تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عدم بلوغ فکری و هر مشکلی که فکرش را بکنید...... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Its me
آخرین ارسال:alishojaee
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

عدم بلوغ فکری و هر مشکلی که فکرش را بکنید......

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام و خسته نباشید، امیدوارم با طرح مشکلم ب نتیجه برسم ، ممنون میشم اگر کمکم کنید.
    از اول زندگی خسته بودم حوصله هیچ کاری نداشتم تو ذهنم پر بود از ایده و یه عالمه کار خوب ک دوس داشتم انجام بدم ولی حال شروع کردن نداشتم مثلا دوست داشتم تمام کتابای با ارزش رو مطالعه کنم ولی چند صفحه میخوندم دیگه حوصله ادامه دادن نداشتم ی وقتایی یهو جوگیر میشدم و خسته از شرایط ، و شروع ب ی کار مفید میکردم وسط راه پنچر میشدم.... عصبی و زودرنج بودم و حافظم صفر. تو دوران دانشگاه با آقایی آشنا شدم (قبل و بعد از اون با هیچ مردی ب قصد دوستی صحبت نکردم چون فوق العاده مغرورم ). ی روز در حد مرگ عاشقش بودم ی روز حالم ازش بهم میخورد ( آخه آدم اینقد بی ثبات)، هم دوست داشتم باهاش ازدواج کنم هم نه ولی بالاخره ازدواج کردیم و دو روز خوب بودیم ده روز قهر ..... تا اینکه بالاخره کم آورد و بهم خیانت کرد و زندگیمون از قبلم بدتر شد ، خلاصه دوره بحران ب هر بدبختی بود گذشت،من موندم و کوهی از مشکلات روحی روانی و کینه و کینه و کینه،بازم بی ثباتم ینی ب بلوغ فکری نرسیدم،ته دلم دوس دارم آدم خوبی باشم و ب فکر همه باشم و دلسوز اما نیستم ، آدمی خودخواه و مغرورم طوری ک ب سختی با کسی جوش میخورم ، از خونه بیرون نمیرم(غیراز چندتا کلاسی ک مثلا خاستم خودمو سرگرم کنم ک روحیم عوض شه ک بازم نشد) ، هیچی رو نمیتونم ب ذهنم بسپرم اگرم بسپرم زود فراموش میکنم و این باعث شده اطلاعاتم راجع ب همه چی کم باشه و اعتماد ب نفسم بیاد پایین، اصلا حال شروع کردن هیچ کاری رو ندارم بدبختی اینه که یه بچه هم دارم و با کوهی از مشکلاتم تازه همه اصرارم میکنن بازم بچه دار شم ...... ببخشید طولانی شد ولی این فقط بخشی از مشکلاتمه تو رو خدا کمکم کنین باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام خدمت شما خانوم محترم -

    من می تونم تضمین کنم که شما انسان بسیار بزرگی در آینده خواهی شد ، فقط اگر به راهکاری که در ادامه در اختیارت می زارم عمل کنی .

    مهمترین مشکل شما اینه که نمی تونی برای زندگی ات یک برنامه عالی بریزی ؛ برنامه ای که تو رو به اهدافی که می خوای برسونه ، برنامه ای که بهت آرامش بده و بدونی امروز قراره چه کار کنی ، فردا و هفته آینده و ... چه اقداماتی باید انجام بدی .

    اما چرا تا به حال نتونستی یک برنامه عالی برای خودت بریزی ؟
    به این خاطر که نمیدونی واقعا چی دوست داری ؟ دوست داری به یک فردی تبدیل بشی که همه بهت افتخار کنن ؛ همه دوست داشته باشن و همه از تو صحبت کنن ؛

    اگر دوست داشتی در ادامه بگو تا دقیقا بهت بگم چه اقداماتی لازمه که انجام بدی تا راهت رو پیدا کنی ؟

    اما قبل از اون سوال مهمی ازت دارم : دوست داری در آینده چه زندگی داشته باشی ؟ ( زندگی ایده آلت رو با تمام جزئیاتش بنویس تا بهترین راه برای رسیدن به اون رو به شما نشون بدم )
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 13:24
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    واقعا ممنونم از توجهتون، دقیقا از بی برنامگی رنج میبرم ازینکه تو ذهنم هیچی منظم و سرجای خودش نیست بهم میریزم و عصبیم میکنه،خیلی وقتا شروع کردم ب برنامه ریزی و خوشحال بودم ازینکه شروع کردم منتها دو روز بیشتر طول نمیکشید، میدونین حس میکنم عمرم تلف شده من از دوران بچگی فهمیدم ب هیچی غیر از کارای هنری علاقه ندارم اما پدرم باهام مخالفت کرد و اجازه نداد ک راهی رو برم ک دوست دارم ، ازون ب بعد هیچ جا موفق نشدم ، الان چند وقتیه که دارم میرم دنبال علاقه مندیهایی ک یک عمر حسرتشونو میخوردم اما دیگه انگار اون شوق و ذوق و توان رو ندارم.
    حالا میرم سراغ زندگی ایده آلم ک شما فرمودید،،
    دوست دارم مادری باشم ک بچم بزرگ شد از دوران رشدش ب بهترین شکل یاد کنه یعنی مادر ایده آلی براش بوده باشم از همه نظر با هم دوست باشیم شاد باشیم و همه جوره حواسم بهش باشه و هیچی براش کم نزارم و خوب تربیتش کنم(والا الان اصلا حوصله رسیدن بهشو ندارم همیشه همسرم غر میزنه که هیچ وقتی برا بچه نمیزاری ،من راستش حوصله هیچ کاری رو ندارم، زمانی ک تصمیم گرفتم بچه دار شم داشتم تلاش میکردم ک اوضاع رو درست کنم که به مشکل خیانت برخوردم،واقعا فکر میکنم افسردگی شدید دارم)..... ، دوس دارم صبور باشم و مهربان و دلسوز غم دیگران برام مهم باشه و تا جایی ک میتونم ب دیگران کمک کنم ، بدونم از زندگی چی میخام ، محکم باشم در برابر مشکلات زود تصمیم نگیرم و همیشه آروم باشم و بدونم در چه زمانی چه عکس العملی داشته باشم و هم برای خودم هم دیگران مفید باشم و تبدیل بشم ب ی آدم موفق ، باید بگم اینکه عصبی هستم و هیچوقت آرامش درونی ندارم خیلی آزارم میده ، دوس دارم خیلی مطالعه داشته باشم و تو هر مساله ای حرفی برای گفتن داشته باشم نه اینکه ببخشید عین گاگولا باشم و هیچ حرفی برا گفتن نداشته باشم، دوس دارم پر انرژی باشم و فعال و مفید ،عاقل باشم، دوس دارم از ارتباط برقرار کردن با دیگران نترسم و اعتماد بنفس داشته باشم ...........
    من ازین شرایط خسته شدم توروخدا کمکم کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    من دوس ندارم بچم تو این شرایط بزرگ شه گاهی فقط میشینم گریه میکنم که خدایا من لیاقت این بچه ای ک بهم دادیو نداشتم نمیتونم اونجوری که همیشه تو ذهنم بود تربیتش کنم، دوست ندارم بزرگ شد مشکلات منو داشته باشه ، راستشو بخاید من عین مادرمم با این تفاوت که اون با شرایطش اوکی بود و فکر نمیکرد ی جای کار میلنگه ، (البته ی جاهایی ایشون بهترن و تو زندگی کاریشون موفق بودن تا حدودی) فقط همیشه حواسش ب این بود که نمازمون قضا شد یا نه ، البته دست به خیرشون زبانزده خداروشکر، ولی من با این شرایط مشکل دارم ،درست زندگی کردن رو و چطور گذشتن از مشکلات رو یاد نگرفتم ولی دوست دارم ب بچم یاد بدم ..... ببخشید خیلی حرف زدم واقعا دلم از همه چی پره .....
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    با سلام خدمت شما دوست عزیز

    به زودی پاسخ جامع و کاملی رو برای شما ارسال خواهم کرد ....
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 13:27
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    مچکرم از وقتی که میزارید ، یه دنیا ممنون از توجهتون .
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    الان دیگه بیشتر پیش میاد ک از شوهرم متنفر باشم ، کافیه ی چیز کوچیک پیش بیاد دوست دارم نباشه مثل الان ، گاهی اوقاتم دوست دارم بخاطرش بجنگم .... الان بازم یاد کاراش افتادم و دارم ب این فکر میکنم ک اگه بچه نداشتم تا الان صدبار طلاق گرفته بودم ......
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    با سلام خدمت شما بانوی بسیار محترم و صبور

    اینکه میگم صبور علت داره ، شما انسان صبور و محکمی هستی به این علت که تونستی تا الان با این همه مشکل به تنهایی بجنگی و دوام بیاری ، تونستی با خیانت همسرت ، با بی حوصلگی خودت ، با نرسیدن به اهدافت و ... بجنگی و با خودت بگی که بالاخره یک راهی برای رسیدن به زندگی که می خوام رو پیدا می کنم . شما به این امید که روزی تمام این مشکلات حل خواهد شد تا الان با شرایط کنار اومدی و باهاشون مبارزه کردی .

    اینکه شما نتونستی هنوز زندگی رو که دوست داری رو بسازی ، همون طور که خودتون گفتید به این علته که نمی دونید واقعا چه طوری از پس این مشکلات بر بییاد ، چه طوری اعتماد به نفس داشته باشید و ... و به همین علت مشکلاتتون هر روز زیاد تر شده است و اگر بخواهید به همین روند ادامه دهید بیشتر هم خواهد شد .

    اما واقعا باید از با تمام وجودتان خوشحال باشید که الان تصمیم دارید که یک بار برای همیشه تمام مشکلات فعلی تون رو حل کنید، یاد بگیری با چالش های آینده چه طور برخورد کنید ، اعتماد به نفس تون رو دوباره به دست بیارید و از همین حالا دوباره رشد کنید و مثل یک گیاه که رشد اون متوقف شده بود و حالا دوباره شروع کرده به رشد کردن و قد کشیدن ، شما هم دوباره شروع کنی به رویا پردازی هایی که قبلا می کردی ، به پرورش آرزوهایی که قبلا داشتی و تمام اون ها رو به واقعیت تبدیل کنی .
    اما برای اینکه به تمام این ها برسی و یک زندگی بسیار خوشبخت رو از همین لحظه آرام آرام بسازی ، از کجا باید شروع کنی ؟

    از خودت ، چرا ؟ چون تمام مشکلاتی که الان در اطراف شما قرار گرفته است و دارن روی شما هر کدوم به نوعی فشار می آورند روزی خودتون با دستان خودتون اونها رو به وجود آوردید و سر منشا اینها همه خودتون بودید اما حالا می توانید سر منشا تمام روزهای خوشی که در آینده قرار است داشته باشید هم شما باشید و بهترین زندگی را تجربه کنید .
    اما چه طور ؟

    ( اگر دیدید که به سوال شما دیر پاسخ دادم به این علت بود که به غیر از شما به چندین نفر دیگر هم همزمان مشاوره میدادم اما حالا قصد دارم که فقط روی مشکل شما تمرکز کنم و سریع تر پاسخ ها رو براتون ارسال کنم تا هر چه زود تر مشکل شما حل شود . به هر سوالی که می کنم پاسخ جامع و کاملی برام ارسال کنید )

    در اولین قدم لازمه که شما عشق رو وارد زندگیت کنی و همسرت رو با تمام وجودت دوست داشته باشی . شما تا زمانی که در زندگی ات عشقی وجود نداشته باشه ، نمی تونی لذت زندگی خوب رو بچشی . زمانی که همسر شما متوجه بشه که شما عاشق اون هستی اون هم به صورت کاملا ناخودآگاه با رفتارهاش نشون میده که عاشق شماست .

    اما چرا الان شما احساس می کنی که همسرتون هیچ علاقه ای نسبت به شما نداره ؟
    به این خاطر که شما هنوز عشقت رو به همسرت نشون ندادی ، به این دلیل که هنوز به اون نفهماندی که می خوای یک زندگی عالی رو بسازی ، به این خاطر که هنوز ایشون احساس میکنه که شما حوصله اش رو نداری (به همین خاطر به سمت کس دیگه کشیده میشه ) ،به این دلیل که هنوز به ایشون نفهموندی که تصمیم داری با تمام وجود به نیاز های ایشون پاسخ بدی ؛

    حالا من از شما سوالی دارم و هر زمان که به این سوال جواب دادید می تونم این مشاوره رو ادامه میدیم :
    سوال من اینه :

    آیا واقعا تصمیم گرفتی که همسرت رو عاشق خودت کنی و خودت هم با تمام وجود عاشق همسرت بشی ؟
    به نظرت چه طوری می تونی همین حالا یک قدم کوچیک برای رسیدن به این هدف برداری ؟

    به این دو سوال پاسخ بده تا مشاوره رو ادامه بدیم ...
    ویرایش توسط niloofarabi : 2016_09_11 در ساعت 13:28
    لذت خوشبخت بودن بزرگترین لذت دنیاست . پس اگر این بار هم افتادید ، نا امید نشوید و باز هم

    امتحان کنید . هر بار که این کار را انجام دهید تجربه بیشتری به دست خواهید آورد . آن قدر ادامه

    دهید تا به نتیجه برسید.


    دوستار شما
    علی شجاعی فر - آکادمی موفقیت
    www.academymovafaghiat.com/landingpage
    کانال آکادمی موفقیت
    https://telegram.me/academymovafaghiat

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    واقعا ممنونم ازتوجه و وقتی ک میزارید ، راستش رو بخاید من هنوز نتونستم همسرم رو ببخشم و ب زندگی برگردم ، گاهی اوقات چرا ، سعی کردم همه چیز رو فراموش کنم تا آرامشمو دوباره بدست بیارم و به زندگیمم منعکسش کنم اما زیاد دووم نیاوردم چون حس میکنم فقط دارم خودم رو گول میزنم ، زمانی که دوستش ندارم علنا نشون میدم اصلنم دست خودم نیست، (باید بگم که چون زندگی ما از جانب خونوادم سر وسامون گرفت همیشه از بالا به همسرم نگاه میکردم و خودم میدونم که چقد بده ، همش میگم چطوری ب خودش اجازه داد همچین توگوشی به من و خونوادم بزنه اون هر چی داره از من داره، میدونم که خیلی بده و خانمانسوز این افکار برای همین میخام از وجودم ریشه کنش کنم ، نمیخام ب هیچکس از بالا نگاه کنم)،برای همینه که فکر میکنم اول باید ب خودشناسی برسم و بتونم خودم رو درست کنم ، اگه بتونم به ایده آل خودم برسم زندگیم نجات پیدا میکنه ، اگه بتونم ببخشم،بتونم بگذرم و فراموش کنم، عکس العمل لحظه ای نداشته باشم،عصبانی نشم،از جام پا شم میشه امیدوار بود،با این اوصاف بنظرتون امیدی به نجات دادن من هست؟؟؟ احساس میکنم دارم غرق میشم ، دارم توی خودخواهیا و غرور و خودکم بینی هام غرق میشم ، من هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم اکثراوقات، راه رو بهم نشون بدید، باید اینم بهتون بگم که من از بچگی خودخواه و مغرور بودم و برای هیچکس ارزش قائل نبودم ، و همینجوری بار اومدم، تو خونواده حرف ،حرف من بود ......... دوس دارم این کابوس تموم شه، بشم یه آدم مومن و مهربان و آرام و شاد و عاقل......
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    چرا میگم ب بلوغ فکری نرسیدم چون من هنوز نمیدونم اصلا از همون اول همسرمو دوس داشتم یا نه حتی الانم همینطورم واسه همین مشکلاتم بیشتر شد ، هم میدونم چی میخام از زندگی هم نمیدونم ، وقتی میدونم چی میخام عزممو جزم میکنم تا همه رو با هم بدست بیارم ولی خب کشش ندارم و میبینم ک شدنی نیست بعدش دیگه نمیدونم چی میخام ، نمیتونم رو خاسته هام تمرکز کنم و براشون برنامه ریزی کنم و وقت بزارم ، زود جا میزنم، یکی دیگه از بزرگترین مشکلاتم جا زدنمه ....
    درضمن ی وقتایی که تلاش کردم همه چیو فراموش کنم و همسر و خودمو دوباره عاشق کنم با مشکل خودارضایی همسرم برمیخوردم و علنا میدیدم و تاثیر بدی رو روح و روانم میزاشت و باعث میشد بیشتر از همیشه ازش متنفر شم ....
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •