تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




همسرم خانواده منو دوس نداره زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:heydarzadeh.f
آخرین ارسال:heydarzadeh.f
پاسخ ها 5

همسرم خانواده منو دوس نداره

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    heydarzadeh.f آواتار ها
    با سلام و نمازو روزتون قبول
    من 2سال ازدواج کردم الان 9ماه زندگی مشترکمونو شروع کردیم.شوهرم اصلا دوس نداره بره خونه پدرم اینا اصلا دوس نداره بره خونه خانواده من هرموقع هم بریم 1ساعت میشینه بعد میگه پاشو بریم خونه وای خونه پدرش اینا بره تا2شب میشینه بخدا اصلا براش خوب نیستن حتی پدرشوهرم چند بار بهش گفته من اصلا تورو دوس ندارم ولی با این حال اصلا ولشون نمیکنه روز بروزهم بیشتر میشه این ماه رومضون هیچ جا نرف نذاش منم برم حتی خونه بابا اجازه ندارم ک برم میگه یک بار بری کافیه.همیشه سعی میکنه خودشو خانوادشو برتراز خانواده ما جلوه بده خانواده ما همشون کارمند وضع مالی خانواده ما خیلی بهتر از خانواده همسرم هس.چ از نظر مالی چ از نظر شغل.ولی تا بحال حتی یک کلمه هم هیچی نگفتم هر جا بره باید مامانشو باباشم ببره با خانواده من اصلا نباید بره یا حتی من برم شما بگین چیکار کنم با این اخلاقش تورو خدا راهنمایم کنید چطور تغییرش بدم من حتی نمیتونم حرف دلمو براش بگم دعوام میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    **شادی** آواتار ها
    سلام خانم حیدرزاده عزیز

    بنظرم حل این مشکل که نمیتونین حرف دلتون رو با همسرتون بزنین نسبت به مشکل رفت آمد با خانواده ارجحیت داره...

    دوتا فاکتور مهم رو تو حرف زدن با همسرتون رعایت کنین ان شالله بدون دعوا شنونده ی خوبی برای حرفهای دل شما خواهد بود ، یکی لحن کلامتون هست و یکی اینکه به زبون همسرتون باهاش صحبت کنین مثلا اگر همسرتون فردی معتقد و مذهبی هستن به حرفاتون رنگ و بوی مذهب ببخشین ، اگر فردی عاطفی هستن به حرفاتون رنگ و بوی عاطفی بدین و ...


    میگن زن و شوهر پیری بودن که آقا هرروز صبح که میخواست بره سر کار موقع صبحانه خوردن همسرش مینشست روبروش میگفت حاجی قربونت برم چایی تو بخور ، حاجی فدات بشم گردو هم بخور ، دست آخر هم کفشای همسرش رو با دستمال تمییز میکرد و میگفت حاجی قربونت برم مراقب خودت باش اگه داری یکمم پول بده برای خونه خرید کنم و حاج آقا که شدیدا تحت تاثیر رفتار و کلام محبت آمیز همسرش قرار میگیره هرچی تو جیب داره در اختیار خانومش قرارمیده!

    سیاست زنانه یعنی این!
    یعنی به تمام زندگیتون به تمام نیازها و خواسته هاتون رنگ و بوی عاطفی بدین و منتظر معجزش باشین نه اینکه به غلط بین خانومها جاافتاده و زرنگی و کلاه گذاشتن سر همسر رو سیاست تلقی میکنن!
    پاسخ با نقل و قول

  3. همسرم خانواده منو دوس نداره  سپاس شده توسط heydarzadeh.f,niloofarabi,محسن عزیزی

  4. ارسال:3#
    heydarzadeh.f آواتار ها
    سلام ممنون از لطفتون.من تا جایی ک میتونم با محبت میکنم براش ولی انگار ک ن انگار من هستم همسر من خیلی مهربونه بله من زبونشو بلد نیستم زود ناراحت میشه عصبانی میشه اصلا تو این لحظه باهاش حتی یک کلمه هم نمیگم براش.اصلا موندم چطور رفتار کنم.این هفته سعی میکنم اخلاقمو تغییر بدم ان شاء الله ک بتونم زندگیمو تغییر بدم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    heydarzadeh.f آواتار ها
    باهاش چطور رفتار کنم ک تغییر کنه!؟ من با هر دری وارد میشم نمیشه بله هم عاطفی هست هم مذهبی البته از وقتی که با من آشنا شده مذهبی شده خانواده همسرم اصلا نماز و آخرتو قبول ندارن ولی خانواده ما کاملا برعکس خداروشکر تونستم ک کلی تغییرش بدم و امسال 2ساله ک روزه هاشو خداروشکر گرفته و میگیره .ولی اخلاقشو نسبت ب خانوادم نمیتونم جلب کنم همش میگه خانواده من سر تراز خانواده شماس .الانمشکلم خانوادهمو دوس نداره.از رفتو آماد خوشش نمیاد.دوس نداره من برم بیرون میگه مثل مامانت این درو اون در میری ک شدی این.البته اینم بگم مامانش بعد عقد ما طلاق گرفتن الان هم مشکل اونا هم تو خونو ما هس دیروز هم ما رفتیم براش جدا خونه گرفتیم تا الان بدون عقدو صیغه پیش پدر شوهرم زندگی میکرد میگم اینا اعتقاد ب دین ندارن .مامانش براش تا حالا نه ناهار و شام نمیداده بجز ماست و تخم مرغ.از وقتی اومدم انواع غذا های رنگی میپذم و لباساشو اتو میکنم کفشاشو تمیز میکنم هر کاری بگین میکنم براش مامانش از باباش پول ور میداش الان اون فک میکنه منم مثل مامانش هستم بعضی اخلاقای مامانشو دارم منم خیلی ناراحت میشم.نمیدونم چرا این همه این خانوادشو تعریف میکنه.خرداد ماه تولدش بود مامانم تولدشو گرف همه رو دعوت کرد باباش گف ک آره بهونه بوده تولدتو اون روز گرفتن وگرنه اونا همون مهمونارو دعوت میکردن الکی گفتن الان همسرم هم حرف پدر شوهرمو میگه ک مهمونی خودشون بود نه تولد من بداش کیک اینام خودم پختم برا 45 نفر خواهرش هم شاهده اینطور مسائل هس .بگین از امروز چطور رفتار کنم باهاش تغییر کنه.ممنون از سایتتو واقعا خیلی خوبه.دارم خالی میشم نمیتوستم حرفمو ب کسی بگم حتی مامانو خواهش رم اینا داشتم میترکیدم.ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    heydarzadeh.f آواتار ها
    سلام وقت بخیر من خیلی تلاش میکنم بخدا اصلا بطرف خانوادم نمیره از خانوادم سرد شده ب مهمونیا تو ماه رمضون نرفت منم نذاشت برم الانم مامانم اون روز دعوت کرد همه خانواده اونجا بودن بازم نرفت.امروزم خواهرم دعوت کرده گفت نه من میرم نه تو تورو خدا کمکم کنید بگید من چیکار کنم موندم مامانم ی حرف میگه همه ی حرفی بدام میگن آخه چیکار کنم میگم بریم میگه من ازشون خوشم نمیاد تورو خدا ی راهکار بگین برام آخه من موندم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •