستی با جنس متفاوت بریزید؟!

    نه، این هم راهش نیست.

    پس راهش چیست؟

    منظور از تلاش و فعالیت در این مورد، این است که توقع نداشته باشید با درجا زدن، با ارزش خود را پایین آوردن، یا با ازدواج را تنها گزینه زندگی کردن دانستن می توانید خواستگار جذب کنید. بلکه اقداماتی صحیح و اصولی، نظیر تقویت عزت نفس و اعتماد به نفس، حضور در جامعه متناسب با عقل و شرع و عرف و فرهنگ(مانند تحصیلات، شغل موجه، مجالس زنانه، فراگیری آداب اجتماعی صحیح، معاشرت درست با اطرافیان) می توانید بسترسازی و زمینه سازی مطلوب تری داشته باشید. لطفا موضوع زیر را مطالعه کنید:

    40 موضوع موثر در پیدا کردن شوهر ؟!

    2. آنچه در ذهن شما تحت عنوان سن ازدواج تقویت شده، امروز برایتان دردسرساز شده است. شما نه تنها فکر و ذکرتان را صرفا به ازدواج اختصاص داده اید، بلکه برای این امر سن مشخصی نیز در نظر گرفته اید. تصورتان و درخواستتان این بوده که نهایتا در 20 سالگی شوهر کرده باشید. همین طرز تلقی تان، امروز در 25 سالگی(سنی که بسیاری از دختران هم سن و سال شما هنوز مجرد هستند، البته متاسفانه) به یک مساله بسیار بزرگ تبدیل شده است؛ به گونه ای که در انتهای نوشته هایتان اشاره داشتید که سطح توقعات خود را بسیار بسیار پایین آورده اید، به گونه ای که گویا هر کس به خواستگاری تان بیاید، صرفا اگر مذکر باشد!، او را به همسری برمی گزینید!! از همینجا زمینه مورد سوم را مطرح می کنم که آن «حفظ ارزشمندی تان» است. اما پیش از پرداختن به آن، مورد دو را به اتمام می رسانم. دقت داشته باشید که انتخاب همسر مناسب، خود یه مقوله بسیار مهم است. ذهنتان را بازتر کنید. بحث صرفا ازدواج کردن نیست، بلکه ازدواجِ خوب کردن هم هست.
    در پرانتز امیدوارم که برداشت نادرستی از این نکته نشود. منظور من در این مورد خاص است که تعیین سن برای ایشان مساله ساز شده. امیدوارم دیگران برداشت نکنند که پس باید سن را بالا برد! خیر. اتفاقا یکی از اشتباهات اساسی برخی دخترخانمها این است که در گل جوانی خواستگاران خوب را از دست میدهند با این تصور غلط که اگر تحصیلات را ادامه دهند یا شاغل شوند و سنشان بالاتر برود گزینه های بهتری پیش رویشان خواد آمدـ شرایط افراد متفاوت استـ امیدوارم سو برداشتی نشودـ

    3. عزت نفس و ارزشمندی خود را فراموش نکنید. اگر شما شان و منزلت و قدر خود را این قدر پایین بیاورید که اطرافیان شما به خود اجازه دهند به نگاه ترحم آمیز به شما بنگرند، و همه صرفا به دنبال شوهر برای شما باشند، آیا توقع دارید کسی برایتان احترام زیادی قائل شود؟!
    اگر من نوعی برای خودم ارزش و احترام قائل نباشم، دیگر از چه کسی توقع دارم به من احترام بگذارد؟
    این شما هستید که نباید اجازه بدهید دیگران درباره شما اینگونه صحبت کنند و حتی فکر کنند. با رفتار خودتان، نشان بدهید که شما برای انسانیت خود ارزش قائل هستید و اجازه ندهید کسی به شما به دیده تحقیرآمیز نگاه کند(دقت کنید که منظورم این نیست که مغرور شوید؛ بلکه منظور حفظ و گسترش عزت نفس و اعتماد به نفس است). دختری که برای خود ارزش و حرمت و احترام قائل است، بیشتر مورد احترام توجه است تا کسی که قدر خود را نمی داند.

    4. مقایسه با دیگران را کنار بگذارید. هر کسی شرایط خاص خود را دارد. گرچه همه ما تحت تاثیر شرایط، اطرافیان، ژنتیک، و تربیت خاص خودمان هستیم، اما تعیین کننده ترین عامل در زندگی ما قوه اراده و اختیارمان است. ما در سخت ترین شرایط هم حق انتخاب داریم. اینکه فلانی خشکل تر است، یا خانواده اش چنین و چنان هستند، یا شرایط مالی اش بهمان است و ... صرفا زمینه است. اگر تصورتان این است که هر کس چنین شرایط دارد حتما ازدواج کرده و خوشبخت است، در اشتباه هستید. هنر شما این است که خود را با همین شرایطی که دارید بسازید.

    5. به سایر جنبه های زندگی تان بپردازید. زندگی صرفا ازدواج کردن نیست. شما می توانید فعالیت های گسترده و متنوعی داشته باشید. تحصیل کردن، شاغل شدن، کمک رسانی به دیگران، رابطه با خدا(نه صرفا برای خاطر ازدواج!)، ورزش، مطالعه، مهارت آموزی و ... تنها بخشی از این تنوع هستند. این به شما بسیار کمک می کند تا ذهنتان آزادتر شود.

    6. زاویه دیدتان را تغییر دهید. تا زمانی که زمین و زمان را مقصر و بانی مشکلات خود بدانید، گرهی از کارتان باز نخواهد شد. فرض بگیرید تا پایان عمر بنشینید و مادرتان را سرزنش کنید که چرا در کودکی با من آنگونه رفتار کردی. آیا مشکل حل می شود؟ راه های بهتری هم وجود دارد. اتفاقا همین شیوه برخورد شماست که باعث می شود مادرتان با شما به گونه خاصی رفتار کند. اگر تدریجا در رفتار شما تغییراتی حاصل شود، و مادرتان لمس کند که دخترش برای خود ارزش قائل است و فقط منتظر ازدواج نیست، و از او کارهای زیادی بر می آید، احتمالا او هم به تدریج شیوه برخوردش را با دخترش تغییر خواهد داد. شما می توانید مدام بنالید که چرا پدر و خواهرم بیمارند و وضع زندگی من این است؟! دیگران متوجه این موارد می شوند، و شما همینگونه می بینند و می شناسند و احتمالا می شناسانند. اما یک تغییر زاویه دید، می تواند همه چیز را عوض کند. شما تهدید خواهر و پدر بیمار را می توانید تبدیل به فرصت کنید. فرصتی برای مراقبت و پرستاری و خدمت به والدین و اعضای خانواده، فرصتی برای نشان دادن متفاوت بودن خود، فرصتی برای پرورش صبوری و مهارت آموزی خود، فرصتی برای رشد معنوی، فرصتی برای اینکه دیگران نیز متوجه شوند که در شرایط سخت نیز می توان امیدوار بود.

    7. در نسبت دادن برخی موارد به خود تجدید نظر کنید. با بررسی دیدگاه های خود، می توانید تغییراتی در خُلقیات خود ایجاد کنید. اگر ازدواج نکردن را مساوی با بدبختی می پندارید، یا اگر تصور می کنید چون زیبا یا ارزشمند نیستید کسی شما را نمی پسندد، یا دیدگاههایی نظیر اینها، باید مطلع باشید که این افکار چقدر می توانند بر روحیاتتان اثرگذار باشند. با تغییر چشم انداز و فکر، احساسات و خلقیات هم می توانند دستخوش تغییر شوند. موضوع زیر از سایت همدردی را با دقت مطالعه کنید:

    http://www.hamdardi.net/thread-18.html

    8. ازدواج را مساوی با زندگی نگیرید. ازدواج می تواند یک نقطه عطف در زندگی باشد، اما همه زندگی نیست. استرس و اضطراب و فشار ناشی از این فکر، می تواند شما را بیشتر به دردسر بیندازد. ممکن است شرایط به گونه ای پیش برود، که امکان ازدواج میسر نباشد؛ کما اینکه حضرت فاطمه معصومه(س) تا پایان عمر، به خاطر شرایط خاص، مجرد زندگی کردند.

    موضوع زیر را هم ببینید:

    چگونه می توان در دوران مجرّدی عفیف بود؟ با نیاز جنسی چطور می توانیم کنار بیاییم؟

    9. تمرکز بیش از حد بر ازدواج، آسیب زاست. زمانی که تمام فکر و ذکرتان موضوع ازدواج است، آنگاه زمان برای دیر می گذرد، احساس یاس و ناامیدی ممکن است بر شما غلبه پیدا کند. ضمن اینکه این تمرکز و فشار بیش از حد، ممکن است به انتخاب نادرست نیز بیانجامد.
    اشتباه برداشت نکنید! منظور این نیست که ازدواج کم اهمیت است یا باید بی خیال شد. نه در موارد بالاتر، درباره نقش فعال شما صحبت کردم. منظورم این است که سایر جنبه های زندگی را نیز در نظر داشته باشید و به پرورش استعدادهایتان بپردازید.

    10. مراقب اعتقاداتتان باشید. برخی اعتقادات را ما درست متوجه نشده ایم. لازمه عدالت این نیست که به همه یکسان بدهد. مطالعات دینی خود را عمیق کنید. درباره عدالت خدا، درباره توکل، درباره قسمت، درباره دعا و ... اشتباهات زیادی در برداشت های ما وجود دارد. یک وقت به خاطر کج فهمی مان، دست از دین نکشیم. پیشنهاد می کنم کتب شهید مطهری(ره) را مطالعه کنید و از نظرات علمای برجسته بهره مند شوید.

    در پایان، پیشنهاد می کنم سری به تبیان بزنید و درباره طرح همسان گزینی تبیان تحقیق به عمل آورید.

    http://hamsan.tebyan.net/newindex.aspx?pid=271573

    موفق باشید.
    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    سلام
    خسته نباشید...
    من از نوشته هام برا کسی نه قصد خدشه دار کردن حال و روز یا زندگی کسی رو دارم.....
    نه حتی اونقد بیکارم ترویج نادرست کنم.....یعنی منو چه ب این کارا؟؟؟؟
    من نگفتم ارایش زننده داشته باشه... یا حتی اصلا خود ارایش... فقط گفتم مرتب باشن... قطعا کسی که یه لباس خوب و مناسب تنشه بهتر از کسی که اتو نشده و نامرتب و .... بیرون میره....
    و نگفتمم با کسی دوستی کنن.... حتی نوشتم گناههه.... فقط وقتی دیدم کسی براش نظری نذاشته خواستم بنویسم براش....
    گاهی نوشتن برا ادمها چیزی از ما کم نمیکنه....
    بالعکس کمک کننده خواهد بود ارامتر شه ب شرطی ک نوشته ها حس کمک رو القا کنه....
    و قانون جذبم چیز بدی نیست....
    اسمش قانونه .... از نظر من یعنی همون خدا.... خدایی ک ایمان داشته باشی بهت میده... هرچی ک بخوای ب نفع باشه ب شرطی ک خواسته ات درست باشه
    ب هرحال شما بزرگترید..... و من هدف از نوشته هام فقط کمک کردن حتی ارام کردن بقیه بود.... در دنیایی ک "هرکسی" بی منت
    کمک کننده نیست.....اگه کسی برات وقت بذاره.... این از تلاش برای نا بودی تو نیست قطعا اون ادم دلش بزرگه ک "حواسش" بهت هست
    شما قطعا اطلاعاتتون بیشتر از منه در این شکی نیست.... من گاه ب گاه اینجا سر میزنم....
    ب هرحال اگه نوشته هام بد بوده ب بزرگی خود ببخشید... شاید مفهومی ک میخواستم رو نتونستم برسونم.... ب هرحال
    هدف کمک بود
    تلاش بر این خواهد بود کمتر بنویسم ب عبارتی "ننویسم"
    موفق باشید بزرگوار
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •