تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)
به هرکس میگم باور نمیکنه....    به هرکس میگم باور نمیکنه....
به هرکس میگم باور نمیکنه....    به هرکس میگم باور نمیکنه....



به هرکس میگم باور نمیکنه.... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Allliii
آخرین ارسال:dehghanzahra
پاسخ ها 2

به هرکس میگم باور نمیکنه....

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من دوران بچگی بدی داشتم پدری معتاد و رفیق باز قمار باززو..... پدرم مادرم هروز دعوا میکردن یروز پدرم منو میزذ یروز مادرم 6سالم بود از هم جدا شدن من پیش مادرم بودم پدرم تا5دبستان ندیدم. ووو.. گذشت گذشت مادرمم خونه مردوم کار میکرد، خلاصه بگم گذشت چندسالی که خیلی کم شاید عیدا یواشکی میرفتم خونه مادر پدرم یعنی مادربزرکم مثلا پدربزرگمم بود پدر بابام ولی پدرم نمیومد اونجازیاد چون اونجام میمومد کتک کاری میکرد مشکل عصاب داشتن خانوادگی منم تا دروز اونجا میموندم سریع زنگ میزد ب مادرم میگفت بیا ببرش خسته شدیم ولی پدر بزرگم زیاد ادم بدی نبود اون فقط دوسم داشت. بعد مادرم میومد منو میبرد گذشت پدر بزرگم زنگ زد گفت بیا برو کرج پیش بابات گناه داره ترک کرده راستم میگفت بنده خدا همش میبردش کمپ ترک میکرد باز شروع میکرد از اینورشم از بخت بده ما خانواده مادریمم نمیشد برم پیششون همش منو تحقیر میکردن میگفتن برو پیش خانواده پدریت خلاصه گذشت،، تا 16.17سالم شد خونه داشتیم تو کرج اونجا بودیم بیشتر تنها بودم مادرم تهران بود من کرج واقعا سخته گقتنش چقد بلا سرم اومد. منم تصمیم گرفتم برم پیش دایم کار کنم 2.3ماه کار کردم موبایل فروشی بود باز نمیشد اونجام هی تحقیر میشدم میگفتن چرا نمیری پیش خانواده پدریت بمونی منم بعدش بی سرو صدا پولمو برداشتم رفتم خونمون کرج. دیگه خسته شده بودمم. اخرش رفتم پیش پدرم در مغازه ساندویچی کاز کنم اولش خوب کم کم داشت بدتر از دیروزش میشد منو کتک میزد خیلی بود جلو مغازه دارا ابروم رفته بود شیشه میکشید میگفت پول برداشتی منو میبرد زیر زمین مغاز کتک میزد چند سری ام به من تجاوز کرد و شیشه داده بود چند سری فرار کردم مدرسه نمیتونستم برم چون میومد دنبالم ابروم میرفت جلو مدرسه چند سری ام گیرم انداخت ولی من باز فرار کردم خیلی توهم میزد..ب هرکی ام میگم باور نمیکنه من الان چند ساله اروپا هستم با مادرمم.. خلاصه بگم خیلی زندگی بدی داشتم تا 18سالگیم الانم ک 22 سالم شده. امیدوارم واسه کسی این اتفاقا نیوفته. امین
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    قابل درک است که شرایط سختی را تحمل کرده اید و متاسفانه گاهی این اتفاقات در زندگی افراد رخ می دهد . اگر فکر می کنید اتفاقات گذشته تاثیری بر روی روند زندگی شما در زمان فعلی گذاشته است و یا دچار مشکلات روحی شدید می توانید با کمک یک متخصص به درمان این مشکلات بپردازید. متاسفانه تجاوز می تواند بر روی فرد تاثیرات منفی بگذارد و شما بجای بیان این مشکلات برای دیگران بهتر است با یک متخصص صحبت کنید که این موضوعات و ناراحتی شما برایش قابل درک تر است و قضاوتی در کار او وجود ندارد.
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    ۰۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳

    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •