تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مستقل نبودن زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:هدی هستم
آخرین ارسال:Tanha_Va_Ghamgin
پاسخ ها 7

مستقل نبودن

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من همین الان عضو شدم چهارساله دنبال همچين مکانی هستم ک بتونم مشکلمو بگم ب طور آنلاین کمکم کنن بقیه و پولی و حضوری نباشه چون نمیخوام خونوادم بفهمن ب هر حال خدا سازنده این وبسايتو خیر بده واسش دعا میکنم و اما برم سر اصل مطلب من الان یه دخدر هفده ساله هستم مشکلم اینه ک اصلا مستقل نیستم یعنی اجازه ی بیرون رفتن از خونه رو بم نمیدن و مشکلات زیادی رو در پی داره اوليش نداشتن اعتماد ب نفس و اعتماد ب خودم دوميش راه ها و خيابونا رو بلد نیستم اگه يذره تنها از مسیر خونه دور بشم دیگه نمیتونم برگردم گم میشم چون تا ب حال هيجاااا تنها نرفتم همه همسنو سالام با دوستاشون میرن بيرون اما من نه همش با خونوادمم ک او نام هفته ای یبار اگ مشکلی پیش نیاد میرن بیرون هیچوقت هيچچچ دوست و رفیق نداشتم ینی حتی اگه مشکل بیرون رفتنم حل شه بازم این مشکل هست که تنها هستم دورو بر خونمون هیچ دخدر همسنم نیست همسایه هامونم باهاشون رابطه نداریم من همیشه همه جا تنها بودم هیچوقت هیچ رفیقی نداشتم نه تا ب حال خونه کسی رفتم ن تا ب حال رفیقی اومده خونمون تمامه وقتامو با آهنگ پر میکنم دیگه خسته شدم عینه ادمايه افسرده شدم همه جا تنها هستم حتی بلد نیستم چجوری دوست پیدا کنم نمیدونم در مورد چی باش صحبت کنم نمیدونم چیکار باید بکنم از حقم نمیتونم دفاع کنم همیشه حقمو میخورن و خیلی ترسو شدم حاضر نیستم هیچ چیز جديديو امتحان کنم عینه ی زندانی شدم با مامان بابام هر موقع در مورد این مسائل صحبت میکنم در کم نمیکنن باورم نمیکنن و زود عصبی میشن تنها رفیقم اهنگايه تو گوشيمن بعضی وقتا ب سرم میزنه ی دوچرخه بگیرم بعد از ظهرها باش برم دورو بر خونه تا هم خودم ب تنها بیرون رفتن يجورايي عادت کنم هم خونوادم من احساس میکنم هیچوقت جوونی نکردم شدم عین زندانیا حتی خودمو خودمو محدود میکنم حس میکنم هفتاد سالمه ن هفده عین پیرزنا شدم ن هیجان ن هیچی همه روزام تکرارين باور کنید از دوازده تا شونزده سالگيمو نمیتونم بیاد بیارم از بس روزام بدون هيجانو و تکراری گذشتن ن مث بقیه قهقهه میزنم ن لباسايه شاد و جدید می پوشم يجورايي از تنوع از رها کردن و آزادی میترسم دوستان کمکم کنید تو رو خدا کمکم کنید بهم پیشنهادهای مختلف بدید دارم تیکه تیکه میشم هیچی ازم نمونده تو رو خدا کمکم کنید منم در عوضش خیلی دعاتوون میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    ینی مگه میشه دوست نداشته باشین مگر تحصیل نمیکنین برادر بزرگتر کوچیکتر ندارین که باهاش حرف بزنین یا خواهر هم ندارین یعنی اینقدر تنهایین فامیلی هم ندارین
    پاسخ با نقل و قول

  3. مستقل نبودن  سپاس شده توسط هدی هستم

  4. ارسال:3#
    مستقل نبودن شما در این سن خیلی عادیه مشکل شما اینه که اختیار ندارین و ترس در وجودتون همیشه هست تا این ترس رو از خودتون دور نکنین هیچ کاری نمیتونین بکنین
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    سلام خيلييي ممنونم که جوابمو دادین خیلی مچکرم دوست خوبم چرا تحصیل که میکنم اما هیچ رفیقی ندارم نمیدونم چجوری با چه موضوعی باید رفیق شم با کسی وقتی تو جمع دوستا هستم هیچ موضوعی برا یه حرف زدن پیدا نمیکنم احساس میکنم ازم خسته میشن در جواب سوال ديگتون من یه برادر دارم اما دنيايه اون با من جداس با فاميلامونم زیاد معاشرت نداریم حرفتون درسته من باید ترسو از خودم دور کنم اما راهشو بلد نیستم نمیدونم چجوری و چیکار باید بکنم در کل بینهایت سپاس گذارم دوست نازنینم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    مچکرمممم ممنونم چشم حتما 🌹🌹🌹🌹🌹
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    سلام به شما دوست عزیز خوبین شما مشاور یا روانشناس هستید؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •