تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




.. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:taraneh.M
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 3

..

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من 14 سالمه و قبل اینکه به دنیا بیام مادر و پدرم از هم طلاق گرفته اند من با مادرم زندگی میکنم پدرم را خیلی کم میبینم و زیاد باهاش صمیمی نیستم راستش شاید دوست ندارم صمیمی شوم من با مادرم صمیمی هستم و دوستش دارم اما حدود یک سالی میشود وقتی میخواهم با دوستانم به بیرون را اجازه نمیدهد و خیلی سر این موضوع با هم بحث داریم من هیچ خواهر برادری ندارم اصولا تنهام اما دوستانی دارم که مایه شادمانی من هستند باهاشون بیرون میرم اما به سختی اجازه میگیرم بعضی وقتا بعد بحث که اجازه رفتن بهم میده واقعا خودم دیگه از بیرون رفت بیزار میشم
    ادم شادیم با دوستانم با خانواده و..شاید اصلا این متن را نباید در انجمن افسردگی مینوشتم اما هم گاهی افسرده میشوم من درباره مشکلات یا غم های زندگیم با هیچکس غیر خدایمم حرف نزده ام حتی کم پیش میاد با خودمم حرف بزنم در این زمینه ها همه چیز را تحمل میکنم و تو دلم میریزم
    تو همه چی خوبم خیلیا هم هستن که مایه حسادتشونم چون با اینکه از یه چیزایی محروم بودم وقتی میبینند در کنار خیلی چیز های دیگر هم دارم اما وقتی به خیلی چیزا نگاه میکنم کمبود های زیادی دارم اما اعتماد به نفس بالایی دارم خوشگلم تاحالا دوست پسر نداشته ام و علاقه ای هم ندارم ازنظر هوشی کاملم و درسم عالیه و دوست دارم دکتر شوم خدا رو شکر مادرم مرا در زمینه درسی و هدفهام همیشه حمایت میکنه و چیزی را بخواهم به طور کامل برایم فراهم میکنه اما شاید تنها بدی هایم اینه که زود از چیز ها خسته میشوم و درد و دل برایم امکان پذیر نیست چون خودم نمیزارم امکان پیدا کنه و سعی میکنم خودمو,خودم تسکین بدم
    نگاه میکنم هیچ انگیزه ای برای زندگیم نیست و شاید فقط برای مادرم است که دارم زندگی میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    دخترم، شما که مشکلی نداری. مامانت نگرانته که بیرون میری دوستات به راه بدی نکشن تو رو یا آقایون نامحترم مزاحمت ایجاد نکنن واست. جامعه نا امنه و مادرت به این خاطر میترسه.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیز به همیاری خوش اومدید

    همه ما معمولا این رو تجربه کردیم که برای بیرون رفتن با دوستانمون با مشکل مواجه بشیم مخصوصا توی سن 14 تا 18 سالگی که برای خانواده ها سن مهم و حساس تری تلقی میشه

    این امر شدت بیشتری میگیره

    اما خب از جانبی باید به خانواده ها حق داد چون به هر حال بخاطر تجربیات بیشتری که نسبت به ما داشتن و بقول معروف چند پیراهن بیشتر از ما پاره کردن و به مسائل جامعه آگاه ترن

    باید توجه لازم رو داشت

    من خودم توی سن شما که بودم این مشکل رو داشتم یک بار دبیر پرورشیمون گفتن توی موقعیتای مناسب این درخواست رو از والدینتون داشته باشید مثلا وقتی حال خوبی دارن

    و فکر میکنید منطقی تر برخورد کنن

    من این کار رو انجام دادم وجواب داد

    دوست عزیز از طرفی مادرتون به خاطر شرایطی که از بدو تولدتون توش قرار داشتید حساسیت بیشتری دارن و خب این حساسیت نه فقط برای مادر شما تنها که برای خیلی از

    مادر های دیگه هم وجود داره

    سعی کنید از کل کل و بحث دوری کنید اگر اجازه ندادن چندبار اصرار نکنید وقتی ببینن شما مطابق میلشون رفتار میکنید ایشون هم سعی میکنن بیشتر به این چنین موارد توجه کنن

    حتی سعی کنید چندبار پیشنهاد بیرون رفتن با خودشون رو بهشون بدید یا بخواید که خودشون دوستاتون رو از نزدیک ببینن یک بار

    امیدوارم موفق باشید


    پی نوشت:موضوع مناسبی رو تا آۀخر امروز برای تاپیکتون انتخاب کنید و به ناظمین یا آقای عزیزی اطلاع بدید تا موضوع تاپیکتون عوض بشه در غیر این صورت موضوع تاپیک عوض میشه و موضوع

    مناسبی اختصاص داده میشه و به اطلاعتون رسیده خواهد شد
    ویرایش توسط elnaz.t : 2016_08_01 در ساعت 15:22
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •