تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ارامش20
آخرین ارسال:alishojaee
پاسخ ها 45

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا.

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ارامش20 نمایش پست ها
    منظورتون اینه دربالا که مثل همیشه جواب نداد دیگه درسته؟ چون معمولا تواینجور مواقع جواب نمیده.

    بله دقیقا ؛ اون جواب نمی ده چون از طرفی هم دوست نداره ناراحت شما رو بیشتر کنه و هم دوست نداره که خودش ناراحت بشه .
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    این راهکارتون کاملا درسته در رابطه با پدرش.اما پدر ایشون تو کل فامیل به یکک ادم خودخواه مغرور بدذات و بد طینت و عغیر منطقی معروف هستن.ومن نمیتونم که اینکارو کنم متاسفانه.
    اما نظر خودم این هستش که وقتی مشکلم باهمسرم حل شد با مشورت همسرم پیشقدم بشم برای عذرخاهی و نشون دادن احترامم به ایشون....
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ارامش20 نمایش پست ها
    عااالیه عالی.من بهتون تبریک میگم اینبار.وباعث افتخارمنه که باهمچین انسانی صحبت میکنم.واقعا تحسین میکنم..

    چشم.احساس میکنم یه دریچه نو جلوی راهم باز شده منی که همه درهارو بسته میدیدم....من از پس اینکه افکارات غلطو دور بریزم برمیام.امیدوارم بعد اون هم عالی پیش بره و بتونم با همسرم ارتباط برقرار کنم

    اول باید یه دوش بگیرم و زیراب خودمو رها کم وبعد ذهنمو ازاد کنم...

    آفرین بر شما

    شما و همسرتون می تونید با روحیه قدرتمندی که دارید ، زندگی رو بسازید که هیچ کس نتونه اون رو تصور کنه .
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 13:03
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  4. بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا.  سپاس شده توسط ارامش20

  5. ارسال:34#
    من میتونم نتیجه کارهامو بیام وبه شما بگم؟

    ممنون ازینکه وقت گرانبهاتونو در اختیار من گذاشتید...صمیمانه سپاسگزارم از شما اقای شجاعی فر...با حرفاتون کمک بزرگی به بنده کردید و چشمامو باز کردید ...بسیار ممنون از لطفتون.من حتما روی خودم با توجه به اظهارات شما کارمیکنم...
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:35#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ارامش20 نمایش پست ها
    این راهکارتون کاملا درسته در رابطه با پدرش.اما پدر ایشون تو کل فامیل به یکک ادم خودخواه مغرور بدذات و بد طینت و عغیر منطقی معروف هستن.ومن نمیتونم که اینکارو کنم متاسفانه.
    اما نظر خودم این هستش که وقتی مشکلم باهمسرم حل شد با مشورت همسرم پیشقدم بشم برای عذرخاهی و نشون دادن احترامم به ایشون....
    تمامی صفت هایی که در مورد پدر همسرتون به کار بردید از نظر بنده اشتباهست ، من در مورد زندگی خیلی ها مطالعه کردم و می دونم که دقیقا یک فردی با چنین خصوصیات اخلاقی رو چه طور می شه بهش نفوذ کرد

    اقداماتی که بهتون گفتم رو اگر درست و اصولی بکار بگیرید شما می تونید به اون شخص نفوذ کنید و خیلی زود روی اون تاثیر بزارید . اصلا توجه نکنید که بقیه این انسان رو چی می بینند و چه طور با اون برخورد می کنند .
    شخصیت و ارزش خودتون رو آنقدر بالا ببرید و آنقدر به بقیه احترام بزارید که حتی این افراد هم نتونن به شما توهینی کنن .

    در هر صورت اگر که احساس می کنید هنوز برای این جلسه زوده و یا هنوز آمادگی لازم رو ندارید ، اون کاری رو کنید که می دونید وضع رو بهتر میکنه و این رو توی برنامه هاتون بزارید و نکته ای که خیلی مهمه اینه که این جلسه حتما باید خصوصی باشه . چون این نشون می ده که شما از اعتماد به نفس بسیار بالایی برخوردار هستید و چهره شما در نظر پدر همسرتون عوض خواهد شد .
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  7. بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا.  سپاس شده توسط ارامش20

  8. ارسال:36#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ارامش20 نمایش پست ها
    من میتونم نتیجه کارهامو بیام وبه شما بگم؟

    ممنون ازینکه وقت گرانبهاتونو در اختیار من گذاشتید...صمیمانه سپاسگزارم از شما اقای شجاعی فر...با حرفاتون کمک بزرگی به بنده کردید و چشمامو باز کردید ...بسیار ممنون از لطفتون.من حتما روی خودم با توجه به اظهارات شما کارمیکنم...

    بله حتما
    از کوچکترین نتایجی که بدست می آورید تا بزرگترین اونها رو حتما حتما اطلاع بدید
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 13:04
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  9. بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا.  سپاس شده توسط ارامش20

  10. ارسال:37#
    نقل قول نوشته اصلی توسط alishojaee نمایش پست ها
    تمامی صفت هایی که در مورد پدر همسرتون به کار بردید از نظر بنده اشتباهست ، من در مورد زندگی خیلی ها مطالعه کردم و می دونم که دقیقا یک فردی با چنین خصوصیات اخلاقی رو چه طور می شه بهش نفوذ کرد

    اقداماتی که بهتون گفتم رو اگر درست و اصولی بکار بگیرید شما می تونید به اون شخص نفوذ کنید و خیلی زود روی اون تاثیر بزارید . اصلا توجه نکنید که بقیه این انسان رو چی می بینند و چه طور با اون برخورد می کنند .
    شخصیت و ارزش خودتون رو آنقدر بالا ببرید و آنقدر به بقیه احترام بزارید که حتی این افراد هم نتونن به شما توهینی کنن .

    در هر صورت اگر که احساس می کنید هنوز برای این جلسه زوده و یا هنوز آمادگی لازم رو ندارید ، اون کاری رو کنید که می دونید وضع رو بهتر میکنه و این رو توی برنامه هاتون بزارید و نکته ای که خیلی مهمه اینه که این جلسه حتما باید خصوصی باشه . چون این نشون می ده که شما از اعتماد به نفس بسیار بالایی برخوردار هستید و چهره شما در نظر پدر همسرتون عوض خواهد شد .

    حق با شماست.من سعی میکنم که حتما اینکارو انجام بدم.
    پاسخ با نقل و قول

  11. بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا.  سپاس شده توسط alishojaee

  12. ارسال:38#
    سلام اقای شجاعی فر.امیدوارم خوب باشید...

    من با راهنماییای بسیار بسیار مفید راهگشا و ارزندتون تونستم اعتمادبنفسمو از اون روز تا به الان بالا نگه دارم وازاون حالت افسردگی بیرون بیام...امیدوارم این دانایی یا اگاهی همیشه تو ذهنم بمونه...
    باخودم فکر کردم کارهایی که گفته بودیدو انجام دادم وتونستم با اعتماد بنفس و خلاقیت خودم با همسرم تماس بگیرم.از یک پیامک دلتنگی شروع کردم و فقط همین.همراه با حس سرشار و محکم و مطمین از خوم.صبحش ایشون درجوابم همینو گفتن.

    من بهش گفتم میتونیم امروز همو ببینم ودیدیم همو.من طبق گفته شما عمل کردم هیچ گله و شکایتی نکردم.فقط این قرار ملاقات کمی سنگین بود ونمیشد همه تغییراتو به یکبار نشون داد.فقط برای من همین کافی بود که هییچ صحبتی از دعوای هفته پیش و حتی تو ضیحی راجع بهش نباشه که همسرم فک کنن باز میخام گله کنم.

    نه من و نه ایشون هیچ حرفی از گذشته نزدیم.وفقط حرف از کارها و روزمریات بود.معلوم بود که نمیشد هم از طرف من وهم ایشون حرف دیگه ای زد.هدف فقط دیدن بود.
    احساس میکنم نقش خوبی تو ذهنم همسرم بسته شد.چون من با مهربونی و مثل روزای اول برخورد کردم.
    ایشون اینو فقط بمن گفتن که من منتظر پیام یا تماسی ازت بودم.وفک میکردم بازهم سرسختانه مقاومت میکنی.خوشحال بود که من شروع کننده بودم.



    فرداش باز باهاش تماس گرفتم که حالشو بپرسم و برنامه بیرون برای صحبتایی که گفته بودیدو بریزم.اونم قبول کرد.من اراسته و خوشپوش و با اعتماد بنفس و رفتاری ارام خودمو اماده کرده بودم...
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:39#
    من شامو به عهده گرفتم درست کرم و رفتیم بیرون.همونجا سر صحبتها باز شد...

    ایشن گفتن از شما که یه دختری بعید بود بیای شهرما اونم شب.میگفت همه خانوادش و پدرو مادرش انگشت به دهن مونده بودن و یجورایی سبک شدی وایاش نمیومدی.من هم پذیرفتم و گفتم که میدونم کار اشتباهی کردم.

    همسرم میگفت البته من میدونم بخاطر فشارهایی که به تنهایی روته نتونستی تحمل کنی و اومدی اما نباید...

    خلاصه من اظهار پشیمونی کردم و بهش گفتم من تی تورو نداشتم که باهات دردودل کنم و همیشه ازتو نه میشنیدم و...
    همونطور که تاکید کرده بودید صادقانه چشم توچشم و محکم باهاش صحبت کردم.ودیدم برای اولین بار چقد به حرفام چشم تو چشم گوش میکرد و تاییدشون میکرد.


    یک حرفی زد که پشتمو لرزوند این بود گفت همه همممه وهمه خانواده و فامیل میخان و انتظار دارن که من ازت زده بشم.عین همین جملشو گفتم.میگفت بخاطر اینکه فک میکنن تو ادمی که باید باشی نیستی...

    اقای شجاعی فر همسرم پسر عمه بنده هستن.خصومت خانوادگی فامیل پدریم خیلی زیاده یعنی همه باهم اختلاف شدید دارن.همه.ومن متاسفانه اعتراف میکنم که یکی ازون ادمایی بودم یا هستم که تو این اختلافات نظر میداد و خلاصه چهره خوبی بخاطر اینکه از پدرو مادرم فقط جلوی فامیل دفاع کنم نزاشتم.
    بقول همسرم برخلاف چهره مظلوم وارامی که دارم.
    خلاصه همه اینها باعث شد که خانواده همسرم میخاستن که اون ازم دلزده بشه با وجود دعواها و قهرهاای زیادی که من با ایشون میکردم و ایشون با من.

    ازاین حرفش خیلی ترسیدم.خیلی.

    و تو حرفاش احساس کردم یه جاهایی که خوب بودم هم ذهنیت اونو نسبت به من عوض کردن متاسفانه خانواده و فامیل.

    بعد باهاش کلی حرف زدم و تا تونستم صادقانه اخلاق واقعی و عشقمو بهش نشون دادم و بهش گفتم که تو اگه قاطعانه بامن باشی من به حرفات گوش میکنم و...

    تا خود شهرمون فقط حرفها و رفتارهای عاشقانه بهش نشون دادم و اون هم خوشحال بود خیلی...بهش گفتم که مثل قبل باشیم و اون هم استقبال کرد...
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:40#
    از امشبم خیلی رضایت دارم و میدونم که دل همسرمو تا حدود خییییلی زیادی بدست اوردم.و فقط این موقعی کامل میشه تو دلش که من ادمش بدم...



    ما نمیتونیم تا یسال دیگم بنا به شرایط همسرم عروسی کنیم متاسفانه.دلم میخاست خییییلی زود ازدواج کنیم ولی الان یه درصد هم شرایطش نیست.چون کنار هم بودیم و خیییییلی ازین اختلافات پیش نمیومد.خیلی ازین بابت ناراحتم.حالا یه ترس بزرگ گوشه دلم رو گرفته که نکنه تواین یسال نظر همسرمو نسبت بمن برگردنونن چون ما نمیتونیم پیش هم باشیم همیشه.هفته ای یبار همو میبینیم تقریبا.
    چون پدرم الان یه شیش ماهی هست اجازه نمیدن که ایشون شب منزل ما بمونن.
    من با این ترس چه کنم؟ من که کنارش نیستم بدونم چی میگذه و چه حرفایی...ایشون هم هم چیزرو به ادم نمیگه خیلی محافظه کاره که چی میگذره...




    و یه حرف دیگم اینه که میخام شما راهنماییم کنید که من مث یه کودک نوپا بتونم خوب این رابطه تازه رو شروع کنم با اگاهی و دانایی...
    چون تا الان ندونسته جلو میرفتم و فکر میکردم کارم درسته.
    ممنون میشم ویک عمر دعاگوی شما هستم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. مقیاس انتظار از ازدواج(marriage expectations scale) به همراه کلید و روایی و پایایی
    توسط محسن عزیزی در انجمن آزمون های روانی معتبر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2015_01_06, 08:18

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •