شكل دهی به شخصيت كودكان
 
 SHAPING YOUR CHILD PERSONALITY
 
هر پدر و مادري خواهان داشتن فرزندي با استعدادهاي درخشان، مستقل و درعين حال انعطاف پذير است و از اينكه نحوة تربيت آنان نتواند درشكل دهي مؤثّر ومفيدبه شخصيّت اين فرزندان اثرگذار باشد، ابراز نگراني مي كند. برخي از روانپزشكان معتقدند كه اگرچه ويژگيهاي زيستي افراد نقش بسزايي درشكل دهي شخصيّت آنان ايفا مي كنند، ليكن بسياري از والدين قادرند طبيعت فرد را تربيت نمايند. مباحث زير چكيده اي از راهكارهاي آنان هستند :
 
درك و تشخيـــص نــــوع شخصيّت:
همچنان كه گفته شدبعضي از متخصّصين امور رواني نكتة اصلي در پرورش كودكان را درك نوع شخصيّت آنان مي دانند و از آنجايي كه به وجود ۵ نوع مشخّص از شخصيّت معتقد مي باشند، لذا براين باور ندكه والدين قادرند ازهمان ابتدا نوع شخصيّت فرزندان خود را تشخيص دهند و از اين شناخت بعنوان وسيله اي درراستاي كمك به آنان استفاده نموده، اين كودكان را بعنوان افرادي خلّاق و يا بعبارتي به نمونه اي سالم در نوع شخصيّتي خود مبدّل سازند. نوزادان با گرايشهاي فيزيكي مختلفي كه پايه در اصول بيولژيكي ( زيستي )، ژنتيكي و محيطي آنان دارند و درطيّ مراحل تحوّلي پيش از تولّد، بدنبال رشد سيستم عصبيشان، شكل مي گيرند، بدنيا مي آيند. درنتيجه مراقبين آنان قادرند مشخّص كنند كه آيا نوع شخصيّتي اين نوزادان ازانواع مشكلساز است و يا ممكن است بعنوان افراد مفيدي تلقّي گردند. گرين اسپن در اين زمينه چنين توضيح مي دهد كه درسالهاي اوّليّة حيات، سيستم اعصاب هنوزاز انعطاف پذيري بالايي برخوردار است و بدين ترتيب حقيقتا مي توان نحوة عمل آن راتغيير داد. وي درادامه اظهار ميدارد كه: نكتة مهم آن است كه مامي خواهيم چگونه طبيعت نوزادمان راتربيت كنيم ويا چگونه مي خواهيم به كودكمان كمك كنيم تا از فردي ترسو و مضطرب به انساني با اعتماد بنفس و شهامت تبديل شود. دربرخي موارد، شخصيّت كودك ازهمان هشت ماه اوّل زندگيش قابل تشخيص است و با گذر زمان، هنگامي كه به يك نوزاد نو پا يا كودكي درسنّ پيش دبستاني تبديل مي گردد، كاملا معلوم است كه وي كودكي خجالتي بوده در برخورد با مسائل  مختلف گوشهاي خود را مي گيرد، فرار مي كند و به هر چيزي ضربه مي زند و يا ممكن است فردي لجوج، اهل مجادله، در خود فرورفته، بسيار گيج ( حتّي با مشكل در تعيين جهت ) و يا مستقلّ باشد.
 
انــــــواع شخصيّـــــــــت
 
الف ) حسّــــاس :
اين نوزادان، كودكان و يا حتّي بزرگسالان بسيار حسّاس هستند و فطرتا گرايش زيادي به ترسو يا مضطرب بودن دارند. سابقا تصوّر مي شد كه اين افراد مصداق كاملي ازانسانهاي ترسو، محتاط و خجالتي هستند، اما امروزه به اين نتيجه كه به اين شكل نيست، چراكه اين كودكان نسبت به محركهاي اساسي مانند تماسهاي بدني ( لمس ) و صداها، حسّاس مي باشند و بعنوان نمونه صداي گربه براي آنها به مثابه صداي غرّش شير جلوه مي كند. بنابراين وقتي اين كودكان در كلاسهاي پرهياهوي پيش دبستاني قرار مي گيرند، بسيار ترسو بنظر مي رسند و اين در حالي است كه درخانه از رفتار خوبي برخوردارند. به بياني ديگر ظرفيّت آنان محدود است ودرنتيجه  مهم آنست كه مراقبين كودكان داراي شخصيّتي حسّاس، لازم است بگونه اي آرامش بخش رفتار كرده براي آموزش رفتارهاي مطلوب به آنها ، گام به گام پيش روند. اگر ما به يك چنين كودكي، ازطريق ايجاد محيط پرورشي صحيح و امن كمك كنيم، پيشرفت زيادي نشان مي دهد و اعتماد بنفس و شهامت لازم را كسب مي نمايد؛ ولي در مقابل اگر ما دربرابر آنان تسليم شويم، از آنها افرادي ترسو و مضطرب با گرايش زياد به افسردگي ساخته ايم.
 
ب ) جســــور و فعّــــــــال :
اين كودكان نسبت به كسب درون دادهاي حسي تمايل و اشتياق زيادي نشان ميدهند و بعنوان نمونه مي بينيم كه با گشتن درمحيط اطراف خود سعي دردستيابي به نكات جديد دارند. اين افراد از نظر شخصيّتي ميتوانند داراي نگرشي منفي با روحيّه اي ضدّ اجتماعي باشند و يا درمقابل قادرند رشد وپيشرفت نموده به افرادي با روحيّة رهبريّت و كوشا در ايجاد شرايط جديد و يا سياستمداري موفّق تبديل گردند. هنگاميكه درمورد كودك حسّاس نسبت به صداها و تماسهاي بدني صحبت مي كنيم، مي بينيم كه آنان از حسّاسيّت بالايي برخوردارند ولي با بررسي گروه دوم در مي يابيم كه دربرابر محرّكهاي مذكور حسّاسيّت بسيار كمتري نشان ميدهند و بعنوان نمونه تمايل زيادي به صداهاي بلند داشته نسبت به درد وتنبيهات ديگران حسّاسيّتي بروز نمي دهند و حتّي از آن لذّت هم مي برند ؛ امّا بايد توجّه كرد كه اين امر بدليل نياز به دريافت مقادير زيادي از محرّكات است نه بدليل بي تفاوتي نسبت به تحقير ويا داشتن روحي پست. بااين تفاسير ممكن است كودكان مذكور به اشتباه پرخاشگر شناخته شوند و اگر به جاي درمان فقط بر آرام نمودن او پافشاري گردد، قطعا با گذر زمان به فردي پرخاشگر تبديل خواهند شد. دربرخورد بااين گروه لازم است تعدادي دستور العمل را آماده نموده، در اختيار او قراردهيم تا بداند انتظارات ما از او چيست و بايد به اين نكته توجّه شود كه از تنبيه و كنار كشيدن او ازجمع خودداري نموده، ضروري است تا با ايجاد محيطي بالنده و مناسب به پرورش او بپردازيم.
 
ج ) در خـــود فــــرو رفتـــه / كــــم واكنـــش :
اين كودكان توانايي بروز احساسات خودرا ندارند و مايلند در خود فرورفته به رؤياپردازي مشغول شوند؛ بعلاوه دربعضي از آنان هماهنگي كمي در اندامهاي حركتي ديده شده اصطلاحا به تنش عضلاني كم مبتلا هستند. براي جلب توجّه او لازم است با صداي كاملا بلند صحبت كرده براي جلب توجّهش فعّاليّتها وحركات بدني زيادي ضمن صحبت با او از خود نشان داد. اين گروه از كودكان در گوشه اي نشسته، چنين وانمود مي كنند كه با خود مشغول بازي هستند و تمايل زيادي نسبت به تنها ماندن نشان مي دهند، بعلاوه به بازيهاي كامپيوتري كه بيشتر جنبة فعّاليّتهاي انفرادي دارند ابراز علاقه مي نمايند. باتوجّه به مطالب مذكور چنانچه بتوانيم آنان راازعالم درونيشان بيرون بكشيم ودربرخوردباديگران فرصت فرار به آنها ندهيم، قادرخواهيم بود افرادي بسيار خلّاق، گرم، دوست داشتني و بعبارتي پرورش يافته به اجتماع تحويل دهيم.
 
د ) لجـــــوج و مخــــالف ( عنــــاد ورز ) :
فردي با چنين  ويژگي ، نسبت به هر چيز ديدي مخالف ومنفي داشته، هر محرّكي كه به گيرنده هاي حسي او مانند لامسه، شنو ايي و ... وارد مي آيد درذهن او  يك تصوير بزرگ وواضحي جهت بررسي وتحليل  بوجود مي آورد، او بعنوان يك تحليلگر به بررسي هرچيز درپيرامون خود مي پردازد وتلاش زيادي براي كنترل محيط اطراف نموده، سعي مي كند كه خودش هيچگاه تحت كنترل ديگران قرار نگيرد؛ اما عليرغم تمام تلاشها، اگر نتواند برمحيط پيرامون خود تسلّط لازم راپيدا كند و بعبارتي خودش نيز تحت كنترل اطرافيان قرار گيرد، احساس ترس و اضطراب بسياري به او دست ميدهد و تلاش زيادي را مصروف تغيير جهت اين توجّه وتسلّط مي نمايد. براي ريشه يابي اين ويژگي، بايد توجّه داشت كه علّت اصلي اين كوششها صرفا حفظ آرامش خود است وبا درنظرگيري اين نكته قادر خواهيم بود به او كمك كنيم تا انعطاف پذيرتر بوده با ديگران همكاري بيشتري نشان دهد و در اين رابطه تنها نكتة كليدي آن است كه بهيچ وجه با او برخوردي تند وخصمانه نداشته باشيم.
 
ه ) بــــي دقت : 
اين كودكان بسيار حواسپرت هستند بطوري كه حتّي در بعضي موارد راه هميشگي خودراهم گم مي كنند؛ ازطرفي بسياري از آنان بعنوان فردي با اختلال كمبود توجّه وتمركز شناخته مي شوتد و لازم است با نظارت يك متخصّص تحت درمانهاي دارويي با داروهايي همچون ريتالين قرارگيرند. اين گروه از كودكان درتواناييهايي همچون طرح ريزي و انجام فعّاليّتهاي متوالي وسلسله وار ماننددنبال كردن راههاي مختلف به مدرسه ويا به خاطر آوردن محلّ قرار گرفتن اشيا مشكل دارند و در سنين بزرگسالي هم از آن دسته افراد محسوب مي شوند كه هيچگاه نمي توان روي آنها بعنوان يك دستيار يا همكار خوب ودقيق حساب كرد، چراكه غالبا فراموش مي كنند اشيا را كجا گذاشته اند ويا به ياد نمي آورند كه چه كاري مي خواستند انجام دهند، مسيرهاي رسيدن به يك هدف را به خوبي دنبال نمي كنند و در مشاغل مختلف هم با مسائل ومشكلات عديده اي روبرو مي گردند. براي رفع مشكل اين افراد ، برخي از متخصّصين امر  توصيه مي كنند كه: ما مي توانيم با افزايش توانايي انجام فعّاليّتهاي متوالي بعنوان يك فعّاليّت اصلي و پايه اي ازطريق اجراي يك سري تمرينهاي ويژه و بدون مصرف دارو ، به آنها كمك كنيم ودر نهايت چنانچه احساس نياز همچنان وجود داشت و شكستهاي متوالي درانجام فعّاليّتهاي مذكور مشاهده گرديد، مي توان دركودكان بزرگتر ازدارودرماني بعنوان انتخابي احتمالي وتحت نظارت متخصّص مربوطه، استفاده نمود.
 
نكتة حائز اهمّيّت آن است كه وضعيّت بيولژيكي فرد، الزاما سرنوشت وي رامقدّر نميكند و در اين راستا تشخيص نوع كلّي شخصيّت كودك امري اساسي بنظر ميرسد. از آنجايي كه برخي از والدين خود را بعنوان الگوي تربيتي فرزندانشان مسئول نمي دانند، لذا مي توان آموزشهايي طرح ريزي كرد و از آن طريق به ارائة قسمت عمده اي از راه حل پرداخت. بر اين اساس لازم است دربرنامه هاي خود نكاتي پيرامون اهمیّت شناخت اوّليّة آنان از ابعاد هيجاني و فكري فرزندانشان گنجانده، به ايشان كمك كنيم تا به كسب مهارتهاي جديدي كه الزاما همكاري والدين را ميطلبند بپردازند. در راستاي تحقّق اين برنامه، والدين نياز به ابزاري دارندكه مي توان آن را ارائة بهترين اطّلاعات موجود دانست و شامل دراختيار گذاردن اطّلاعاتي پيرامون انواع شخصّيت و چگونگي اعمال روشهاي تربيتي مؤثّر براي هر نوع است. با در نظرگيري ويژگيهاي كودكان در مييابيم كه آنان شخصّيتي خالص و يكدست نداشته بلكه داراي مخلوطي از انواع شخصيّتها هستند بعنوان نمونه ممكن است تركيبي از كمي مبارزه طلبي بهمراه اندكي حساسيت باشند. امّا چنانچه بتوانيم اين الگوها را درك كنيم، قادر خواهيم بود تا برخي از راه حلها را با هم تركيب و ملحق نماييم.
برطبق گزارشهاي ارائه شده كه بيش از نيمي از والدين ، متخصّصين و مربّيان هنوزبراين باورند كه كودكان بايدتابع آنان باشند بعبارتي تمامي تلاشهايي را كه درراستاي تربيت آنها بكار مي برند درجهت سازگار نمودن آنان بااصول اجتماع نيست، بلكه كودكان را بنا برسليقه و الگوهاي شخصي خودشان پرورش داده، برهمين اصل اجتماعي مي نمايند.  دربين اين افرادكساني را با اين  باور كلّي مي بينيم كه  بعضي از كودكان خارج  ا ز اين الگوها و قالبها قرار مي گيرند مانند آنكه بطور توارثي خجالتي تر و يا برونگراتر از بقيّه بنظر مي رسند. بسياري از مربّيان نيز فكر ميكنند كه اگر ماصرفا محيط را باشرايط كودك متناسب سازيم ، وضعيّت او بهتر خواهد شد. هم اكنون نيز در بين عموم اين فكر درحال شكل گيري و تكوين است كه راههاي تربيتي پيچيده تر را استفاده نموده انواع مختلف شخصّيت را شناسايي كرده براي هر كودك روش پرورشي و نحوة ابراز محبّت متفاوتي اعمال نمايند. و بهر ترتيب بايد توجّه داشت كه تربيت همة كودكان بايك شيوة مشابه امكان پذير نخواهد بود بلكه همانطور كه علي رغم ميزان علاقة يكسان ما به همة آنها، نحوة اظهار محبّتمان متفاوت است، به همان صورت نيز لازم است شيوة تربيتي متناسب با نوع شخصيّت هر كودك رانيز اتّخاذ نماييم.



                                                                                                                             منبع : اگر اشتباه نکنم سایت فکر نو