کودکان نازپرورده می توانند معتادان آینده باشند



بر اساس یکی از نظرات قوی در روان شناسی، سوءمصرف مواد جلوه ای از سبک زندگی نازپروردگی است و کارکردش حفظ عزت نفس پایین است و باعث می شود افراد از مسئولیت طفره روند و دیگران و محیط بیرونی را متهم کنند و بهانه بیاورند و نیز خواهان اهدافی والا باشند بدون این که انرژی مصرف کنند.

به عبارتی:

عزت نفس + سبک زندگی + شخصیت + جهت گیری به سوی هدف + خانواده + محیط اجتماعی = رفتار

مبنای اولیه ی این فرض آن است که افراد معتادی که هم اکنون ما آنان را می شناسیم و در گوشه و کنار خیابان بی پناه و سرگردان برخی از آنان را در حالی که به دنبال تکه نانی می گردند و تشنه ی توجه فردی از روی ترحم هستند، روزی نازپرورده مادر بوده اند و مادر به واسطه ی یک رابطه ی ناخوشایند و تیره با همسر خود، ترجیح داده است حمایتی توأم با مبالغه از فرزند خود داشته باشد، غافل از این که چنین پندار ناآگاهانه که « حال که من و همسرم زبان هم دیگه را نمی فهمیم، پس خودم را وقف بچه کنم و نگذارم آب تو دل بچه تکان بخورد »، نتیجه ای را به بار خواهد آورد که هرگز تصور آن را نمی کردیم، یعنی « اعتیاد در کودک نازپرورده ». شاید روزی که مادر تمام توجه خود را معطوف فرزند کرده و کودک در نازپرودگی کامل به سر می برد، کمتر کسی به آینده ی کودک همراه با آه و افسوس نگاه کند، بلکه خیلی از افراد نیزاین عبارت را می شنوند که « خوش به حال فلان بچه که هر چی اراده می کند، برایش فراهم است » . اما به چه قیمتی؟

زمانی که می شنویم احتمالا معتاد امروز، نتیجه ی خیانت نا آگاهانه ی مادر در نادیده گرفتن کودک خود به عنوان یک انسانی که مثل هر آدم دیگری بایستی تمرین استقلال و نیز خویشتن داری و حتی محرومیت در بعضی مواقع را داشته باشد و نیز پدری که به دلیل بن بست در زندگی زناشویی و یا علائق خارج از خانواده و روابط خارج از حریم زناشویی غافل از نیازهای عاطفی و امنیتی کودک خود شده است، چه قضاوتی می نماییم؟

همه ی ما دروس دوره ی ابتدایی را به یاد داریم که در تکریم مادر چه سروده هایی را به ما یاد می داد. مادر اسطوره ی صبر و تحمل، نماد محبت بی رنگ وریا، و دامن پاکی که آرامش و عاطفه را به یاد می آورد، حال به عنوان کانون شکل گیری یک بیماری سخت به نام اعتیاد می شود. عجب تضادی!!

حالا تکلیف چیست؟ به کودک محبت بکنیم یا نه؟ اصلا چه نوع رابطه ای منجر به اعتیاد در آینده می شود؟ این سئوالات و سئوالات بسیاری از این دست، مطرح می شود که بایستی پاسخ داده شود.

پژوهش ها بیانگر آن است که رابطه ی توأم با چسبندگی و زندگی انگل وار کودک و مادر و نیز در حاشیه قرار گرفتن پدر می تواند با برخی آسیب های روانی در آینده رابط داشته باشد.

یعنی:

1) بین مادر و کودک رابطه ی چسبندگی ــ انگلی شکل گرفته و کودک به استقلال از مادر امیدی ندارد.

2) پدر دارای موقعیتی توأم با فاصله، حاشیه ای و بی اعتبار است.

جالب است که به واکنش مادرانی توجه کنید که دارای فرزندان معتاد هستند و برای درمان فرزند خویش ، به درمانگر مراجعه می کنند. این مادران در عذاب بوده و عباراتی از این دست را استفاده می کنند که « حاضرم جانم را قربانی بچه ام کنم تا او سلامتی اش را دوباره به دست بیاورد » .

خلاصه کلام با مادران این که:

• اگر در تربیت فرزند خودتان پدر غایب است و یا به ندرت حضور دارد.

• اگر زن و شوهر رابطه ای سرد و غیر قابل اعتماد دارند.

• اگر مثل چسب به فرزند خود چسبیده و در بی اعتنایی به کانون خانواده و گرمی آن به سر می برید.

کمی به فکر آینده و نتیجه ای که از آن حاصل خواهد شد، فکر کنید. وظیفه مادر و پدر در برابر کودکان چیست؟


منبع: تبیان

نویسنده: دکترعزت ا...نیکوزاده کردمیرزا