تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تردید درازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:باران پاییز
آخرین ارسال:باران پاییز
پاسخ ها 3

تردید درازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.من دختری 22 ساله هستم که از زمان 19 سالگی با یکی از پسرای فامیل نامزد هستم البته فقط در حد نشون هیچ صیغه ای هم بینمون خونده نشده نزدیک سه سالو نیم نامزد بودیم به اصرار مادر نامزدم این ازدواج رو پذیرفتیم من اوایل اصلا به اون پسر علاقه نداشتم و خونواده ها هم اجازه نمیدادن باهم در ارتباط باشیم برای شناخت بیشتر خیلی کم رفتو آمد داشتیم سالی یک یا دو بار ما دونفر هیچ چیزی از هم دیگه نمیدونستیم تا بالاخره خودم مجبور شدیم که به طریقی باهم ارتباط تلفنی داشته باشیم نامزدم بمن گفت که این وضعو تحمل نداره و برای شناخت باید باهم صحبت کنیم مادرش هم اومدو شماره منو بردو و ارتباط در حد تلفنی شروع شد ولی بعد یه مدت نامزدم زنگ زد و گفت که از زندگی خسته شده و نمیخواد ادامه بده و بهم زد قضیه رو منم گیج شده بودم چون دلیلی نمیدیدم که بهم بخوره این برای من سواله که چرا اینکارو کرد!مادرشم که بخاطر حرفایی که از مردم میشنید و دخالتای فامیلامون از قبل قصد بهم زدن رو داشت بهانه میخواست تا اینکه نامزدم زنگ زد اونم بهونه دستش افتادو خلاصه دعوا شد بین خونواده ها در حد لفظی پشت تلفن.بهم ریخت ولی نامزدم پشیمون شدو یه هفته بعدش با گریه بهم زنگ زد بازم نشدو خونواده ها دعواشون شد خیلی شدید ولی بازم لفظی بعد اون نامزدم گفتحالا که اینطوره دیگه نمیخواد جدا باشیم بهتره.بعد یک ماه دوباره با گریه زنگ زدو گفت دیگه میخواد بدون خونوادش بیاد چون خیلی مخالفن خونوادش بدون دلیل خاصی حالا دوباره چند بار که باهاش صحبت کردم خیلی قضیه رو کش میده و هر دفعه بهونه ای میاره از طرفی هم خیلی با من مهربونه حتی اومد و جلوی چشمام هم گریه کرد و پشیمون بود و میگفت بدون تو نمیتونم حالا اول گفت دو ماه صبر کن دوماه که داره تموم میشه میگه 4 ماه بعد میگه تا عید چون پولی نداره.ولی یه وام حاضر داره خیلی هم توی خونه بهش فشار میاد حتی جای پدرشم کار میکنه خلاصه بیشتر وظایف با اونه. بنظر شما این درسته که من دوباره پذیرفتمش؟ ممکنه این آدم دوباره بهم بزنه ؟بهم گفته خونوادم چیزی ندونن تا زمانی که میاد با هاشون حرف میزنه من موضوع رو با خواهرم در میون گذاشتم ولی پدرو مادرم خبر ندارن اونا اول مخالف نبودن ولی حالا مخالفن و اگر بهشون اصرار کنم بخاطر من قبول میکنن پدر مادر نامزدم خیلی لجبازو بی منطق هستن بما دلیل رونمیگن که چرا بهم زدن.نامزدم میگه پول جمع کنم و برم سر کار تا اومدم پیش خونوادت سریع عقد کنیم دوباره بهمش نزنن.دوتا وام حاضر داره الان میتونه بگیره ولی میگم بگیرو برای عقد بیا بعد عقد صبر میکنیم تا کارا درست شه نمیاد میگم بیا به خونوادم بگو باز نمیاد بهونه میاره که دوباره دعوا بشه. من چیکار باید بکنم ؟از طرفی استرس اینکه دوباره نشه واز طرف دیگه استرس اینکه اگه باهاش ازدواج کنم چون خونوادش حمایتش نمیکنن ممکنه خیلی بهمون فشار بیاد از لحاظ مالی و خدایی نکرده نتونیم دووم بیارم.خواهش میکنم کمکم کنید واقعا موندم بهش هم وابسته هستم پسر خوبی بود الانم هست ولی نمیدونم چرا اینکارو کرد؟ درسته پذیرفتنش؟اصلا میشه بهش اعتماد کنم؟ لطفا کمکم کنید.ممنون

    پاسخ با نقل و قول

  2. تردید درازدواج  سپاس شده توسط niloofarabi

  3. ارسال:2#
    niloofarabi آواتار ها
    پاسخ این ارسال به صورت ویس (صوتی) در کانال همیاری موجود است.


    https://telegram.me/joinchat/Ck-7DT-kprBJoRPWf6FYTw
    پاسخ با نقل و قول

  4. تردید درازدواج  سپاس شده توسط باران پاییز

  5. ارسال:3#
    سلام.خیلی ممنون از پاسخ و کمک به موقع و خیلی عالیتون.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •