تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




با رفتار سرد خواستگارم چه کنم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:گل برفی
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 9

با رفتار سرد خواستگارم چه کنم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و خسته نباشید.
    لطفا من رو راهنمایی کنید که چه رفتاری داشته باشم.ببخشید توضیحاتم طولانیه چون میخوام کاملا در جریان قرار بگیرید.

    من حدود 7 سال پیش از طریق یه سایت علمی با یه آقایی آشنا شدم که 1 سال از من کوچیکتره. همه رابطه ما علمی بود و چون هم رشته بودیم از ایشون سوال میپرسیدم یا مثلا جزوه هاشونو میگرفتم چون از نظر تحصیلی یک سال از من جلوتر وارد ارشد شده بود و کمک بزرگی برای من بود حتی با هم مقاله هم دادیم ولی همه ارتباط ما اینترنتی و بعضا تلفنی بود و دیدار در حد رد و بدل کردن کتاب و جزوه.من در یه شهر بزرگ مرکز استان زندگی میکنم و ایشون یه شهر کوچک استان. خیلی خجالتی بود و اصلا رفتار مناسب با خانمها رو بلد نبود رابطه حضوری ما فقط سلام و خداحافظ بود و با عجله میرفت که نکنه کسی ببینه و...
    رابطه همینجوری ادامه داشت و یه مقدار آشناتر شده بودیم و اینترنتی یا تلفنی در مورد مسائل روزمره و کار هم صحبت میشد هروقت اتفاقی میفهمید خواستگار دارم مثل یه دوست همجنس راهنماییم میکرد و البته کنجکاوی.همیشه شک داشتم که به من علاقه داره یا نه. مثلا یه چند روز که از من خبر نداشت به یه بهانه زنگ میزد و یا لابه لای حرفهاش مثلا میگفت اگه یه کار خوب داشتم می تونستم ازدواج کنم یا مثلا اگه شما بودی حاضر بودی با یکی با شرایط من ازدواج کنی و....که توضیحش طولانی میشه.
    ناگفته نماند که مادر من تا حدودی از روابط درسی ما خبر داشت و گاهی اوقات شاکی میشد که چرا انقدر زنگ میزنه و اگه قصدی داره چرا چیزی نمیگه و...من روم نمیشد بگم زنگ نزن ولی میپیچوندم گاهی اوقات. و البته سر کار هم رفته بود ولی یه شهر دور و داشتن تلاش میکردن رسمیش کنن و منتقلش کنن مرکز استان(شهر ما) که خودش همیشه میگفت من باید مرکز استان زندگی کنم.
    تا پارسال که باز خواستگار داشتم و اون هم از وقتی فهمید زنگهاش بیشتر شد و مدام از شرایطش مینالید و...که اگه شما ازدواج کنی من با کی حرف بزنم و....مادرم که فهمید گفت تکلیفت باهاش روشن کن بگو دیگه زنگ نزنه بهش گفتم ولی بدتر زنگ میزد و من من میکرد که انگار میخواد آخر باعث شد خودم ازش پرسیدم که قصدی داره و گفت آره گفتم پس به خانوادت بگو.(خواستگارها ی قبلی اصلا جور نمیشد و اون خواستگاری هم همینطوربه خاطر اون آقا من ردشون نکردم)
    با خانوادش صحبت کرد و استرس شدید داشت که نفهمند ما با هم رابطه داشتیم .خانوادش دلیل برای مخالفت نداشتن (البته روی سن من یکم گیر داده بودن)از خیلی لحاظ مثل هم بودیم تحصیلات مذهبی شغل پدرمادرو..ولی بعد 2 ماه راضی شدن بیان و آشنا بشن که پدرش نیومد و مادرو خواهرو دامادشون اومدن خودش هم سرکار بود و نبود.همه چیز ظاهرا خوب بود و بعدا هم گفت که خانوادش ایرادهای جزئی گرفت ولی در کل مخالف نیستن ولی ایراد میگرفتن که محرم صفر بگذره و بعدم کارت درست شه (مخصوصا پدرش) مدام بهانه گیری میکرد.
    حتی زنگ نزدن به ما چیزی هم بگن و پدرش میگفت نیازی نیست.من حاضر بودم برم موقت شهر محل کارش زندگی کنم پدرش میگفت نه .به پدرش میگفت حالا آشناتر بشیم و تا عقد کنیم کارم درست میشه ولی قبول نمیکرد ونه اومد نه زنگ زدن.
    رابطمون ادامه داشت یعنی هرروز زنگ میزد و عصبانی بود چرا صفر تمام شده و خانوادش پیگیری نمیکنن تا اینکه بازم مرخصی گرفت رفت خونه که اتمام حجت کنه ولی دیگه زنگ نزد بعد 1 هفته توی تلگرام اومد نوشت پدرم مریض شده و تا 3-4 ماه خوب نمیشه فعلا نمیتونم دیگه حرفی بزنم.مریضیش جزئی بود ولی پدرش مهمش کرده بود.بعدم خیلی ناراحت به من گفت نمیتونم شما رو معطل خودم کنم وضعیتم معلوم نیست وخواهرم گفته به خودت وابستش نکن که اگه خواست ازدواج کنه بره و از این حرفها ...
    من خیلی از این حرکاتش ناراحت شدم و رابطه شد دیگه شد تلگرام دیگه زنگ نزد و همون تلگرام هم هفته ای یکبار. وقتی گلایه کردم میگفت من از خانوادم مطمئن نیستم نمیدونم میخوان چکار کنن کارم هنوز درست نیست.میگفت این چندسال رابطه براساس احساس بوده و حالا میخوام با عقل تصمیم بگیرم.
    دلت رو به چی من خوش کردی من شرایط ندارم.نمیخوام پای من بسوزی که اصلا معلوم نیست خانوادم میخوان چکارکنن.
    خیلی ازش ناامید شدم که انقدر ضعیف عمل کرد چندبار گفتم خودت زنگ بزن به خانوادم داره آبروم مبیره این همه ازت تعریف کردم ولی نزد به همون دلایل قبل. گفتم اینکه خانوادت رفتن و خبری ندادن از نظرخانواده من یعنی تمام ولی کارخاصی نکرد.
    باورم نمیشد یه حرف خواهرش انقدر روش اثر داشته باشه.گلایه های من اصلا اثر نداشت حتی خواستگار برام اومد بهش گفتم گفت هرچی قسمت باشه همون میشه.منم دیگه اصراری نکردم راستش بهم برخورده بود برای همه چیز من تلاش کرده بودم ولی اون...چندهفته بعدم میپرسید خواستگارت کیه چکارست و...انگار نه انگار که تعصب و غیرتی داره!!
    تمام مدتی که رابطه داشتیم باهم بیرون نرفته بودیم ولی وقتی خانوادش فهمیدن به پیشنهاد خواهرش و اجازه مادرم 2 بار برای آشنایی بیشتر بیرون رفتیم که بازم مثل قبل خیلی به من توجهی نمیکرد.تمام این مدتی که رابطه جدی شده بود سوغاتی میبرد خونشون ولی هیچی به من نداد هیچوقت.من چیزی نمیگفتم ولی خودش میگفت من خیلی کارها بلدم ولی الان زوده.سعی میکرد رابطه در یه حدی بمونه اصلا صمیمی نشه مخصوصا بعد حرف خواهرش.کلا از بی محبتیش همیشه دلخور بودم.وقتی یه پسر دختری رو بخواد سعی نمیکنه دلشو به دست بیاره و نگهش داره؟؟؟؟من اشتباه میکنم؟؟؟
    بعد چندماه که باز رفت خونشون باز توی تلگرام پیغام میداد و گفت دلم تنگ شده عکس بده و ... انگار که اتفاقی نیفتاده و اون حرفهای سرد به من نزده منم دلم شکسته بود تحویلش نگرفتم نرفتم ببینمش (البته خیلی هم محترمانه دعوت نکرد)عکس ندادم گفتم خانوادت راضی نبودن شما هم رابطه رو تمام کردی و تمام میگفت چرا الکی جو میدی و داستان میگی و.. بدش اومد عصبانی شد که من مقصر نیستم هیچکاره ام خودم هم قربانی ام و...بهش گفتم رابطه ما شده مثل قبلا رسمی و درسی اگه بعدها کارت جور شد و خانوادت راضی بودن و خواستی ومن هنوز ازدواج نکرده بودم با خانوادت بیا صحبت کن اگرنه که خوشبخت بشی هرجا هستی خیلی راحت گفت باشه هرجور راحتی حالا که اینجوری میخوای دیگه اصراری ندارم.
    کارش رسمی شد ولی انتقالش هنوز نه .توی شهر ما هم خونه خریدن ولی دیگه هیچ حرفی نزده و رابطه کاملا خشک و رسمیه. از همون آخرین بار دیگه یک بارهم زنگ نزد رابطه فقط تلگرام و خیلی کوتاه.
    من نمیدونم باید چکارکنم همینطوری ادامه بدم؟ قطعش کنم؟دیگه تصمیم ندارم من سر حرف ازدواج بندازم حتی اگه 100 سال بگذره. اعتمادم از بین برد حس میکنم کوچکترین اهمیتی براش ندارم. اصلا براش مهم نیست 1 ماه ازم خبر نداشته باشه. ازدواج کرده باشم تو این فاصله یا نه....
    لطفا راهنماییم کنید چکار کنم.به نظرتون میشه به این آدم دل خوش کرد؟ از طرفی هم با این سن من و جور نشدن خواستگاری های دیگه روحیه من کاملا خراب کرده
    من 31 ساله هستم و ایشون 30 ساله
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    لازم است با قاطعیت تمام، تمامی راه های ارتباطی خود با ایشان (اینترنت، ایمیل، سایت های اجتماعی، شبکه های اجتماعی تلفن همراه، موبایل و ...) را ببندید.

    تنها یک راه ارتباط(صرفا تماس با خانواده شما) برای ایشان باز باشد.

    نهایتا یک ماه صبر کنید و ببینید آیا از جانب خانواده ایشان تماسی گرفته می شود یا خیر. اگر تماس گرفتند، خانواده شما به ایشان بگویند که روند کار باید مشخص باشد، و جهت شناخت لازم است مراحل مختلف آن اعم از صحبت، تحقیق، مشاوره و ... صورت بپذیرد. اما در صورتی که تماسی برقرار نشد، رابطه را تمام شده بدانید و سعی کنید خود را با شرایط سازگار کنید(دلتنگی پس از قطع یک رابطه) تا بتوانید به موقعیت های دیگر خود بیندیشید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  3. با رفتار سرد خواستگارم چه کنم  سپاس شده توسط niloofarabi

  4. ارسال:3#
    ممنون از پاسختون.ولی اینکه میگید همه راه های ارتباطی رو ببندم یعنی چی؟مافعلا رابطه ای نداریم و نهایتا چند سوال از طریق تلگرام (سوال فقط کاری و درسی) بخوام بی مقدمه بلاک کنم زشت نیست؟؟
    و اینکه این آقا اعتماد به نفس خیلی کمی داره قطع رابطه رو 100درصدمیزاره به حساب بی علاقه بودن و در شرف ازدواج بودن.و مطمئن هستم که در اون صورت اصلا جسارت جلو اومرن نخواهد داشت.مدام نیاز به تایید داشت قبلا.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    لازم است برای ایشان روشن شود که اگر قصد ازدواج دارد، و خود را به این قصد متعهد می داند، باید اقدام کند.

    ایشان حق ندارد که کسی را معطل خود کند تا اگر روزی خواست ازدواج کند، آن فرد همیشه در دسترس او باشد.

    ایشان مجاز نیست فرصت های شما برای انتخاب همسر را از شما بگیرد.

    اگر هنوز آنقدر مستقل نیست که نمی تواند برای زندگی خود نیز تصمیمی بگیرد، اصلا برای چه به خواستگاری آمده است؟

    ایشان یا شما را برای ازدواج انتخاب کرده یا نکرده است. اگر انتخاب کرده، باید از راه اصولی اقدام کند و اگر نکرده دیگر ارتباط به چه معناست؟

    اینکه ایشان قطع ارتباط را چگونه تفسیر می کند، مساله شما نیست. شما محق هستید کار درست را انجام دهید و اجازه ندهید کسی به خود اجازه دهد هر طور خواست رفتار نماید.

    به عنوان اتمام حجت، می توانید پیش از بلاک کردن، به ایشان اطلاع دهید که قصدتان چیست و این قصد جدی است.

    در صورتی که ایشان می خواهد اقدامی بکند، از طریق خانواده اش صرفا باید با خانواده شما تماس برقرار کند و روند خواستگاری و شناخت به شکل اصولی باید طی شود. اگر هم قصدی نیست، هیچ رابطه ای برقرار نخواهد بود(دلیل روشن است. این رابطه کاملا آسیب زا و مخرب است. چرا که در شما امید بازگشت ایشان را زنده نگه می دارد و فرصت های بیشتر و بیشتری از شما می گیرد و وابستگی را بیشتر می کند. در ایشان هم وابستگی بیشتر و تبعات احتمالی دیگر)

    پس از اتمام حجت شما، عدم اقدام ایشان از طریق خانواده اش در مدت زمان مقتضی(نهایتا یک ماهه)، به معنای منتفی بودن خواستگاری است.
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2016_06_16 در ساعت 00:53
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    واقعا ممنون از وقتی که گذاشتین به علت وقت گیر بودن و خارج از حوصله بودن نمیشه خیلی مسایل رو اینجا گفت ولی ایشون اصلا نخواستن من منتظرش بمونم.وقتی دید پدرش مریض شده و حالا حالاها ماپیش نمیذاره خودش رابطه رو تا این حد کم کردو گفت به خاطر من که معلوم نیست سرنوشتم چی میشه خواستگار خوب داشتی رد نکن فاصله میگیرم که بتونی راحت تصمیم بگیری وآیندت بخاطرمن تباه نشه واگه قسمت باشه خداکمک میکنه.
    میدونین مشکل اصلی پدرشه.که الکی بهونه میاره (نه برای اینکار کلا درهمه زمینه ها به زور باید راضی بشه) و گفته باید کارت بیفته همین شهروگرنه برات جلونمیرم.
    و بعضی پیغامهایی که دوسه هفته یبارمیده فقط از روند کارش میگه و تا الان هم خیلی تلاش کرده برای انتقال.و حتی خانوادش مجبور کرد شهر ما خونه بخرن.ولی دیگه به من در مورد ازدواج حرفی نزده.نمیدونم اگه شدایطش جور شه حرفی خواهد زد یا نه
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    گل برفی عزیز؛

    اجازه بدهید منظورم را به زبان دیگری با شما مطرح کنم.

    رابطه دو نفره شما، هفت سال است که ادامه یافته است. یعنی اینکه شما از سن 24 سالگی تا الان که 31 ساله هستید، در حالت تردید به سر می بردید که آیا این آقا قصد دارد با شما ازدواج کند یا نه؟

    الان هم از تمامی راه ها استفاده می کنید تا تقصیر را از گردن ایشان بردارید و ایشان را مبرّا کنید که اگر هفت سال شما را بلاتکلیف نگاه داشته است، تقصیری متوجه او نبوده است.

    دقت نمایید:

    1. در گذشته هشدار مادرتان درباره ایشان را که اگر قصد دارد اقدام کند، به نحوی پشت گوش انداختید و رابطه را ادامه دادید.

    2. اکنون هم پدر او را مقصر می دانید و معتقدید که اوست که مانع اصلی است وگرنه ایشان خودش مشکلی ندارد.

    این توجیهات دلیل دارد. پشت این توجیهات، آگاهانه یا ناآگاهانه، به نظر می رسد دلایلی نهفته باشد.

    _شما از خواستگارتان نزد خانواده تعریف های زیادی کرده اید. خانواده توقع دارند این تعریف های شما را در عمل ببینند. اما تا کنون موفق نشده اند. عدم توفیق آنها در مشاهده محسّناتی که شما از خواستگارتان برشمرده بودید، به معنای این است که شاید شما مرتکب اشتباه شده بودید؛ و شما شاید چندان مایل نباشید این را بپذیرید.

    _شما مایل نیستید رابطه ای که هفت سال ادامه داشته بی سرانجام بماند. بنابراین، به هر نحوی سعی دارید سرانجام این رابطه مشخص شود و احساس زیان نکنید.

    گل برفی عزیز؛

    شما کاملا مختارید که دست به انتخاب بزنید. می توانید انتخاب کنید که همین روند را ادامه دهید تا شاید ایشان روزی بالاخره شرایطش جور شود، بتواند پدر خود را راضی کند، به خواستگاری تان بیاید و با شما ازدواج کند. اما ممکن است این ها هیچگاه برآورده نشود. ممکن است کارش جور نشود. شاید پدرش در هر حال باز هم مخالفت کند، و حتی شاید تصمیم خودش عوض شود. در هر صورت شما اختیار این را دارید که 10 سال دیگر هم اگر لازم شد پای ایشان صبر کنید!

    اما آنچه پیشنهاد ما به شما و سایر کسانی است که درگیر روابط اینچنینی هستند، این است که تکلیف تان را روشن کنید. اجازه ندهید عمر و وقت و فرصت هایتان به هدر برود و به پای کسانی که معلوم نیست حالا می خواهند تصمیم بگیرند یا نه تلف شود.

    اگر خواستگار شما امروز نمی تواند به شکل منطقی و اصولی خواسته های موجه خود را با پدرش مطرح کند، و درباره زندگی اش تصمیم گیری کند، آیا تصور می کنید در زندگی مشترک خود قادر است استقلال در تصمیم گیری داشته باشد؟

    گاهی مخالفت منطقی است و گاهی غیرمنطقی. اگر مخالفت پدرشان منطقی است، پس ایشان فردی غیرمنطقی است! و اگر مخالفت پدرشان غیرمنطقی است، ایشان باید بتواند با شیوه صحیح(نه بی احترامی و ...) درباره موضوع با خانواده اش صحبت کند و به نتیجه برسد.

    حرف من این نیست که خواستگار شما پسر بدی است یا پسر خوبی. حرف این است که شما باید به صراحت بخواهید تا تکلیفتان روشن شود، وگرنه این رابطه و وابستگی آسیب زا بیش از پیش به شما و ایشان لطمه خواهد زد.

    در هر صورت «آنچه شرط بلاغ است» را با شما گفتیم و می گوییم. تصمیم با شماست.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    توضیحاتتون کاملا واضح و مفید بود واقعا از شما متشکرم سعی میکنم از راهنماییتون به بهترین نحو استفاده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:8#
    اگه بخوام یه جمع بندی بکنم پس میشه گفت انتظارات من از ایشون کاملا به جا بوده و من جچیزی در این رابطه کم نذاشتم؟
    انتظار زنگ زدن خانوادش و خبر دادن
    انتظار اومدن خودش پیش پدرم باتوجه به اینکه اصلا خودش در مراسم خواستگاری نبود یا حداقل زنگ زدن(برای اصلاح رفتار بد خانوادش)
    انتظار حفظ رابطه با من حتی بهتر از قبل و از اون طرف سعی در راضی کردن خانوادش

    چون وقتی آدم خودش درگیر یه موضوعه حس میکنه شاید قضاوتش اشتباه باشه و یا بعدا عذاب وجدان بگیره که شاید من هم اشتباه کردم.
    پس میشه گفت که من کاملا حق دارم و انتظاراتم بجاست و دیگه وظیفه من نیست تلاشی برای این رابطه بکنم؟؟؟
    ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:9#
    محسن عزیزی آواتار ها
    لطفا دقت نمایید:

    اینگونه روابط هیچگونه تعهدی ایجاد نمی کند. تنها زمانی که با خواستگاری رسمی مشخص می شود که طرفین قصد شناخت از همدیگر را دارند، به هم متعهد هستند که در این زمان از یکدیگر کسب شناخت کنند و به طور مثال صحیح نیست که همزمان پسر به خواستگاری دختر دیگری برود یا دختر خواستگار دیگری را بپذیرد.

    شما اتمام حجت می کنید که اگر ایشان قصد شناخت برای ازدواج دارد، در بازه زمانی معین باید اقدام نماید و مسیر و مراحل خواستگاری در زمانی معین به سرانجام برسد(حالا نتیجه شناخت و مشاوره و جمع بندی هر چه شد). زمانی که طرف مقابل شما اقدامی نمی کند، به منزله پایان تعهد شماست و مسئولیتی متوجه شما نخواهد بود.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •