سلام وقت همگی به خیر راستش امشب خیلی حالم بود و تنها راهی که به ذهنم رسید به اشتراک گذاشتن دردها و مشکلاتم با شما دوستای خوبم بود امشب یکی از بدترین شبهای زندگیمه چون کسی که دوسش دارم از پله ها افتاده و پاش شکسته و الانم بیهوشه دو روز بود ازش خبری نبود تا اینکه مامانش امروز با گوشیش بهم پیام داد و ازم پرسید آقا محسن شمایید و بعد جواب بله من جریان رو گفت ولی احازه نمیده برم ببینمش میگه من شمارو نمیشناسم باباشم اجازه نمیده باور کنین الان دارم با چشمهای گریون واست مینویسم اخه عشقم از درد امروز همش گریه میکرده و من هزار کیلومتر ازش دورم و مادرش اجازه رفتن و دیدنش رو بهم نمیده هرچقدر هم التماسش کردم اجازه نداد از تک تکتون خواهش میکنم واسه آرامش و خوب شدنش دعا کنین اون به صلوات واسه تسکین دردش اعتقاد خاصی داره ازتون میخوام نفری ده تا صلوات واسه خوب شدن خانم گلم بفرستین😭😭😭😭