تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خستگی شدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ff26
آخرین ارسال:ff26
پاسخ ها 10

خستگی شدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من دختری 17 ساله هستم که پدر ومادرم سه سال است از یکدیگر جداشدند و از زمانی که یادم می اید یا قهر بودند یا دعوا میکردند اما من به ان شرایط عادت کرده بودم و باهاش کنار اومده بودم تا اون زمان به مادرم نزدیک بودم اما بعد از طلاق خیلی تنها شدم و هرروز دارم از مادرم دورتر و دورتر میشم و حس میکنم دیگه به من توجهی ندارند متاسفانه پدرم هم هیچ توجهی به من نمیکردند و هنوز هم نمیکنند البته باید بگم که من اصلا احساساتمو نشون نمیدم و عمدتا در جمع شخصی خوشحال و اجتماعی هستم دوستان زیادی هم دارم اما هیچکدام از زندگی من اگاهی ندارند .من سال دیگه کنکور دارم و چیزی که ازارم میده اینه که نمیتونم تمرکز کنم و فکرمو کنترل کنم و همیشه خسته ام و حس خستگی میکنم و دستهام هم خیلی عرق میکنه و گاهی در تنفس مشکل پیدا میکنم اگه میشه سریعتر کمکم کنید ممنون میشم خیلی نگرانم که این به درس خوندنم لطمه بزنه ودیگه اینکه من خیلی تنهام چیکار کنم واقعا خستم از درون خیلی حالم بده.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    کسی پاسخگو نیست؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام حتما جواب میدن دوستان ولی چون موضوعات زیاد هست ممکنه پاسخگویی با کمی تاخیر همراه باشه .
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیز به همیاری خوش اومدید

    آیا تک فرزند هستین؟اگر خیر چند برادر وخواهر دارید؟ازشما بزرگتر هستند یا کوچکتر؟

    شما پیش کدوم یک از والدین زندگی میکنید؟

    همه ما گاها در شرایط سختی قرار می گیریم که ممکنه روی تمرکز و افکارمون تاثیرات منفی داشته باشه

    حال میتونه جدایی پدر و مادر باشه یا شکست عاطفی و مسائلی از این دست که بالطبع اثرات روانی خاص خودشون رو دارن

    دوست عزیز تا زمانی که ما مشکلاتمون رو به زبان نیاریم مسلما کسی متوجه نخواهد شد اگر هم کسی متوجه بشه امکان اشتباه متوجه شدنش زیاد هست

    پس به نظر من برای رفع مشکل عاطفیتون با مادرتون و رها شدن از این حس تنهایی که براتون به وجود اومده با ایشون صحبت کنید

    چون تا زمانی که نیاز شما رو متوجه نشن از پاسخ دادن به نیازهای شما به خاطر عدم آگاهیشون از وضعیتتون معذورن چون از نیازهاتون آگاه نیستن

    ضمنا حتما درباره وضعیت جسمیتون مادرتون رو در جریان قرار بدید

    الان به غیر از جدایی پدر و مادرتون چه چیزهای دیگه ای ذهن شما رومشغول به خودش کرده ؟

    سطح درسیتون چطور هست؟

    آیا آزمون های آزمایشی ثبت نام کردین؟

    فعلا به این سوالات پاسخ بدید تا بهتربشه راهنماییتون کرد

    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام من تک فرزند هستم و پیش پدرم زندگی میکنم با مادرم صحبت کردم اما توجهی نکردند و الان تنها چیزی که فکر منو مشغول کرده اینه که در کنکور موفق بشم در مورد سطح درسیم هم دانش امور خوبی هستم و در مدارس تیزهوشان تحصیل میکنم ازمون آزمایشی کانون شرکت میکنم و ترازهای خوبی هم دارم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام ببخشید فاصله میان پاسخگویی هاتون خیلی طولانیه اگه میشه لطف کنید سریعتر
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام میشه لطفا کمکم کنید خیلی سردرگمم نمیدونم چیکار کنم؟؟نمیتونم به برنامه ریزی هام پایبند باشم همیشه احساس خستگی میکنم واقعا به هم ریختم تو رو خدا زودتر کمک کنید من خیلی وقته سوالمو اینجا مطرح کردم اما هیچ جوابی نگرفتم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    واقعا ناامید شدم هر روز میام اینجا مگه جواب داده شده باشه خیلی تنهام
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام دوست عزيز
    منم شرايط تو رو داشتم تو خانواده ما همه به فكر خودشون بودن زمان كنكور تو خونه فقط جنگ دعوا و بي مهري موج ميزد خيلي افسرده بودم تنها و بي هدف نتيجه كنكورم تعريف چنداني نداش و منم از يه رشته نه خيلي جالب قبول شدم الان كه دارم به گذشته ام فكر ميكنم ميبينم هيچ كسي مسعوليت اون روزاي سخت منو به عهده نميگيره ميدوني ادما هر چه قدر هم ادم خوب يا حتي مادر و پدر خوبي باشن بعضياشون به خاطر شرايط پيش اومده نسبتا بي توجه به همه چيز ميشن كمي خودخواه ميشن و حوصله كسيو ندارن زمان براي اونا بهترين دواس و اينكه اون هارو به حال خودشون مدتي تنها بذاريم كه يواش يواش به خودشون بيان .بچسب به زندگي و درس ات دوست من با اينكه ما تو اين دنيا مهمونيم ولي تنها چيزي كه برامون بعد مرگ ميمونه خاطرات خوب و بد ان...ساكن نباش تو اول از همه مسئول زندگي خودتي و بازم ميگم كسي مسئوليت بدبختي تو رو قبول نميكنه و ميگه تو اگه انگيزه داشتي به يه جايي ميرسيدي...دنيا گرده شرايط بد گذران شايد روزاي بد خيلي بيشتر از روزاي خوب باشن اما همين روزاي سخت ان كه ادمو از بچگي درميارن و بزرگ ميكنن فقط از خودت انتظار داشته باش نه كس ديگه اي
    به خدا اميد داشته باش ميدوني حس كردنش باعث ارامشه
    مواظب خودت باش زندگي كن به هر قيمتي
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام و ممنون از پاسخی که دادید من حرف شما رو میفهمم و میدونم تنها کسی که مسئول زندگی منه خودمم من کاری به مامان بابام ندارم و مشکل الان اونا نیستن مشکل من الان افکار منفیمه که اصلا نمیتونم کنترلشون کنم و جسمم که باهام همکاری نمیکنه من همیشه خسته و بی حوصلم سرم داغه و دست وپاهام خیس و یخ و همچنین دست چپم درد میکنه شب خواب ندارم واقعا کلافه شدم دکتر هم رفتم میگه عصبیه و قرص داده اما قرصایی که تا بحال اثر مطلوبی نداشته ممنون میشه اگه کسی میتونه منو کمک کنه چجوری میتونم با افکارم بجنگم و از این شرایط دربیام من همه ترسم اینه که شرایطم به درسم لطمه بزنه خیلی نگرانم.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •