تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بزرگترین تصمیم زندگی ام زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:aram-75
آخرین ارسال:hedie72
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

بزرگترین تصمیم زندگی ام

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام بچه ها من می خواستم یکی از بزرگترین تصمیم های زندگیم رو بگیرم من گذشته ی خوبی نداشتم و الان هم چند وقتی می شه که حالم اصلاً رو به راه نیست و تمرکز هیچ چیزی رو ندارم این ها رو شاید بتونم تحمل کنم اما وقتی که خونه هستم آرامش می خوام ولی هر وقتی که کنار پدرم می شینم حالم بد تر می شه چون همیشه در حالِ جروبحث کردن هستیم و اصلاً بیشتر از پنج دقیقه نمی تونیم کنار هم بشینیم همیشه در حالِ دعوا کردن هستیم و این روی همه ی زندگیم تأثیر گذاشته و دوست دارم خیلی زود از این خونه خارج بشم و اینجا نباشم چون من خودم روحیه ی درستی ندارم با حرفهای پدرم هم بدتر میشم چند روزیِ که این فکر افتاده که به یکی از خواستگارام جوابِ مثبت بدم تا از اینجا دور بشم الان تقریباً یک ساله که با پدرم میانه خوبی ندارم و این روی همه چیز تأثیر داره حتی درسهام؛ همیشه وقتهایی که جروبحث می کنیم من امتحانهام رو بد می دم خودم می دونم که نباید زندگیم رو به خاطر دعواهام با پدرم خراب کنم و یا تصمیم درستی نگیرم ولی واقعاً دیگه طاقتم تموم شده چون همیشه با هم درگیری داریم و این وسط روی مادرم هم تأثیر می گذاره حال او هم این روزها خوب نیست چون رفتارهای من و پدرم رو می بینه و ناراحت می شه... من نمی دونم چیکار کنم
    لطفاً راهنماییم کنید...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    مشکلتون با پدرتون دقیقا به خاطر چیه؟
    گفتید گذشته خوبی نداشتید،لطفا درباره گذشته خودتون و تاثیراتش روی شما بیشتر توضیح بدید؟
    اصلا سن شما مناسب ازدواج هست؟
    راه دیگه ای هم میتونه وجود داشته باشه برای خلاصی از این وضعیت ،
    ازدواج راه تشکیل زندگی و کلی ....نه راه فرار از مجادله با خانواده.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'sardargom' pid='5737' dateline='1367602631'
    سلام
    مشکلتون با پدرتون دقیقا به خاطر چیه؟مشکل خاصی نیست همیشه در حالِ جروبحث کردنیم
    گفتید گذشته خوبی نداشتید،لطفا درباره گذشته خودتون و تاثیراتش روی شما بیشتر توضیح بدید؟فکر کنید یک نوع شکست عاطفی
    اصلا سن شما مناسب ازدواج هست؟نه خودم هم این رو میدونم 17 سالمه
    راه دیگه ای هم میتونه وجود داشته باشه برای خلاصی از این وضعیت ،
    ازدواج راه تشکیل زندگی و کلی ....نه راه فرار از مجادله با خانواده.

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    maryam.azadeh آواتار ها
    عزیزم
    لطفا راجع به گذشته ات بیشتر توضیح بده؟
    موضوع جر و بحث های شما و پدرتون بر سر چی هست؟
    چند سالتونه؟
    پدرتون احیانا مشکل خاصی ندارن؟ مثلا اعتیاد؟ بیکاری؟ علاقه به مشروب یا.....
    معمولا اغاز کننده جر و بحث چه کسی هست شما یا پدرتون؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'maryam.azadeh' pid='5744' dateline='1367604485'
    عزیزم
    لطفا راجع به گذشته ات بیشتر توضیح بده؟من گذشتم رو تو ضیح دادم قبلاً؛ بی عقلیم
    موضوع جر و بحث های شما و پدرتون بر سر چی هست؟ سر هر چی، همیشه در حالِ جروبحث کردنیم در مورد هر موضوعی؛ من بگم روزه پدرم میگه شبه
    چند سالتونه؟ من 17 پدرم 42
    پدرتون احیانا مشکل خاصی ندارن؟ مثلا اعتیاد؟ بیکاری؟ علاقه به مشروب یا..... نه اصلاً هیچکدوم از این مشکلات رو نداره
    معمولا اغاز کننده جر و بحث چه کسی هست شما یا پدرتون؟پدرم

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    maryam.azadeh آواتار ها
    ارام جان
    به نظرم میاد بنیان خانوادگی شما سالم هست. اختلاف سنی بین شما و پدرتون هم نرمال هستش.
    قطعا در مورد جر و بحث ها دو نفرتون مقصر هستین ولی خب نسبت تقصیرها حتما فرق داره و اینکه کدام یک مقصرتر هستین رو یک مشاور می تونه تعیین کنه.
    فکر می کنم بهتر باشه هردوتون به مشاور به صورت حضوری مراجعه کنین.
    ادامه پیدا کردن این تنش ها به زیان شما و پدر و مادرتون خواهد بود. در مورد گذشته تون بنظرم زیاد بهش فکر نکنین. اکثر مردم گوشه هایی تاریک در گذشته خودشون دارن و مهم اکنون و اینده ادم هاست. رجوع به گذشته ها فقط برای عبرت لازمه همین.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    star12 آواتار ها
    سلام
    آرام عزیزم ازدواج راهی برای فرار از این تنش ها نیست گلم. اگه بخوای به خاطر این مسائل اینجوری ازدواج کنی که بعدها توی زندگی مشترکت هم به مشکل های بزرگتری برمیخوری.
    این بحث هارو باید کنترل کنی.
    منم از این مشکلات زیاد دارم اصلا تا حالا نشده با بابام به نتیجه برسیم. اون حرف منو اصلا قبول نداره هرچقدرهم درست باشه جالب اینکه بعدها هم متوجه میشه من درست گفتم خودشو میزنه به اون راه. ولی من دیگه زدم به بی خیالی. بابای توهم که هم سن بابای منه. من کاملا درکت میکنم عزیزم. بخاطر گذشتت هم اصلا نگران نباش و اینقدر بهش فکر نکن. و خدارو شکر کن چون میتونست خیلی بدتر از این اتفاقات برایت پیش بیاد.
    نظر منم اینکه بری مشاوره حضوری.
    چون میدونم توهم مثل من نمیتونی با خونوادت حرف بزنی و در آخر به نتیجه برسی.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    من هم موافقم star12
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    مشکل اینه که پدرم اصلاً فکر نمی کنه که توی رفتارش باید تغییر ایجاد کنه و فکر می کنه همیشه درست می گه و راضی نمی شه مشاور بریم...
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    star12 آواتار ها
    دقیقا میفهمم چی میگی آرام جان.
    منم وقتی از مامانم خواستم بریم مشاور گفت خودش یه پا مشاوره و شروع کرد به حرف زدن.
    خوب عزیزم بالاخره باید یه کار کنی. خوب چرا با مامانت حرف نمیزنی؟
    از مامانت بخواه با بابات حرف بزنه.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •