تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمیدونم هدفم چیه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Asemon
آخرین ارسال:Asemon
پاسخ ها 3

نمیدونم هدفم چیه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام خدمت شما
    بنده پسر هستم ۲۳ ساله فارغ التحصیل شدم با خانواده ای میشه گف سرد و نه چندان صمیمی. من جدیدا درگیر یه سری مشکلات فردی شدم که قبلا باهاشون درگیر نبودم والان داره اذیتم میکنه ریشه ی این مشکلات به نظرم درگیری با یه مشکلی هست طی ۲-۳ سال اخیر( که هیچکس هم ازش خبر نداره نه خانواده نه دوستان و فقط و فقط خودم ) که در طی این مدت سوالات فلسفی هم به اینا اضافه شده و ترکیبی از درگیری های روانی و فلسفی رو برام به وجود آورده . درگیری که قبلا داشتم به شکلی بود که تقریبا هر روز دچار استرس و نگرانی بودم به خاطر اون مشکل والان که تموم شده من موندمو اثرات منفیش رو من . تو این مدت به قدری از انرژیم گرفته شده که دیگه حوصله فکر کردن به خیلی چیزا مثل کار پیشرف و ... رو ندارم بهتر بگم به قدری ذهنم درگیر بوده که دیگه حوصله ی درگیری های جدید رو ندارم . اثراتی که توی من ایجاد شده تبدیل شدن از یه ادم شاد و خون گرم به کسی که کم حرفه تو صحبتا شرکت نمیکنه بیشتر شنونده اس تا گوینده و با اینکه میدونم یکی از راه هاش کسب اطلاعات جدید و به روز بودن هست بازم دست به کار نمیشم ولحظات شادم کم شده بازده ایه کاریم تو هر زمینه کم شده هر کاری که میکنم اثری از انگیزه توش وجود نداره برای همین هیچ حسی نسبت به کار ندارم و همونطور که اشاره کردم حوصله دغدغه های جدید رو ندارم دوستای کمی دارم در حالی که قبلا اینطور نبودم میجوشیدم و از ته دل شاد بودم الان حتی گاهی وقتام میخوام تظاهر به شادی کنم یا به اصطلاح تلاش کنم برای شاد بودن تا بلکه تغییری کم کم ایجاد شه نمیتونم انگار ذهنم روی تک تک چیزا قفل میشه و تمرکز میکنه حتی چندین مرتبه هم به دکتر روانشناس مراجعه کردم اما باورتون نمیشه حوصله اینکه دستور دکتر رو هم عمل کنم ندارم و بهش بی اهمیت بودم دیگه ام نشد به دکتر مراجعه کنم چون هزینه اش بالاس خلاصه بگم هرکاری که میکنم اولین چیز که به ذهنم میرسه اینه که چرا باید انجام بدم و در ادامه با پایین ترین بازده و بیشترین مقدار درگیری ذهنم اون کارو انجام میدم دقیقا مثل ویندوز که برنامه های زیادی روش بازه و نمیتونه خوب کار کنه واقعا نمیدونم چیکار کنم بزرگترین مشکلمم اینه که هدفی ندارم نمیدونم میخوام چیکار کنم و در مرحله بعد اگه مشخصم کنم با مشکله بعدی که نداشتن انگیزه و اراده برای ادامه هست برخورد میکنم که باعث میشه هرکاری رو هنوز شروع نکرده ولش میکنم و همین باعث شده همیشه خودمو با کسایی که موفقن مقایسه میکنم و اینکار بدتر انرژیه منو کم میکنه جالب اینه که میدونم اینکار اشتباس ولی یجورایی انگار مقاوم شدم و اما یه چیز دیگه هم زمان با این درگیری هایی که داشتم محل زندگیمون رو هم عوض کردیم و بدتر شد تمام دوستام اونجا بودن که بعد یه مدت به دلیل فاصله رابطه مون کم شد خلاصه علاوه بر مشکلات که گفتم تنهایی هم تبدیل شده به مشکلم و همدیگه رو تقویت میکنن دقیقا توی دونقطه ای ضعف دارم که مهم هم هستن یکی اجتماعی یکی انگیزه و اراده . ممنون میشم اگه راهنمایی کنین واقعا خسته شدم دیگه .
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    niloofarabi آواتار ها
    باسلام

    گفتید فارغ التحصیل هستید دیگه؟ چه رشته ای؟ قصد ادامه تحصیل دارید یا دنبال کار و حرفه؟
    علاقه مندی هاتون چی هست ؟ در چه زمینه هایی توانایی و استعداد بیشتری دارید؟
    کارها و برنامه هایی یی را که طی یک روز یا بک هفته انجام میدید، لیست کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    بله فارغ التحصیل متالورژي هستم حقیقت تو ذهنم هست که ادامه بدم ولی با این مشکلاتی که همزمان با کارشناسیم به وجود اومد فکر میکنم یکم استراحت به خودم بدم بهتر باشه چون واقعا حالتی که الان دارم مثل یه کشی هست که انقدر کش اومده که از حالت خودش خارج شده اثراتشم که گفتم خستگی بی انگیزه بودن در حال حاضر قصدم اینه که یه مدتی کار کنم اما این به عنوان هدف نیست چیزی که بخوام برای رسیدن بهش برنامه داشته باشم حتی سختی تحمل کنم توی ذهنم وجود نداره این اذیتم میکنه . علاقه مندی هام فوتبال فعالیت ورزشی کلا دوست دارم استعدادم هم توی فعالیت های مختلف میتونم از پس کارام بربیام اما هنوز نتونستم ببینم چه کاری هست که بهتر انجامش میدم چیزی که میدونم استرس و اضطراب تاثیر به مراتب بدتری نسبت به بقیه روم میذاره .کارهایی هم که انجام میدم کاملا تکراری هست و تنوعی ندارن مخصوصا االان که درسم تموم شده صبح بیدار میشم با فیلم و سریال تا بعد از ظهر که میرم باشگاه بعدم دوباره فیلم و خواب بعضی اوقاتم بیرون میرم با دوستای قدیمیم . اما چیزی که عجیبه این بیرون رفتن باعث خوشحالیم نمیشه حتی ورزش که خیلی دوستش دارم و همیشه باعث شادی و سرحالیم بوده الان فقط تبدیل شده به یه فعالیت معمولی ...
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •