تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اشتباه از کیست زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:abcdefg123
آخرین ارسال:zy59
پاسخ ها 19

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اشتباه از کیست

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام! من زنی هستم 34 ساله مدت دو سال است که با مردی ازدواج کردم که در زندگی قبلی خود دچار مشکل شده بود و با همسرش متارکه کرده (ظاهراً به خاطر روابط نامشروع همسرش) از ازدواج قبلی یک فرزند پسر  حدوداً 9 ساله دار. من چند مشکل دارم که نمی دانم اشتباه از من است یا او  می خواستم مرا راهنمایی کنید
    1. همسرم هر رفتاری را با عکس العمل های همسر قبلی خودش مقایسه می کند و بیشتر مواقع این قضیه منجر به بحث و جدل بین ما می شود  به طور مثال هر مخالفتی را لجبازی تلقی می کند
    2. تمام مشکلات و مسایل بیرون را به خانه منتقل می کند. اگر با دوستش یا همکارش مشکلی پیدا کرده دنبال بهانه می گردد که بحث کند مثلاً یکی از همکاران متاهل ایشان با زن دیگری غیر از همسرش رابطه برقرار کرده چند روز است دنبال بهانه می گردد سر هرچیزی صدایش را بالا می برد هرچه دلش بخواد (معذرت می خوام این حرفها رو می زنم ) از کثافت آشغال تا طلاقت می دم می گه و بعد که آروم می شه می گه ببخشید
    3. هر بار عصبانی می شه می گه برو خداتو شکر کن من آدم سالمیم.  با کسی رابطه ندارم . مرد بد ندیدی . 
    4. هر حرفی که می زنه فقط در حد حرف باقی می مونه گفته بود یخچال خونه رو عوض می کنه با اینکه پولشو داره پشیمون شد. گفته بود خونه می خره چون باباش گفت می خوان خونشونو بکوبن بسازن(یعنی از قبل ازدواج ما قراره بکوبن) گفت پولمو باید بزارم اونجا حالا نه اونا کوبیدن نه خونه داریم نه می تونیم خونه بخریم. می گه من چه می دونستم بابام نمی خواد بکوبه گفت از سرکار بیا بیرون تو خونه بشین ماهی 500 هزار تومن حقوق بهت می دم  حالا که یک سال تمومه خونه نشستم نه تنها حقوق بهم نداده بلکه بابت خرجی خونه هم که می ده (باور کنین ماهی 300-400 هزارتومنم نمی شه) باید جواب پس بدم وقتی می گم قرار بود حقوق بهم بدی عصبانی می شه که تو حق نداری برای خودت پس انداز داشته باشی همه چیز ا باید مشترک باشه حقوق می خوام یعنی چی مگه من پولمو خرج کس دیگه می کنم  من زن دیگه ای ندارم (تاکیدش رو این قضیه برام سوال شده) 
    5. می گه هر چی من حرف بد می زنم و تو عصبانیت توهین می کنم هرچی مادرم توهین کرده هرچی پدرم و برادرم گفتن تو باید فراموش کنی کینه نکن دنبال ضربه زدن باشی 
    6. دیروز دیر کرده بود زنگ زدم می گم سلام عزیز کجایی دیر کردی دادمی زنه کاره دیگه دیر شده گفتم ببخشید من فقط نگران شدم خداحافظی کرد اومد خونه از در نیومده داد می زنه که زن حق نداره از شوهرش بپرسه کجایی ؟ و مجبورم کرد ازش عذرخواهی کنم  
    7. ما یه عقد ساده کردیم و پدرم واسه دل خودش یه جشن کوچیک گرفت . از فامیلش که نه کسی اومد نه کادویی دادن تنها کادوشون یک النگو بود که مادرش سرعقد بهم داد (2 گرم ) حالا به فامیل من می رسه داییم ازدواج کرد 10.000 تومن تو پاکت کادو دادیم . خواهرم خونه خرید از شوهرش خوشم نمیاد کادو نمیدم .به خانواده خودش می رسه برادرش که حتی سرعقد و عروسی ما نیومد دانشگاه قبول شد 300.000 تومن جایزه . براش تولد گرفت یه سال 200.000 تومن پول داد یه سال پیراهن داد عیدی داد (بگم برادرش متولد 1358 است) برادرش عقد کرد پول کت و شلوار دامادی و ارایش عروس و حتی دوست عروسو داد.  سر عقد یه گردنبند مروارید اصل به عروس داد یه انگشتر نقره با یاقوت افریقایی داد . روز مادر به مادر من 20.000 تومن پول می ده برای مادر خودش یک گردنبند مروارید می ده 
    8. حرف یه دکتر عمومی آشنا براش از حرف صد تا دکتر متخصص و غیر متخصص مهم تره و مستندتره مثلا  من مشکل دارم برای بچه دارشدن پیش چند تا دکتر رفتم می گن یه مدت باید دارو استفاده کنم خوب می شم چون اون دکتر بهش گفته نمی شه اصلا تو که بچه داری یه بچه دیگه می خوای چی کار نمی زاده من دنبال درمان برم حتی اجازه ندارم از پس انداز خودم که بعد 12 سال کارکردن جمع کردم استفاده کنم . تازه به من می گه خونه دختر خالت نرو با دخترخالت حرف نزن اون بهت خط می ده تو بچشو می بینی هوس بچه می کنی تو زندگیو به خاطر یه بچه سخت کردی 
    این شده بهونه که من هر حرفی بزنم تهش اینه که دنبال بچه ای بهونه می گیری لطفا کمکم کنید اگر چیز دیگه ای هست که باید بگم بپرسید حتما می گم کمکم کنید 
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    خب شاید اگر بیش از اینکه به دنبال مقصر باشیم، به دنبال راهکار باشیم بهتر باشه. اینطور نیست؟

    شرایطی که وصف کردید شرایط سختیه و البته ما هنوز اطلاعی نداریم که این شرایط چگونه به وجود اومدند و چگونه تداوم یافته اند.

    خب شما هنگام ازدواج چقدر همسرتون رو میشناختید؟ آیا ایشون از اقوام و بستگان یا آشنایان هستند؟

    دیدگاهشون نسبت به شما و خانواده چگونه هست؟

    آیا این مسائل رو با همسر قبلی هم داشته اند؟ با همسر قبلی ایشون تا به حال صحبت کردید؟

    میتونید برخی نقاط مثبت همسرتون رو هم بیان کنید؟

    برای مواجهه با این مسائل، شما چگونه رفتار می کنید؟ از ابتدای زندگی این مسائل رو داشتید؟

    به نظر خودتون، مساله اصلی تون با همسرتون در حال حاضر چیه؟(اونی که شما رو بیش از همه رنج میده و باعث شده مسائل دیگر هم بیاد جلوی چشمتون)
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام 
    ممنون که پاسخ دادید 
    1. همسرم از بستگان نبودند بلکه سه سالی بود که در محل کار من مسئولیت بیمه درمان تکمیلی رو برعهده داشتند  
    2.من می دونم که همسرم من و فرزندش (بهتره بگم فرزندمون) رو خیلی دوست دره و هرکاری که می کنه به خاطر ماست اما این که به خاطر ما انقدر خسته بشه که وقتی میاد خونه رمقی برای زن و بچش نداشته باشه اصلا خوب نیست و نمی خواد اینو بپذیره
    3.من تا به حال همسر قبلیشون رو ندیده ام اما می دونم که با همسر قبلیش این مسائل رو نداشته گاهی پیش میاد از برخورهای اون تعریف کنه فقط می دونم همسرش آرایشگر بوده  و برای اینکه لج مادرشوهرمو در بیاره (که هی بهش می گفته(ببخشید اینو می گم ) ----) با پسر داییش رابطه برقرار می کنه و این باعث می شه زندگیشون به لج و لجبازی بکشه و همسرش دیگه حرف شنوی نداشته باشه برای همین می گه خیلی وقتا می خوام قربون صدقت برم ولی وقتی یادم میفته اون باهام چی کار کرد نمی تونم  
    4.همسرم نکات مثبت زیادی داره در عین عصبی بودن _ که هم به خاطر کار زیاده هم به خاطر مشکلات دیگه هم روابطی که با همسر قبلیش داشته و خاطراتش براش مونده_  مرد مهربونیه - مردیه که اگه بهش بگم یک عدد از فلان چیز یا یک کیلو از بهمان چیزو می خوام چند برابرشو می گیره _ احترام خانواده من رو داره _ از غذا و ... ایراد نمی گیره _ اگه لباس اتو کرده نداشته باشه همون لباس روز قبلشو می پوشه _ اگه تو عصبانیت بهم می گه قیافه نداری، رو دست بابات مونده بودی کسی نمیومد تو رو بگیره عصبانیتش که فروکش می کنه عذر خواهی می کنه به شرطی که قبول کنه اشتباه کرده و خیلی چیزای دیگه 
    5.ما از ابتدا این مسائل رو نداشتیم من در مواجهه با مسایل موندم اگه حرفمو بهش بزنم یه جور عصبانی می شه اگه نزنم می گه چرا حرف نمی زنی؟ چرا لالی ؟ با اینکه من پیش دیگران فقط خوبیاشو میگم هروقت حرف از مشکلات می شه می گه تو ناشکری تو خوبیای منو نمی بینی من وقتی عصبانی می شه سعی می کنم سکوت کنم اما جدیدا سر هر چیزی داره بهونه می گیره کل خونه تمیزه یه آشغال کوچیک بچه انداخته روزمین شروع می کنه غر زدن که خونه آشغال دونیه می دونی تمیزی برای من مهمه تا لنگ ظهر می خوابی و.... چرا به من زنگ زدی گفتی کجایی من مردم  تو حق نداری از من سوال کنی به تو ربطی نداره من کجا هستم ....
    من مشکل اصلیم اینه که نمی تونم اینو بهش بفهمونم که هر چیزی پیش میاد به بچه دار نشدن من ربطش نده می دونم از اینکه من غصه بچه دارنشدنمو می خورم (چون باور نکردم درمان ناپذیره دکترای متخصص و فوق تخصص نازائی می گن می شه همسرم با دکتر عمومی بیمه صحبت کرده اون می گه نمی شه ) ناراحته اما اینکه هرچیزی می شه به این قضیه ربطش می ده برام دیوونه کننده است. می گه خونه دخترخالت (تنها کسی که تو این منطقه دارم و فقط زمانی که پسرمونو برای کلاس زبانش می بردم بهش سر می زدم) نرو چون بچشو می بینی هوس بچه می کنی . مثلا همین قضیه که بهش زنگ زدم کجایی چرا دیر کردی  اومد خونه داد و بیداد کرد بعد می گه تو چرا ناراحت شدی ؟ امروز با دخترخالت صحبت کردی ؟ اون بهت خط می ده 
    شایدم من حساس شدم تنها موندن تو خونه برای منی که قبل از ازدواج سرکار می رفتم . تو مجالس روضه و مولودی شرکت می کردم سخته من آدمی نیستم که تلفنی بتونم با دوستام ارتباط داشته باشم  یا تلوزیون و فیلم و سریال خیلی سخت می تونه منو مشغول کنه برای همین تنها موندن برام دیوونه کننده است. 
    یه مسئله دیگه هست من هیچوقت دلم نمی خواست برای کسی دعا بگیرم ، از کسایی که دعا می گیرن هم بدم میاد اما تا حالا چندین بار دعا پیدا کردم یه مدت دختر عموش زیرپوش هاشو تنگ کرده بود اونا رو می پوشید ما بحثمون می شد. وقتی فهمیدم دخترعموش اهل دعا و رمال بازیه همه اونا رو انداختم دور . چند بار لای قرآن همسرم دعا پیدا کردم همسرم هم  از دیدن اون دعاها متعجب شده بود من هم دعاهارو انداختم تو آب جاری یه مدتی که با فامیل همسرم قطع رابطه کرده بودیم دعواهای ما به حد اقل رسیده بود اما از وقتی با پدر مادر ش آشتی کرده دوباره بحثهای الکی بین ما زیاد شده و هرچی می گذره فاصله این بهونه گیریها کمتر می شه و دلایلش مسخره تر فکر می کنم اونا دعا می گیرن براش 

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به نظر من در شرایط فعلی بهتر هست که با همسرتون خیلی روشن درباره بچه دار شدن صحبت کنید. پیش از صحبت، به ایشون اطمینان بدید که صحبتهاتون حرفهای خودتونه و نه دیگران. به همسرتون بگید خود شما هم روزانه خیلی از افراد رو میبینی؛ آیا این دلیل میشه که من بگم شما همه حرفهات حرفِ دیگران هست و نه خودت؟

    به همسرتون خیلی روشن بگید که داشتن فرزند حق من هست و من هم مثل سایر زنها دوست دارم مادر شدن رو تجربه کنم. شما الان پدر شدی، و البته که فرزند شما فرزند من هم هست و من فرقی بین او و بچه خودم نمی گذارم و هر دو فرزند من هستند. اما دوست دارم تلاش کنم تا اگر امکانش وجود داشته باشه بتونم از خودمون هم بچه ای داشته باشم. بچه ای که خودم بهش شیر بدم و بزرگ شدنش رو ببینم... بعد بگین من با برخی متخصصین زن صحبت کردم و اونها گفته اند که مشکل میتونه قابل درمان باشه و حتی اگر نباشه، من دوست دارم تلاشم رو انجام بدم. خیلی مایلم که شما هم در کنار من باشی و با هم این تلاش رو انجام بدیم. آیا در کنار من این کار رو انجام میدی یا اینکه خودم باید پیگیری کنم؟

    به همسرتون بگید که من نمیتونم هیچ جا نرم. من کسی رو در این نزدیکی ندارم و دوست دارم فعالیتهایی رو با اجازه شما داشته باشم. مثلا تو مجالس زنونه شرکت کنم و به منزل اقوام برای صله ارحام برم و ...

    همچنین درباره ناراحت شدنهای ایشون باهاشون صحبت کنید. به ایشون بگید من دوست دارم وقتی مساله ای بینمون پیش میاد، بنشینیم و حلش کنیم؛ نه اینکه همه چیز رو به گردن دخترخاله من یا بچه درا نشدنم بندازیم. درسته که من دوست دارم بچه دار بشم، اما اینکه نگران همسرم میشم و میخوام بدونم چرا دیرتر از معمول به خونه اومده، فکر نمیکنم ارتباطی با بچه داشته باشه. من نگران همسرم هستم...

    به همسرتون بگید اگر چیزی پیش اومده که شما ازش بی اطلاعید بهتون بگه. شاید مشکلی در محل کار براشون پیش اومده باشه و ایشون اون رو به منزل منتقل کرده باشند. البته اصرارشون نکنید و فقط بهشون بگید اگ مایل باشی وست دارم بشنوم

    درباره دعا و ... به نظرم بهتره که ذکر لاحول و لاقوه الا باالله العلی العظیم رو زیاد تکرار کنید. چهار قل و وان یکاد هم در منزلتون باشه و هر روز بخونیدشون

    و نکته بسیار مهم اینکه پیش از بیان این انتقادات و صحبتها، درباره خوبی های همسرتون به حد کافی باهاش صحبت کنید تا نرم بشه. همین خوبیهایی که اینجا برشمردید...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام 
    ممنونم که راهنماییم کردید 
    من با همسرم صحبت کردم و بارها و بارها دوستانه ، با قهر و غضب با خشم بهش گفتم هر بحثی که پیش میاد مربوط به بچه نیست چرا هر چیزی رو به بچه ربط می دی تنها جوابی که می ده اینه که من بعد دو سال تورو شناختم می دونم که همه حرفات به بچه برمی گرده همه چیز فقط این بچه است خله هرکی دنبال بچه می ره  و از این قبیل حرفا وقتی حرف می زنیم می گه برو دنبالش من که می دونم نمیشه تو خلی دلت می خواد بری دنبالش برو نامردم اگه پولشو ندم . اما همین که پای عمل کردن وسط میاد می گه بابات باید خرج می کرد معالجت کنه به من ربطی نداره  وقتی می دونم کاری بی نتیجه اس پول خرجش نمی کنم بهش گفتم متخصصا می گن می شه تو می گی نمیشه چون یه دکتر عمومی بهت گفته نمی شه می گه متخصصا می خوان پولشونو بگیرن چی بهتر از یه خل مثل تو که پول مفت تو جیبشون بریزه
    2. ناراحتیش تو محل کار می دونم از روابط نامشروع همکارش اعصابش بهم می ریزه ولی به نظر من تو محیط کاری خیلی مشکلات پیش میاد دلیلی نداره این مشکلات به خونه کشیده بشه منم تو محیط کاریم این چیزا رو می دیدم اما دلیل نمی شد چون یکی دیگه خلاف کرده کس دیگه گناه کرده تاوانشو اهل خونه بدن اینا رو می گم قبول می کنه اما همه چی فقط تو حرفه تو عمل انگار به در گفتم دیواری هم نبوده که بشنوه 
    3. گفتم که نه  دیدن بچه دخترخالم نه با حرف زدن با دخترخالم  ربطی به زندگی من ، به خواسته های من ، و به علایق من نداره من اگه می خواستم به حرف کس و ناکس گوش کنم زن یه مرد بچه دار که از زنش جدا شده نمی شدم اما نمی دونم چرا نمی خواد باور کنه که مسایلی که پیش میاد ربطی به بچه نداره  نمی خواد باور کنه من برای حرف مردم نیست که بچه می خوام   می گه اگه می خوای مادر شدنو امتحان کنی می خوای احساس مادر بودنو درک کنی والا بخدا تو برای پسر من از ده تا مادر مهربون تری  
    4.وقتی می گم من این نزدیکی کسی رو ندارم می گه برو خونه مامانم اینا اما من اونجا راحت نیستم از محیطی که همه می خوان از هم بد بگن بدم میاد مادر شوهری که جز توهین کردن چیزی بلد نیست رفت و آمد کردن باهاش جز اینکه مشکلاتو چند برابر کنه و هر حرفی رو ده تا بزاره روش به این و اون بگه چیز دیگه ای نداره اما قبول نمی کنه که نمی کنه 
    4. بهونه هاش الکیه مثلا دیروز پسرمون دیکته 20 شده بود اس ام اس زده که ((دیکته بیست شده)) اومده داد و بیداد که مگه بچه من چی کارت کرده که اسمشو ننوشتی انقدر سخته اسمشو بنویسی 
    واقعا دیگه خسته شدم آدمی که روزای اول به چشمش من بی عیب و نقص و زیبا بودم الان به من می گه تو رو هیچ کس نمی گرفت من گرفتم الان می گه تو قیافه نداری زن داداشم((تازه 6ماهه عقد کردن)) از تو خوشگل تره
    نمی دونم مشکل کجاست نمی دونم چرا سعی می کنه اینو به من بقبولونه که بچه دار نشدن من چیز بزرگیه در حالیکه می گه من بچه نمی خوام همه چیز و همه کسو به این بچه ربط می ده تلوزیون نشون می ده یکی بچه بقلشه کانالو عوض می کنه درباره نوزاد و بارداری و ... صحبت می شه کانالو عوض می کنه بعد می گه برای من مهم نیست 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب ما چون حرفهای همسرتون رو نمیتونیم بشنویم و نمیدونیم ایشون چرا اینچنین رفتار می کنند، بنابراین فقط میتونیم حدسهایی رو مطرح کنیم. من فکر میکنم که شما باید با دقت بیشتری بررسی کنید که همسرتون دقیقا چندوقته حساستر شده اند. در این مدت چی ممکنه پیش اومده باشه که ایشون رو اینطور حساس کرده

    فقط از لابه لای صحبتهای شما حس میکنم که ممکنه همسرتون توقع داشته باشند شما با خانواده ایشون و همینطور فرزند ایشون بیشتر بجوشید. هرچند مطمئنا اینطور هست و شما این کار رو می کنید، اما اینو باید بدونید که رابطه همسر یک مرد با مادرش براش بسیار مهمه. اگر این رابطه رو تقویت کنید، دید همسرتون به شما میتونه خیلی تغییر کنه

    سعی کنید با دقت مشاهده کنید که روی چه مواردی حساس شده اند. مثلا اگر روی فرزندشون و نوع رفتار شما با او حساس شده اند، شما سعی کنید بهترین رفتار رو با فرزندتون داشته باشید تا حساسیتشون کم بشه. ابتدا با این شیوه و از در محبت کامل وارد بشید و با صبوری و سیاست پیش برید. پس از مدتی که این رویه رو اجرا کردید، گزارشی از عملکردتون بدید.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام 
    ممنون از راهنماییتون اما لازمه بگم در حال حاضر فرزندمون من رو بیشتر از پدرش دوست داره من چیزی براش کم نذاشتم  تمام وقتم ، محبتم ، تللاش برای شاد بودن و پیشرفت فرزندمون صرف شده اما در مورد مادرشوهرم تا به حال بی احترامی ندیدم اما به چنددلیل که همسرم هم می دونه دوست ندارم زیاد باهاشون رفت و آمد داشته باشم 1. وقتی ما عقد کرده بودیم یک ماه و نیم دوماهی دنبال خونه می گشتیم و بیشتر وقتمون رو در منزل  مادرشوهرم  بودیم خیلی راحت مادرشوهرم بهمون می گفت مزاحم زندگی منید از اینجا برید وقتی پدرم خواست یک جشن ساده از جیب خودش بگیره مادرشوهرم برگشت گفت همه کاراتونو کردید یه دفعه حامله شو بعد جشن بگیر سر عقد هم کل کادوی مادرشوهر و برادرشوهر و پدرشوهرم شد یه النگوی 40.000 تومنی
    2. پای عروس جدیدش که به خونش باز شده اون شده عروس قشنگم عروس خوبم  میخوان بعد یک سال عقد براشون جشن بگیرن می گن وظیفه همسر منه که هوای برادرش رو داشته باشه خرج کنه من هم حق ندارم تو این مدت به پدر مادرم سربزنم یک بار که رفته بودم خونه مادرم زنگ می زنه جاریمو با پدر مادرش دعوت می کنه بعد زنگ می زنه منو به فحش می کشه ببخشید معذرت می خوام از بی حیا چرا رفتی خونه مادرت تا جرت می دم به جون من کشید هرچی من احترام نگه می دارم اون بی احترامی می کنه مثلاً کلاس تفسیر قرآن می ره خانم جلسه ایه نمازشب خونه 
    3. پسرمون چون تو اون خونه برای اینکه حوصله سرو صدا و بازی هاشو نداشتن برای ساکت بودنش یا سی دی دادن بازی کنه یا کارتون گذاشتن تماشا کنه حالا هم وقتی اونجا می ره فقط می خواد بازی کنه درس و مشق و همه چیزو بی خیال می شه 
    4. همشون می خوان ثابت کنن من مادرخوبی نیستم بچه ای که وقتی تحویل من دادن 18کیلو بیشتر نبود بادمجون نمی خورد ماهی نمی خورد فقط ساندویچ ، پیتزا بچه ای که دائماً حداقل ماهی یک بار می رفت زیر سرم الان 27کیلو وزنشه (باتوجه به کالری که درس و زبان ازش می گیره) همه چی می خوره فقط سالی دو بار (باوجود ارتباط مستقیم با بچه های دیگه تو مدرسه) سرما می خوره مامانش می گه باید پیش من بذاریش چاقش کنم ، عموش می گه فقط من می تونم بهش یاد بدم چی کار کنه باباش می گه شما عرضه ندارین بچه نگه دارین از اون قفس بیارینش بیرون بذارین بیاد اینجا بازی کنه من همه رو می زارم به پای اینکه وظیفه پدربزرگ و مادربزرگ لوس کردن بچه هاست اما اگر این لوس کردن بیش از حد بشه و تبدیل شه به دخالت تو تربیت بچه (حالا حوصله نداره بذار بازی کنه بعد درس بخونه، ولش کن بچه ازاد باشه ) دیگه بدرد نمی خوره 
    ضمن اینکه تا به حال هروقت گفته بریم خونه مامانم رفتیم احترام گذاشتم همه کار کردم براشون از کار خونش گرفته تا تزیین قند و کادوی عروس برا شیرینی خورون و شب یلدا و ...
    مطلب بعدی که فرمودید چرا همسرم این طوری شده خودش که می گه از وقتی من دنبال بچه و معالجه رفتم این اوضاع پیش اومده گفتم که همه چیزو می خواد به این قضیه وصل کنه 
    راستش منم خسته شدم اول که رفتار من با همسر قبلیش مقایسه می شد اون این حرفو می زد بعدش فلان کاو می کرد من عصبانی شدم  اون فلان مدل لباس می پوشید با دوست پسراش قرار می ذاشت تو نپوش حالا هم که بچه شده بهونه من فکر می کنم ارتباطش با مادرش این وضعیتو به وجود اورده  
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خب برای اینکه بهتر بتونیم ادامه بدیم، به نظرم دسته بندی و دادن نظم به مشکلاتی که بیان کردید بتونه بهمون کمک کنه

    خب شما هم کمک کتید تا این دسته بندی به نحو مناسبی صورت بپذیره:

    1. مشکلاتی که با خانواده همسر خود دارید.

    2. ورود جاری شما به خانواده و احتمالا مقایسه هایی که بین نوع رفتار خانواده همسرتون با ایشون و خودتون مشاهده می کنید.

    3. مسائل شما با همسرتون.

    حالا تو این دسته بندی باید اولویت اول رو مشخص کرد. و در اون اولویت هم دسته بندی داشت تا مشخص بشه مشکل اصلی الان چیه. خب طبیعتا برخی از این مسائل از قبل هم وجود داشتند، ولی حالا بنا به دلایلی که دنبالش هستیم، برجسته شده اند.

    من فکر میکنم بخشی از مساله شما مربوط به نوع صحبت و تعامل و ارتباطاتتون با همسر هست. شاید مشکل این باشه که در انتقال منظورتون به همدیگه مشکل دارید. خب همچنین باید بدونیم که خشم و عصبانیت یکباره اتفاق نمیفته و معمولا تدریجا شکل میگیره و ما باید عوامل زمینه ساز خشم همسرتون رو تشخیص بدیم. همچنین نحوه مواجهه شما با این امر

    حالا در این موارد کمک کنید.

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام خسته نباشید 
    به نظرم مسئله بین خودم و همسرم مهمترین مسئله است. من هم معتقدم خشم و عصبانیت یکباره به وجود نمیاد . اما می دونم که تو این خشم و عصبانیت های بی دلیل و با دلیل طرز تفکر مادرشوهر و برادر شوهرم تاثیر مستقیم داره مثلا پدرشوهرم رفته شهرستان به شوهرم گفتن رفته واسه خودش خاستگاری فلانی همین باعث اعصاب خوردی و نارحتی شهرم شده حالا از ترکشای این عصبانیت که نصیب زندگی ما شد بگذریم زنگ می زنه به پدرش می بینه یه سوء تفاهمه دخترعموجان به مامان گفتن فلانی رو دیدیم مامان می گه رفته خاستگاری همین شد دو سه روز عصبانیت و بهم ریختگی  بابا می خواد قلبشو عمل کنه مامان می گه از بس خورده داره می ترکه شده بشکه همین می شه دلیل برای چند روز ناراحتی و بی حوصلگی 
    از طرف دیگه فکر می کنم به خاطر مسایل و مشکلاتی که با همسر قبلیش داشته همیشه این ترس تو دلشه که چطور باید از تکرار اون شکست جلوگیری کنه با اینکه همیشه بهش گفتم من با همسر اولت فرق می کنم من هرکاری بتونم برای خوشبختیمون می کنم اما باز این ترسو داره اونطور که خودش می گه با به دنیا اومدن بچه اخلاق زنش عوض شده و بنای لجبازی و .. رو گذاشته (ناگفته نمونه میگه بیشتر مادر و برادرشوهرم مقصرند که اون لجبازی و ... را شروع کرده.) 
    یه سوال شما که یه مرد هستید وقتی یه مرد بیش از حد رو سالم بودنش و اینکه با کسی رابطه نداره تاکید می کنه و یا از اینکه ازش بپرسن کجایی عصبانی می شه دلیلش چیه؟چرا زنی که تا چند ماه پیش هیچ نقصی تو صورتش نبود اونقدر از نظر همسرش زیبا بود که فقط باید یه ریمل به چشماش می زد حالا زنش قیافه نداره ؟
    راستی اینم بگم که از روانشناس و مشاوره وحشت داره اما نمی خواد اینو رو کنه حتی وقتی معلم پسرمون گفت باید با یه مشاور صحبت کنید تا بعضی مشکلاتش حل بشه گفت من بچمو پیش مشاور نمی برم  مشاور چی می خواد بگه که من نمی دونم من بچمو خودمو زنمو بهتر از مشاور می شناسم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون

    ما هم فرض می کنیم که صحبتهای خانواده تون تاثیراتی بر عصبانیتها و تنشهای همسرتون دارند. حالا میخوام با کمک شما، سعی کنیم عصبانیتهای همسرتون رو به دو بخش تقسیم کنیم: 1. اونهایی که از طریق خانواده ایشون ایجاد می شوند؛ و 2. اونهایی که در منزل ایجاد می شوند. البته ممکنه انواع دیگری هم باشند، مثل عصبانیت ناشی از محیط کار و ... . خب اینها رو هم در همون دسته اول قرار میدیم.

    به طبع، دو نوع واکنش هم مربوط میشه به شما: 1. واکنشهای که به عصبانیتهای اول دارید و 2. واکنش به عصبانیتهای نوع دوم. با این تفاوت که نوع دوم رو باید بیشتر توش دقت کنیم و شما در این نوع به ما کمک کنید تا عوامل زمینه ساز پیش آمدن عصبانیتها رو پیدا کنیم و مواردی که اونها رو تداوم و تقویت می کنند(نوع واکنش شما و ...)

    در رابطه با سوالی که پرسیدید و اینکه ایشون چرا چنین حرفی رو می زنند، خب شاید بشه چند مفروضه رو گفت:

    1. ایشون رفتارهایی رو در دیگران مشاهده کرده اند که این تصور و خیال رو در ایشون ایجاد کرده که واقعا خیلی پاک هستند که تا به حال خیانت نکرده اند!

    2. ایشون کسی رو زیرنظر دارند و از این میترسند که شما بو ببرید و بنابراین میخوان به نوعی پیشگیری کنند(این احتمال ضعیفتر هست)

    3. شما به حد کافی از ایشون تعریف نمی کنید و ایشون سعی می کنند با گفتن این حرفها، تحسین شما رو برانگیزانند.

    زمانی که همسرتون بهتون میگن قیافه ندارید، شاید بهترین و عجیبترین و البته سختترین واکنش شما این باشه که به ایشون بگید درسته، بی شک خیلیها از من خوشگلترند. تو بگو چیکار کنم تا شما رو راضی تر نگه داره. متاسفانه ظاهرم دست خودم نبوده و این شما بودی که منو انتخاب کردی. من هم شما رو انتخاب کردم، و به همسرم علاقه مندم، و حالا اگر کاری از دستم بربیاد براش انجام میدم...

    خب حالا من سعی میکنم واکنش شما به عصبانیتهای همسرتون که منشا بیرونی دارند رو بیان کنم:

    ابتدا آرامش خود رو حفظ کنید و به خودتون اطمینان بدید که این عصبانیت موقتی هست و میگذره. با جملات مثبت و کشیدن نفس عمیق، سعی کنید خونسردی خودتون رو حفظ کنید. به خودتون بگید که با همسرم در این باره با آرامش صحبت میکنم. خب در مرحله بعد، نزد همسرتون بنشینید و پس از خسته نباشید گفتن و گذر اندک زمانی که همسرتون خستگی از تنش در رفت، بهش بگید: نبینم همسرم ناراحت باشه. میتونم بپرسم چی شده؟
    آمادگی هرگونه پاسخی رو از جانب ایشون داشته باشید. اگر لحنشون تند بود، بهشون بگید خب حس میکنم خیلی ناراحتت کرده باشند. اگر الان مایل نیستی درباره اش صحبت کنیم، هرموقع بخوای من آمادگی دارم. یه شربت بیارم بخوری؟

    اینطوری کم کم ایشون رو دعوت به آرامش کنید. به هیچوجه به ایشون جملاتی از این دست نگید:

    باز تو محل کارت اتفاقی افتاده؟

    باز خانواده ات شیرت کردن؟

    چی شده عین برج زهرمار وارد خونه شدی؟!

    حتما دوباره مادرت یه چیزی گفته!

    نکنه باز همکارات کاری کردن و آوردی تو خونه؟!

    و ...

    اگر دیدید خشم همسرتون فروکش کرد، وادار به صحبتش نکنید. بدونید که مردها نیازمند سکوت کردن هستند در مواقع ناراحتی. اگر دیدید هنوز عصبانی و ناراحت هست، بهش بگید اگر کمکی از دست من ساخته هست بگو انجام بدم همسرم. اگر ادامه دادند به رفتار خشونت بار، با ارامی محل رو ترک کنید و به اتاق دیگری برید و به ایشون بگید که من اینجا هستم؛ اگر کاری داشتی صدام کن.

    اگر همسرتون بالاخره راضی شد که با شما درباره مساله ای که ناراحتش کرده صحبت کنه، شما با دقت و آرامش گوش بدید. سعی کنید فقط گوش بدید تا با حرف زدن آروم شه. اگر راهکار ازتون خواست، اونوقت راهکار بدید. اگر حق با همسرتون بود، بهش حق بدید و سعی کنید درکش کنید. اگر مساله ای غیرمنطقی بود، به همسرتون بگید ای کاش تحقیق میکردی و مطمئن میشدی(مثلا درباره موضوعی که عصبانیش کرده)

    خب حالا شما کمک کنید و مواردی از ناراحتی های ایشون که به خانه خودتون مربوط میشه رو بیان کنید.

    راستی اینکه گفتید مشکلات همسرتون با همسر قبلیشون بنا به گفته همسرتون از زمانی که بچه دار شدند ایجاد شده، میتونه دلیلی باشه بر اینکه چرا اینقدر نگران بچه دار شدن شما و ترس از دست دادن شما هستند.

    میتونید با اطمینان دادن به اینکه شما همسر و فرزندتون رو دوست دارید و دوست ندارید زندگی تون رو از دست بدید، مقداری اطمینان بیشتر به همسرتون بدید. در این بین، نامی از همسر سابقشون نبرید.


    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •