تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل با اعضای خانواده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:دختر خوب
آخرین ارسال:دختر خوب
پاسخ ها 3

مشکل با اعضای خانواده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام،من بیستو یک سالمه، یه احساس نفرت نسبت به خانوادم دارم که آزارم میده.من فرزند دوم هستم و یه خواهر متاهل دارم،خودمم با پسری سه ساله رابطه هدفمند دارم.پدرومادرم واقعا با رفتاراشون باعث شدن نسبت بهشون حسی نداشته باشم و احترام کمتری قایل بشم،تقصیر خودشونه.از وقتی مدرسه راهنمایی بودم تا حالا همش شب ها صدای نزدیکیشون رو میشنوم و واقعا حالم بد میشه.از خودشون و حماقتشون متنفرم،فکرمیکنن من کر هستم!! نمیدونم چجوری بهشون بفهمونم.نسبت به خواهرم هم حسی ندارم به شوهرش هم همینطور،آدمای نچسبی هستن.همشوم خیلی خیلی منو دوسدارن و بهم محبت میکنن از نظر مالی هم کم نمیذارن،ولی من ازشون خوشم نمیاد.خواهرم عزت نفسش پایینه و از دوران مدرسه خیلی شیطنتا داشته و منو خیلی شریک جرمش کرده، بخاطر همینا ازون هم بدم میاد.مادرم هم چندبار به بابام خیانت کرده،البته من فقط رابطه تلفنی شو میدونم،حتی یه بار چندروز پیش گوشیش دستم بود از یه شماره غریب براش پیام بی ادبی درباره نزدیکی اومد.مادرم کلا آدم احمقیه،اصلا نمیشه باهاش حرف زد.واقعا نمیدونم چیکارکنم.پدرم هم رو مخمه،وقتی هست همش استرس دارم،یجوریه،عادی نیست.همه ی اینا باعث شده که هیچکدومشونو قبول ندارم.خلاصه تمام افراد خانوادم نرمال نیستن.خودمم چندوقتیه بخاطر همینا همش عصبیم،از صبح تا بعدظهر تنهام،و هروقت هرکدوم میان خونه میگم ای بابا باز این اومد! تو این شرایط فقط دوسپسرمو میخوام،یا با دوستام میگردم آروم میشم.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام نتیجه تجارب حسی معمولا درکره مرکزی تجزیه وتحلیل میشه و نتیجه اش حسی است که نسبت به یک رویداد داریم همین حس به نوبه خود میتواند منشا افکاری باشد که بسته به اینکه این افکار به عمل نزدیک باشند یا خیر حسهای متفاوتی را درما ایحاد خواهند کرد. وخوب که نگاه کنی می بینی دقیقا نقش عنکبوتی را بازی میکنی که درحال تارنتنیدن به دور یک فکر پشه ای شدی. این را هم میدانیم که هر انسان منحصر به فرده . شاید از لحاظ شناسایی اجتماعی به سجل و نسبتها نیاز باشده ولی درحوزه روان فردی این واکنش به پشه است که حال ما را بد یا خوب خواهد کرد. ..گاه وقتی من ما دراین دام می افتد به افکار و اعمالی متوسل میشویم که فکر میکنیم از آنها متنفریم. به همین سادگی . نیازی به شناختن دیگری نیست نیازی به اعتمادکردن به دیگری نیست نیازی به دوست داشتن دیگری نیست ................فقط شاید اگر خودرابشناسیم وبه خود اعتماد کنیم وخودمان را دوست داشته باشیم مشکل رنگ ببازد
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنون ولی گنگ بود :-/ چجوری باهاشون برخورد کنم. درضمن هرکار میکنم از خونه لذت نمیبرم وقتی بقیه هستن.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •