نقاشی یک دختر ۵ ساله ، که نشانگر برداشت قیافه شناسانه اوست.(خورشید لبخند می زند)
همه ما هنگامی که به کیفیت های حرکتی،عاطفی و بیان کنندگی دیگران واکنش نشان می دهیم، به صورت قیافه شناختی،واکنش نشان می دهیم. مثلا ممکن است شخصی را خوشحال و پر انرژی ، یا غمگین و خسته درک کنیم. ورنر ، این شیوه ادراک را از آن رو قیافه شناختی نامید که مبتنی بر قیافه یا چهره فرد است، یعنی این چهره اوست که عواطف وی را مستقیما به ما منتقل می کند.البته ممکن است عواطف افراد به طرق دیگر، مثلا از طریق حرکات بدن آنان نیز درک کنیم.


ادراک قیافه شناسانه physiognomic perception با ادراک هندسی و فنی geometric-technical perception تفاوت دارد. در اینجا ما اشیا را از نظر شکل، طول ، عرض ، رنگ و سایر ویژگی های عینی قابل اندازه گیری ، در نظر می گیریم. برداشت قیافه شناسی، واقع بینانه تر است. این برداشت، به جهت گیری دانشمندان و فناآوران نزدیک تر است.
ما به عنوان بزرگسالان منطقی بر این باوریم که ادرام قیافه شناسانه تنها زمانی مناسب است که محرک ها زنده باشند. یعنی ساده لوحانه است که به صخره ها، چوب ها ، فنجان و سایر اشیاء بی جان عواطفی نسبت دهیم. البته گاهی سخن شاعرانه این گونه است، مثلا می گوییم یک منظره ، اسرار آمیز یا آرامش بخش است، در برابر محیط فیزیکی نیز به گونه ای قیافه شناسانه واکنش نشان می دهیم. با این وجود ، معمولا محیط فیزیکی را بیشتر به شکلی غیر فردی و واقع بینانه برداشت و درک می کنیم.


در مورد کودکان موقعیت متفاوت است. کودکان به دلیل فقدان مرزهای دقیق بین خود و محیط ، کلیت جهان را سرشار از حیات و عواطف درک می کنند. کودک وقتی می بیند فنجان به پهلو افتاده است، ممکن است بگوید فنجان خسته است. دیدن چوبی که دو تکه شده است، ممکن است در کودک این احساس را بر انگیزد که چوب صدمه دیده است. یا کودک ممکن است با نگاه کردن به عدد 5 ، آن را به شکل نوعی چهره ادراک کند و مثلا بگوید این عدد، عصبانی است. ورنر بر این باور است که تجربه کودکان از جهان بی جان ، به گونه ای طبیعی از جلوه گاه همان نیروها و عواطفی است که درون خود احساس می کنند.


ورنر معتقد بود ادراک قیافه شناسانه به وسیله نوعی نگرش هندسی - فنی متوقف میشود.ما به نحو روزافزونی جهان را از چشمان مهندسان و تکنسین ها می بینیم و اشیا را از نظر ویژگی های قابل اندازه گیری و مصارف عملی آنها ارزشیابی می کنیم. حتی افراد از نظر ابعاد غیر شخصی و کمیتی ،طبقه بندی می شوند.ما آنها را از نظر بهره هوشی ، سن ، در آمد، ثروت، تعداد وابستگان و ... تعریف می کنیم.
با این حال ،ما هرگز قابلیت خود را برای ادراک قیافه شناسانه از دست نداده ایم و این قابلیت در ما رشد می کند، اگرچه این رشد آرام تر از ادراک هندسی - فنی است. به شکل زیر نگاه کنید. کدامیک شاد و کدامیک غمگین است؟
علاوه بر این هنگامی که خطوط و اشیا را به گونه ای زیبایی شناسانه و از خلال چشم های هنرمند نگاه می کنیم، از کیفیت قیافه شناسانه آنها آگاهیم. زیرا در فرهنگ صنعتی جدید ، اصولا نقاشان ، شعرا ، موسیقی دانان و دیگران هستند که ما را از جنبه های گویای شکل ها، رنگ ها، صداها و حرکت ها آگاه می کنند. آنها به ما کمک می کنند تا حالت غمگینانه بید مجنون، خشم رعد و برق ، نوازش یک الگوی صوتی ملایم ، لبخند آسمان آفتابی، و بر آشفتگی یک ستون هندسی را درک کنیم.


منبع : نظریه های رشد (کاربردها و مفاهیم) ، ویلیام کرین