سلام نمیدونستم سوالمو چطور بپرسم برای همین اینجا نوشتم حسابی نا امیدم شوهرم میگه تو نباید تو زندگیمون تو کاری دخالت کنی وقتی من تصمیم میگیرم که فلان کارو انجام بدیم تو اگه منو قبول داشته باشی میگی چشم مثلا چند وقت دیگه عروسی دختر دختر عمشه که باهاشون اصلا رفت وآمد نداریم شاید آخرین بار ۳ سال پیش دیدیمش ما هم اوضاع مالیمون چند وقته خراب شد دیشب بهش گفتم حالا واجب نیست الان باید انقدم کادو بدی میگه به تو ربطی نداره من پول درمیارم پس تو حق نداری حرف بزنی میمیری تو کاری دخالت نکنی .مگه شریک زندگی هم نیستیم چرا حتی تو زندگیم حق اظهار نظر ندارم من الان باردارم اگه حالم بد میشه بهم میگه داری بزرگنمایی میکنه کی دیگه حامله نشده حتی جرات نمیکنم چیزی بخوام ۳کیلو میوه گرفته بهش میگم این سنگینه بیا کمکم کن جابه جاش کنم میگه خودتو لوس نکن یا چون چایی براش میریزم خم نمیشم بذارمش جلوش و میشینم میگه این رفتارات خستم کرده حامله ی چرا نباید زیاد خم وراست شی در صورتیکه دکترم بهم گفته .میگه زندگیتو کن به هیچیم کار نداشته چون به تو مربوط نیست موندم چیمار کنم حکم یه مترسکو پیداکردم