تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)
شوهر م بهم خیانت کرد حالا دیگه نمیتونم اعتماد کنم    شوهر م بهم خیانت کرد حالا دیگه نمیتونم اعتماد کنم
شوهر م بهم خیانت کرد حالا دیگه نمیتونم اعتماد کنم    شوهر م بهم خیانت کرد حالا دیگه نمیتونم اعتماد کنم



شوهر م بهم خیانت کرد حالا دیگه نمیتونم اعتماد کنم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:گلبهار
آخرین ارسال:dehghanzahra
پاسخ ها 2

شوهر م بهم خیانت کرد حالا دیگه نمیتونم اعتماد کنم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    من با مردی ازدواج کردم ک ازش بدم میومد فک میکردم قیافه عادی میشه ولی نشد ولی بهش وابسته شده بودم هر شب با هم بودیم نظرات و عقاید مون هم کلی باهم فرق داره تلاشی برا جذبش نکردم بعد سه سال برا گوشیش رمز گذاشت منم کنجکاو شدم ولی رمز رو بهم نمی‌داد بعد چند روز رمزش رو بلد شدم رفتم تو گوشیش دیدم با ی دختر دیگه هست ک قبل ازدواج باهاش رابطه داشته همه وجودم می‌لرزید وقتی بهش گفتم چیزی نگفت وگفت بعداً برات میگم و بعد دوسه ساعت ک ب خونه برگشت گفت این عاشق کنه میخام راضیش کنم برخی سر خونه زندگیش من گفتم چ ربطی داره اگه بخواد بره سر خونه زندگیش ک تو باید باهاش نباشی ولی او بحساب خودش من رومیپیچوند. سه ماهی باهم بودن تا اون عروسی کرد بعد رمز رو از رو گوشیش برداشت هر از چندی زنگ میزد و پیام میداد ک من می‌دیدم و اعصاب م خرد میشد می‌گفت من باهاش رابطه ندارم من خودم رو مقصر میدونستم برا همین کوتاه اومدم هر از چندی رمز میذاشت و ی مدت رمزش برمیداشت تا اینکه ی روز از ی زن دیگه پیامی رو گوشیش دیدم خیلی گریه کردم ناامید شدم ولی او دوباره من رو پیچوند بهونه آورد ک تو اشتباه می‌کنی از اون ب بعد دیگه رمز رو از رو گوشیش بر نمی داره و هر چی بهش میگم نشونه وجود یکی دیگه تو زندگیته دارم فکر بد میکنم کمکم کن اعتماد کنم اصلا جوابی بهم نمیده میگه همینی ک هست موقع اومدن ب خونه و بیرون رفتنش بدرقه اش میکردم بویش میکردم ولی بهم میگفتی نمیخاد ک حتما بغل کنی بوس کنی اون وقت دلم میکشید این کارو میکردم ولی الان بعد از گذشت سه سال دیگه ن میلم می‌کشه بدرقه اش کنم ن استقبال میام ن شب میرم تو بغلش فقط خسته شدم همش ب خیانتش فک میکنم ب اینکه ازش بدم میاد ب اینکه دروغگو هست براینکه سردرگم هستم و سه سال رو با گریه سرگردم دیگه نمی‌خندم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    با سلام خدمت شما دوست عزیز
    قابل درک است که شرایط سختی را تحمل می کنید اما به این نکته توجه داشته باشید که هرچقد شما از همسرتان دور تر شوید به افراد دیگر اجازه ورد به زندگیتان را می دهید. در اول سعی کنید آرامش خودتان را حفظ کنید و فعلا این مسیله را با افراد دیگر خانواده در میان نگذارید و در این مورد سعی کنید در محیط آرام و بدور از توهین با همسرتون در مورد احساساتتون و افکاری که ممکن است برخورد ایشان در شما به وجود آورد صحبت کنید . در صورتی که بتوانید وارد پروسه مشاوره شوید و همسرتان را نیز وارد این پروسه کنید نتایج بهتری کسب می کنید.
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۷۸۳
    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •