تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




احساس تنهایی شدید میکنم،با این همه مشکل چکار کنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:delkhastee
آخرین ارسال:saed302
پاسخ ها 8

احساس تنهایی شدید میکنم،با این همه مشکل چکار کنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام،
    درابتدا پوزش میخام که تاپیکم بلند شد
    و اینکه لطفا باهام همدردی کنید و راه حل بگید، من احتیاج با این دارم، از سرزنش و تحقیر گوشم پره
    با تشکر

    از دوران کودکی خیلی مشکل داشتم، الان به درجه پوچی رسیدم، نمیدونم چکار کنم

    ازوقتی مشکلاتم شروع شد که متوجه شدم با همسالانم فرق دارم، من قبل مدرسه سواد یادگرفتم،وقتی 7سالم بود، کتابهای علمی میخوندم، چندکلاسو جهشی خوندم، هیچ دوستی نداشتم تو مدرسه، تو کلاسمون همه برعلیه من متحد میشدن،همه زیرآبمو میزدن، فقط معلما و ناظما دوسم داشتن

    همیشه تنها بودم،تنهایی با خودم بازی میکردم با خودم حرف میزدم
    حرفی نداشتم با دخترای دیگه بزنم، ازخاله بازی هاشون خوشم نمیومد، خیلی بازی های هیجانی دوست داشتم
    کم کم بزرگتر میشدم، خیلی به همه چی علاقه داشتم، اما خونوادم میگفتن فقط باید درس بخونم
    از 10سالگی نویسندگی کردم، 5تا ساز میزنم، اما همیشه با دعوا

    یجوری با تنهایی سر کردم دوران مدرسه رو، 18 سالم شد، فشارمیاوردن بهم یا شوهر کنم یا برم سرکار
    چندجای مختلف کارکردم،اصلا با روحیاتم سازگار نبود
    دانشگاه رفتم، مامانم دانشگاهمو مسخره میکرد، خیلی علاقه شدیدی به هنرو ورزش داشتم، با دعواوتحقیر های مامانم چندتا مقام آوردم،چندتارشته مختلف هنری رو بدون آموزش توشون موفق شدم
    مامانم توهیچکدوم مسابقات و نمایشگاهام نیومد، خیلی حسرت میخوردم
    خبرنگاری هم کردم، اما بازم شدیدا جلومو گرفتن
    چندتا روزنامه درخواست همکاری داد بهم، زنگ میزدن ، بابام میگف من اجازه نمیدم دخترم خبرنگار شه زنگ نزنین

    دیگه طوری شد که پنهانی کلاسهای ورزش رفتم، پنهانی کتاب چاپ کردم، چون کسی حمایتم نمیکرد، فقط تحقیرو دعوا بود
    خلاصه با دعوا و اعصاب خوردی و تنهایی دانشگاهمو تموم کردم،به 4تازبان میتونم حرف بزنم
    اطلاعات عمومیم نسبت به کسایی که میشناسم خیلی بیشتره
    حق نداشتم یه شب خونه دوستم بخابم، چه برسه برم یه شهر دیگه یا یه کشور دیگه تا پیشرفت کنم!

    درکنار اینها، خونه داری ،آشپزی هم میکردم
    کارای فنی مهندسی ساختمونی انجام میدادم
    کارایی که دخترا معمولا حوصله ندارن انجام بدن،
    بحثای زنونه حوصلمو سرمیبرد
    هرجامهمونی میرفتم، اکثرا ساکت مینشستم
    چقد از مدل مانتو و رنگ لاک ومادرشوهر فلانی حرف بزنیم آخه؟

    در کل هیچ کاری نبوده که نتونم انجام بدم، یا نتونم یاد بگیرم ، یا تنبلی کنم توش

    اساتیدم میگفتن که آدم موفقی هستم،از من توکلاسای دیگه شون تعریف میکردن، اما خودم اینجوری فکر نمیکنم
    بااین توانایی که من دارم،باید الان به یه جایی میرسیدم،کارداشتم، پول داشتم
    خونوادم حمایتم نکردن که خودم کارآفرینی کنم، جلومو گرفتن در واقع
    پارتی هم نداشتم که کاردولتی پیداکنم
    همه کسایی که وعده یه کارِ درست حسابی بهم داده بودن هم بیشتر سنگ انداختن جلو پام
    کل زندگیم فقط تحقیر شدم، از جانب خونواده بیشتر ،بخاطر استعدادی که خدابهم داده، گناهم چیه؟
    من جزو آدم ها حساب نمیشم؟؟؟؟؟؟

    همه دوستام بهم حسادت شدید میکردن، خیلی بلاها اومد سرم از طرفشون


    یه مشکلم بی ارزش بودن توانایی هامه

    مشکل بعدیم:

    بخاطر همین ویژگی هایی که دارم،نمیتونستم خاسگارامو قبول کنم،
    یه مردی رو میخواستم که توانایی هاش ازمن بیشتر هم نباشه در حد من باشه و جلوی پیشرفتمو نگیره
    از نظر ظاهر زیباوجذاب هستم،قدم 180ه
    حساسیتمو نسبت به ظاهر گذاشته بودم کنار، میگفتم چهرش قابل تحمل باشه، قدش ازم کوتاهتر نباشه

    بخاطر این امتیازام خاسگار زیاد داشتم، به نظرم میومد میخوان باهام پز بدن
    متاسفانه، اکثرا بدنبال دوستی بودن، عاشقین سینه چاک!!!! هم سواستفاده جنسی میخواستن بکنن
    اونایی هم که قصد ازدواج داشتن،فقط توجهشون به حجاب بود
    چند نفرشون هم آدمای خوبی بودن اما حرفی برای گفتن نداشتم، وجه اشتراک نداشتم حالت خفگی بهم دست میداد وقتی به ازدواج فکر میکردم
    برای بقیه هم مامانشون تصمیم میگرفت و پسر هیچ نقشی نداشت
    یه عده معدودی که مثل من بودن،دنبال پول بودن، در کمال ناباوری دیدم بعدا یه دخترایی رو گرفتن که اصلا اهل هیچی نبودن، صرفا بخاطر پول بابای دختره بود ازدواج
    یه عده هم که کلا ازم فرار میکردن، میگفتن دخترای مثل منو نمیشه تو سرشون زد و محدود کرد
    تو فامیلمون پسر عمه عمو هم خاسگار داشتم، اتفاقا درکم میکردن، اما معتقدم حس خویشاوند نزدیک مثل حس خواهروبرادره

    تا اینکه یکی پیدا شد که مشکلات جانبیش زیاد بود خیلی سماجت کرد، یه مدت باهاش در ارتباط بودم، اون معیارهایی که مدنظرم بودو داشت
    همیشه یه موضوعی بود که باهاش حرف بزنم
    خیلی آپدیت وبامعلومات بود
    منطقی تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم
    اما بعد فهمیدم اشتباه کردم، اخلاقهای خیلی بدی داشت،به شدت لجباز بود، خیلی عصبی، آخرشم بهم خیانت کرد
    که مشکلاتمو باهاش در یک تاپیک قبلا مطرح کردم

    با چندتا مشاور حرف زدم، کسی شرایط زندگی و شخصیتی منو درک نمیکنه که راهکار درستی بگه
    رفتم مشاور مرد،کم مونده بود بهم پیشنهاد رابطه بده
    رفتم مشاور زن، زد تو سرم گفت ولش کن برو با یکی دیگه

    من واقعا نمیتونم یه مرد معمولی رو تحمل کنم
    خیلیا بهم گفتن ازش جداشم با یکی دیگه ازدواج کنم
    الان در مرحله نامزدی هستم باهاش، ولی اینقدر اذیتم کرده که حسی ندارم بهش
    اما بازم ازش جدا نشدم، گفتم همه الان مشکل دارن دیگه، اینم اینجوریه
    حتی گفتم شاید من حساسم، همه شوهرها اخلاقشون بده!!

    یه مشکل دیگه هم که دارم، مامان بابام هستن که الان مریض هستن و کسی هم ندارن بهشون برسه
    خیلی اذیتم کردن، اما من بازم گفتم بالاخره مریضن، خیلی مراعاتشون میکنم
    بخاطر اونا از خیلی چیزام زدم، اما همیشه باهام بد میکنن
    مامانم همش نفرینم میکنه، همش میگه ازم بدش میاد
    پشت سرم به همه بدمیگه، مسائل خصوصیمو به همه میگه،هر اتفاقی که تو خونمون میفته رو فورا به همه جار میزنه، خیلی دروغ میگه، خیلی متظاهره ، همش سرکوفت میزنه ، فقط دنبال یه ایراده ازم پیدا کنه بکوبه تو سرم
    بخاطر همین اصلا هیچی ازم نمیدونه، از مشکلات نامزدم حتی یک کلمه هم بهش نگفتم

    نامزدم هم این اخلاقشو فهمیده، همش میگه توام مث اونی
    یجوری داره ازین عدم حمایتشون سواستفاده میکنه

    بابام هم که از 18 سالگی خاستم تکون بخورم،گفته برو شوهر کن اونجا هرغلطی خاستی بکن
    از قبل هم گفته بود برای ازدواجم یه قرون خرج نمیکنه
    و نکرد

    من با این خونواده و این همسر خیلی تو عذابم، حالا نخواستم قدرمو بدونن، لااقل اذیتمم نکنن
    خیلی حسرت میخورم
    خیلی دخترای معمولی رو رو سرشون میذارن و بهشون همه جانبه محبت میکنن
    تو دورانی که من و نامزدم باهمیم
    همه دوستام و فامیلام ازدواج کردن، زندگی تشکیل دادن
    اما من همینجوری موندم پادرهوا

    من تو خارج زندگی نمیکنم که یه زن مجردی مث من بتونه بدون سو استفاده موفق بشه و جامعه قبولش کنن
    مجبورم ازدواج کنم
    لااقل خواستم از چاله تو چاه نیفتم ، برای فرار از محیط خونه ازدواج نکردم
    اما شکست خوردم

    به خاطر تفکر و اعتقاداتم و سبک زندگیم خیلی بهم توهین شد، خیلی تهمت خوردم، خیلی مسخره ام کردن
    هم توی دنیای واقعی هم مجازی
    حتی وقتی خیانت نامزدمو جاهای دیگه مطرح کردم، فقط مسخرم کردن ..

    الان به پوچی رسیدم، دیگه هیچ فعالیتی نمیکنم، خیلی بیشتر رفتم تو خودم، دلم میخواد بخوابم همش
    دوس دارم تنهای تنها باشم
    خسته شدم واقعا
    چکار کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با قدرت دوباره از جات بلند شو و ادامه بده! راستش این مرد مناسب تو نیست. دوست نداره که بهت خیانت میکنه. به خاطرش خودتو ناراحت نکن و عزا نگیر. برو و یه زندگی عالی واسه خودت بساز. من خبر ندارم که توی خونه و بیرون خونه چه جوری رفتار میکنی. شاید دلیل داره خانوادت واسه این کارا. من نمیتونم قضاوتی در مورد خانوادت بکنم. ولی به راهت ادامه بده! حیفه که نذاری استعداد هات شکوفا بشه. تو باید مایه سر بلندی زن های ایرانی بشی که دیگه کسی تحقیرشون نکنه!
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    از پاسختون ممنونم
    خب جایی که من زندگی میکنم، روم فشار زیادیه که ازدواج کنم

    خیلی خسته شدم
    احساس میکنم تلف شدم، من باید به یه جایی میرسیدم
    ته اونایی که پیرفت کردن بری، میبینی یکی حمایتشون کرده ، امکان نداره یه زنی تو جامعه ما تنهایی موفق شه
    آخه کسی به استعداد اهمیت نمیده که، همه پولو میبینن
    نصف بیشتر کسایی که تحقیرم کردن، خودشون زن بودن!!!
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    دوست عزيز خيلي خوشحال شدم كه خانم هايي مثل شما در كشورم هستند اينقدر با انرژي و با استعداد ،نظر من هم همينه شما تا حالا مقاومت كردي و به راهت ادامه دادي حالا هم كم نيار ميتوني حتما به خواسته هات برسي ،همچنين در مورد نامزدتون به نظر من كسي كه در دوران نامزدي به ادم خيانت كنه بعدا حتما بدتر خواهد كرد .كسي در شأن و كمالات خودت حتما پيدا ميكني به راهت ادامه بده.موفق باشي
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ای جانم چه مطالبی نوشتی من که واقعا حال کردم سوا از این که کاری نمیتونم بکنم ولی از نوشته هات خیلی خوشم اومد
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    با سلام خدمت شما خانم محترم -
    من واقعا به وجد اومدم وقتی که متوجه شدم شما چه توانایی های عظیمی داری و واقعا به شما تبریک می گم ، چون با همین توانایی که داری به راحتی ، تاکید می کنم به راحتی مشکل شما حل خواهد شد .

    تصمیم دارم بهترین راهکار ممکن رو در اختیار شما بانوی گرامی قرار بدم تا بتونی آینده ای رو که می خوای رو از همین حالا بسازی .

    شما به خاطر شرایطی که توی زندگی ات داشتی ، ناخودآگاه خیلی عالی یاد گرفتی که چه طور از اهرم فشار برای بدست آوردن اهداف بزرگ استفاده کنی . با توجه به شخصیتی که شما داری ، تحت هیچ شرایطی نمی تونی زیر دست کسی کار کنی و حتما باید مدیریت کامل شغلی که در اون می خوای کار کنی در اختیار خودت باشه یعنی به زبان ساده تر از پیشرو بودن متنفری و از مبتکر و رهبر بودن لذت میبری و برای رسیدن به اون حاظری هر کاری کنی

    ذهن شما عادت کرده است که همیشه در حال تلاش برای رسیدن به یک هدف در تکاپو باشد و در حال حاظر مشکلات اطرافت باعث شده که در مرحله اول تمرکزت رو کم کنه و در مرحله دوم قدرت تصمیم گیری و اعتماد نفست رو ضعیف کنه و باعث بشه که یخ کنی و دیگه نتونی حرکت کنی

    می خوام به شما راهکاری بدم که با استفاده از اون بتونی به راحتی از پس این مشکلات که از نظر من بسیار ساده حل خواهند شد ، بر بیای اما لازمه که قبل از اون به سوال من جواب بدی البته یک جواب کامل دقیقا مثل همین متنی که نوشتی !


    برای چند لحظه ازت می خوام گذشته ات رو به طور کامل توی ذهنت پاک کنی و به سوال من پاسخ بدی :

    اگر واقعا هیچ مشکلی توی زندگی ات نداشتی و توانایی انجام هر کاری رو داشتی ، دوست داشتی چه طور زندگی ای برای خودت بسازی ؟
    دوست داشتی برای چه هدفی تلاش کنی ؟
    دوست داشتی که مردم تو رو به چه طور انسانی ببیند ؟
    دوست داشتی که چه قدر اعتماد به نفس داشته باشی ؟
    دوست داشتی که چه شغلی داشته باشی ؟
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 13:23
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام بانو .....آرزوم این بود یه آدمی مثل تو باشم ، خوش به حالت و بهت افتخار میکنم ، نزار مشکلات این چنینی تو رو متوقف کنند ، حیف تو نیست آخه ،راهت رو ادامه بده ، بزار به جایی از موفقیت برسی که همه کسایی که تحقیرت کردن شرمنده بشن و ب زانو دربیان، حتما از مشاورا کمک بگیر و از جات بلند شو ، آدمایی مثل تو نباید کم بیارن .... کاش من مثل تو بودم ..... تو ایده آل منی ... اما من از همون اول یخ زدم و الان دیگه توانی برای بلند شدن ندارم نزار ب اینجا برسی .....
    درضمن حیف تو نیست که یه آدم کوته فکر روبه عنوان شریک زندگیت و همسفرت انتخاب کردی ( ببخشیدا قصد توهین ندارم اما چنین آدمی که اول کار میاد همچین کاری میکنه جای اینکه تمرکزشو بزاره رو زندگیش کوته فکری بیش نیست) کسی رو انتخاب کن ک ازین به بعد پشتت باشه و قدرت رو بدونه تو رو ب اوج برسونه ، برای ازدواج عجله نکن ، نزار نعمت خدادادیت هدر بره ...... اگه توکلت به خدا باشه خودش حلال تمام مشکلاته .....
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام
    من تا جایی که متوجه شدم شما احساس کمال در خودت میکنی و بنظرم به دنبال مردی نباش که سطحش از خودت بالا تر باشه چرا که با اون هم به تفاهم نخواهی رسید چون او هم عقیده خودش رو داره و دوباره با او هم احساس محدودیت بهت دست خواهد داد، بلکه برعکس شما باید بدنبال مردی باشی که هم شما رو محدود نکنه و هم چشم به حرف شما داشته باشه و تقریبا همیشه حرف شما رو گوش کنه به معنای عامیانه مردی زن سالار باشه و همیشه نظر شما براش مهم و ارجح باشه....در این صورت هست که بنظرم به تفاهم عملی خواهید رسید و زندگی بدون مشکلی خواهید داشت.
    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. مقیاس انتظار از ازدواج(marriage expectations scale) به همراه کلید و روایی و پایایی
    توسط محسن عزیزی در انجمن آزمون های روانی معتبر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2015_01_06, 08:18

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •