تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




قطع رابطه قبلی و شروع رابطه جدید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Mehrane Ahmadi
آخرین ارسال:soma
پاسخ ها 28

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

قطع رابطه قبلی و شروع رابطه جدید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    با این چیزهایی که شما از مادر آقا پسر شرح دادید مطمئن باشید اگه از قضیه دوستی شما باخبر بشه که حتما خبردار میشه  آقا پسر نیز از شما خوشش بیاید وقصد ازدواج داشته باشد مادر مخالفت میکند من هم با نظر مشاور تالار موافقم باید به آقا پسر بگویید که آشنایی ما باید زیر نظر خانواده باشه، نه خانواده من اهل دوستی دختر وپسر ونه خانواده شما،به نظر شما چطور میتوان جلوی احساست رو گرفت؟ مگه میتوانید در این مدت بدون در نظر گرفتن  احساسات همدیگر را بشناسید ؟این غیر ممکن است،نگذارید دوباره شکست قبلی رو تجربه کنید،امیدوارم خودتان با عقل و منطق در مورد این قضیه فکر کنید نه با احساسات.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    ممنون دوستان...واقعا لازمه بیشتر فکر کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام دوست گرامی
    من میدونم که اگر بخواهم به شما بگم که رابطه اتون را تموم کنید براتون سخت هست و این را هم میدونم که شما خودتون بخوبی به عواقب دوستی های قبل از ازدواج واقف هستید فقط حس کردم که شما  یک کوچولو دارید سر خودتون را گول میمالید و با این فکر که ما قصد داریم به هم وابسته نشیم و این رابطه فقط برای آشنایی بیشتر ماست دارید جلو میرید ولی دوست عزیز یک سوال .ما انسان ها یک حیوان خانگی که میگیریم بهش عادت میکنیم چه برسه که دو تا انسان اون هم از جنس  مخالف اون هم در این سن که ، اوج غلیان عواطف و احساسات شما دو نفر هست  اون هم بعد از اون شکست اول شما این رابطه داره پیش میره خب فکر نمیکنید که ممکنه شما به این اقا هم وابسته بشید ولی بعد از مدتی شما که دختر هستید و کلی خیال پردازی فکری را با این اقا داشتید یکدفعه ایشون بگن که ما به درد هم نمیخوریم و بدتر از اون برای اینکه از شر عذاب وجدان خودش هم راحت بشه میگه منکه از اول به شما گفتم ما نبایدبه هم وابسته بشیم! تازه به نظر من ایشون که همون اول این حرف را زدن که ما نباید به هم وابسته بشیم و باید بیشتر باهم رفت و آمد کنیم و... شما باید بیشتر از ایشون بترسید چون ایشون داره با ابزارنرم میاد جلو خب اون اقایی که از همون اول میگه ازدواج بعد یک مدت میگه ما به درد هم نمیخوریم شاید در اثر ختم رابطه کمی دچار عذاب وجدان بشن ولی ایشون که از همون اول موضع خودشون را تاحدودی مشخص کردن...
    پس خواهرگلم میدونم که اینکار ممکنه خیلی برات سخت باشه میدونم که خلا عاطفی داری و ممکنه تا چند ماه دچار افسردگی بشی و احساس ناامیدی و بی علاقگی به زندگی داشته باشی ولی این را بدون که ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است و نگذار که روزی حسرت این را بخوری که ایکاش زودتر این رابطه بی سرانجام را به اتمام میرسوندی و زمان های عمرت را به پای کسی که به شما متعهد نبوده سپری نمیکردی چه بسا ممکنه بخاطر فکر و خیال به ایشون اصلا از درس ات هم بازبمونی و ایشون خودشون تحصیلات داشته باشن ولی شما همچنان پشت کنکوری بمانی!
    پس سعی کنید که یواش یواش رابطه اتون را با ایشون کمتر بکنید من نمیگم یکدفعه تمام کنید چون ممکنه براتون مقدور نباشه اما اگر روزی سه بار باهم تماس داشتید بکنیدش روزی دوبار بعد یک بار و کم کم این رابطه را کمرنگ کنید تا زمانی که شهامت این را پیدا کنید که کلا به این رابطه بی سرانجام خاتمه دهید اگر ایشون هم ازتون دلیل را پرسیدند بهشون بگید که از روابط قبل از ازدواج خوشتون نمیاد اگر ایشون شما را واقعا دوست داشته باشند که مطمئن باشید که هرجور شده شما را خواستگاری میکنن هرچقدرم که شناخت لازم باشه تو این مدت باید به دست اومده باشه پس اینکه ایشون میگن من هنوز شما را نشناختم و... مطمئن باشید صد در صد بهانه است این را با اطمینان کامل و ضرس قاطع میگم که با اتمام این رابطه برگ برنده در دست شماست چون شما راهی را انتخاب کردی که خدا میخاد از اتمام این رابطه هم ترسی نداشته باشید مطمئن باشید که بچه های تالار و از همه بالاتر خدا همیشه با شما خواهد بود در ضمن به فرض یک درصد هم که اگر شما با ایشون دوست بودید و بعد ایشون هم اومد به خاستگاریتون اخلاق ایشون اینگونه است که زیاد اهل صحبت کردن و محبت کردن نیستند شاید ایشون درون گرا باشند ولی شما افراد برون گرا رابیشتر ترجیح دهید پس اونموقع هم در زندگی ممکنه خیلی اذیت بشید و از الانتون هم تنهاتر بشید چون اونموقع دیگه راه چاره ای جز سازش ندارید
    پس سعی کنید که اول از همه با توکل و استعانت از خداوند این رابطه بی فرجام را یواش یواش به اتمام برسانید و انرژی خود را بر روی درس و کنکورتون متمرکز کنید و نگذارید که روزی غصه این را بخورید که همه دوستان شما موفق شدند ولی شما نه به موفقیت رسیدید نه به این آقا و کلی ندامت و پشیمانی براتون بمونه
    خواهرم قدر خودتو بدون .تو خیلی باارزش تر از این حرفایی
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    م.ن عزیز واقعا ممنونم ازت خیلی حرفات روم تاثیر گذاشت . من کاملا حرفاتون رو قبول دارم . خود این آقا هم میگه خیلی بهم وابسته شده و میگه از روزی میترسه که به هر دلیلی از هم جدا بشیم و واسش سخته. قراره رابطمون رو محدود تر کنیم تا این وابستگی کم بشه.د ولی من واقعا به یه شریک عاطفی نیاز دارم. تنها بودن واسم خیلی سخته. شاید همینم یه ضعف شخصیتیمه.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام دوست عزیز
    اتفاقا من فکر میکنم که  شما با دیگران متفاوت هستید و برای همین راه سختی را در پیش دارید من مطمئن ام که کلی استعداد و توانایی دارید که آتش زیر خاکستر است و این توانایی ها وقابلیت های شما زیر این عواطف و خیالات اتون با اون آقا پنهان شده و هنوز مجال ظهور پیدا نکرده کاش استعدادهای درونی اتون را از قوه به فعل میرساندید و اون وقت وزمان و انرژی را که صرف این آقا میکردید را صرف به منصه ظهور رساندن آنها میکردید دوست عزیز مادر شما هم شاغل هستند؟
    من کاملا شما را درک میکنم که یک خلا عاطفی دارید که این آقا را در اون خلا جای دادید ولی کاش اون خلا را با چیز مطمئن تری پر میکردید در واقع اگر بخواهیم دقیق تر و عمیق تر نگاه کنیم شما شاید اگر منطقی نگاه کنید عشق آنچنانی هم به این آقا ندارید و ایشون را دوست دارید چون ایشون باعث میشن که شما تنهایی و غم هاتون را فراموش کنید در واقع ایشون مثل یک دارو عمل میکنن برای روح شما .ولی به نظرتون من اگر سردرد داشته باشم و مرتب قرص مصرف کنم تا اون سردردم موقت خوب بشه بهتره یا اینکه یک عکس از سرم بگیرم تا مشکل سردردم ریشه ای حل بشه؟خب مسلما اگر بیام و سردردم را ریشه ای حل کنم خیلی بهترو موثرتره اون اقا هم حکم همون داروهای موقت را داره اگر شما بتونید در ابتدا به یک مشاور مجرب برای روان درمانی فردی رجوع کنید مطمئن باشید بعد از اینکه چندین جلسه رفتید خودتون به هیچ وجه دیگه به این رابطه تن نمیدید و به کل مسیر زندگی تون عوض میشه و توانایی هاتون فرصت رشد و تعالی پیدا میکنه
    بهرحال اگر خوب فکرهاتون را کردید و تصمیم اتون جدی هست قبل از اتمام رابطه به یک مشاور مجرب مراجعه کنید و باکمک اون و از همه مهمتر لطف خداوند مسیر زندگی شیرین را طی کنید
    خوشبخت باشید خواهرم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    در مورد رفتار دوست جدید شما بنظر میاد رفتار ایشون معقول و قابل قبول هستش. همه یکجور برخورد نمی کنن بعضی صمیمی تر هستن و بعضی یک مقدار جدی تر.
    خودتون هم میگین مشغله هاش زیاد هستن. دوست قبلی شما که فرد بی وفایی نیز از آب دراومد رفتارش و فرهنگ و منش اش معیار سنجیدن نفرات بعدی نیست. شاید رفتار دوست دوم شما عاقلانه تر باشه.
    تنها موردی که الان باید ملاک قرار بدین این هستش که اطمینان حاصل کنین ایشون واقعا قصدش از ایجاد رابطه ازدواج هستش و قصد بازی دادن شما رو نداره. معیارهایی برای محک زدن افراد وجود داره مثلا اینکه توی خیابان به دخترهای غریبه نگاه نکنه، نسبت به رفتارهای پرخطر جنسی هیچ علاقه و انگیزه ای نشون نده، اهل به کار بردن ادبیات سکسی نباشه و در هنگام برخورد با شما مدام در صدد لمس کردن نباشه.
    ضمن اینکه می تونین از ایشون بخواهین شفاف عمل کنه و قصد و هدف خودشو از ایجاد رابطه براتون مشخص کنه و توضیح بده.
    موفق باشی گلم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    ممنون از همتون واقعا کمک بزرگی بهم کردین هم م.ن عزیز هم شما مریم جان.
    خیلی دلم میخواد پیش 1مشاور خوب برم.
    در جواب م.ن عزیز بله مادر من شاغل هستن. من استعداد و هوش فوق العاده ای دارم ولی اصلا درس نمیخونم.
    به نظرتون باید پیش چه مشاوری برم؟ آخه همیشه توی کارام سر در گمم. شخصیت خودمو هنوز پیدا نکردم. خیلی وقتا نمیتونم واسه کارام تصمیم بگیرم.
    در جواب مریم عزیزم باید بگم ایشون چند بار مطرح کردن که به هم دست بزنیم ولی خودشون باز پشیمون شدن و میگن اگه بهت دست بزنم جدا شدن ازت واسم خیلی سخت میشه. حتی من با ایشون چند بار تنها بودم در منزلشون ولی حتی از 2متری به من نزدیک نشدن و فقط با هم حرف زدیم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    maryam.azadeh آواتار ها
    مهرانه جان
    اینکه ایشون اینقدر خوب می تونن خودشون رو کنترل کنن حتی در منزل تنها و تحت شرایطی که برای خیلی ها شاید کنترل نفس دشوار باشه جای تحسین فراوان داره. بنظرم شما دو تا جوان عاقل هستین و قادر هستین برای اینده تون تصمیم بگیرین. ولی خب اگه به مشاور مراجعه کنین خوب خیلی بهتره و کمک های بهتری رو می تونین دریافت کنین.
    این اقا می تونن کیس مناسب زندگی شما باشن اما این مطلب نیاز به زمان داره تا شناخت شما از همدیگه تکمیل بشه. می تونین بهش زمان بدین و در عین حال به مشاور هم مراجعه داشته باشین.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    مهرانه عزیز سلام
    نمیدونم اینو شنیدی که میگن مردا کسایی رو بیشتر دوست دارن که کمتر بهشون توجه کنه،نمیدونم چرا با تجربه سختی که در مورد دوستی اولتون داشتید چرا دوباره یه دوستی جدیدو میخوای تجربه کنی.تو حرفات از علاقه شدیدت به دوستی اولت گفته بودی که با یه تلنگر همه اون علاقه از بین رفت ودوباره به کسه دیگه ای علاقمند شدی،به نظر خودت اینکه مدام نظرت راجع بع طرف مقابلت عوض میشه وراحت به کس دیگه ای علاقمند میشی منطقیه؟به نظر من در مورد اون پسر هم رابطتو باهاش قطع کن چون اگه واقعا دوستت داشته باشه وبه فکر ازدواج باشه خودش پیشقدم میشه واینجوری تو سرافرازی هم پیش خانواده پسر هم خانواده خودت.منم همین مشکل تورو دارم با این تفاوت که تا الان نه با کسی دوست شدم ونه خواستم بدون دلیل مهر کسی رو به دلم راه بدم.شاید تو مین قسمت سوال منو خونده باشی ولی باور کن از نظرات دوستام که اینجا برام پیام گذاشته استفاده کردم.
    امیدوارم زندگی پراز نشاطی داشته باشی چون هنوز ابتدا راهی وبرای پیشرفت در تحصیل وزندگی فرصت زیادی داری.
    با آرزوی موفقیت برای شما
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام راحله جان ممنون از راهنماییت عزیزم ولی من از اول علاقه زیادی به اون آقا نداشتم و رو حساب ابراز علاقه شدید ایشون و بی تجربه بودنم تن به اون رابطه اولم دادم. و بیشترحسم به اون آقا عادت بود البته نمیشه گفت دوسش نداشتم ولی با دروغ هایی که بهم گفته بود واقعا ازش متنفر شدم. درسته من تو اون رابطه شکست خوردم و نسبت به همه چیز بد بین شدم ولی نمی توستم کلا زندگی خودم رو متوقف کنم.
    تو صحبت هایی که با خیلی ها داشتم بهم گفتن دلیل نمیشه همه افراد مثل اون اقا برخورد کنن و تو نباید خودتو از زندگی کردن محروم کنی... فراموش کردن اون اقا اصلا کار راحتی نبود ولی من که نمیتونستم خودم رو فدای یک ادم بی وفا کنم و تا اخر عمرم تو تنهایی بمونم.
    خواستم به خودم و این آقا فرصت دوباره ای بدم. چون هم موقعیت خوبی دارن و هم پسر خوبی هستن.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •