تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




زندگیم لب مرز جداییه .همسرم میگه بالاخره جدا میشم ولی زمانش معلوم نیست زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:آويژه 68
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 4

زندگیم لب مرز جداییه .همسرم میگه بالاخره جدا میشم ولی زمانش معلوم نیست

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من 27 سالمه و همسرم 29
    مدت نه ماهه عقدیم .اوایل خیلی خوب و خوش بودیم و همسرم مرتب میگفت تا شهریور ماه میریم خونه ی خودمون .الان دیگه میگه آسمون به زمین برسه تحت هیچ شرایطی زیر یک سقف نمیریم و انقدر این رابطه رو به این شکل ادامه میدیم تا تموم شه و بریم !
    بحث این نیست که نمیخواد عروسی بگیره.مشکل اینه که منو نمیخواد دیگه
    هفته ی گذشته من برای مشاوره رفتم بعد از اتمام جلسه ی مشاورم حرفای مشاورمو به همسرم گفتم و همسرم گفت مشاوره احمق بوده باید میگفته طلاق .تو بهش قطعا دروغ گفتی و نگفتی که ما ته نداره رابطه مون و اسمون به زمین برسه تو زن زندگی من نخواهی بود
    گفت تو فقط از دور خوبی .یه دوست و رفیق فوق العاده ای یه همراه بی نظیری ولی زنی که برای کل زندگیم بخوام نیستی .ایده الم نیستی .اخلاقایی داری که من دوست ندارم و.....
    در پایان حرفاش هم من به شدت از تحقیراش ناراحت شده بودم گفتم اگر وضع اینه خب جداشیم .گفت حالا چرا انقدر با عجله ما که فعلا خوبیم بذار دعوامون شد جدا میشیم .من اصرار کردم برای جدایی و اون محکم میگفت که فعلا طلاق نمیخواد
    نهایتا پذیرفت و قرار شد یک هفته بعدش اقدام کنیم برای طلاق توافقی که روز بعد دعوا من دلم طاقت نیورد زنگ زدم و باز برگشتیم که ای کاش زنگ نمیزدم
    ازون روز همسر من هر ثانیه یه بهونه میاره .هر شب ی دعوا راه میندازه کلی داد و هوار میکنه و بدون شنیدن توضیحات من میره
    مجموع حرف زدن ما شاید یک ساعت هم نشه در روز اون هم خیلی سرد
    دو سه روز قبل ازین دعوا همسرم پای مسائل زناشوییمون رو وسط کشید و گفت شیمی رابطه ی جنسی مون به هم نمیخوره ! و گفت تو فقط برای رابطه ی کوتاه مدت خوبی تو ازدواج مشکل ساز میشی و... منم ازین مسئله و حرفای اون روزش پای تلفن دیگه به قطعیت رسیدم که این رابطه ی مسخره همش برای من بدبختیه .نهایتا چند سال دیگه رهام میکنه و جدا میشه میره
    از دست خودم به شدت عصبانیم
    همسر من اصلاااااااااااااااااااااا ا نیازای عاطفی منو نمیبینه ملاقات های ما فقط شده روزهایی که همسرم مایل به رابطه ی جنسیه در غیر این صورت برای دیدنم نمیاد
    قبلا میگفتم راهمون دوره سختشه ولی خب میبینم ب خاطر رابطه ی جنسی حاضره این همه راهو بیاد ولی ...
    دو هفته پیش یه سفر رفتیم ک خونه ای ک اجاره کردیمو من هماهنگ کردم و خودم رفتم کلید خونه رو از پسر جوون صاحب خونه تحویل گرفتم .موقع بازگشت از سفر خودم باید کلیدو تحویل پسر صاحب خونه میدادم و همسرم رفت تو ماشین و من تو خونه منتظر صاحب خونه بودم
    خلاصه صاحب خونه زنگ زد گفت نیم ساعت دیر میرسم .من هم به همسرم زنگ زدم گفتم گفت من میرم خودت برگرد و رفت !
    در صورتی که اون روز سفرمون هیچ بدی ای بهش نکرده بودم و حتی دعوایی هم نداشتیم
    بعد رفتنش دو سه روز با من سرسنگین بود
    یک بار بهش گفتم جرا اینکارو کردی و ولم کردی گفت اعصاب نداشتم و..
    بعد دیشب میخواست برای مسافرت جدیدمون هماهنگ کنه گفت زنگ بزن جا بگیر گفتم من دیگه با اینکارا کاری ندارم خودت میدونی
    گفت غلط کردی دفعه ی قبل با اون پسره تو خونه تنها شدی و من هیچی بهت نگفتم که بعدش حرف مفت نزنی بگی گیر میدی و... و تا تهش هم خوت میدونی .جا و.. با توعه !گفتم تنها شدی یعنی چی؟
    گفت فکر کردی من خرم ؟تو بیخود میکنی خونه هماهنگ میکنی و با پسر غریبه قرار میذاری برای تحویل کلیدو ...
    بعدم گفت اون روز ازینکارات دیگه حالم داشت به هم میخورد نمیتونستم تحمل کنم و رفتم
    گفت از کلانتر بازیات متنفرم و بعد من هرچی سعی کردم توضیح بدم گفت من حوصله ندارم میرم سریال ببینم و تو هر بگی من نظرم در مورد غلطی ک کردی عوض نمیشه و رفت
    اینکه میگه نمیخوام باهات زندگی کنم به این چیزا ربط داره؟
    من باید چی کار کنم ؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    با سلام

    به همیاری خوش آمدید

    لطفا با دقت به تمامی سوالات زیر پاسخ بدهید:

    1. نحوه آشنایی شما با همسرتان چگونه بود؟ چه مدت برای شناخت از همدیگر زمان صرف کردید؟ خاطرتان هست بیشترین تاکیدات همسرتان در صحبت های پیش از ازدواج مربوط به چه مواردی می شد؟

    2. میزان تناسب فکری، فرهنگی، خانوادگی، و مذهبی_اعتقادی شما با همسرتان چگونه است؟ می توانید درباره وضعیت اعتقادی خود و همسرتان توضیحاتی ارائه دهید؟

    3. نوشتید که اوایل وضعیت خوب بود. درباره این بازه زمانی می توانید توضیح دهید که تعاملاتتان با هم چگونه پیش می رفت؟ اگر احیانا دلخوری پیش می آمد، علت اصلی اش چه بود و چگونه برطرف می شد؟

    4. در متن نوشتید که همسرتان پس از آن سفر گفتند که درباره اقدامتان به شما چیزی نگفتند تا دوباره نگویید دارد گیر می دهد. آیا قبلا هم چنین مواردی بینتان پیش آمده بود؟ منظورم مواردی است که همسرتان را به تردید بیندازد یا به شما شک کند و از شما توضیح بخواهد؟ اگر بله، مساله را شرح دهید(مساله چه بود، نحوه بیان همسرتان، و واکنش شما)

    5. در زمانی که با هم رابطه جنسی دارید، شور و شوق و رغبت همسرتان چگونه است؟ آیا مشکلی در این رابطه دارد؟

    6. در خصوص نیازهای عاطفی خود، آیا با همسرتان صحبت کرده اید؟ قبلا که با هم خوب بودید، می توانستند نیازهای عاطفی تان را برآورده کنند؟

    7. دقیقا از چه زمانی دیدگاه همسرتان تغییر کرد و گفتند با هم زندگی نخواهید کرد؟ چه اتفاقی افتاده بود؟ در این باره صحبتی داشتید؟

    8. آیا از ایشان پرسیده اید که ایده آل هایی که مطرح کردند همسرشان لازم است داشته باشد، شامل چه مواردی می شود؟
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2016_06_15 در ساعت 16:23
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  3. زندگیم لب مرز جداییه .همسرم میگه بالاخره جدا میشم ولی زمانش معلوم نیست  سپاس شده توسط آويژه 68

  4. ارسال:3#
    سلام
    1-.ما حدود یک سال با هم ارتباط دوستانه عادی داشتیم .مثله دو تا همکار .البته ایشون از نزدیکای دوست صمیمی بودن ولی تو مسئل کاری مختلفی کمک کردن و هر چند روز یک بار هم جویای حالم بودن
    همسر مرد احساساتی ایه و قبل از ازدواج در مورد روابط گذشته اش صحبت کرد و اینکه از اون مدل روابط دختر پسری خسته شده و الان دلش یه خانوم واقعی میخواد و...
    قبلا خیلی با الان فرق داشت.دوران نامزدیمون هر بار بیرون میرفتیم منو تا دم در خونه میرسوند و من وقتی میگفتم نگرانم زندگیمون خراب شه ( به خاطر مسائل شغلی و.. ) بهم اطمینان خاطر میداد که کنارم هست و راضیم میکرد به موندن ولی الان مرتب میگه من تا تهش نیستم .تا هر وقت که بمونی وضعیت همینه !هیچ مسئولیتی هم در این مورد قبول نمیکنم چون خودت میخوای ک بمونی !
    حتی بار آخر بهم گفتن به صلاحته جداشیم وگرنه کی بدش میاد بودن با دختری مثله تو به صورت موقت ......
    2-تناسب فرهنگی ک اونا تو یه شهر دیگه کلا متولد شدن و بزرگ شدن و من ساکن تهرانم یه کم از لحاظ خانوادگی متفاوتیم مثلا ما خیلی به فامیل اهمیت میدیم ولی همسرم اینا این طوری نیستن
    تناسب اعتقادی هم که همسر من به خاطر مشکلاتی که براش پیش اومده به هیچی اعتقاد نداره .فقط خدارو قبول داره ولی خب حتی وقتی من میگم نذر کردم یا روزه میگیرم و اینا میگه ول کن این مسخره بازیارو
    همین ماه رمضون من بهش گفتم سفر نریم و میل جنسیتو یه ماه کنترل کن چون روزه ام نمیشه ولی انقدر بهونه گرفت و قهر کرد تا من راضی شدم علی رغم میلم روزه ام رو بشکنم
    3- اوایل زمین تا آسمون متفاوت بود.برای ازدواجمون برنامه میریخت مرتب .الان من حرفشم بزنم قیامت راه میندازه
    به نظرم خیلی بیشتر دوستم داشت .منو نمیدید دل تنگ میشد .مرتب زنگ میزد همش دنبال وقت بود با هم باشیم ولی الان اصلا این طوری نیست
    بعضی وقت ها بی دلیل باهام لج میکنه میگه اعصابم به خاطر کارم خورده
    هربار قراره رابطه ی جنسی داشته باشیم باهام مهربون میشه بعدش میشه همون آدم سابق
    اوایل من تا میگفتم بعد از من دختری بیاد تو زندگیت و... میگفت تو آخری ای ولی الان میگه من آرزوها دارم و....
    4-به کامنت های فیس بوکم و کلا هر حرفی که با یه مرد غریبه بزنم حساس بود
    نه هیچ وقت نگفتم گیر نده .هربار میگفت میگفتم باشه رعایت میکنم ولی اونم هیچی در مورد اون خونه گرفتن من نگفت همون موقع
    5-همسرم کاملا با علاقه اس .ما اگر ده ساعت کنار هم باشیم همسرم مایله نه ساعتش صرف این قضیه بشه و خودش میگه خیلی لذت میبره ولی میگه برای کوتاه مدت خوبی .مثلا هیچ وقت نمیشه با تو زیر یه سقف زندگی کرد .شیمی سکسمون به هم نمیخوره و مناسب هم نیستیم ابدا
    6-بله قبلا خیلی خوب بود .اصلا قابل قیاس نبود.الان درگیری های کاریش زیاده خیلی حواسش به من نیست .من خیلی رعایت شرایطشو میکنم ولی دلم میخواد دوستم داشته باشه
    چند روز پیش بهم همینو گفتم یه کم ازون روز مهربون تر شده باهام ولی موضعش مثله قبله و میگه جدا میشیم
    7-ما شهریوز عقد کردیم .همسرم از آذر ماه گفت و هنوزم رو حرفشه
    8-توضیحی نمیده میگه تو ایده آلم نیستی .من تنهایی طلبم حوصله همیشه بودن با کسی رو ندارم .خیلی آرزوها دارم که با تو نمیشه
    تا قیامتم بمونی وضعمون همینه .مرتبم میگه هیچ مسئولیتی قبول نمیکنم اگر موندی خودت موندی .بعدا نگی باید عروسی کنیم چون قرار نیست و بارها بهت گفتم

    ممکنه به خاطر این باشه که کس دیگه ای رو میخواد ؟
    همسر من دوست دختر و روابط جنسی قبل از ازدواج خیلی زیاد داشته .با یه دختری خیلی خوش اندام دوبار رابطه ی جنسی داشته ولی میگه از دختره خوشم نمیومده و فقط به اصرار اون قوبل میکنه و بار دوم ب دختره میگه نمیخوامت
    .بعد یه مدت پی داشت جلوی من اسم دوست دختراشو از گوشیش پاک میکرد رسید به اسم اون دختره گفت اینم از دوستام تو فلان گرو بوده و پاک نکرد بعد من گفتم این همون دختره نبوده ؟ بهو گفت تو از کجا میشناسی؟ گفتم خب قبلا بهم گفتی چرا نگه داشتی شمارشو؟ فوری پاک کرد گفت نه چون از بچه های فلان گروهه پاک نکردم وگرنه من که ارتباطی ندارم
    گفتم با هم حرف میزنید؟گفت نه بابا اتفاقا چند روز پیش نوتیف اومده بود که دختره اومده تلگرام تنها خبرم همینه
    ولی خب من نمیتونم قبول کنم حرفشو اگه تو دلش چیزی نیست چرا پاک نکرد و از پاک کردنش فرار کرد؟ بعد که من گفتم پاک کرد و گفت به خاطر این پاک نکردم که تو فلان گروهه.همه بچه های اون گروهو پاک نکردم
    ضمنا فیلم و عکس های دوست دخترای قبلیشو همه شونو نگه داشته .همه رو
    قبل از عید هم با یه گوشی امتحانش کردم مثلا بهش گفتم من فلان دوست دخترم و چرا زن گرفتی و.. اول هی با تندی جواب داد بعد من گیر دادم گفت خب آروم باش ببینم چی میگه .کشتی منو تو .زن نگرفتم
    بعد من زدم پس عکس تلگرامت چیه؟ و شب بیا پیشم جواب داد دوست دخترمه چی چی بیا فکر کردی بیکار نشستم منتظر تو؟ مگه شوهر نکردی؟؟
    بعد من دیگه جواب ندادم باز اس ام اس داد که من خوابم میاد اگر میتونی زنگ بزن که من با خط خودم بهش زنگ زدم گفتم اونی که اس ام اس داد و گوشیو قطع کردی کی بود؟گفت از دوستای قدیمم بود!گفتم به من که دروغ نمیگی؟گفت نه
    گفتم شماره فلان خطمو داری؟گفت آره اتفاق داشتم الان باهات حرف میزدم منم گفتم متاسفم برات و قطع کردم
    روز بعدش رفتم دنبال دادخواست طلاق و اجرا گذاشتن مهریه.صبح زنگ زد باهام حرف بزنه گفتم من با توی هرزه حرفی ندارم .عصرش بهم زنگ زد و گفت میخواستم بهت بگم .چون نصفه شب بود بهت دروغ گفتم که فقط ول کنی بذاری بخوابم و به خدا صبح بهت میگفتم و...منم قبول کردم برگردم ولی دقیقا همون موقع همسرم گفت نه برو من نمیخوامت دیگه و حرمتا از بین رفته و....
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    با توجه به توضیحاتتان، چند مساله عمده در این بین وجود دارد که نیازمند بررسی جدّی از نوع تخصصی است.

    1. عدم تناسب اعتقادی شما

    2. روابط گذشته همسرتان که ظاهرا همچنان بر زندگی ایشان اثرگذار است.

    3. نپذیرفتن مسئولیت زندگی مشترک و تعهدات لازم، و صرفا به دنبال برآورده شدن نیاز جنسی بودن به صورت موقت

    بهتر بود پیش از ازدواج، توجه بیشتری به این جوانب نشان می دادید؛ اما در هر صورت هم اکنون نیاز است با قاطعیت(نه با پرخاشگری) درباره مسائل خود با همسرتان صحبت کنید و ایشان را ترغیب کنید تا به جلسات مشاوره حضوری بیایند.

    پذیرفتنی نیست که ایشان از شما انتظار داشته باشند هر موقع خواستند به ایشان سرویس بدهید، و در قبال آن کمترین تعهدی به انتخاب و ازدواج خویش نداشته باشند. شاید برای ایشان روابط کوتاه مدت و موقتی و قطع ارتباط ها امری عادی باشد، اما این دلیل نمی شود که از دیگران نیز انتظار داشته باشند که اینچنین باشند.

    زندگی مشترک بازی نیست، و همسر بازیچه دست همسر دیگر نیست.

    زندگی مشترک نیازمند عناصر کلیدی نظیر اعتماد، احترام متقابل، اطمینان، آرامش، تعهد، وفاداری، عشق و علاقه و ... است.

    بسیار غیرمسئولانه و غیراخلاقی است که یک نفر هرگاه نیاز جنسی داشت آن را طلب نماید، و هرگاه نیازش برآورده شد با آسودگی خاطر بگوید من تعهدی به این ازدواج ندارم.

    ایشان اگر از انتخاب خویش پشیمان هستند، لازم است در مورد آن اقدام لازم را انجام دهند. با دریافت مشاوره تخصصی در بازه زمانی مشخص، روشن می شود که این ازدواج سرانجامی دارد یا خیر.

    نمی شود شما n مدت به ایشان سرویس دهی کنید و ایشان با خیال آسوده از اینکه به خیال خود با شما این موضوع را در میان گذاشته که این ازدواج روزی به سر می رسد، نهایت بهره مندی را ببرد، بی آنکه ذره ای مسئولیت پذیری و تعهد از خود نشان دهد. این پذیرفتنی نیست و کسی که جلوی این رویه نادرست را باید بگیرد شما هستید.

    کسی که پای بند هیچگونه تعهدات اخلاقی، مذهبی، و اعتقادی نیست، اطمینانی هم به او وجود ندارد. آیا قرار است ایشان هر از چند گاهی فیلش یاد هندوستان کند؟

    لازم است به جدّ با این مساله مواجه شوید و با قاطعیت تمام تکلیف این رابطه را مشخص نمایید.

    اگر همسرتان به این ازدواج پایبندی ندارد، و این تصمیم غیرقابل تغییر است، پس تداوم این رابطه به چه معناست؟

    اما اگر ممکن است با ایجاد یک سری تغییرات در طرفین، رابطه سرانجامی پیدا کند، و با یک سری توافقات اصولی زیر نظر مشاور مجرّب و متخصص رابطه اصلاح شود، بنابراین لازم است هر چه سریعتر برای مشاوره اقدام شود.

    تداوم وضع به شکل کنونی هیچ مشکلی را حل نمی کند.

    بنابراین، شما به صراحت درباره مسائل تان با همسر خود صحبت کنید و دقت داشته باشید که سست وارد عمل نشوید. تردید و دودلی شما در اقدام رویه مناسبی نخواهد بود. بنابراین، قاطع، استوار، و محکم درباره حقوق خود صحبت کنید تا ایشان متوجه شوند که وظیفه دارند تکلیف شما را روشن کنند. اگر تصمیم شان قطعی است اقدام لازم را انجام دهند؛ و اگر امکان تغییر آن با اصلاح پاره ای موارد از جانب شما و ایشان امکان پذیر است، راه مشاوره را در پیش بگیرند.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. اعتماد به نفسم پایینه
    توسط آلاء در انجمن طرح مشکلات فردی(روانشناسی فردی)
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 2015_11_19, 22:29
  2. باید به خودمان بیاییم
    توسط بانو در انجمن امام زمان(عج)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_06_10, 01:28
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_04_24, 23:30
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_04_23, 11:19
  5. اسرار زندگی مجردی مان را به نامزدمان بگوییم یا نه؟
    توسط anahid در انجمن مقالات آموزشی روانشناختی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_02_18, 22:43

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •