باعرض سلام
من دو سال که عقد کردم و الان 7 ماهه که سر خونه زندگیمم تو این چند وقت یه روز ارامش نداشتم اوایل خیلی برا مشکلاتم با همسرم تلاش می کردم الان حس می کنم که دیگه خالی شدم و فقط سکوت می کنم
من مدرکم لیسانس و شاغل ام خانوادمم وضعیت مالی خوبی داشتن و دو تا بچه. ایم
اما یکم از نظر ارتباط خانوادم ضعیفن
شوهرمم فوق لیسانس و شاغل
خانوادش وضعیت مالی بدی دارن
اعتماد به نفس بسیار زیاد تو جمع مدام سخنرانه و مدام شعار میده
ما تو خیلی از مسایل با هم مشکل داریم
خانواده هامون هر کدوم تو یه شهری زندگی می کنن و ما هم تنها در شهر سومیم
تو خونه همش بهم میگه تو مقصری و خودت باید بری مشاوره و خودت برو خونه بابات درخواست طلاق بده
خانوادش خوبن ولی احترام منو جلو خانوادش نگه نمیداره مدام بهم جلو اونا تیکه و متلک میندازه و مثلا میگه این زن چی بود گرفتم مگه قحطی بود و این همه دختر از خانواده خوب چرا رفتم سراغ این
اونجا مدام به زبون خودشون صحبت می کنن و من واقعا هیچی نمی فهمم
تو خونه تا وقتی که باب میلش باشم خوبه
اما مثلا اگه مادر و خواهرم زنگ بزنن بهم میگه گزارش کار روزانتو دادی یا خواهرت فلانه
تو دعوا شده دست رو من بلند کنه و انواع فحش رکیک به خودم و خانوادم بده
مثلا هفته پیش با اجازه خودش برای اولین بار با دوستم رفته بودم بیرون هوا بارونی بود ساعت 7و نیم به سمت خونه اومدم و ساعت 9 رسیدم دم مترو بهش زنگ زدم گفتم بیا دنبالم هزار جور فحش بهم داد و گفت حق نداری بیای خونه خلاصه خودم رفتم خونه و کلی فحش و کمی کتک اروم شد
من خودم شاغلم و ادم پرخرج و پر توقعی نیستم اما هر روز پیش خانوادش و تو خونه میگه روزی 200 ت خرجته
تو مسایل مالی هم خیلی به خانوادش کمک می کنه و بهشون میرسه
من سر این مسایل باهاش کاری ندارم
حدود چند ماه پیشم میگفت کارتت باید دست من باشه و من نمی دونم پولاتو چکار می کنی

شوهرم میگه همش تقصیر خانواده منه که زندگیمون اینجوری شده
خانواده من و شوهرم بهم بی احترامی کردن و کلا حرمت ا رو شکستن
تقصیر از دو طرف هم بوده
من سر این مشکلات با خانودم ارتباطم قطع شده و خونشون نمیرم و تلفن بهشون نمی زنم گاهی وقتا خودشون زنگ میزنن با کلی ترس و اینکه جواب شوهرم و چی باید بدم بعدش جواب تلفن و یا نمی دوم یا باهاشون بد صحبت می کنم
اصلا اشتباهات خودشو قبول نداره میگه تقصیر رفتارای تو و خانوادتن که من باهات بد میشم
مشکل 100 درصد تو و خانوات هستین
هر شب مدام قهر میکنه و میره یه جای دیگه می خوابه
من خودم بچه نمی خوام مدام بهم میگه من بهت اطمینان ندارم که ازت بچه دار بشم
سر جهیزیه من نزدیک 45 ت وسیله اوردم یه سری چیزا هم اون گرفت مدام تو این چند وقت چه با شوخی چه تو دعوا میگه هیچی نیاوردی و بابات تو رو با هیچی شوهر داد و
خلاصه که مشکلاتم یکی و دوتا نیس
از اینکه تنهایی هم برم مشاوره خسته شدم