تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ترس از ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:samin66
آخرین ارسال:samin66
پاسخ ها 8

ترس از ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    samin66 آواتار ها
    سلام،دختری 26 ساله هستم.تا 2 سال پیش تمایل زیادی به ازدواج داشتم و خواستگارهای زیادی هم داشتم ولی متاسفانه خانوادم اجازه ازدواج نمیدادند،2 ساله ازدواج را به عهده خودم گذاشتن.تو این دو سال هم خواستگاران زیادی داشتم ولی به همه جواب منفی دادم. حس میکنم دیگه مثل قبل شور و شوق ازدواج ندارم.چنانچه قرار باشه با کسی ازدواج کنم باید سطح تحصیلی و خانوادگی بالایی داشته باشه.به خاطر همین هست که همه رو رد میکنم.جدیدا هم یه خواستگار اومده،من دوست دارم که همین اول رد کنم ولی خانوادم اجازه نمیدن که این یکی رو رد کنم.حس میکنم از هیش کدو از خواستگارام(با اینکه ندیدمشون) خوشم نمیاد.مثلا این یکی معلم هست.اهل کار و زندگی و شغل آزاد هم داره.ولی من با اینکه ندیدمش حس میکنم به دردم نمیخوره.چون من اهل درس و ادامه تحصیل و... هستم ولی اون با اینکه الان متولد63 هست تازه داره لیسانس میگیره.در ضمن اینکه همه دیگه از دستم خسته و عصبانی شدن.میگن چرا همه رو رد میکنی؟! دیگه خودمم نمیدونم چی میخام.نمیدونم باید چکار کنم!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    درود بانو

    خدا شانس بده ملت دم در میشنن صبح تا شب دعا میکنن واسشون خواستگار بیاد اونوقت شما رد میکنی

    بنظر من یکم به خودت فرصت بده برو یجایی که دوس داری یا کاری که دوست داری کن با دوستات باش به خانوادت هم اینو بگو میخوام یکم تنها باشم با خودم و فکر کنم ایشون رو هم ببین 3 ما یا 4 ماه بیشتر طول میکشه تا جلسه خواستگاری تازه اگه شما خوشت بیاد و تحقیقات خوب پیش بره و .........  پس دلهره نداشته باش اینم تجربه ای که با حرف زدن با خانومای مطلقه بدست آوردم توی دنیای نت و مطالبی که مینویسن مجرد موندن بهتر از اینکه یه انتخاب اشتباه کنی پس عجله نکن

    اونی که اون بالاست حواسش بهت هست خوش باشی بانو
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام دوست گرامی
    آیا انتظارات خودتون را از همسر آینده اتون بررسی کردید و میدونید که دوست دارید همسرتون چه ملاک هایی داشته باشه ؟اگر جواب اتون منفی است در ابتدا این کار را انجام بدید و لیستی از خصوصیات همسر ایده ال تون تهیه کنید.شاید دلیل دیگه ترس از ازدواج ترس از مسئولیت پذیری و تعهد باشه شاید هم پیام های منفی که گاهی اوقات  از جامعه در مورد ازدواج شنیده میشه.گام بعدی برای رفع ترس از ازدواج این هست که ببینید واقعا  به چه دلیلی از ازدواج میترسید ترس هایتان را لیست کنید و برای هرکدام از ترس هایتان یک راهکار بنویسید مثلا اگر از طلاق میترسید راهکارهایی که کمک میکنه که این اتفاق نیفتد را  بنویسید و منطقی بودن و غیر منطقی بودن هرکدام از دلایل اتان را بررسی کنید.همچنین سعی کنید که با افرادی که زندگی موفق دارند صحبت کنید و راز موفقیت زندگی آنها را از انها بپرسید.مورد دیگه اینکه سعی کنید که افکار غیرمنطقی و آرمان گرایانه در مورد ازدواج را تشخیص دهید مثلا اینکه با ازدواج من خوشبخت میشوم و دیگر هیچ مشکلی ندارم و باید همیشه در آرامش و صلح به سر ببریم یکی ازاین افکار هست  پس باورهای غیرمنطقی خود را به چالش بکشید و اینکه همسرمن باید بدون عیب و ایراد باشه را هم کمی تعدیل کنید چون بلاخره همه ما انسان ها عیب داریم و هیچ کدوم امون کامل نیستیم حتی خود شما هم ممکنه معایبی داشته باشید پس اینکه بخواین خیلی در مسائل ریز بشید شاید کمی شما را در انتخاب سخت گیرتر بکنه البته این بدین معنا نیست که شما تمام انتظارات خودتون را نادیده بگیرید ولی اگردیدید که کسی 60 الی  70 درصد از ملاک های شما را داره سعی کنید که سخت گیری نکنید .در کل انسان از ناشناخته ها میترسد اگر سعی کنید که در زمینه ازدواج بیشتر مطالعه کنید و خودتان را هم بیشتر بشناسید(خودشناسی اولین قدم برای ازدواج موفق است) ترس اتان هم به مرور زمان کمرنگ تر میشود همچنین میتونید سخنرانی های دکتر فرهنگ درمورد ازدواج راهم گوش بدید که فکر میکنم خالی از لطف نباشه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    samin66 آواتار ها
    ممنون دوستان.از اونجایی که به همه جواب رد دادم،البته بگمااااااااا منظورم قبل 2 سال پیش بود که من همیشه با خانواده دعوا داشتم که باید ازدواج کنم ولی اونا مجبورم کرده بودن هر کی زنگ میزنه بگم خودم قصد ازدواج ندارم.یا وقتی کسی به خونمون زنگ میزد مامانم میگفت ما که حرفی نداریم خودش نمیخاد ازدواج کنه،حالا من هی پشت تلفن ایما اشاره میکردم که گردن من نندازید و......حالا همه(میگم همه ینی تعداد افراد خیلی خیلی زیادی) منتظرن ببینن من با کی ازدواج میکنم که این همه حساسیت نشون میدادم.و خیلی ها هم با خانواده ما به دلیل اینکه به پسرشون جواب رد دادیم قطع ارتباط کردن.حالا من ترسم اینه که با کسی ازدواج کنم که پس فردا معلوم شه آدم زندگی نیست و یا اینکه اونقدر با من همسطح نباشه که مردم همه حرف دربیارن که اینقدر حساسیت نشون میدادی کی نصیبت شد و.....ضمن اینکه خانواده من اونقدر حساس و سنتی هستند که مطمئنا اجازه 3 یا 4 ماه آشنایی نمیدن.راستی یک مسئله دیگه هم هست:3 سال پیش که یه خواستگار سمج داشتم وقتی واسه آخرین بار جواب رد رو شنید به مامانم گفت تو زندگی دخترت سنگ میندازم.حالا مامانم اعتقاد داره همونا منو طلسم کردن،چون اگه موردی پیدا شده که از نظر من خوب بودن و خواستم جواب بدم،به صورت خیلی عجیب و همشکل با خواستگاران قبلی ناپدید شدن و دیگه نیومدن(از اونجایی که خانواده ما تو شهر سر شناسه؛امکان ضعیفی داره که کسی بخاد زیراب منو پیش اونا بزنه،ضمن اینکه فقط در مورد یه خواستگار این موضوع پیش نیومده).
    ممنون.
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    عزیزم یه کم به خودت وقت بده ببین آیا خودتو شناختی؟یه شناخت نسبت به خودت پیدا کن بعد توی ذهنت تصورکن ببین با توجه به این شناختی که از خودت پیدا کردی دوست داری کی و چه شخصیتی در کنارت زندگی کنه
    یه برگه بردار حسن ها و عیباتو بشمر
    علایق سلایق قیافه و هرچیزی که از خودت میدونی و از دیگران هم کمک بگیر اینطوری تکلیفت با خودت و خواستگارات معلوم میشه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    samin66 آواتار ها
    سلام موج آبی عزیز!تکلیفم با خودم معلومه.یکی که عین خودم باشه،چه از نظر تحصیل و چه از نظر خانوادگی.کلا سطح توقع ام هم بالاست واینو خودم میدونم.و نمیتونم سطح توقعم رو پایین بیارم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام دوست عزیز
    اول اینکه سعی نکنید که بخاطر حرف مردم انتخاب کنید یا کسی را رد کنید چون حرف مردم عین برف میمونه و دیری نمی پاید که آب میشه پس این فکر را که مردم چی میگن و... را بزارید کنار دوم اینکه فرمودید که شاید طلسم شدم این را بدانید که قدرت خدا بالاتر از همه است پس سعی نکنید که با تلقین منفی به نفس اتون و فکر اینکه اون آقا شما را طلسم کردن انرژی های منفی را بخودتون جذب کنید سوم در مورد سطح توقع اتون هست یک سوال .ایا شما خودتون بدون عیب و بی کم و کاست هستید ؟مسلما جواب اتون منفی هست و سوال دیگه ایا شما همیشه جوان و زیبا میمانید ؟خب کاملا مبرهنه که پاسخ این سوال هم منفی هست پس سعی کنید که سخت گیری بی جا در انتخاب اتون نداشته باشید

    متاسفانه بعضی از دختران ما از زندگی توقعات دیگری دارند و برخی در این خصوص افراط می کنند شما باید این را بدانید که  با ازدواج  علاوه بر اینکه به خواسته هاتون می رسید نباید اینده خود و احساس زیبای مادر بودن را فراموش کنید یعنی شاید ترس شما از ازدواج اون حس محدودیتی باشه که در ذهن خودتون از ازدواج به تصویرکشیدید اما اگر ازدواج در سنین مناسب انجام نگیرد فرد به نوعی وسواس دچار می شود و انقدرمعیارهای ازدواج در او متفاوت می شود که دیگر نمی تواند ازدواج کند . افرادی که در سن مناسب ازدواج نمی کنند به دلیل بالا رفتن سنشان حاضر نیستند که دیگر از صفر شروع کنند مثلا دختری که در سن 30 سال به بالا ازدواج می کند توقع دارد در زندگی همه چیز داشته باشد و دیگر تحمل اینکه مدتی مستاجر باشد و... ندارد چرا که احساس می کند حالا وقت لذت بردن از زندگی است اگر شما بدانید که با ازدواج،از سردرگمی رها میشوید حس زیبای مشترک بودن با همسرتون را در اغلب زمینه ها حس میکنید احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا میکنید از زندگی تان لذت بیشتری میبرید از خیلی از گناه ها در امان میمانید و صواب عبادات تون خیلی بیشتر از زمان مجردی هست(یک رکعت نماز فردمتاهل برابر 70 رکعت نماز فرد مجرد است) اونوقت سخت گیری در ازدواج اتون کمترمیشه (انتخاب درست)
    موید باشید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    samin66 آواتار ها
    ممنون م.ن عزیز.میخام یه چی بگم الان میترسم ولی میگم دیگه.(یه وقت نگید شما که تحصیل کرده اید چرا این حرف رو میزنید). من هم کم کم دارم به حرف مامان و خواهرم درباره طلسم اعتقاد پیدا میکنم. آخه چند روز پیش یه خواستگار با یه شرایط معمولی داشتم. به خواهرم گفتم مسلما قبول نمیکنم ولی میخام اول بگم قبول ببینم اینا تا کجا پیش میرن ینی میخام ببینم واقعا طلسم شدم(ینی با وجود قبول کردن من هم اینا نمیان) . جالب اینه این کارو انجام دادم ولی یه چی پیش اومد که جور نشد. حالا هی شما بگید طلسم نیست. الان دیگه هر کی بیاد چه خوب چه بد و من بگم آره؛میدونم یه چی پیش میاد که دیگه جور نمیشه.اصلا مسئله تلقین نیست.چرا که من از اول اعتقادی به طلسم نداشتم. راستی میدونم که اراده خدا وجود داره و خداوند بزرگتر از تموم  این هاست.اما حتما داستان طلسم پیامبر رو شنیدید که بعدا جبرییل میاد و میگه طلسم شدی و راه باطل کردن طلسم رو به پیامبر میگه بعد حال پیامبر خوب میشه....
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •