آدم ها درطول زندگی شان ، با سه  تصمیم اساسی و سرنوشت ساز مواجه اند ؛ که اگر عاقلانه و با توکل به خداوند باشد ، نتیجه ای خوب در پیش دارد و اگر از سر "باری به هر جهت "و "ببینیم حالا چه میشود " و غیره باشد ، بد بیاری به بار خواهد آورد و پشیمانی .

انتخاب شغل و گیرودار هایش

با توجه به فشار های شدید اجتماعی و اقتصادی ، انتخاب شغل مسئله ای دشوار است . بر آورد های آماری نشان می دهد که در بعضی از کشورهای صنعتی ، افراد با 22000 شغل مختلف مواجهند ، که طبیعتا ، انتخاب از میان آن ها امری دشوار خواهد بود.

افراد جوان غالبا در انتخاب و برنامه ریزی شغلی ، کارایی کافی ندارند!!

در درجه اول ، تصور آن ها این است که باید شغل خود را از بین مشاغل محدودی انتخاب کنند. چون مشاغل دوردست و ناآشنا ، می تواند همراه با خطر و شکست باشد . ترس از شکست ، انتخاب ها را محدود می کند .

دوم اینکه اکثر جوانان صرفا به دنبال مشاغل حرفه ای هستند، در حالی که مطابق آمار های منتشر شده ، تنها 15تا 18 درصد از مشاغل موجود ، مشاغل حرفه ای محسوب می شوند.
سوم اینکه بسیاری از مردان جوان به مشاغلی چون منشی گری یا فروشندگی ، که حتی گاهی احتمال پیشرفت در آن ها زیاد است،علاقه ای ندارند.

بالاخره، افراد جوان تصویری رویایی و شاعرانه از مشاغل دارند که با واقعیت سازگاری ندارد. سرانجام، حدود یک سوم از جوانان ، قادر به انتخاب شغل نیستند.

ناگفته نماند که انتخاب شغل ، تاثیر زیادی بر سایر جنبه های زندگی فرد دارد، یعنی با هویت اجتماعی، سبک زندگی و حتی نوع روابط اجتماعی مربوط به آن تغییر خواهد کرد. موفقیت شغلی تا حدود زیادی بر میزان اعتماد به نفس افراد نیز تاثیر می گذارد.

ازدواج و وصف بی مثالش

در رابطه با ازدواج و نوع انتخاب شریک زندگی و غیره ، در بسیاری از مقالات تبیان صحبت شده است ؛ آنچه در این مقاله قصد داریم بدان اشاره نمائیم ، انتخاب مسیر زندگی و فشارهای ناشی از "اجبارِ انتخاب ها " بعد از ازدواج می باشد . این نوع انتخاب بعد از انتخاب همسر ، می تواند بسیار سرنوشت ساز و مهم باشد.

برای اغلب جوانان ازدواج کرده ، دوره ای پیش می آید که در آن نسبت به اجبارهای ناشی از انتخاب هایی که کرده اند حساس می شوند و ممکن است با نزدیکان و اطرافیان خود مشکلاتی به وجود آورند.

برخی افراد جوان ، پیش از آنکه به یک هویت صحیح رسیده باشند ازدواج می کنند. آنان امید دارند که شاید بتوانند خود را در ازدواج بازیابند. اما چنین ازدواجها ی به ندرت موفق خواهد بود.
دیر یا زود طرفین ازدواج ، احساس می کنند که در اثر تعهدات خود به عنوان همسر احاطه شده اند. آنان به زودی شکایت می کنند که دیگران به آنان فرصتی برای پیشرفت نمی دهند. تغییر در طرف مقابل ، به ندرت می تواند چاره ی کار باشد.

آنچه فرد نیاز دارد ، نوعی "بینش عاقلانه ی هدایت شده " نسبت به این واقعیت است که هیچ شخصی نمی تواند با دیگری زندگی صمیمانه ای داشده باشد مگر اینکه "خود" را پیدا کرده باشد.
توانایی در ایجاد یک رابطه ی صمیمی ؛ که مستلزم مصالحه و گذشت است ، به احساس هویت شخصی فرد بستگی دارد ؛ هویتی که پایه های آن در نوجوانی شکل گرفته است.

جوانانی که از هویتی قوی برخوردارند ، آماده اند که هویت خود را با فرد دیگری سهیم شوند. آن دسته از جوانانی که قابلیت ایجاد پیوند های سالم را دارند، در حل وفصل بحران های گذشته ی خود ، موفقیت بیشتری داشته اند. حتی رابطه ی جنسی سالم در روابط زناشویی ، زمانی امکان پذیر است که فرد به هویتی مطلوب دست یافته باشد.

روان شناسان ، یکی از عوامل نگهدارنده ی افراد در کنار هم را "رابطه ی جنسی سالم " می دانند و آن را ، تجربه ای عالی از تنظیم دو جانبه ای می دانند که تمامی تلخی ها و تفاوت های بین دوفرد را از میان بر می دارد.

قدم نو رسیده ...

یکی از تجارب مهم و تعیین کننده ی زندگی ، داشتن فرزند است. برای اکثر مردم ، تولد نوزاد جدید تجربه ای بسیار لذت بخش و خشنود کننده است. کسانی که صاحب اولاد شده اند به خوبی از اهمیت این تجربه آگاهند. کنار آمدن با چنین تجربه ای نیاز به "سازگاری و انطباق" دارد.
از نظر برخی روانشناسان ، هیچ تجربه ای در زندگی تا این اندازه بر رشد و تحول شخصیت تاثیر نمی گذارد .

زنان ومردان جوان به دلایل مختلف خواهان داشتن اولاد هستند. گاهی تولد فرزند به عنوان ادامه ی حیات وبقای نسل، و در مواردی به مثابه نوعی کامروایی شخصی تلقی می شود. در موارد دیگر نیز فرزند از جانب والدین به عنوان یار آینده ی آن ها، و نوعی تامین امنیت قلمداد می شود.
از طرف دیگر، بعضی از والدین ، صرفا به دلیل انتظارات اجتماعی بچه دار می شوند!!! همان طور که تصمیم به ازدواج ممکن است دلایل غیر منطقی داشته باشد، تمایل به داشتن فرزند نیز ممکن است انگیزه های نادرستی را در بر داشته باشد.

برخی از بررسی ها نشان می دهد که داشتن فرزند ، لزوما روابط زن وشوهر را بهبود نمی بخشد، داشتن امکانات ، تنها شرط کافی برای صاحب فرزند شدن نیست . ورود یک طفل جدید ، لزوما زندگی زن وشوهر را از حالت کسل کننده بیرون نمی آورد.

به هر حال ، سازگاری با تولد فرزند ، مستلزم انطباقی جدید است که چندان کار ساده ای نیست. اگر جوانان در پی تشکیل خانواده ای کامل وبی نقص باشند، و از این لحاظ بیش از حد آرمانی فکر کنند، به احتمال قوی با تجارب مایوس کننده ای مواجه خواهند شد. اگر چه سازگاری با تولد هر فرزند دشوار است، ولی با گذشت زمان ، از شدت این مشکل کاسته می شود.


منبع:خانواده ایرانی