تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رفتار نامناسب همسرم با خانوادم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saman3114
آخرین ارسال:shiftee
پاسخ ها 29

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

رفتار نامناسب همسرم با خانوادم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و خسته نباشید
    حدود 4ساله که ازدواج کردم و صاحب یه فرزند 2ساله هستم از همون ابتدای زندگیمون اختلافی بین من و مادرزنم شکل گرفت که باعث شد بعد از چند قهر و آشتی من نسبت به مادرزنم و کارهاش کاملا بی تفاوت بشم اختلافمون هم سر راهنمایی های غلط زنم نسبت به رفتار با خانواده من بود تا جایی که خیلی راحت بهش میگفت نباید به خانوادش رو بدی باید کاری کنی همیشه دور باشی ازشون و.... با گذشت چند سال از اون اتفاقات و اینکه همه و حتی خود زنم حق رو به من دادن ولی تاثیرش هنوز تو زندگیم هست .
    توی رفت و آمد با خانوادم کاملا بی تفاوتی رو تو رفتارش میشه حس کرد اونم بدونه دلیل .
    جالبه با چند تا از خانومهای فامیل من در ارتباطه ولی اصلا با خواهر هام و مادرم در ارتباط نیست و دقیقا مثل غریبه باهاشون رفتار میکنه وقتی هم که من اعتراض میکنم میگه من که باهاشون کاری ندارم مگه چیکارشون کردم .
    خانوادم هیچ وقت گله نکردن حداقل جلوی من و اینم بگم من هیچ موقع از اختلافات بین خودم و مادرزنم به خانوادم حرفی نزدم و سعی کردم همیشه خوبی زنم رو بگم جلوشون ( نه وقتی که زنم هست)
    توی جمع به عمد با کسایی که با خواهرام مشکل دارن میگه میخندهو....از این قبیل رفتارها
    رفتار زنم مربوط میشه به قبل از بی تفاوتی من به مادرش من اگه بی تفاوت هستم نسبت به مادرش خیلللی دلیل دارم که هم خودش هم بقیه میدونن ولی چرا اون بی دلیل این کار هارو میکنه؟

    زندگی مادرش کاملا با چیزی که من میخوام تو زندگیم متفاوته (زن و شوهر کاملا از هم جدا همیشه تو جمع بر علیه هم حرف میزنن دنبال این هستن که با هم نباشن بیشتر وقت ها فوق العاده خسیس و مخفی کاری از نظر مالی و...)ولی میترسم زندگیم آخرش شکل زندگی اونا بشه .
    اینم بگم خواهرش هم زندگی موفقی با شوهرش نداره و مدام با مادرشوهرش دعوا داره (البته اونجا همه حق رو به خواهرش میدیم ) خود خواهرش بار ها شده گفته که خانواده شوهر تو که کاری به کارت ندارن و ... خوبن

    من آدم دست و دلبازیم و اون این دست و دلبازی رو فقط و فقط برای خانواده خودش دوست داره اگر من ریالی برای خانوادم خرج کنم کاملا رفتارش عوض میشه حالت قهر میگیره ولی هرچی هم ازش میپرسم چی شده میگه هیچی (اکثر موقع ها بعد دعوامون که میشه میگه علت اون رفتارش همون خرج کردن من بوده )
    خیلی قهر کردیم و بعد موقع آشتی میگه حق با تو هست ولی بعدش دوباره همین رفتار ها پیش میاد .

    من آدم خانواده دوستی هستم هم خانواده خودم رو دوست دارم هم زن و بچم دوست دارم همیشه همه روابطشون خوب باشه
    نمیخوام بچسبم به زنم پدرو مادر خودم رو که هیچ وقت هم حرفی بهم نمیزنن رو ناراحت کنم اینا به سختی مارو بزرگ کردن دوست دارم خوشیشون رو که دور هم بودن بچه هاشونه ببینم .
    واقعا خسته شدم اگه میشه راهنماییم کنید چیکار کنم .
    ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست عزیز من
    امیدوارم که بتونم مشکلت رو حل کنم

    در ابتدا لازمه که بگم من این طوری که شخصیت شما رو از گفته هایتون تونستم ارزیابی کنم ، شما انسانی هستی که دوست داری واقعا مشکلت حل بشه و دیدت به زندگی یک دید کامل و مثبته . پس انجام اقدامات زیر برای انسانی با شخصیت شما کار بسیار ساده ای است .

    راهکاری که بهت می دم می تونه مشکلت رو به راحتی حل کنه فقط هر کاری رو که بهت می گم رو انجام بده و روی تصمیم هایت پافشاری کن و تا به نتیجه نرسیدی دست از تلاش برندار .

    لیست اقداماتی که شما لازمه انجام بدی به این صورته:

    1 - در اولین قدم رفتار خودت رو کاملا با مادر خانومتون و در کل با خانواده همسرتان عوض کنید و با اون همانطور که دوست دارید این خانوم با شما رفتار کند ، رفتار کنید . لازمه که عرض کنم در این قدم شما باید کاری کنید که خانومتان واقعا باورش شود که رفتار شما با مادرش کاملا عوض شده و شما برای او احترامی فوق العاده قائل شده اید . کاری کنید که همه از رفتار شما غافلگیر شوند . این غافلگیری نتایج بسیار عالی خواهد داشت . و این رو هم بدونید که صادقانه رفتار کنید چون اگر فیلم بازی کنید خیلی سریع لو می روید و وضع بدتر خواهد شد .

    2 - کار بعدی که باید انجام بدید اینه که در هیچ صورتی ، به هیچ عنوان دیگه در مورد رفتار خانومتان با خانواده تان اعتراض نکنید . اعتراض به ندرت باعث ایجاد تغییر مثبت می شود علاوه بر این که طبق گفته خودتان بارها این کار را کرده اید . و در ادامه لازمه که کاملا به رفتار همسرتان به خانواده تان بی اهمیت و بی اعتنا باشید . این بی اعتنایی به واکنش های همسرتان به رفتار های خانواده شما واقعا می تواند کلید حل مشکل شما باشد . با این کار خیلی سریع اوضاع زندگی شما آرام خواهد شد و خیلی راحتتر و بهتر مشکلتان حل خواهد شد و از طرفی خودتان را از بند این نارحتی خلاص خواهید کرد و ذهن و روحتان در آرامش قرار خواهد گرفت که نتیجه آن گرفتن تصمیم های درست و به موقع است

    3- از طرفی در قدم بعدی با خانواده تان در یک جلسه خصوصی صحبت کنید و به اونها بفهمانید که شما به کمک اونها نیاز دارید تا مشکل برطرف بشه . اما خانواده شما چه طور میتونه بهتان کمک کند ؟
    اینکه آنها هم کاملا بی تفاوت به رفتارهای همسرتان باشند و این شخص را همین طور که هست بپذیرند و در مقابل به او اهمیت بیشتری بدهند و به او محبت بیشتری کنند و همین طور با خانواده همسرتان ارتباط بیشتر و نزدیک تری رو برقرار کنند.

    4 - در قدم بعدی لازمه که تمرکز کنی روی خانواده همسرتان و این اقدامات رو انجام بدی :
    - احترامی که همسرتان دوست دارد رو به خانواده اش داشته باشید رو سریعا اجرا کنید و اون رو با کارهایتان غافلگیر کنید
    - ارتباط تون رو با خانواده اش دو سه برابر کنید و سعی کنید که به بهانه های مختلف ارتباطتان را بیشتر کنید

    5 - و مهمترین اقدامی که لازمه انجام بدید اینه که رفتارتون رو کاملا با همسرتان عوض کنید و اون رو با رفتارهایتان غافلگیری کنید . هر کاری که می دونید دوست داره و مورد علاقه اش هست رو با رعایت اعتدال انجام بدید و در عوض در این مرحله هیچ انتظاری از تغییر رفتارهاش نداشته باشید . احترامتون رو خیلی بیشتر کنید و کوچکترین بی احترامی بهش نکنید تا دوباره شخصیتش شکل بگیره . حریم خودتون رو خیلی زیاد کنید به اندازه ای که همسرتان خجالت بکشد که جلوی شما بی احترامی به خانواده تون کنه .
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 13:37
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    با سلام
    ممنون از راهنماییتون جناب شجاعی فر

    میخواستم چندتا توضیح رو بدم خدمتتون تا شاید بتونید جو دیگه ای راهنماییم کنید

    تو مورد اول شما اشاره کردی روابطم رو با خانوادش بهتر کنم من فقط و فقط مشکلم با مادر خانوممه و با بقیه خانوادش مشکلی ندارم و روابطم خوبه
    خیلی برام سخته که بتونم با کسی که عااامل کل بدبختی من تو زندگیمه خوب باشم من یه نمونه از کارهاش رو گفتم براتون اصلا از دید این آدم داماد یه رقیب براش محسوب میشه و..... (در بارش که صحبت میکنم تپش قلب میگیرم )
    فقط اینو بهتون بگم کار هایی که من برای این خانوم انجان دادم پسرش انجام نداد ولی من عکس این رفتار هارو از زنم با خانوادم میدیدم که همه طبق توصیه های این خانوم بود.


    2.من نزدیک به 1سال بی تفاوت نسبت به رفتار های زنم با خانوادم شدم که متاسفانه نتیجه ای که داشت این بود که به توقعات ایشون از خانوادم برای احترام بیشتر و گله از سمت ایشون مواجه شدم (حداقل وقتی من اشکال میگرفتم گله اون کمتر بود)

    3.تو مورد بعدی باید بگم خانواده من هیچ موقع بهم اعتراض نکردن ولی یه سری کارها یا حرف ها آدم رو میرنجونه این رو میشه فهمید.
    تو زیاد کردن رابطه 2تا خانوادم من سخت مخالفم اولیل زندگی خودم برنامه میزاشتم بیرون پارک و مهمونی ولی انقدر ضربه خوردم از این کارم هر سری یه سوژه واسه خنده اینا از کار پدر مادرم یا عیب و ایراد گیری زنم بعد مهمونی ها

    4و 5
    نمیدونم چی بگم واقعا هرچی من احترام بیشتر به همسرم میزارم سطح توقع اون بیشتر میشه و به کارهاش ادامه میده واقعا خستم از کارهای بی فایده که نتیجش بالا رفتن سطح توقعات بقیه و بی احترامی به من و خانوادم میشه
    لازمه چند تا توضیح بدم شاید بتونید بهتر راهنماییم کنید:

    خانواده خودم یه خانواده کاملا راحت بی غل و غش و تقریبا روستایی (بزرگ شده تهران ) و خانواده خانومم از نظر کلاس بالاتر ولی از نظر سطح طبقاتی مالی
    در یک حد از نظر مالی خودم از خانواده همسرم خیلی بالاتر هستم

    روابط خوبی با همه خانواده زنم دارم خیلی هم احترام میزارم بهشون اینو پدر زنم و خواهرزنم همیشه به همه میگن
    از مهمونی و جشن و دور هم بودن لذت میبرم ولی خانومم دوست نداره کسی بیاد خونه ما مخصوصا خانواده من

    من از اینکه جنگ و داد و بیداد و دعوا تو خونم باشه بیزارم (همونطور که تو خانوادم نبوده ) ولی برای زنم خیلی مهم نیست به کرسی نشوندن حرفاش گاهی با دادو بیداد من همراه باشه
    جدی دیگه کم آوردم از اونی که میترسیدم داره سرم میاد زندگیم مثل زندگی پدر و مادر همسرم همش داره میشه دعوا و مشاجره
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    واقعا خیلی خوشحال شدم که مسئله رو بهتر و واضح تر بیان کردید و این میتونه خیلی سریع تر مشکل شما رو حل کنه .

    من چند سوال از شما دارم که لازمه به تک تک اونها جواب کامل بدی تا بتونم بهترین راهکار رو در اختیار شما دوست عزیز قرار بدم . اما لازمه که کمی قبل از اون به شما چند نکته رو بگم
    چیزی که من می خوام در مورد با شما صحبت کنم ، موضوع ترسه . ترس چیزی که می تونه دست و پای شما رو ببنده و قدرت تصمیم گیری درست رو از شما بگیره . خود ترس به نوبه خود چیز بدی نیست اما زمانی که باعث بشه شما رو در زندانی محصور کنه می تونه مشکلات فراوانی رو به وجود بیاره .
    درصد بسیار بالایی از کسانی که می خواهند تصمیم هایی که می گیریند رو عملی کنند ، فقط و فقط به خاطر این عامل یعنی ترس نمی تونن به موفقیت برسند .
    اینکه شما نمی تونی کنترل اوضاع و شرایط رو بدست بگیری ، درصد خیلی زیادی از اون بر میگرده به ترس شما . اما راه کنترل ترس چیه ؟

    در تمامی کتب روانشناسی فقط یک راه برای غلبه بر ترس وجود داره که طبق گفته حضرت علی ( ع ) ، مواجه شدن با آن است . از هر چه که می ترسی به طرفش برو .
    موضوع بعدی قدرت تصمیم گیری شماست . شما لازمه که اوضاع و شرایط رو به عنوان یک مرد در زندگی تحت کنترل خودت بگیری و اجازه ندی کسی یا چیزی این کنترل رو از شما بگیره . لازمه که روی قدرت تصمیم گیری خودتون بیشتر کار کنید و محکم بودن رو به زندگی نشان بدهید . در هر صورت این زندگی شماست و شما مختاری که هر طوری که صلاح می دونی اون رو اداره کنی .
    شما باید قدرت نفوذ خودتون را بسیار بسیار بالاتر ببرید ؛ اعتماد به نفس خودتون رو افزایش بدید ؛ رفتارتون رو کمی جدی تر کنید ؛ روی حرفتون بیشتر بایستید و هوشمندانه و زیرکانه زندگی تون رو اداره کنید .

    به این سوالات ، صادقانه جواب بده تا بتونم بهترین راهکار رو در اختیار شما قرار بدم :

    1- آیا مادر خانوم شما ، در زندگی شما دخالت هم می کند ؟

    2 - شغل شما و همسرتان چیست ؟

    3 - ساکن کجا هستید و آیا این امکان وجود دارد که بتوانید مهاجرت کنید ؟

    4- اختلاف سنی بین شما و همسرتان چه قدر است ؟

    5 - اختلاف سنی بین شما و مادر خانومتان چه قدر است ؟

    6 - من مشکلتون رو درک کردم اما می خوام این سوال رو از خودتون بپرسید و پاسخش رو ارسال کنید : تنها مشکلی که من دارم چیه ؟

    7- به نظر خودتون بهترین راه برای حل مشکلتون چیه ؟ ( جواب دادن به این سوال از اهمیت فوق العاده ای برای بنده برخوردار است ؛ حتما این سوال رو چند با از خودتون بپرسید و بهترین جوابی رو که به ذهنتون می رسه رو برام ارسال کنید )

    8- آیا اعتماد به نفس داری ؟

    9- قدرت نفوذ و کلام شما به چه صورت است ؟

    10- از شخصیت خودتون هم بگید ، چه طور انسانی هستید و با چه خصوصیات رفتاری ؟

    11- بر روی همسر خود چه قدر کنترل دارید ؟
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 13:39
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    خیلی ممنون از شما دوست عزیز که تا اینجا وقت گذاشتید برای بنده و راهنماییم میکنید



    باید بگم من یه سری موارد رو که تو اینجا عنوان میکنم برای بار اول هست که کلا بیان میکنم . امیدوارم بتونم جواب



    سوالات شمارو طوری بدم که شما بتونید متوجه مشکل من بشید و راهنماییم کنید




    1. دخالت نه ولی تو بعضی تصمیم گیری هاروی نظر همسرم تاثیرگذاره
    .
    2. شغل من آزاد و شغل همسرم خانه دار
    .
    3. محل سکونتم تهران و امکان جابه جایی ندارم

    .
    4. اختلاف سنیمون 8 سال من بزرگتر هستم

    .
    5. اختلاف سنی با مادر همسرم 23سال ولی به نظر میرسه ایشون چون در سن کم ازدواج کردن و صاحب فرزند شدن هنوز



    .یکسری از اخلاق کودکانه در ایشون وجود داره. – بیشتر مواقع با دیدن زندگی های بهتر از نظر مالی و.... با حسرت



    .برای دخترانش تعریف میکنه و خوب نمیشه گفت روی اونها تاثیر نمیزاره همسر من فرزند آخر و دارای یک خواهر بزرگتر و یک برادر بزرگتر از خودش هست



    6. من یه توضیح دیگه میخوام بدم اونم اینه که در اوایل ازدواج جز مشکل مادرهمسرم من با یه سری دروغ از جانب همسرم مواجه شدم که خیلی تاثیر بدی روی من داشت و اون هم این بود که

    همسرم تا قبل از عقد همیشه میگفت من اولین مرد زندگی اون هستم و تا حالا با هیچ پسری نبوده ولی بعد از عقد بی هیچ دلیلی و حرفی خودش اعتراف کرد که با 2نفر دوست بوده و رابطه

    داشته . . من باعث همین دوستی های به غلت اونم با کسانی که اختلاف سنی بیش از 10 و حتی 20 سال از خودش بزرگتر بودن (وضع مالیشون هم خوب بوده ) رو مادرش میدونم با بردن

    اون دختر تو مسافرت ها و گردش ها همراه گروه های دوستانه (که الان دیگه با اون گروه ها در ارتباط نیستند) بدونه حضور پدرش . هنوز دوست داره دخترش مثل خودش باشه بهش میگه

    چرا شوهرت نمیزاره بیایی مسافرت باهم یا زنونه خیییلی هم از نظر مالی خسیس هستند و تقریبا همسر من هم همین اخلاق رو از اونا به ارث برده (بیشتر برای خانواده من البته ). من یک

    آدمه خانواده دوست هستم و شاید اگر نبودم این قدر عذاب نمیکشیدم از دیدن این رفتارها دوست دارم رفتار همسرم با خانوادم خوب باشه دعوا تو خونم نباشه از زندگی با بچمون لذت ببریم


    .راه حل رو واقعا نمیدونم ولی فکر میکنم اگر مادرزنم نبود یا حداقل این اخلاق رو نداشت و همسرم با خانوادم در ارتباط بود زندگی خوبی داشتم
    .


    7. اعتماد به نفس ندارم و واقعا از این موضوع رنج میبرم هر کاری هم کردم نتونستم اعتماد به نفسم رو بدست بیارم . دوست دارم پسرم مثل من نباشه .



    8. موقع عصبانیت بیشتر قدرت نفوذ و کلام دارم . بعضی مواقع هم با تشریح مسائل با دلیل و منطق



    9. از شخصیت خودم اگر بخوام بگم مهربونی رو دوست دارم تا قبل از ازدواج خخخخخخیلی شاد تر و پر انرژی تر بودم حالا کمتر آدم حسودی نیستم دوست دارم همیشه دورم همه باهم خوب

    باشن و من از دور هم بودن کلا لذت میبرم



    10. کنترلم روی همسرم میشه گفت خوبه

    امیدوارم تونسته باشم جواب سوال هاتون رو به نحو احسنت داده باشم بازم ممنون ازتون
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام دوست عزیز

    به زودی پاسخ شما رو خواهم داد ...
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 14:22
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ممنون منتظر پاسختون هستم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    با سلام خدمت شما دوست عزیز

    در قدم اول بابت اینکه دیر به سوال شما پاسخ دادم واقعا پوزش می خواهم به دلیل برخی از مسائل سایت ، پاسخ به سوال شما کمی به طول انجامید .

    اما پاسخ شما :

    اصلی ترین و مهمترین سرمایه یک انسان در زندگی چیزی نیست جز اعتماد به نفس ، شما زمانی که اعتماد به نفس داشته باشی می تونی به هر خواسته ای که داشته باشی به راحتی دست پیدا کنی و همه اطرافیانت رو تحت کنترل خودت بگیری اما اگر اعتماد به نفس نداشته باشی اطرافیان به راحتی تو رو بازیچه دست خودشون می کنند ، حتی اگر این اطرافیان انسان های بسیار خوبی باشند و این چیزی است که بین همه وجود داره .

    برای یک لحظه تمام مشکلاتت و شخصیت فعلی که داری رو به طور کامل فراموش کن و این چیزی رو که در ادامه می گم رو تصور کن :

    فرض کن که شما انسانی هستی که دارای اعتماد به نفس کامل است . یعنی چه طوری ؟ یعنی شما انسانی هستی که »

    - زمانی که راه می ری ، محکم و با اراده قدم برمیداری به طوری که وقتی کسی شما رو می بینی ناخودآگاه به این فکر می کنه که به شما به هیچ طریقی نمیشه نفوذ کرد و از شما نمی شه سو استفاده ای کرد

    -زمانی که داری حرف می زنی ، خیلی با قاطعیت و با دلیل های قانع کننده صحبت می کنی ، و وقتی که کسی شما رو می بینه احساس می کنه که در هیچ صورتی نمی تونه جلوی شما حرف خودش رو به کرسی بشونه

    - انسانی هستی که در محیط خانه ، کاملا شرایط رو تحت کنترل خودت داری و با سیاست فرزند و خانموت رو کاملا مطیع خودت کردی و اجازه نمی دی که کسی یا چیزی کوچکترین تاثیری در زندگی شما داشته باشه .

    - فرض کن انسانی هستی که همیشه خوش پوش ، معطر ، خوش اخلاق ، آرام ، آن تایم ، مهربان و در عین حال در زمان تصمیم گیری با اراده ، محکم ، زیرک و هوشمند و در زمانی که تصمیم هات به شکست منتهی میشه ، خیلی متفکرانه و سریع خودت رو با تصمیم های بعدی از مشکل در میاری و زمانی که به موفقیت می رسی فردی متواضع و فروتن هستی .

    سوال من اینه آیا اگر انسانی با این خصوصیات اخلاقی و رفتاری بودی ، آیا باز هم ترسی از این داشتی که مادر خانموت بتونی فقط با حرف زدن زندگی شما رو به هم بریزه ؟

    آیا همسرت اجازه داشت که روی حرف شما حرف بزنه ؟

    به نظر آیا مشکلات می تونه انسانی با این خصوصیات رو زمین بزنه ؟

    به نظر شما داشتن این خصوصیات چه قدر می تونه باعث بشه که فرزندی با اراده و قدرتمند داشته باشی ؟

    چند دلیل خیلی مهم وجود داره که چرا مشکل شما تا الان حل نشده ؟

    اولین مورد اون مربوط اوایل زندگی شماست . زمانی که همسر شما به شما که از همه براش عزیزتری ، درست در زمانی که در اوج احساس عاشقی بوده و این دیدگاه رو داشته که می تونه به شما حرف دلش رو بزنه و خودش رو سبک کنه ،و به خاطر این باور که نباید " چیزی رو از همسرم که اون رو دوسش دارم پنهان کنم " اومده و حرف دلش رو به شما زده . اشتباهی رو که در گذشته و در زمانی که اصلا شمایی وجود نداشتی انجام داده اون هم به واسطه افکار الگوی خودش یعنی مادرش . در اون زمان همسر شما هیچ کنترلی رو رفتار خودش نداشته و نمی تونسته خوب و بد رو تشخیص بده و در ثانی او از رفتار کسی که به گفته خود شما خصلت های خوبی نداره ، از زمان بچگی تا اون لحظه تاثیرات زیادی گرفته و ناخواسته الگوی فکری اون رو در ذهنش پیاده کرده .
    اگر همسر شما بعد از ازدواج با شما این کار ررو انجام میداد ، قضیه کلا فرق می کرد اما این قضیه برای قبل از اینکه با شما آشنا بشه بوده .
    اما چرا بارها به شما گفته بوده که با کسی ارتباط نداشته ؟ چرا پس همون روز اول به شما همه چیز رو نگفته بود ؟
    این به دلیل ترسه ، همسر شما به خاطر عشقی که به شما داشته و دوست نداشته که شما رو از دست بده این مسئله رو پنهان کرده و نتونسته حقیقت رو بگه .

    اما چرا یک دفعه و به قول شما بدون هیچ دلیلی اومده و رازش رو گفته ؟ به این خاطر که در اون زمان هنوز مطمئن نبوده که می تونه رازش رو بگه یا نه . اما زمانی که احساس کرده که عشق و اعتماد بین شما و اون ، به اون اندازه ای رسیده که بتونه رازش رو با شما در میون بزاره ، با حس اطمینان از اینکه کسی رو که دوستش داره رو از دست نمی ده ، اومده و به یک باره خودش رو خالی و سبک کرده .

    اما شما چه اقدامی انجام دادی ؟
    شما زمانی که این مسئله فهمیدی نتونستی جلوی هزاران فکری که به سمت ذهنت هجوم آوردن رو بگیری و حس اعتمادت به همسرت کم شد ، چهره زیبایی که از همسرتون در ذهنتون ساخته بودید کم کم خراب شد ، از عشق شما به همسرتون کاسته شد ، و در نتیجه این تغییرات احساس گرمی بین شما و همسرتون تبدیل به یک احساس سرد شد . چیزی که همسرتون از اون می ترسید . و بعد رفتار شما کم کم تغییر کرد و نتونستید جلوی احساس منفی که از حقیقت داشتید رو بگیرید و رفتارتون رو با همسرتون به سمت منفی به صورت ناخودآگاه پیش بردید .

    همسر شما چه واکنشی به رفتارهای شما داشته ؟
    همسر شما به این دلیل که از شما انتظار داشته که اون رو ببخشید و به خاطر اعتماد و عشقی که بینتون بوده از این مسئله چشم پوشی کنید اما چون در مقابل رفتاری کاملا جدای رفتاری که در تصوراتش بوده رو می بینه ، به این دلیل که در این شرایط در موقعیتی نبوده که بتونه تصمیم درستی بگیره و همین طور به این دلیل که در این مسئله بیشتر از این ضربه نخوره ، شروع می کنه به جبهه گیری و سعی میکنه با رفتارهاش کاری کنه که جلوی رفتارهای شما رو بگیره .
    در این زمان احتمالا با مادرش هم در این باره مشورت کرده اما چون مادرش هم الگوهای ذهنی ، و باورها و دیدگاههای اشتباهی داشته ،نتونسته راهنمایی درستی انجام بده و از طرفی نفرت و کینه ای از شما در به خاطر دخترش به دل گرفته . دقیقا به همین علته که مدام معترضه که چرا همسرت یعنی شما " اجازه نمیدی که دخترش به مسافرت با او برود " و به همین خاطر که شما رو مانعی میبینه برای رسیدن دوباره به دخترش .

    اما چرا مادر خانومتان کنترل بیشتری از شما روی همسرتان دارد ؟
    شما تا قبل از اینکه از گذشته همسرتان با خبر شوید ، از اعتماد به نفس خوبی برخوردار بوده اید اما بعد از اون به دلیل این که نتونستید خودتون رو آرام کنید و این مسئله رو فراموش کنید و از طرفی هم هدف و آرزوی شما این بوده که یک خانواده خوب و خوشبخت داشته باشید ، کم کم احساس کردید که دیگه نمی تونید به هدف و رویای خودتون دست پیدا کنید و در نتیجه رفته رفته از اعتماد به نفس شما کم شده و شما رو به انسانی تبدیل کرده که نتونید نفوذی بر اطرافیانتون داشته باشید و همین طور قدرت تصمیم گیری رو از شما سلب کرده .

    اما چرا نفوذ کلام شما در زمانیکه عصبانی هستید بیشتره از زمانی است که آرام هستید ؟
    این به دلیل است که چون اعتماد به نفس شما کم شده ، پس ناراحتی ها رو توی خودتون می ریزید و به خودتون ضربه می زنید و زمانیکه از چیزی عصبی میشوید ، این ناراحتی هایی که در درون خودتون ریختید به شما قدرتی می ده که کلامتون رو داری نفوذ می کنه اما زمانیکه آرام هستید نمیتونید قدرت نفوذ شما کم میشود و باعث می شود که دیگران به رفتارهای خودشون ادامه بدن .

    اما آیا برای اینکه نفوذ داشته باشید همیشه باید عصبی باشید ؟
    نه ؛ هرگز ، نفوذ داشتن به این شکل بر دیگران باعث بروز مشکلات بسیار بدتری خواهد شد و باید این موضوع رو مورد توجه قرار بدید .

    اما راه درست نفوذ به دیگران و در دست گرفتن کنترل و شرایط زندگی چیه ؟
    نفوذ در آرامش ، یعنی زمانی که اعتماد به نفس شما بالا رود خود به خود به فردی آرام تبدیل خواهی شد ، و هر چه این اعتماد به نفس در درون شما بیشتر شود ، آرامش شما نیز بیشتر می شود و به جایی می رسد که هیچ چیز و هیچ کس دیگر قادر نخواهد بود شما را با رفتارهایش ناراحت کند و زندگی شما را بهم بریزد .

    حالا برنامه ات چیه ؟
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 13:41
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    با سلام و ممنون از اینکه برام وقت میزارید

    حالا که به حرفاتون گوش میکنم میبینم دقیقا درست میگید و حق با شماست بیشتر مشکلاتم از نداشتن اعتماد به نفسه

    اعتماد به نفسی که نه تنها از بعد ازدواج بلکه از قبل از ازدواج هم نداشتم ولی بهد از ازدواج خیلی کمتر هم شد

    حرفای شما کاملا درسته من فکر میکنم اگر اعتماد به نفس داشته باشم خیلی از مشکلاتم حل میشه و با قدرت بهتری تصمیم گیری میکنم

    اینم بگم یه وقتایی فکر میکنم میبینم قبل از ازدواج من از همسرم نخواسته بودم که اون دروغ هارو بهم بگه یا تو شرایطی نبود که بخواد مجبور بشه بگه من از این ناراحتم
    و اینکه از گفتن این حقایق همسرم به من مادرش در جریان نیست

    من مقاله کتاب در باره اعتماد به نفس کمی خوندم ولی نتونستم اعتماد به نفسم رو بدست بیارم

    با اینکه تقریبا موقعیت مالی نسبتا خوبی دارم ولی حالا دیگه با شنیدن راهنمایی های شما مطما شدم که با داشتن اعتماد به نفس خیلی موفق تر خواهم بود

    نمیدونم چرا ولی فکر میکنم برای من تنها چیزی که بهم اعتماد به نفس میده پول و موقعیت اجتماعیه خوبه

    که اونم با نداشتن اعتماد به نفس نمیتونم بهش دسترسی داشته باشم .

    اینکه بتونم تو زندگیم حرفام رو محکم بزنم به کسی اجازه دخالت ندم (نه با دعوا و قهر)

    واقعا ممنونم از اینکه تا اینجا راهنماییم کردید تا من مشکل اصلیم رو بفهمم اگه ممکنه کمکم کنید تا مشکله اصلیم که همون اعتماد به نفسمه بدست بیارم

    خیلی ممنون ازتون
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    اگه ممکنه منو راهنمایی کنید .

    ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •