تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ارامش20
آخرین ارسال:alishojaee
پاسخ ها 45

صفحه‌ها (5): صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا.

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.
    منو همسرم هردو 28 ساله ایم.
    من لیسانس وایشون فوق لیسانس.
    ایشون فامیل درجه یک من هستن.
    خانواده من یه خانواده گرم و دستو دلباز هستند.کاملا برعکس خانواده ایشون.بسیااار خسیس خشک و اهل دروغ و پیچاندن اطرافیان!

    منو همسرم نزدیک 4ساله که عقدیم.بخاط اینکه ایشون زمان عقد دانشجو بود و پس از اتمام دانشگاه تقریبا بلافاصله سربازی رفتن.که عید امسال خدمتشون تموم شد.
    الان 6 ماهه ه از خدمت برگشتن.


    پدرم گفتن که زمان عقدتون زیاد شده وعروسی کنید.امااا..ایشون گفتند که ما هیچ پولی برای عروسی نداریم.حتی برای رهن یک خونه.

    البته اینم اضافه کنم که پدر ایشون یه پراید براشون خرید دوسال پیش که باهاش کار کنن.همسرم گفت مگر اینکه ماشینو بفروشم که عروسی بگییم.خلاصه حرفش هنوزم هست.




    وحالا مطلب اصلی و مشکلات من با همسرم...
    من بسیاار بسیااار ایشونو دوسدارم.من عاشقمو اون معشوق کاملا برعکسه.م قبل از عقد نزدیک به 5 سال همو میخاستیم و باهم دوست بودیم.ایشون پسرعمم هستن.ولی کمی متفاوت با دیگران.انقدر همو میخاستیم که فقط جنبه معنوی عشق به دیدمون میومد واصلا به جنبه مادی یا جنسی فکر نمیکردیم.عجیب بود کمی.عشقمون تو پوستو گوشتمون رخنه کرده بود.
    من در نظر ایشون خودمو یک فرد مستقل جلوه میدادم که فک میکنم این باعث مشکلاتم شد چرا؟ چون....

    تا اینکه عقد کردیم و من متاسفانه حالت استقللمو داشتم و به ایشون اجازه محبت کردن نمیدادم با رفتارم ویا پسشون میزدم با مهربونی!!چون دوسنداشتم زود ازدواج کنم ودیگران منو به چشم ی متاهل ببیند.
    باهم خوب بودیم تا اینکه بعداز چنماه سر مسال عقد همش بهشون سرکوفت زدم وسرزنش کردم.وایشون همش اروم بودن و چیزی نمیگفتن.تا اینکه براثر غر زدنای من ک کم بعداز دوسال کمی عصبی شدن.

    وحالا مشکله من با ایشون تواین دوسال اخر دروغگویی و پیچوندن من هستش...با داداش و پسرخاله مجردش که ازش کوچکتر هستن همه ج میره حتی سفرهای یکی دوروزه اما بمن نمیگه...اصلا بهم محبت نداه اصلااا...اولینو اخرین محبتش اینکه یک جون کنار اسمم اضافه نه همین....من همش دنبالشم واون همش بهمونه میاره که پیشم نیاد اگر هم بیاد نیم ساعت و سریع میگه که میخام برم...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    قرار بود جمعه بیاد پیشم که من ازش خاسته بودم.ونم مثل همیشه گفت من خستم یا کار دارم.فرداش که شد زنگ زدم دوسه بار ولی جواب نداد.فهمیدم از عمد برنداشته.


    غروب تو تل گرام بهش گفتم این حرکات باز چیه باز میخای بهونه بیاری نیای ؟ کلی بحثو ازمن اصرار از ایشون انکا


    بعد من گفتم پس خودم میام.گفت نه و اینا.من رفتم ا دعواو دادوبیداد گفتم دارم میام...

    وقتی رسیدم شهرشون که نیم ساعت با ما فاصله دارن زنگ زدم گفتم بیا گفت من تو شهر نیستم.گتم چیییی!!!!

    دعواو دادو بیداد راه انداختم.به بابای بد ذاتش زنگ زدم وانتظار همدردی داشتم که دیدم با دعواو دادو بیداد گف به من هیچ ربطی نداره برو به بابات بگو.برا اولین بار سرم داد زد و دعوا کرد...خلاصه برگشتم شهرمون ساعت 10 شب بود
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    تواین مدت که برسم خونه به مامانم زنگ زد وگفت ارامش حرفامو گوشنمیکنه و ازین حرفا.اصلا حرفایی زد که ربطی به موضوع ما نداشت.چون از طرف من مشکلیو پیدا نمیکرد که بگه ولی خودش...
    مامانم برای اولین بار تواین 4 سال صداشو رد بالا و با دعوا صحبت کردن...

    بعد از باباش فهمیدم که سفر یکی دوروز تفریح رفته و بمن نگفته.

    الان دوروزه که اومده ویکزنگ نزده.بابای منم میگه تو بهش زنگ نزن و طلاقتو بگیر
    چون یه ادم دروغگو و خانوادشم ادمای خوبی نیستن...

    ایشون پسرعمم هستن.خانواده دلسوزی نداره که بخام باهاشون صحبت کنم.خودشم که زنگ نزد.نمیدونم چکار کنم لطفا راهنماایم کنید...کارم شده خواب تا این غصه ها یادم نیاد...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    با سلام دوست عزیز
    امیدوارم که بتونم با راهکاری که به شما می دهم ، مشکلتون یک بار برای همیشه حل بشه

    همسر شما با توضیحاتی که دادید انسان بسیار شریف و محترم و آرامی هستند و این برای شما یک امتیاز خیلی عالیه که می تونید به راحتی مشکلتون رو حل کنید

    بهتون پیشنهاد می کنم از راهکاری که بهتون می دم استفاه کنید و مطمئن باشید که می تونید با استفاده از این راهکار سریعا مشکلتون رو حل کنید

    اینکه شما پذیرفته اید که مشکل از طرف شما ایجاد شده و حالا می خواهید که اون رو حل کنید خیلی خوبه ولی نیازه که یک سری اقدامات انجام بدید

    در اولین اقدامتون در یک پارک یا مکانی که برای همسرتون خیلی مهمه مثل مکان هایی که در اول آشنایی تون با هم میرفتید یا هر جایی که بالاخره از اهمیت بیشتری برای هر دو تون برخورداره یک قرار ملاقات کوتاه بزارید .

    زمانی که می خواهید به این قرار بروید لباسی بپوشید که روزهای اول آشناییتون استفاده می کردید یا اگر اون لباس ها رو ندارید از لباسی استفاده کنید که همسرتان به اون خیلی علاقه دارد و می دونید با دیدین لباس تان غافلگیر و خوشحال خواهد شد

    از عطری استفاده کنید که همسرتان به آن علاقه داره یا اگر نمی دونید که چه عطری رو دوست داره بهتره که از عطر بسیار ملایمی استفاده کنید .

    رفتارتان که مهمترین چیز در این جلسه است را همانند رفتار روزهای اول کنید . یعنی دقیقا همون رفتاری که همسرتون رو باهاش جذب خودتون کردید .
    این خیلی مهمه . اگر همسر شما احساس نکنه که شما رفتارتون تغییر نکرده و همون آدم قبلی هستید خیلی سریع به هر بهانه ای که شده جلسه رو ترک می کنه .

    و اما در جلسه چه چیزهایی لازمه که بگید :
    قبل از اینکه به این سوال پاسخ بدم این رو لازمه بهتون بگم که همسر شما عاشق شماست فقط می خواد که تغییر کنید و دوست داره که این تغییر رو با تمام وجودش ببینه .

    در این جلسه از همون ابتدا براش توضیح بدید که چه تصمیم هایی گرفتید و چرا خودتون رو پشت یک شخصیت خیالی پنهان کردید و الان چه قدر پشیمون هستید و چه قدر دوست دارید که دوباره یک ارتباط جدید و نو و بدور از هرگونه ناراحتی مثل دو تا عاشق واقعی باهم برقرار کنید و تصمیم دارید که با تمام وجود در همه مراحل زندگی پشتیان او باشید تا هر چه سریع تر با هم مشکلات رو حل کنید و تشکیل زندگی بدید.

    دقت کنید بعضی ها فکر می کنند که اگر عذر خواهی کنند خودشون رو جلوی طرف خراب کردن یا شخصیتشون رو خورد کردند امیدوارم شما این طرز فکر اشتباه رو نداشته باشید . چون این افراد نمی دونن که عذر خواهی کردن یک تکنیک برای به دست آوردن شخصیت بالاتر از اونی که در حال حاظر هستند ، هست . پس شما از این تکنیک استفاده کنید

    در آخر لازمه که یاد آور بشم که صداقت در رفتار در این جلسه واقعا از اهمیت فوق العاده ای برخورداره و اگر همسرتان ذره ای احساس کند که شما در رفتاری که می کنید صادق نیستید برای همیشه اون رو از دست خواهید داد و بازگرداندن اون واقعا دیگه کار بسیار دشواریه . پس قبل از همه چیز تصمیم بگیرید که به این وضع خاتمه بدید و همه چیز رو برای همسرتان بازگو کنید و از اون به خاطر تمام رفتارهای اشتباه تون عذر خواهی کنید و بعد خیلی سریع ترتیب یک جلسه عالی با شرایطی که بهتون گفتم رو بدید.

    دوستار شما - علی شجاعی فر
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 12:55
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  5. بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا.  سپاس شده توسط ارامش20

  6. ارسال:5#
    ممنون از توضیحات بسیار مفیدتون اقای شجاعی فر....
    من با ایشون درکمال ارامش صحبت کردم وحتی گاهی اظهار پشیمونی کردم ولی ایشون چی ایشون بازهم کارها دروغها وبه بی محبتی هاشون ادامه دادن و من نتونستم طاقت بیارم و همون ادم قبل شدم ویا میشم با این کاراشون.دل به من نمیده تو کارو زندگی اصلا.


    پدرم اجازه نمیدن که زنگ بزنم میگن مشکل ازاونا بود وتوبلند شدی رفتی شهرشن دنبالشون و حالا اون باید زنگ بزنه وخبر بگیره که چی شده...

    اگرهم من زنگ بزنم مثل هممیشهه اون دعوت منو به هر بهانه ای رد میکنه...ومن باز کوچیک میشم....نمیدونم چکار کنم...
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    با سلام خدمت شما خانم محترم

    ابنکه مشکل شما حل نمیشه در ابتدا برمیگرده به خودتون . شما اگر می خوای مشکلت حل بشه لازمه که آرامش خودت رو حفظ کنی . با توجه به صحبتهاتون ، شما می خوای که همسرتون که به گفته خودتون خیلی هم دوسش دارید بیاد و از شما معذرت خواهی کنه . اما لازمه که نکته ای رو یادآور بشم
    همسر شما به خاطر رفتارهایی که ازتون دیده ، هیچگاه حتی اگر هم بخواد نمی تونه بیاد و از شما معذرت خواهی کنه و حتی اگر این کار رو هم انجام بده بعد ها صدمات بسیار بدی به روحیه اش وارد میشه و دیگه قدرت کنترل یک زندگی دو نفره رو از دست می ده و بیشتر به سمت تنها بودن تمایل پیدا می کنه . اما من مطمئن هستم که شما این طوری نمی خواین . پس سعی کن اجازه ندی کسی توی زندگی شخصیت دخالت کنه و اعتماد به نفس داشته باش و به خودت بگو : من این مشکل رو به وجود آوردم پس خودم هم حلش می کنم . تمام اقداماتی رو که در گفت و گوی قبلی بهت گفتم رو مو به مو انجام بده اما قبل از اون بشین با خودت صادقانه ، تاکید می کنم صادقانه حرف بزن و حرفات رو روی کاغذ بنویس تا سبک بشی . بهتون پیشنهاد می کنم اگر واقعا همسرتون رو دوست دارید و دلتون می خواد که یک زندگی مشترک و عالی رو با هم شروع کنید ، وقت رو تلف نکنید و به هیچ وجه دنبال مقصر نگرد و فقط شروع کنید. هر مسئله ای که قبلا داشتید الان به گذشته تبدیل شده . پس زمانتون رو از دست ندید و شروع کنید به انجام دادن کارهایی که بهتون گفتم .
    من مطمئن هستم که شما می تونی این مشکل رو به سادگی حل کنی ، البته اگر واقعا تصمیم داری که مشکلت حل بشه .

    دوستار شما - علی شجاعی فر
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 12:57
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  8. بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا.  سپاس شده توسط ارامش20

  9. ارسال:7#
    ممنونم از شما..به نکاتی اشار کردید که خودم بخاطر نداشتن ارامش نمیتونستم بهش فکر کنم....

    حالا سوال من اینه...ایشون خودشونم میدونن منهمیشه دنبال ایشون ویا به عبارتی عذر میخام انگر اویزون ایشون هستم همیشه چون این منم که همش دنبالشم.اگر با ایشون تماسبگیرم با وجود اینکه من هم بخاطر دروغ بزرگی که بهم گفته ناراحتم و خودشم این موضوع میدونه چطور باید صحبتمو عنوان کنم که چشم پوشی از گناهش و مشکلش هم نبوده باشه؟؟

    وبعد اینکه احتمال اینکه ایشون جوابمو ندن یا نخان بامن صحبت کنن بسیاره.اگر جوابمو ندادن ویا ه احتمال زیاااد دعوتمو به هربهانه ای مثل همیشه رد میکنن اونوقت من چه کنم؟ اگر اینطور بشه من مثل همیشه سرخورده تر وکوچکتر میشم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:8#
    سلام
    با توجه به اظهارات شما این عشقی که میگین به نظر میاد که یک طرفه هستش و همسر شما چندان علاقه خاصی نسبت به شما نداره و از این که با شما ازدواج کرده فوق العاده پشیمونه . شما هم بهتر دنبال همسرتون نرین بهتره اون بیاد دنبالتون اگر هم نمیاد به این معنا هستش که شما رو نمیخواد
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:9#
    اقای شجاعی فر لطفا بیشتر کمک کنید اگه میشه پاسخ سوالتمو بدید...
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:10#
    با سلام خدمت شما خانم محترم

    بابت اینکه دیر به سوال شما جواب دادم عذر خواهی میکنم تا چند دقیقه دیگه جواب سوالتون رو کامل براتون ارسال میکنم
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  13. بعد از 4 سال عقد نمیدونم با زندگیم چکار کنم.واقعا تنها شدم...راهنمایی میخام لطفا.  سپاس شده توسط ارامش20

صفحه‌ها (5): صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. مقیاس انتظار از ازدواج(marriage expectations scale) به همراه کلید و روایی و پایایی
    توسط محسن عزیزی در انجمن آزمون های روانی معتبر
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2015_01_06, 08:18

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •