با سلام.خانمی ۳۲ ساله، مجرد و تحصیل کرده هستم.بنده در خانواده پرجمعیت بزرگ شده ام که از اول اصلا رابطه صمیمانه بینمان نبوده.من از کودکی با خواهرم که دو سال کوچکتر از منه صمیمی تر از بقیه بوده ام.چون خیلی برونگرا هستم تمام اتفاقات کوچک و بزرگ که در خارج از منزل برایم می افته به خواهرم میگفتم. ولی اون درونگراست و خیلی حرف نمیزنه و این منو عصبانی میکنه.وقتی کم سن تر بودیم میگفتم مسایل مهمی نیست اگه باشه حتما بمن میگه.حتی چندین بار خواستم امتحانی یه مطلب را برای خودم نگه دارم ولی آخرش براش تعریف کردم.من خیلی اضطراب دارم مخصوصا اگه شرایط جدیدی پیش بیاد سریعا جبهه میگیرم و به نقاط منفیش فکر میکنم.چندین موقعیت ازدواج هم بخاطر همین از دست دادم ولی اصلا پشیمون نشدم و میگم اگه فرد مناسب پیدا بشه ازدواج میکنم وگرنه مجرد میمونم و به داشتن درامد بیشتر برای تامین آینده ام فکر میکنم. خواهرم حدود یکساله که با یه اقا آشنا شده و خیلی تلفنی باهاش صحبت میکنه.و در این مدت اصلا وقت برای من نداره.قبلش همه جا باهم میرفتیم.همیشه باهم خرید میرفتیم.ولی خیلی از من دور شده.الانم بدون اینکه از من نظری بپرسه منو آدم حساب نکرده و قرار خواستگاری گذاشته.بهش گفتم عجله نکنه و خیلی تحقیق کنه و چند سوال پرسیدم بهم گفت تو کاریت نباشه به مسائل دیگه فک کن و برا من استرس نگیر.برای من بی محلی دیگران بدتر از مرگه.بعضی وقتها از خودم بدم میاد چون با اینکه بیشتر از ۳۰ سالمه و فوق لیسانس دارم مثل بچه ها گریم میگیره(البته نمیذارم کسی بفهمه)در حالی که دوستام فکر میکنم من چقدر قوی هستم.احساس میکنم بیشتر بخاطر تنهایی خودم ناراحت میشم. من بیرون از خونه اصلا ابراز احساسات نمیکنم.لطفا منو راهنمایی کنید چکار کنم انقدر حساس و زودرنج نباشم و به استرس شرایط جدید غلبه کنم.ببخشید طولانی شد.ممنون