تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تورو خدا هرکی می تونه کمکم کنه...شب و روز دعاتون می کنم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ghoghnos
آخرین ارسال:elnaz.t
پاسخ ها 2

تورو خدا هرکی می تونه کمکم کنه...شب و روز دعاتون می کنم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    دوستان وقتتونو نمیگیرم
    گرفتار شدم
    بهم ریختم
    فشار کار زندگی همه چی داره کمرمو میشکنه
    من یه مردم
    سنم کمه اما به اندازه بابام شاید بیشتر دارم فشار تحمل می کنم
    دانشجوی ترم اخرم
    ۲۳ سالمه
    ۳ ۴ سالی میشه با خانومی اشنا میشم
    هم کلاسی هستیم و بودیم
    صد دل نه هزار دل بهم دل می بندیم
    من ادمی بودم به نسبت سنم از بچه های دیگه بیشتر می فهمیدم که زندگی چه مشکلاتی داره
    با اصرار ایشون سر کار رفتم
    خلاصه
    الان مشکلی که دارم
    اینه ایشون بهم شک داره
    میگه تو جذابی خیانت می کنی
    خیانت کاری
    حالا من؟ تو عمرم تو این ۲۳ سال رنگ جنس مخالفو ندیپم اصا تو ذات من نیست بخوام خیانت کنم
    تو خانواده ما اصلا این موضوع اهمیتی نداره
    ولی چون که این خانوم اینقد میره برنامه هی مجازی پست های بد و خیانت انگیز می خونه همه رو میریزه سرم
    اروم که شد میشه عاشق ترین عاشق
    میدونم دست خودش نیس
    ایبوفن می خوره روزی چند بار
    حاضر نیس بریم پیش کسی بهش بگه بابا کسی که از صب میره تا شب سر کار دیگه جونی داره حیانت کنه
    ارامش ندارم
    ۵ ساعت می خوابم
    شیوه زندگیمون شده
    من از ۷ سر کار برم خانوم بخوابه تا ۳ ظهر
    دنیا زنگ بزنم پانمیشه پاشه میگه مث غنچه خوابیده بودم لوس باری در میاره
    من دوباره از ۴ میذم سر کار تا ۹
    ۹ تا ۲ بیدارم بلکه هم ۳ تا ۴
    اگه بیدار نمونم میگه تو دیگه علاقه نداری به من
    چون‌من قبلا که سر کار نمی رفتم تا این وقتا بیدار میموندم
    بهش میگم عزیزه من شبا زود بخواب که فردا زود پاشی دیگه فکر و خیال نکنی دارم چیکار میکنم حرفمو گوش نمیده
    ففط دوس داره خودشو اذیت کنه
    خانواده هامون در جریانن
    بخدا شرایط عقد و دارم حالا چون سربازم عروسی نمیتونم بگیرم
    پس اندارمم زیاد نیس‌به اون صورت
    دوریم اذیتش میکنه
    بیشتر این دوریه که داغونش کرده
    شک میکنه همش بهم
    بخاطر یه بار شکی که کرد نزدیک شد جداشیم دوربین مداربسته مغازه کناریمو براش بردم ثابت شه بهش بهم میگه ساختگیه
    سال دیگه سربازم بهم میگه دو سال بری خودمو میکشم
    واقعا هم کنترل نداره بخدا نداره
    نمی دونم چرا اینکارو می کنه
    دوسش دارم
    اما حصرت ارامشو دارم
    بخدا رفتارم بد نیست
    به اون خدا قسم خطاییی نکردم تا الان
    بهش میگم برم ارتش ۵ سال پیمانی که حداقل در دسترست باشم
    میگه بابام نمیزاره عقدمون کنه
    میگه ارتشی نباس باشه
    میگه ماشین بگیر همه دوستات دارن تو نداری
    میگم اونا‌کار‌ندارن وس انداز ندارن ماشین باباشونه
    قبول نمی‌کنه
    منو به غلط کردن می انداره مسگم باشه فقط اروم
    ارزو دارم اروم باشه با من دعوا نگیره اذومم کنه
    با مادرم حرف زده همه می دونن
    فقط بگیپ چیکار‌کنم شکش برطرف شه
    دیشب اینقد خود زنس کردم همه دستام زخم شد
    اعصابمو اینقد بهم ریخته
    فقط اروم باشه هر کاری بشه میکنم خگشبخت شه
    بیخشیپ
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدید

    من دکتر عزیزی رو به تاپیکتون دعوت کردم

    از اینکه تا بررسی مشاورین شکیبایید پیشاپیش از شما ممنونیم

    موفق باشید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •