تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشكل بي اعصابي همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ramin-sepehr
آخرین ارسال:ramin-sepehr
پاسخ ها 6

مشكل بي اعصابي همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    به نام خدا
    سلام به همگي. من ميخوام در مورد مشكل بي اعصابي و اخلاق بد همسرم ازتون كمك بگيرم. قبلش لازمه توضيحاتي بدم. من 29 سالمه كارمند هستم و تحصيلات عاليه دارم. خانومم27 سالشه و خانه دار و ليسانس داره. حدود 2 ساله كه از ازدواجمون ميگذره. ما خودمون باهم آشنا شديم و حدود 9 ماه باهم دوست بوديم و چون خانواده من راضي به اين ازدواج نبودن طول كشيد تا پدرم راضي بشه و بالاخره ازدواج كرديم. به خاطر همين مساله كه پدرم راضي نبود خانوم من از خونواده من كينه به دل گرفت و متقابلاً اوناهم فكر ميكردن اين اون عروسي نيست كه ميخواستن.  بالاخره اين مسائل باعث شد حساسيت خانوم من روي رفتار من با خودش و خونوادم زياد بشه به طوري كه هميشه باعث ميشه من بين اون و خونوادم قرار بگيرم. همسرم چون بيشتر وقتا توي خونه تنهاست و من ساعت كاريم زياده متاسفانه بي حوصله شده و اصلاً اعصاب نداره با كوچكترين مساله اي جار و جنجال راه ميندازه و يا خودشو ميزنه و يا ميگه خودمو ميكشم و يا ميره دم پنجره ميگه خودمو ميندازم پايين و من جلوشو ميگيرم. ما بچه اي نداريم 6 ماه پيش خانومم حامله شد و بچه سقط شد و كورتاژ كرد و دكتر گفته يك سال بايد صبر كنه. من خيلي سعي كردم كمكش كنم و هميشه من كوتاه ميومدم و بعد اينكه آروم ميشه ميرم نازشو ميكشم و آرومترش ميكنم اما فايده اي نداره فردا سر يه چيز ديگه دعوا راه ميندازه. از خونواده من بدش مياد هروقت صحبت اونا ميشه يا تيكه ميندازه يا خودشو كنار ميكشه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    ضمناً يك مطلب ديگه رو بايد اعتراف كنم كه من حدود 3 ماه پيش بخاطر فرار كردن و فراموش كردن اين مشكلات خانوادگي و زناشوئي با يه دختر مجرد ارتباط تلفني داشتم كه خانومم فهميد و ازون زمان به من حس خوبي نداره. ما عاشق هم بوديم ولي نميدونم چرا به اينجا رسيد. الانم هر زماني كه بحث خيلي بالا ميگيره و خيلي جوش مياره حرف طلاق رو مياره و ميگه ميخوام جداشم. من هنوز دوستش دارم و نميخوام طلاق بگيريم اما اون بخاطر هرچيزي دعوا راه ميندازه و همه پلهاي پشت سرمون رو با كاراو رفتارا و حرفاش خراب ميكنه به من فحش ميده به خونوادم فحش ميده و نفرينشون ميكنه. مشاوره يه بار به اصرار من بردمش و باهامون خيلي حرف زد جداگانه اما تغييري نكرد. راستش منم خسته شدم چيكار كنم بهم بگيد. هر مطلب ديگه اي نياز هست بگيد تا توضيح بدم فقط ميخوام راهنماييم كنيد. ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    همسرتون به تنوع نیاز دارن بهتره با کار یا کلاس سرگرم بشن
    اینکه ساعت ها توی خونه تنهاست فرزندش که حاصل عشقتون بوده از دست داده خیلی عذابش میده و اینکه شمام یه جورایی صبور نبودید با دختری دوس شدید حساسیتشو بیشتر کرده
    اما اگر مشکل خانوادتونو تنها بخوای درنظر بگیری با اومدن بچه حل میشه و تنها اگر همین مسئله بود زیاد حساس نمیشد.
    سعی کنید کاری یا کلاسی براش فراهم کنید تا از فکر و خیال و انزوا فاصله بگیره وقتی مشغول بشه دیگه فکر و خیال نمیکنه
    تنهاست و فکر میکنه خودشو باخته اشتباه کرده و درواقع خودش فکر میکنه خودشم به نتیجه میرسه بعد همه رو سرشما خالی میکنه
    بهش محبت کنید و تنهاش نذارید ان شااله درست میشه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ممنونم موج آبي. من خيلي صبورم اما اخلاق همسرم طاقتم رو تموم كرد. درسته اون بايد با رفتن كلاس و سركار رفتن خودشو سرگرم كنه اما اخلاق خاصي داره هر كلاسي نميره علاقه نداره كلاً حساسيتش به مسائل بيش از معموله. الان يه ماهي هست كه به اصرار من ميره كلاس ايروبيك. مشكلش با خونمواده من خيلي زياده. خونواده من يه شهر ديگن كه 2 ساعت فاصله داريم . هميشه سر رفتن به اونجا وديدن اونا و حتي تلفن زدن به اونا مشكل و بحث داريم. هروقت بحث اونجا ميشه يه مساله اي رو شروع ميكنه و بحث شروع ميشه و تا بحث رو به دعوا و فحش نرشونه ولكن نيست بخدا من هرچي بگم از حرفام چيزي در مياره ميگه تو ازونا طرفداري ميكني تو اونا بيشتر برات مهمن تا من نميدونم چيكار كنم نميتونم كه با خونوادم قطع رابطه كنم از طرفي زندگيمم دوس دارم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام .
    دوست عزیز اینکه شما در میان همسرتان و خانواده قرار گرفته اید به نوعی خوب میباشد چرا که حامی همسرتان هستید و ایشان با این رفتار شما احساس امنیت میکند اما باید در مقابل هم با خانواده خود گفتگو کنید و مسائل و مشکلات را برطرف کنید . سعی کنید در این مورد از خوبیهایی که پدر و مادرتان به همسرتان کرده اند بیشتر برای همسرتان بگوید تا کینه و مشکلات بیشتر نشود .

    دوست عزیز درباره عصبی بودن همسرتان دلایل زیادی می تواند موثر باشد از جمله احساس عدم امنیت از طرف والدین شما ، افسردگی پس از حاملگی و سقط بچه ، بیکاری در خانه وتنهایی ، و از همه مهمتر اینکه شما به ایشان به نوعی خیانت کرد ه اید و ایشان نسبت به شما احساس تردید و سو ء ظن دارد و این گفته های ایشان (خودکشی و طلاق) دلیل بر همین موضوع میباشد.

    سعی کنید اطمینان خود و وفاداری و حامی بودن خود را به ایشان بیشتر و بیشتر با رفتار و کلام از جمله هدیه گرفتن و تفریح رفتن و ارسال پیامکهای با متن دوستت دارم و گفتن جملاتی عاشقانه ....... نشان دهید . سعی کنید در اوقات بیکاری با ایشان به مکانهای تفریحی رفته و اوقات فراغت پر نشاطی برایشان فراهم کنید .

    هدیه دادن و گفتن جملاتی عاشقانه و مخصوصا جمله دوستت دارم را فراموش نکنید . از محبت خارها گل می شوند.
    آنکه با زندگی میسازد، میبازد

    با زندگی نساز ، آن را بساز
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    آقاي برزگر تشكر ميكنم. ممنونم نفهميدم چرا گفتيد خوبه كه بين خانواده و همسرم قرار گرفتم اما سعي كردم اعتمادشو جلب كنم براش كادو ميخرم همه پيامكام بهش با عزيزم و جانم هستش نميدونم اما چشم بازم سعي ميكنم بيشترش كنم بازم نظر بديد ممنون ميشم كمكم  كنيد
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •