كودكان تيزهوش را چگونه شناسايي و تربيت كنيم ؟

چگونه مي توان كودكان باهوش را شناسايي كرد؟

- پدر و مادر اولين كساني هستند كه متوجه رشد حركتي، رشد كلامي و كارهاي ذهني فرزند خود مي شوند. رشد زودرس حركتي، كلامي و ذهني از ويژگي هاي كودكان داراي هوش بالا است.
اين كودكان مستقل تر از ساير بچه هاي هم سنشان هستند و كنجكاوي هاي بيشتري نسبت به محيط اطرافشان از خود نشان مي دهند.
البته سن هوش انسان تا 15 سالگي افزايش پيدا مي كند بنابراين آزمون هوشي افراد 15 ساله و بالاتر يكسان است.


چگونه مي توان كودكان باهوش را شناسايي كرد؟

- پدر و مادر اولين كساني هستند كه متوجه رشد حركتي، رشد كلامي و كارهاي ذهني فرزند خود مي شوند. رشد زودرس حركتي، كلامي و ذهني از ويژگي هاي كودكان داراي هوش بالا است.
اين كودكان مستقل تر از ساير بچه هاي هم سنشان هستند و كنجكاوي هاي بيشتري نسبت به محيط اطرافشان از خود نشان مي دهند.
البته سن هوش انسان تا 15 سالگي افزايش پيدا مي كند بنابراين آزمون هوشي افراد 15 ساله و بالاتر يكسان است.
كودكان تيزهوش كنجكاوترند. مرتب راجع به مسائل مختلف سؤال مي كنند. يك كودك تيزهوش وقتي در مورد مورچه سؤال مي كند از والدين خود توضيح كاملي درباره نحوه زندگي آنان مي خواهد. آنان مي خواهند به عمق مسائل فرو بروند. كودكان تيزهوش با توجه به اين كه قدرت فراگيري بالايي دارند ممكن است با كودكان عادي همسال خود خيلي احساس هماهنگي نكنند.
بنابراين مايلند كه با افراد بزرگتر نشست و برخاست نمايند. افراد بزرگتر هم آنها را كمتر مي پذيرند. بنابراين، اين خطر وجود دارد كه كودكان هوشمند تا اندازه اي احساس سرخوردگي و عدم رضايت كرده و منزوي بشوند. اما جاي نگراني نيست؛ زيرا اينها كاملا موقتي است.
به اين ترتيب كه اين بچه ها با توجه به هوش بالايي كه دارند بزودي مي آموزند راه هايي براي برقراري ارتباط بهتر با ديگران پيدا كنند.
اغلب والدين اين كودكان نگران اين مسئله هستند كه مبادا فرزندشان گوشه گير شود و مهارت هاي عادي زندگي را فرا نگيرد. در حالي كه ديده شده اين كودكان اجتماعي تر از ساير مردم هستند و بسيار راحت تر مي توانند با ديگران ارتباط برقرار كنند.
در واقع اگر كودكي گوشه گير و منزوي بود و اين مسئله تداوم داشت بايد مشكوك شويم كه شايد هوش او كافي نيست يا مبتلا به بيماري رواني و رفتاري از جمله اوتيسم (درخودماندگي) باشد. بنابراين همه چيز كودكان تيزهوش نويدبخش است.
آنها راجع به مسائل زندگي هم ديدگاه هاي جالبي را عنوان مي كنند. دلشان مي خواهد از هر چيزي سردر بياورند. براي نمونه مي توانند ساعت ها به حركت مورچه ها يا جنبش برگ هاي يك درخت و يا طلوع و غروب خورشيد نگاه كنند. اين كار براي آنان بسيار جالب است.
آنان در مسائلي كه از نظر ديگران ساده و بديهي و عادي است مي توانند ساعت ها بررسي و تفحص كنند و در واقع گفته مي شود كه دانشمندان و هنرمندان كودكان باهوشي هستند كه توانمندي هاي دوران كودكي شان يعني «كنجكاوي» خود را حفظ كرده اند.
يك دانشمند هميشه همواره در تلاش براي يافتن پاسخ سؤالات خود است. او مي خواهد روابط بين اشياء را كشف كند. او دنياي خيالي مي سازد و شخصيت هاي خيالي مي آفريند.
اين كودكان تمايل زيادي به فعاليت هاي هنري دارند. والدين بايد اين خصوصيات را در فرزندشان تشويق كنند، زيرا رشته هاي هنري راهگشاي مسيرهاي جديدتري در زندگي آينده آنان است.

كمال طلبي اين بچه ها را چگونه مي توان كنترل كرد؟
- كودكان تيزهوش دلشان مي خواهد بيشتر بدانند و چون از مسائل آگاهي بيشتري دارند، از اين رو توقعات و خواسته هايشان نيز به همان نسبت بيشتر است.
آنان به علت هوش بالايشان محدوديت ها را بهتر مي پذيرند. به طور كلي بايد گفت: معمولا والدين داراي فرزند تيزهوش در كنار آمدن با آنان دشواري زيادي ندارند. مشكل در مورد كودكاني است كه از هوش بالايي برخوردار نيستند.
آنان به طور ناخودآگاه تمايل دارند كه اين نقص خودشان را با داشتن امكانات ظاهري بيشتري جبران كنند. براي نمونه از والدين خود تقاضاي لباس و كفش هاي گرانقيمت مي كنند. در حالي كه كودك باهوش به اين چيزها توجه زيادي ندارد.
براي او كاركرد اشياء مهم است نه ظاهر آنها. بنابراين يك لباس براي آن اندازه جذاب نيست كه احيانا داشتن يك خودنويس ممكن است برايش جالب باشد. او رفتن به موزه را به رستوران ترجيح مي دهد و... بنابراين والدين به راحتي مي توانند با بچه هاي تيزهوش كنار بيايند.

براي تربيت اين كودكان چه فاكتورهايي را بايد در نظر گرفت؟
- بايد توجه كرد كه اين كودكان به خاطر هوش بالايشان در يك محيط مصنوعي قرار نگيرند. ديدگاه امروزي در مورد تعليم و تربيت كودكان، ديدگاه يكپارچه سازي و انسجام است. اين ديدگاه مي گويد: تمامي كودكان بايد در جامعه با يكديگر منسجم شوند.
بنابراين بهتر است از همان دوران مدرسه كودكان داراي ضرايب هوشي پايين تر در كنار كودكان عادي تحصيل كنند كه البته اين شامل كودكان كم بينا و كم شنوا نيز مي شود.
و همين طور كودكاني كه هوش بالاتري دارند بهتر است در كنار كودكان عادي درس بخوانند. ديدگاه جداسازي كودكان مدتهاست كه از نظر علمي و اخلاقي و انساني مردود شناخته شده است.
در واقع حق نداريم با آنان شبيه به ابزار رفتار كنيم و بگوييم كه اينها به علت داشتن هوش بالاتر مستحق تربيت بهتري هستند تا در آينده از تربيت آنان بهره بيشتري ببريم.همه كودكان چه باهوش و چه كم هوش انسان هستند و در درجه اول ما بايد شأن و كرامت انساني را كه خداوند در وجود هر انساني به وديعه گذاشته براي همه اقشار رعايت كنيم.
نه كودك كم هوش به خاطر هوش كم خود بايد سرزنش شود و نه كودك باهوش به خاطر هوش خدادادي اش بايد مورد ستايش قرار بگيرد. آنها بايد بفهمند كه تفاوت انسان ها دليل بر تفاخر و تمايز آنها نيست.
هوش در صورتي ارزش پيدا مي كند كه در جهت رفاه موجودات ديگر مورد استفاده قرار بگيرد. يك فرد باهوش نبايد خود را از ديگران جدا كند. او بهتر از هركسي مي تواند با ديگران همدلي كند و خودش را جاي آنان قرار دهد. او هيچ وقت اطرافيانش را به خاطر نارسايي هايي كه در وجودشان هست سرزنش نمي كند. در حاليكه افراد داراي هوش پايين به افراد ديكتاتور و ستمگري تبديل مي شوند كه فكر مي كنند همه بايد مثل آنان فكر كنند.
افراد باهوش هميشه مهربان هستند و خود را به خاطر برآورده شدن نيازهاي ديگران در درجه دوم قرار مي دهند.
همانطور كه در ابتدا اشاره كردم رشد عاطفي در صورت ارتباط با ديگران حاصل مي شود. تنها از اين طريق مي توان از نحوه زندگي افراد و خواسته هايشان مطلع شد. جدا كردن اين كودكان از ديگران نوعي احساس خودبزرگ بيني در آنان به وجود مي آورد. بدترين آفتي كه يك انسان ممكن است به آن مبتلا شود.
والدين براي تربيت فرزند تيزهوششان نياز به چه ابزاري دارند؟
مغز انسان در اثر محرك هاي محيطي رشد مي كند بنابراين هرچقدر كه پدر و مادر محيط غني تري از جهت آموزش و پرورش براي فرزندشان به وجود بياورند كودك احتمال رشد هوشي بيشتري خواهد داشت.
براي نمونه با او حرف بزنند به سؤالات او پاسخ دهند. برايش كتاب بخوانند، او را به گردش ببرند و جانوران مختلف را به او نشان بدهند. از كودك بخواهند كه با آنها صحبت كند. راجع به مسايل عملي صحبت كنند. موسيقي كلاسيك تأثير زيادي در رشد هوشي افراد دارد تمامي اينها در پرورش استعداد اوليه كودك نقش زيادي دارد.
خوشبختانه كشور ما از جمله كشورهايي است كه در آن به كتاب هاي كودكان توجه زيادي مي شود. در واقع حتي گروه هاي سني مختلف هم حتي براي خودشان كتاب دارند اين طبقه بندي ها كاملا علمي است.
يعني توصيه مي كنم كه والدين با توجه به طبقه بندي سني كتاب ها، آن را انتخاب كنند. اما مهم تر از هر كتابي، ارتباط با والدين و با همسالان ديگر است. پدر و مادر نبايد فرزندشان را به امان خدا و جلوي تلويزيون رها كنند. بلكه بايد با آنها گفت وشنود داشته باشند.
گفت وشنود، يك ارتباط دو جانبه است كه موجب رشد بيشتر فكري مي شود. وقتي ما با كسي از نزديك صحبت مي كنيم هم چشمان ما حركت مي كند، هم گوش ما و هم ساير حواس ما در آن جا ارتباط دارند. در حالي كه ارتباط با تلويزيون يك ارتباط دو سويه است. چون فقط گوش و چشم كار مي كند. تعاملي نيست كه روي ما تأثير بگذارد يا برعكس.
علت خودكشي برخي از اين كودكان در سن بلوغ چيست ؟
علتش اين است كه والدين با گمان اينكه كودك باهوش آنها بايد در شرايطي جدا از بچه هاي ديگر پرورش پيدا كند آنها را از يك زندگي عادي محروم مي كنند.
در حالي كه اين بچه دلش مي خواسته بازي هم بكند بنابراين اين كودك دچار بحران عاطفي شده احساس تنهايي كرده و واقعاً اين مسئله ديده مي شود كه كودكان باهوشي كه مربيان فهميده اي ندارند ممكن است متأسفانه فشار زيادي بر آنها وارد شود و از جامعه جدا شوند.
احساس كنند كه تك افتاده اند و كسي را ندارند كه با آنان صحبت كند. رشد هوشي و عاطفي خيلي خوبه كه همزمان با يكديگر انجام بشه
.


وب سایت علی رضا محمدی