تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خود زنی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:elenajoon00
آخرین ارسال:mohamad422261
پاسخ ها 8

خود زنی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من نمیدونم چکار کنم خانوادم مخصوصا مادرم اذیتم میکنن چند بارم خودکشی کردم الانم چند وقته خودزنی میکنم

    بچه ها منم بابا و بیشششتر مامانم عذابم میده تازه داداشم هم هست اونا هم بهم حرف زشت میزنن و مامانم تهمت های کثیفی بهم میزنه ۲۰ سالمه از ۱۴ سالگی عذابم دادن چند بارم خودکشی کردم ولی ۰۰۰۰ خسته شدم منم دوس دارم بمیرم تازه شروع کرم با تیغ خود زنی خستم ب خدا
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_06_22 در ساعت 21:53 دلیل: ترکیب پست ها،
    پاسخ با نقل و قول

  2. خود زنی  سپاس شده توسط سجاد صالحی

  3. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز...
    از اینکه اعتماد کردید به ما و مشکلاتت رو عنوان میکنی ممنونیم..
    من به عنوان یک روانشناس در خدمتت هستم
    میخواستم بدونم چطور میتونم کمکتون بکنم؟
    از ما چه انتظاری دارین؟
    مطمین باشین که ما شما رو با همه کم و کاستی هاتون میپذیریم و درک تون میکنیم..
    گاهی وقت ها نیاز هست که برای کمک به خودمون و جلوگیری از وقوع اتفاقات تلخ با یک مشاور هم کلام بشیم...
    طبیعتا تو این جلسه مشاور یه سری وظایف داره و مراجع هم در قبالش حقوقی رو داره که نباید زیر پا گذاشته بشه
    برای اینکه کمکتون کرده باشم باید اشرافیت داشته باشم به شرایط زندگیتین و در مورد مشکلاتتتون بدونم
    ضمنا نیاز هست که یک سری اطلاعاتی در مورد خودتون بفرمایین
    جنسیت
    میزان تحصیلات
    سن
    فرزند چندم خانواده هستین
    و اینکه ساختار خانواده تون از لحاظ شرایط فرهنگی و اقتصادی و عقیدتی رو برام شرح بدید
    تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    پدر و مادرم هر دو کارمند هستن و مامانم بازنشسته شده مدیر مدرسه بوده
    من دخترم ۲۰ سالمه دارم لیسانس میگیرم

    بچه اولم دوتا برادر دارم

    بیخیال مهم نیست ممنون ک جواب دادید مرسی بازم تشکر مهم نیست
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_06_25 در ساعت 01:04 دلیل: ترکیب پست ها،
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    خیلی عالی...
    دوست من هر طور راحت هستین....روند مشاوره اجباری نیست...
    من به نظر شما احترام میذارم
    ولی احساس میکنم که روند زندگی کم استرس و کم حاشیه ای داشته باشین....
    خانواده فرهنگی و خودتون هم تحصیلکرده
    این ها خودشون بزرگترین نشانه برای احساس لذت داشتن و خوشبختی هست

    در کنار اینها طبیعی هست که وقایعی هم اتفاق بیفته که کمی استرس بهتون وارد بکنه...و کسی از این قاعده مستثنی نیست
    اگه دوست داشتین بدون حاشیه و مقدمه لطفا در مورد علت اقدام به خود زنی تون کمی توضیح بدید...
    فرمودین که اقدام به خودکشی هم داشتین....برام کمی جالب هست دختر تحصیلکرده از یک خانواده فرهنگی که دو تا هم برادر داره که نگران و مواظبش هستن و حمایت میکننش یه همچنین رفتار هایی رو از خودش نشون بده
    لطفا در این مورد هم توضیح بفرمایین
    تشکر بابت همکاری تون
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    خوب من با یکی هستم ۳ساله با همیم رابطمون عشق و این چیزاست ب عشقش هم کاملا اعتماد دارم من فقط ب امید اون دارم زندگی میکنم مگرنه نه خوشم از مادرم میاد ن کل خانوادم اخه خیلی عقده ایین ' خودکشی هم مال ۱۶ سالگیم بود البته هر روز با نگاهشون عذابم میدادن و بعضی وقتا کتک و۰۰۰ ولی روز از مدرسه اومدم خونه مامانم مدیر مدرسمون بود بابام تو حیاط بود رفتم بود کتکم زد گفتم چی شده? گفت یکی زنگ زده گفتن دخترت پیش ماست من چون خوشگلم زیاد مزاحم داشتم ولی محلشون نمیزاشتم یا فوش حتی ی بار ب بابام گفتم ولی گفت تقصیر خودته و ابرو ریزی کرد و تمام دایی و عموم اینا همه فهمیدن ولی بخدا من هیچ وقت با کسی نبودم قبلا منم از دستشون خسته شده بودم ی شب ک مامان و بابام خونه نبودم ی عالمه سم و مواد شیمیایی خوردم خالم اومد خونمون فهمید بابام گفت ولش کن بزار بمیره منم نمیخواستم برم ولی ب زور خالم بردم هیچی دیگه پرونده خودکشی هم ثبت شد برام خودزنی هم طرفم قول گرفته ازم ک دیگه نکنم منم سعی میکنم رو قولم بمونم

    راستش من دیسک کمر هم دارم مامانم تهمت میزنه میگه چرا دیسک کمر داری?? ها??? ی جوری نگام میکنه و ی چیزایی میگه ک اصلا شرمم میاد اینجا بگم چی میگه دیگه دیونه شدم از دستشون مووهام داره همشون سفید میشه تپش قلب هم دارم هیچ وقت نمیبخشمش منتفرم ازش الانم با مامانم حرف نمیزنم ب نظرتون من چکار کنم از دست اینا?
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_06_25 در ساعت 01:06 دلیل: ترکیب پست ها،
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    mohamad422261 آواتار ها
    سلام خانم النا،من صحبتاتون رو خوندم تاحدودی درکتون کردم که توی شرایط سختی قرار دارید و خوشحالم که نگران سلامتی روحیتون هستید و این حس مسئولیت پذیری شما در قبال خودتون رو نشون میده ،این مدت که زمانش کم هم نبوده به خاطر وضعیت زندگی که داشتین حتما خیلی زیاد اذیت شدین ،من مشاور نیستم ولی دوس دارم نظرمو که شاید اشتباه هم باشه بگم تا کمکی کرده باشم.

    میدونید نمیگم همه ولی اغلب ما توی خونمون آدمایی هستن که اعضای خونواده ازشون ناراضی هستن مثلا پدری که اعتیاد داره و اعضای خونواده رو با کاراش میرنجونه،یا شخصی که دچار بیماری روحی و عصبی شده وبقیه از دستش کلافه شدن و .....،یعنی مشکلات همیشه هستن،میدونید یه فرد اگه اوج خرد و دانایی وصبر وشکیبایی باشه شاید بتونه به فکر کمک وتغییر همچین افرادی باشه ولی من شما وبقیه افراد باید برای کمک به افراد ناسالم خانواده اول خودمون رو قوی کنیم خودمون روبسازیم وحس مسئولیت پذیری درقبال خودمون رو قوی کنیم و وقتی این حس مسئولیت پذیری نسبت به خودمون رو ساختیم کم کم این حس نسبت به دیگرانم سرایت میکنه واونوقت میتونیم بدون اینکه آسیب ببینیم مسئولیت دیگرانم تاحدودی برعهده بگیریم،اولین قدم بنظرم اینه شرایط بیرونی رو بپذیریم یعنی قبول کنیم که انتخابی در قبال رفتار پدریا مادرمون نداریم و نخوایم که اونا رو تغییر بدیم حداقل فعلا،این فکر رو از سرمون بیرون کنیم که پس کی میاد که اونا درست بشن،انتظار بیهوده رو رها کنیم و درعوض صبور باشیم و امیدوار،وقتی پذیرفتیم که اونا نمیخوان تغییر کنن اولین فکری که به سر آدم میزنه اینه که ما چیکار کنیم که آسیب نبینم ،منه النا چه انتخاب یا امکان هایی دارم که صدمه نبینم،قطعا کسی بهتر از خود ما شرایط وامکانات مارو نمیدونه ونمیتونه بهتر از ما به سوالاتتون پاسخ بده چون بهتر از هرکسی خودمون رومیشناسیم،ولی از راهنمایی های یه مشاور هم میتونیم استفاده کنیم،


    تا حالا دقت کردین که مغازه دار یا سبزی فروش یا دایی یا عمو یا...توی خونشون میتونن رفتاری بدتر از پدر و مادر ما از خودشون نشون بدن ولی این سوال برای ما پیش اومده که: پس چرا رفتار عمو و....اینقد مارو آزار نمیده ؟
    چرا دوستم که اینقد شره رفتارش منو نمیرنجونه ولی رفتار پدرومادرم منو میرنجونه،بعد که خوب دقت کنیم می بینیم این شدت رفتار آدما نیست که رنجش مارو شدت میبخشه بلکه میزان انتظاری که از آدما داریم شدت رنجش مارو تعیین میکنه،ما توی خوش رفتاری انتظاری رو که از پدر ومادرمون داریم از هیشکه نداریم،به همین خاطربا رفتار بدشون به شدت میرنجیم درصورتی که اگه همون رفتار رو از یه غریبه میدیدم خیلی خیلی کمتر ناراحت میشدیم چون انتظار وتوقعی که ازیه غریبه داریم خیلی پایینه،میدونی واقعا انتظار بجاییه که از پدر و مادر توقع خوش رفتاری داشته باشیم ولی بیشتر وقتا که اونا توقعاتمون روبرآورده نمیکنن حالا به هر دلیلی مثل بیماری روحی اعتیاد یا اصلا به دلیل بی دلیلی به این فکر افتادیم که آیا میتونیم توقعاتمون رو از رفتار اونا درحد یه غریبه پایین بیارم که صدمه روحی نبینم؟ آیا میتونیم وابستگیمون رو به اونا کم کنیم و در عوض دلبستشون بشیم؟ ؟؟

    برای این منظور اولین کار اینه که انتظاراتمون رو ازونا خیلی خیلی محدود کنیم یعنی انتظار داشتن یه پدر و مادر مهربون و خوش اخلاق رو به شدت پایین بیاریم،انتظار اینکه با من بداخلاقی نکنن رو محدود کنیم،انتظار اینکه بهم تهمت نزنن رو محدود کنیم،انتظار اینکه منو درک کنن و....،اما این کافی نیست چون بهشون نیاز داریم،نیاز بوجود آدمایی توی اطرافمون ،پس کار دومی که میکنیم اینه که بدون هیچ انتظاری شروع به خوب رفتار کردن میکنیم بدون اینکه انتظار داشته باشیم تغییرشون بدیم یاتغییر کنند،برای دل خودمون،چون میبینیم وقتی درمقابل بدرفتاریاشون بامتانت و عادی برخورد میکنیم ته دلمون خوشحالتر هستیم و راضی تر از زمانی که مقابله به مثل میکنیم،اگه مقابله به مثل کنیم مابا اونا چه فرقی داریم؟،اما این رفتار روباید از روی اختیار وانتخاب خودمون انجوم بدیم نه از روی اجبار که احساس بهتری بهمون دست بده.


    حالا خلاصه بخوام بگم که سر شما رو هم درد نیاورده باشم :

    1-انتظارات و توقعاتمون رو مرحله به مرحله اینقد پایین بیاریم که رفتاراشون تاثیر آنچنانی روی ما نداشته باشن ولی خوب به هرحال یکم ناراحتی دور از انتظار نیست و خیلیم چیز خوبیه این ناراحتی

    2— در حد امکان وقتی شدت احساسمون فروکش کرد احساس ناراحتی که بخاطر رفتارشون درونمون بوجود میاد رو صادقانه بصورت یه احساس بهشون ابراز میکنیم و نه بصورت یه توقع .هدفمونم رو از ابراز احساس تغییر اونا نمیدونیم بلکه برای تخلیه احساسات درونمون اینکارو میکنیم،مثلا نمیگیم من از شما انتظار دارم خوش اخلاق باشید ،به طور مثال میگیم مادر (جان) خیلی ناراحت شدم ازینکه به من تهمت زدید واحساس غمگینی میکنم، یا میگیم من خوشحال نمیشم وقتی این رفتار رو از شما میبینم(بار اول و دوم سخته اینکار ومیتونید اینکار رو بارها روی برگه ی کاغذ تمرین کنید یعنی احساسی رو که نسبت به اون رفتار خاصشون بهتون دست میده روی برگه ابراز کنید ).

    3- بجای تمرکز روی تغییر رفتار دیگران به انتخاب و امکاناتی که پیرامونمون داریم توجه و تمرکز کنیم چون ما انتخابی روی رفتار دیگران نداریم و نخواهیم داشت ،انتخاب کنیم که به تمرین خوشرفتاری بپردازیم به خاطر احساس خوبی و بزرگی که بعدش بهمون دست میده ونیز حذف احساس عذاب وجدانی که بخاطر مقابله به مثل پیدامیکنیم،انتخاب کنیم که برای تقویت روحیمون چه ورزش هایی رو میتونیم ثبتنام کنیم یا فعالیت های روحیه بخش دیگه و....

    4- انتظاراتمون از رفتار خودمون رو نیز بالا نبریم که از اجرای اون عاجز بمونیم و و از کارای کم شروع کنیم تا پله پله بالاتر بریم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    سلام ممنون از راهنماییاتون ولی من اصلا ازشون توقع محبت ندارم یعنی اگه مامانم بخواد بهم بگه عزیزم یا ی کلمه محبت امیز بگه حالم بد میشه چون از بچگی نبوده این رفتارها الانم دوس ندارم باشه من با مامانم زیاد حرف زدم زیاد بهش توضیح دادم ولی مشکل از من نیست همه هم میگن مامانت عصبیه
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:8#
    mohamad422261 آواتار ها
    بله درست میفرمایید و اونا حتما خیلی شمارو آزرده خاطر کردن بارفتارای بدشون ،و اینم قبول کنیم که یه مقدار از خشم و نفرت ما از دیگران بر میگرده به رفتار بد دیگران وقسمتی از اون هم برمیگرده به عکس العمل ما نسبت به رفتار بدی که دیگران بامادارند ،باید قبول کنیم عده ای دیگه از آدما توی شرایط بدتر از ما بودن ولی تونستن برخورد بهتری داشته باشن و اوناهم خشمگین یا متنفر میشدن نه اینکه نشن به هرحال احساساته درونه آدمه وقابل انکار نیست ولی تلنبار این احساساته که بده و باید سعی کنیم شیوه ی صحیح ابراز این احساسات رو به خوبی یادبگیریم که اونارو نسبت به خودمون تخلیه نکنیم،مثلا اگه ناراحتی های کوچکی از کسی داریم و این احساس ناراحتی رو نگه داریم درون خودمون یابه شیوه ی بدی اونو ابراز کنیم و هربار ناراحتی دیگه ای هم به اون اضافه شه کم کم به خشم و بعد به نفرت تبدیل میشه،توی احساساتم اولین قدم شناخت اوناست یعنی مثلا دفعه ی بعد که خدای نکرده پدر یامادرمون باهامون رفتار بدی داشتند بجای تفکر روی رفتار اونا به درونمون نگاه وتوجه کنیم وببینیم اون لحظه و یا چند لحظه بعد از رفتار بد اونا چه حالت بدی درونمون احساس میکنیم وبرای اون حالت یه اسم میگذاریم مثلا ناراحتی خشم یا ...،کار سختیه ولی شدنیه ،فکرمون اون لحظات هی میخواد پی مقصر بگرده یا دنبال اینه احساس ترحم کنه نسبت به خودمون ولی ما دست فکرمون رو میگیریم واونو متوجه احساس درونمون میکنیم،این کاررو توی موقعیتهای مختلف انجوم میدیم مثل موقعیتهای ناراحت کننده،خشمگین کننده وبقیه موقعیتهای احساسی،حالا که کم کم احساساتمون رو شناختیم میتونیم ابرازشون کنیم اما چطوری؟؟؟
    چندتا روش داریم که قبلا هم از اونها قطعا استفاده کردیم و نتایجشو دیدیم ولی اگه یادمون رفته باز هم امتحان میکنیم تا یادمون بیاد وببینیم کدوم بهتره:
    مثلا مادر من به من بد و بیراه گفته حالا منه محمد بجای توجه روی کار بد مادرم توجهمو جلب احساسی میکنم که بد وبیراه گفتن اون درون من بوجود آورده،...........خب یکم درون سینم احساس سفتی میکنم،نفسم به سختی بالا میاد و چندتا چیز دیگه که هرکس باید خودش ببینه
    خب حالا در مقابل رفتار بد مادرم که احساس منو برانگیخته:
    1- میتونم سکوت کنم و تا همیشه سکوتمو نگه دارم: قبلا این رفتارو کردم ولی باعث نشده ازون احساس بد رهایی یابم و هربار بارفتار مشابه بد مادرم یا دیگران خاطره ی اون توی ذهنم روشن میشه و مرور میشه و به شدت ناراحتی ام می افزایه

    2- همون لحظه که بر افروخته شدم واکنش نشون بدم :خب قبلا این کارو کردم و تقریبا اسمش مقابله به مثله و چیزی شبیه پرخاشگری و خشمم رو روی طرف خالی کردم یجورایی که بعد مدتی احساس عذاب وجدان کردم .

    3-وقتی اون احساس ناراحتی یا خشم بهم دست داد و شدتش زیاد بود اونوقت کمی نفس عمیق کشیدم وچندین ثانیه بر روی دم وبازدمم متمرکز شدم یا مدیتیشن کردم یا توی ذهنم چندین بار ذکر گفتم یایه هوایی عوض کردم تا شدت اون احساس به ده درصد مقدار اولیه اش که رسید و چراغ عقلم روشن شد و فهمیدم که کنترل شرایط رو دارم و از روی خشم عمل نمیکنم اونوقت میتونم هر واکنشی نشون بدم میتونم آزادانه و از روی اختیار عقلم داد بزنم،هورابکشم،اخم کنم،چشاموگرد کنم یابازبون احساسمو بیان کنم ولی مثل مرحله ی قبل واکنشی و از روی خشم نیست بلکه از روی عقله و غیر واکنشی(اینکه بعدش چه حسی به آدم دست میده رو توصیه میکنم خودتون تجربه کنید).

    4- یه راه ساده هم هست و خنده دار البته :احساس ناراحتی یه بچه معصومانست بردارید یه بچه کوچک درحد سه سال رو عمدا ناراحت کنید (یه کوچولوالبته)ولی به حالاتش توجه کنید ببینید چطوری ابراز میکنه احساسشو،ببینید آیا سکوت میکنه؟،آیا پرخاشمیکنه یا بعد از مکثی مثلا اخمشو نشون میده یا بعد از مکثی جیغ میکشه ولی اون جیغ زدنش شیرینه چون غیر واکنشیه و اصلا احساس نمیکنید به روی شما جیغ کشیده انگار فقط میخواد خودشو تخلیه کنه.وهیچوقت هم از شما توقع نداره رفتارتون رو تکرا نکنید در عوض هربار یجور احساسشو ابراز میکنه با اخم با گریه با هرچیزی.............(یادتون نره خوشحالیتون رو نسبت به رفتار اون بچه با لبخند ابراز کنید یا هرچیزی)
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •