تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)
وابستگی‌شدید همسرم که باعث سرد شدن من شده    وابستگی‌شدید همسرم که باعث سرد شدن من شده
وابستگی‌شدید همسرم که باعث سرد شدن من شده    وابستگی‌شدید همسرم که باعث سرد شدن من شده



وابستگی‌شدید همسرم که باعث سرد شدن من شده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سوگلی بابا
آخرین ارسال:dehghanzahra
پاسخ ها 2

وابستگی‌شدید همسرم که باعث سرد شدن من شده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام وقتتون بخیر من خانوم ۲۸ سال هستم ۹سال ازدواج کردم ومشکل اصلی من وابستگی شدید همسرم به مادرش است.
    همسرم پسر اخر از بک خانواده ۱۰ فرزندی است پدرشون سال اول ازدواجمون فوت کردن من و همسرم طبقه پایین مادرشوهر زندگی میکردیم و دوتا از برادر شوهرام دو واحد بالای مادر شوهر بودن دخالت و تصمیم گیری مادر مجید خیلی زیاده و قدر تصمیم گیری رو از مجید گرفته ، مجید قدرت نه گفتن نداره و همه کارهای مادر و خواهرای متاهل و مرادراش پ انجام میداد من تو تمام این سالها باهاش همکاری کردم و کل خانواده کجید به جز محبت و احترام چیزی از من ندیدن بعد از گذشت یک سال تصمیم گرفتم خونه بخرم که از اونجا در بیایم لازم به ذکر مامان مجید از تنهایی میترسه و شبا تنها نمیخوابه من ۳ سال اول زندگیم هر شب پیش مادر شوهر بودم و مجید اصلا ناراضی نبود منم اشتباه کردم مخالفت نکرد، ما بعد از گذشت ۱ سال خونه خریدیم ولی چون بدهکار بودیم و هر دو دانشجو محبور شدیم بدیمش اجاره، برادر شوهرامم بعد ما خونه خربدن و از اونجا رفتن ولی مادر مجید به حدی تو زندگی ما دخالت داره که اجازه نداد ما بریم و این کار با مهارت خاصی امجام داد که اسمش و نمیشه بزاری دخالت ، خلاصه من همه مشکلاتم و بار ها و بارها به مجید کفتم حتی ۳ سال پیش یه فرصت بهش دادم که به خودش بیاد ولی متاسفانه همه حرفامو نادیده گرفت و من بعد ۹ سال نه یک بیرون ۲ نفره رفتم و نه مسافرت و ....حتی ۳ سال اول ازدواج یه خواب راحت نداشتم الان دیگه بریدم و خسته شدم دیگه نمیخوام زندگی کنم ولی مجید ابراز پشیمونی میکنه و همش گریه میکنه ولی من خسته شدم دلم تکیه گاه میخواد دیگه نمیتونم باهاش زندگی کنم الان به خودمون یه فرصت ۲۰ روز دادیم تا از هم‌جدا باشیم بعد تصمیم بگیریم خواستم نظر شمام بدونم ایا کار من درسته؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    قابل درک است که هر فردی دوست دارد زندگی مستقلی را تجربه کند . اما رفتارهای شما در اول ازدواجتان نیز می تواند باعث دامن زدن بیشتر به این وابستگی شده باشد و با توجه به اینکه الان همسرتون متوجه اشتباهشان شده اند و اگر تنها دلیلتان دخالت و بودن مداوم مادرشوهرتان است بهتر است یک فرصت دیگر به زندگی خودتان بدهید و برای مسئله ی که قابل حل شدن است زندگی خودتان را از هم نپاشید . در این مورد می توانید به صورت جدی با همسرتان صحبت کنید و نیازهایتان را با او در میان بگذارید حالا که متوجه اشتباهات خودشان شده اند و در حالی که احترام مادرشوهرتان را حفظ می کنید زندگی خصوصی خودتان را بسازید. البته باید توجه داشته باشید که ایشان نمی توانند قید کامل مادرشان را بزنند و نسبت به مادرشان نیز مسئولیت هایی دارند که شما نیز باید آنها را درک کنید.
    در این مسیر می توانید از روانشناسان کانون مشاوران ایران کمک بگیرید .
    ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •