تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تعاریف افسردگی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:موج آبی
آخرین ارسال:موج آبی
پاسخ ها 5

تعاریف افسردگی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    موج آبی آواتار ها
    تعاريف افسردگي:
    بطحائي(1352) افسردگي را چنين تعريف كرده است:
    افسردگي كم شدن كنش رواني است كه روي خلق واحساس كه شخص ازوجودخودش دارداثرگذاشته واين حالت باعلايم متعددي رواني وجسماني همراه مي گردد.
    اخوت وجليلي چنين تعريفي ازافسردگي دارند:
    افسردگي را شايد بتوان حالتي توصيف كردكه با تغييراوليه واساسي درخلق شروع وبا مداومت احساس غم واندوه به درجات مختلف مشخص مي گردد.
    فرويد درتعريف افسردگي مي گويد:افسردگي حالتي است كه به علت ازدست دادن شي ء مورد علاقه درشخص به وجود مي ايد كه ازدست دادن آن ممكن است آگاهانه يا ناآگاهانه باشد.افسردگي را مي توان حالتي توصيف كرد كه با تغييرات اساسي واوليه درخلق وآغاز بامداومت احساس غم واندوه به درجات مختلف شخص مي گرددتغيير خلق ممكن است براي روزها،ماهها وهفته ها يا سالها بطول بينجامد.همراه با تغييرخلق دگرگوني رفتار تفكر،برداشت  كارائي وعملكرد هاي فيزيولوژيك پيش مي ايد ممكن است افسردگي نشانه يك بيماري جسمي ورواني ويا بخشي ازعلائم باليني آن درواكنش نسبت به ازدست دادن يك شخص محبوب ،گاه يك موقعيت خاص بهنجار محسوب مي شود (پورافكاري1376).
    رفتارگرايان درتعريف افسردگي معتقدند:افسردگي عبارت است ازكاهش يافتن چشمگيرحساسيت دربرابرمحرك هاي محيطي.
    بك 1967 مي گويد:فردافسرده فشاروكشمكش را درميدان شناختي خودتجربه مي كند.
    نشانه هاي افسردگي به قرارزيراست:
    1)تغييرمخصوصاً خلق،اندوهگين ،تنهايي وبي تفاوتي .
    2) تغييرات بدني ،بي اشتهايي ،بي خوابي ،كاهش ميل جنسي .
    3) نگرش منفي – معمولاً با سرزنش وعيب جويي ازخودهمراه است
       4)تمايل به برگشت ،مثل ميل به فرار،پنهان شدن يا مردن .
          5)تغييرات درسطح فعاليت وعقب ماندگي وكندي حركات وبيقراري.
    ديدگاهها ونظريه ها درمورد افسردگي:
    افسردگي ازديدگاه روان كاوان:
    فرويد معتقدبودكه درافسردگي نوعي كمبود وخلاءرواني احساس مي گرددكه مي توان آن را معلول ازدست دادن روان فرد دانست.كه ازطريق همانندسازي دروجود انسان عجين شده است وتفاوت بين افسردگي وحالت اندوه ازعدم وجوداحترام به خود كه درافسردگي ديده مي شود اشاره مي كند هنگاميكه فرد افسرده كمبودها ،نادرستي ها وبدافكاري هاي خود را جهت حرمت نفس واحترام به خود،كاردارد.درواقع به بيان ناخودآكاه احساسات خويش نسبت به فرد ازدست رفته مي پردازد .فرويد براين باوربودكه درحالت ماتم فردازبيان عواطف واحساسات خوددرباره شخص مفقودخودداري مي كنداين احساس خصومت كه به علت احساس معدود واقع شدن ايجاد مي گرددموجب ايجاد احساس گناه نسبت به حذف خيالي يا واقعي فرد مفقودمي شود وبه همين لحاظ است كه بيان آگاهانه خاطرات ورويا پردازيها مربوط به فرد مفقود جهت بخشي صحيح احساسات وعواطف اجازه مي دهدكه هربار كه اين كار انجام شود پيوندبين فردماتم زده وشخص مفقودوسست ترشده وجهت بخشي عواطف را به فعاليت ها وروابط جديد تسهيل مي كند.فرويد محروميت ازعشق ومحبت را دردوره هاي مشخص وحساس زندگي را موجبي براي بروزافسردگي دردوران بعدي زندگي مي دانست وبراين باوربودكه احياءهمين احساس فقدان است كه به صورت سمبوليك به افسردگي مي انجامد بااين ديد افسردگي را بايد عبارت بدانيم ازعدم موفقيت درميان غم واندوه عادي(جليلي .اخوت1362).
    نظريه هستي گرايانه:
    هربرت ميد تلنباخ1(1961)دركتابش به عنوان ملانكولي تحليلي ازافسردگي يادكرده است كه دربسياري ازجنبه ها نماينده تفكراگزيتاليتهامي باشد .تلانباخ با مطالعه برروي 140فردافسرده به اين نتيجه رسيدكه تمام آنها ساختمان شخصيتي ازقبل مختلف مي باشند زندگي وكارفرد ملانكولي به وسيله يك دستور صريح ومحكم روشن مي گرددكه اين دستور صريح بدان ترتيب مي باشد :مرتب بودن درمواجه شدن اشياء،وظيفه شناسي دركارهايش ميل شديدبه انجام وظايفش درقبال افراد نزديك به اوفردملانكولي حساسيت شديدي نسبت به گناه وارد زندگيش را براي تححقق بخشيدن حالت نظم وترتيب واجتناب ازموقعيت ها گناه آلودشكل مي دهد.
    كندي2 حالت افسرده را به عنوان مانع يا عدم كفايت ازتمام فعاليت هاي لازم ووابسته به زندگي داشته است وافسردگي را به عنوان بي حركتي ، بي تكليفي ،وجود توقف زمان تعريف كرده است درنتيجه بيمار احساس عدم كامل بودن وغير واقعي بدن را تجربه مي كند (سياوش چگيني1368 .به نقل ازخرمي).
     
    نظريه يادگيري :
    نظريه پردازان يادگيري ،آموختن پاسخ هاي ناكافي براي مواجه شدن با مسائل ومشكلات زندگي را علت اختلافات رواني مي دانند.اين عده معتقدندكه علت اصلي بيماري افسردگي درانسان نتيجه كاسته شدن تقويت 1وفعاليت اوست ايستمن 2دراين نظريه معتقدندكه اگر مراحل يادگيري طي شود،فرددچاراختلالات عاطفي بخصوص افسردگي مي شود.
    1-    وقتي رفتار فردازجانب محيط تقويت وتشويق نمي شوند.
    2-  به علت همين عدم تقويت وتشويق ازكميت رفتار وفعاليت فرد كاسته مي شودهمين موضوع دوباره ازتقويت وتشويق محيط مي كاهد.
    3-    مقدارتقويت يا تشويق كه فرد دربرابرپاسخ هاي خوددريافت مي داردتابع عوامل زيراست:
    الف)خصوصيات فردمانندسن،جنس،زيبايي وزشتي مانند آن ازطرف ديگران.
    ب) نوع محيط كه شخص درآن درحال حاضرزندگي مي كنندمانند خانه ،زندان به بيمارستان.
    ج) استعداد امكانات مالي قدرت سازگاري ومانند آن تعدادي ازروان شناسان يادگيري براين باورند كه افسردگي به علت احساس محروميت مداوم واحساس بيچارگي ويا ناتواني اكتسابي ايجادمي شود.مثلا سيلگمن درسال(1974) ميلادي چنين اظهاركردهنگاميكه خرد انسان تحت فشارواسترس محيطي قرارمي گيرد.ليكن اگرنتواندآن رابرطرف كندبه اين نتيجه خواهدرسيدكه قابل كنترل نيستواوقادربه دفع آن نمي باشداحساس بيچارگي وناتواني مي نمايد كه منجربه احساس بيچارگي افسردگي مي شود اين شبيه نظريه بعضي ازروان كاوان است كه معتقدند هنگاميكه ايگو(Ego)
    ازناتواني خوددررفع مشكلات ويا رسيدن به اهداف خودعجزمي كندنتيجتاً افسردگي حاصل مي شودواكنش به محروميت هاي مداوم محيطي وعدم توانايي دررفع آنها روان شناسان درآزمايشگاههابرروي حيوانات وانسانها مورد آزمايش قرارداده اندومشاهده كرده اند كه هنگاميكه موجودات زنده درشرايطي سروصداي شديد ، گرما ،سرماي شديد زياد،شوك الكتريكي ويا عدم تحريحك قرار مي گيرندواكنش افسردگي آنها شبيه آنچه درافرادديگرانسان كه درشرايطي محروميت هاي زندگي قرارگرفته اند(سيلگمن،آبرام،روث1970).
    بدين معني كه حيوانات آزمايشگاهي نيز انسانهامورد آزمايش مانند افرادديگرانسان پس ازقرارگرفتن مداوم درمعرض محركهاي شديدوناخوشايندخوددررفع آنهاعاجزمي مانند وحتي هنگاميكهع درحقيقت قادربه رفع آنهاهستند.مثلاًدرآزمايش هاي مذكورحيوانات وآدمهايي كه درمعرض سروصدا،حرارت ،بي تحركي غيرقابل اجتناب قرار مي گيرندپس ازاين كه محدوديت محدوديت پاسخ برداشته شداين افراد سعي نمي كردند ازآن محيط هاي ناخوشايند فرار كنندوبا آن مبارزه نمايند بلكه دربرابرآن تسليم وفقط افسرده مي شوند
    نظريه اجتماعي:
    هنگاميكه مي خواهيم ازجنبه هاي اجتماعي وبين فردي سخن به ميان آوريم نامي كه به نظرمان مي رسد هاري ساليوان 1 به نظرساليوان شخصيت ماتااندازه ي زيادي به خودبازتابي مفهومي كه ازجرج هربرت ميد 2 اقتباس كرده است وابسته است براساس اين مفهوم ،ميل داردخودرا درآيينه چشمان ديگران ديگران مي بينيم وخودرا درواكنشهاي آنان ودرواكنشهاي متقابلشان نسبت به مابازمي يابيم درواكنشهاي آنها هميشه مساعد باشد ياتصويربازتابي خوبي ازخود خواهيم داشت اما برعكس اگرواكنشهاي آنان نامساعدشدپيگيرنباشند.تصوي بازتابي ماازخودمان منفي خواهد بوداين مفهوم عزت نفس كه برپايه ادراك ديگران استواراست حاوي اين معناست كه جهت گيري تمام رفتارهاي ما تابعي ازديگري تعميم يافته است چه حاضر با شد وچه غايب سالمنداني كه كنشهاي متقابلشان محدود وگاهي منفي است ،ممكن است بگويند :شايد خوب است كه من ديگربااشخاص زيادي معاشرت ندارم چون احتمالاً به نظرآنها پيروعليل وخرفغت مي آمدم .اين گونه افكار اورا وامي داردكه از تماس با ديگران بگريزند واين امر باعث مي شود تاافكار منفي آنان درباره خودشان افزايش يابد (حمزه گنجي.سال 1365).
    علت شناسي افسردگي (سبب شناسي)
    علل ژنتيك:
    اطلاعات موجودنقش عامل ژن دراختلالات عاطفي راتأييدمي كند مطالعه روي دوقلوهاي يك تخمكي1كه كه ژنهاي كاملا يكسان دارند نشان مي دهند كه اگريكي ازدوقلوها ازافسردكي يا ازمانيا رنج ببرد به احتمال 50تا 90درصددرهمتاي ديگراونيزبه اين ناراحتي دچار مي شوددوقلوهاي دو تخمكي2 كه درنيمي ازخاصيت ژنهاشريك هستندابتلاي يكي ازدوقلوهابه افسردگي يا مانيابااحتمال بسياركمتري(10تا25 درصد) درهمتاي اومشاهده مي شود(ريموند،دوپاولو،ترجمه مهدي قراچه باغي).با تتوجه به بررسي هاي به عمل آمده بيماري افسردگي – مانيا گاه به ارث مي رسندفرزنداني كه پدرومادرآنها با دشواري عاطفي ورواني روبروهستند،حتي اگربه فرزندي درخانواده اي پذيرفته شوندكه هيچ سابقه اي ازاين اختلالات را نداشته باشند.درمقايسه ،سه برابرفرزندان طبيعي آن خانواده به افسردگي دچار مي شوند .(ريموند،دوپاولو،ترجمه مهدي قراچه باغي 1378).
    علل غددي :
    تغييرات جسماني مرتبط با اختلالات رواني بدكاري وغيرطبيعي بودن غددآندورفين است .سيستم آندورفين شبكه غددي بدن را شامل مي شوداين غدد هورمون هايي را به جريان خون سرازير مي كند كه روي تمامي اندامهاي بدن تأثير مي گذارد.
    غده تيروئيدكه درناحيه گردن قراردارد بخش مهمي ازنظام غددي آندورفين بدن را تشكيل مي دهد وقتي هورمون تيروئيدبه اندازره كافي به خون سرازير نشود وشرايطي كه اصطلاحاًبه آن كم كاري تيروئيدگفته مي شود فراهم مي گرددكم كاري تيروئيدمي تواند منجربه دردعضلاني وريزش مويا يبوست وكاهش شنوايي مي گرددكم كاري تيروئيددربسياري ازموارد افسردگي درپي دارد.
    بيماري كوشينگ نيزناشي ازغيرطبيعي بودن آندورفين است دراثر تحريك بيش از اندازه غدد آدرنال ازسوي غددهيپوفيزاست .دراثرتحريك بيش ازاندازه غددآدرنال ازسوي غدد هيپوفيز است .دراثرتحريك بيش از اندازه غدد آدرنال ، هورمون كورتيزول بيش از اندازه توليد مي كند.اشخاصي كه ازبيماري كوشينگ رنج مي برنداغلب داراي بيماري قند وفشارخون زيادهستند بعضي ازاين گروه نشانه هايي ازبمانيا ياافسردگي بروزمي دهند .همه اين نشانه هاگاه دراشخاصي كه استروئيدمصرف مي كنندمشاهده مي شود.استروئيدهاهم به داروهاي كورتيزول شباهت داردبراي برخي كه براي درمان ناراحتي هاي ديگرمصرف مي شود.
    علل بيوشيميايي:
    افسردگي وشيدايي با عملكرد نامناسب انواع خاصي ازانتقال دهنده هاي عصبي پيام رسان هاي شيميايي درمغز كه سيگنال هاي الكتريكي را ازطريق سيناپس ها،يا فضاي مابين سلول ها،ازيك سلول عصبي ديگرانتقال مي دهند- ارتباط دارد.دانشمندان سال هاست براين باورندكه افسردگي با كمبوددرانتقال دهنده هاي عصبي – يكي ازدوماده شيميايي نورآدرنالين يا سروتونين درسيناپس هاي مهمي دردستگاه اعصاب مركزي ارتباط دارد.درآزمايش هاي صورت گرفته بر حيوانات وانسان ها ،افزايش سرتونين به ميزان متوسط ،با كاهش پرخاشگري ،تحريك پذيري ورفتار تكانشي همراه بوده است .ازطرف ديگراعتقادبراين است كه شيدايي –نقطه مقابل افسردگي با افزايش درخورتوجه ميزان انتقال دهنده هاي عصبي فوق الذكرارتباط دارد.به تازگي محققان دريافته اند كه حداقل يك ماده انتقال دهنده عصبي ديگربه نام دوپامين نيز ممكن است دراختلالات خلقي دخيل باشد وچون حدود100انتقال دهنده عصبي ديگر نيزوجوددارندكه عملكرد ووظيفه آنها هنوزمشخص نشده است .امكان داردكه عامل بيوشيميايي اصلي افسردگي،هنوزناشناخته باشد(سالمانرساندرا،ترجمه خلخالي زاويه،1382).
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    موج آبی آواتار ها
    بيماري هاي جسمي:
    علاوه بر انواع خاصي ازسرطان بسياري از اختلالات جسمي ،بعضي ازعلايم افسردگي شامل كاهش وزن ، آشفتگي خواب،تحليل انرژي را بوجودمي آورند.اين اختلالات عبارتن ازديابت ،نارسايي كليه وكبد،برخي بيماريهاي عفوني نظيرايدز،برخي وضعيت هاي عصب شناختي نظيرحمله هاي پاركينسون ،بيماري قلبي عروقي وكمبود برخي موادمعدني يا ويتامين هابه ويژه ويتامين هايB12-B6وفوسفات.
    ( ساندراسالمانز،ترجمه خلخالي زاويه،1382)
    عوامل شخصيتي:تمام انسانها با هرگونه الگوهاي شخصيتي تحت شرايط مناسب ممكن است به افسردگي دچار شوند معهذا برخي انواع دهاني-وابسته ،وسواس ،هيستريك ممكن است در معرض خطر بيشتري براي افسردگي باشند تا شخصيت هاي ضداجتماعي وپارانوئيدهاوسايرانواع شخصيت كه ازمكانيزم هاي دفاعي برون سازي استفاده مي كنند.
    استرس:
    اكثرمتخصصان امريكا معتقدندكه بين افسردگي باليني وحوادث استرس آميز زندگي رابطه اي وجوددارد با اين وجوديافته هاي تحقيقي درمورد چنين ارتباطي قاطعيت ندارد.
    افسردگي يك قطبي شايع ترين اختلال رواني دربزرگسالان است احتمالاًابتلا به اين اختلال براي زنها 20%وبراي مردها 10%تخمين زده مي شود كه فقط 25-20% از كساني كه واجد ملاك هاي تشخيصي هستند تحت درمان قرارمي گيرند.
    جنس:
    مشاهدات بين المللي بدون ارتباط با كشورهاي تحت مطالعه ،افسردگي يك قطبي درزنها دوبارشايع ترازمردها نشان داده شده است اين امرممكن است به اين دليل كهاسترس هاي متفاوت زايمان درماندگي هاي آموخته شده وآثارهورموني نهفته باشد.
    سن:
    درحالي كه اختلال افسردگي عمده مي تواند درهرسني آغازشود ولي را يج ترين سن براي بروز آن بين 20تا30سالگي است ميزان ابتلا به افسردگي درافراد بزرگسال بين 25تا 44ساله به حداكثر مي رسد (سالمانز،ترجمه خلخالي زاويه،1382).
    نژاد:
    شيوع اختلالات خلقي ازنژادي به نژاد ديگرمتفاوت نيست .معهذامتخصصين ظاهراًميل دارند اختلالات خلقي را دركساني كه مسيرفرهنگي ونژادي متفاوتي دارند كمترازمعمول تشخيص دهند.
    تأهل:
    به طوركلي افسردگي يك قطبي درافراديكه فاقد روابط اجتماعي نزديك هستندياازهمسرخودطلاق گرفته ياجداشده اند،بيشتراست (كاپلان و سادوك ،1989).
    مطالعات جامعه شناسي ناگارون 1درباره زندگي زناني كه درخانه هستند نشان دادكه زنان منزوي ازنظر اجتماعي چه ازطبقات مرفه وچه ازطبقات غيرمرفه بيشتردچارافسردگي مي شوند(راس،راندوست،1367).
         پيترينس بري درمطالعات خودنشان دادافراديكه با يكديگرارتباط بيشتري ندارندبيشتر دچار افسردگي مي شوندوازازدواج باتمام فرازونشيب هاي كه داردوكمترباعث خودكشي يا افسردگي مي شود زيراافرادراازانزوانجات مي دهد. (راس،راندوست،1367) طبق تحقيقات بويد و ويسمن (1982)علائم افسردگي درافرادمطلقه وجداشده شايع تراست.
    مطالعات اجتماعي وفرهنگي:
    رابطه اي بين طبقه اجتماعي وافسردگي يك قطبي وجودندارد،معهذامهاجرت ممكن است رابطه اي مستقيمي با افسردگي داشته باشد.افسردگي درپايين ترين طبقه اجتماعي وجودداردوحدوددوبرابرسايرط بقات اجتماعي افراديكه درطبقه كارمند،كارگرمتخصص وخانه دارقراردارندبيشتربه اين بيماري دچارمي شوند (كاپلان وسادوك،1989)
    طبقه بندي افسردگي هاي رواني:
    1.درگذشته افسردگي هاي رواني را به دودسته نوروزي وپسيكوتيك تقسيم مي كردنداين طبقه بندي امروزاستعمال چنداني ندارداين طبقه بندي تلويحاًنوع نورتيك1خفيف ونوع پسيكوتيك را شديد مقرر كرده است.
    2.طبقه بندي ديگري كه تاحدودي جاي رده بندي بالاراگرفت افسردگي هاي رواني را به دودسته واكنشي وسرشتي تقسيم نمود.دراين طبقه بندي هم نوع سرشتي بيشتر ارثي وشديدترتلقي شده است .نوع واكنش به عوامل محيطي نسبت داده است ولذاكم شدت تروخفيف ترشخص گرديده است.اين طبقه بندي گرچه عملي تربودولي نتوانست تمام شرايط عملي را براي طبقه بندي داشته است.
    3.افسردگي هاي اوليه :
    به آن گروه ازافسردگيهاتلقي مي شودكه علايم افسردگي هاي هسته اصلي بيماري مريض بوده وبيماري رواني يا جسمي ديگري به همراه «مولد»علايم افسردگي نمي باشد بهعبارت ديگر اين افسردگي ها به طور خودكار ياجسمي وبدون علامت مشخص ظاهرمي شودويا اگرعلتي منسوب مي شوند شدت ودوام آنها نامتناسب با عمل به وجود آورنده آنها مي باشد.
    افسردگي هاي ثانويه:
    به آن گروه ازافسردگي هااطلاق مي شودكه علايم افسردگي هسته اصلي بيماراي مريض بوده معمولاًهميشه همراه بايك بيماري رواني ديگرويابيماري هاي جسمي مي باشدوبعبارت ديگرعلايم افسردگي ثانويه بوجوديك بيماري اصلي ديگراست.
     
    اشكال مختلف بيماري افسردگي:
    افسردگي باليني براي مشخص كردن مواردي ازافسردگي به كارمي رود كه در آنها نشانه هاحادهستندوآن قدربه طول مي انجامندكه درمان ضرورت پيدامي كندشايع ترين شكل افسردگي باليني،اختلال افسردگي عمده است.
    افسردگي ماليخوليايي1:افسردگي عمده به صورت حادتري نيزوجوددارندكه به افسردگي ماليخوليايي مشهوراست دركتابچه راهنماي DSM-IVافسردگي ماليخوليايي به صورت وضعيتي تعريف شده كه درآن شخص شوق وعلاقه خودرابه انجام دادن تمام فعاليت هايا تقريباًتمام فعاليت هاازدست مي دهدوهنگام مواجهه با پيشامدهاي خوب ،بهبودي –هرچندموقتي-دراومشاهده نمي شوددرواقع مي توان گجفت كه اين نوعي افسردگي ،حالتي ازفقدان احساس لذت كامل است يعني ناتواني درلذت بردن ازتجربيات لذت بخش درمقابل اكثرافرادمبتلا به افسردگي عمده وكلاسيك قادربه شادبودن وحتي سرزندگي موقت هستند.(ساندرا،ترجمه خلخالي،1382)
    اماافسردگي ماليخولياحادترين نوع افسردگي نيست افسردگي وجوددارد كه افسردگي روان پريشانه يا افسردگي داراي ويژگي هاي روان پريشانه خوانده مي شودكه احتمال خودكشي بيماران دراين افسردگي بسياراست افرادمبتلابه افسردگي روان پريشانه به هذيان ياتوهماتي دچارمي شوندكه معمولاًبه خلق غالب انها تطابق ونهم خواني دارد.مثلاًممكن است فردي به اين هذيان دچارشودكه گناهي نابخشودني مرتكب شده است .درحدود15درصدازافرادمبتلاب اختلال افسردگي عمده به افسردگي روان پريشانه دچارمي شوند.
    افسردگي آتيپيك:يك اختلال نامتعارف ديگروجودداردكه به آن افسردگي (غيرمعمول)مي گويند كه برخلاف نامش غيرمعمول نيست ولي علايم آن برخلاف معمول  افسردگي است درحالي كه افرادمبتلا به افسردگي معمول كمترازحد عادي مي خورندومي خوابند،افرادمبتلا به افسردگي غيرمعمول ،پرخوابي وپرخوري تمايل دارندوبه سرعت بروزن آنان افزوده مي شود.
    افسردگي غيرمعمول بيشتردايمي(مزمن)است تامتناوب ومعمولاًدرسنين نوجواني آغازمي شود.افرادمبتلا به آن ممكن است،انرژي يا علاقه كمي به همه چيزنشان دهندوبه طردشدن به ويژه طرداحساسي ،بي نهايت حساس هستند.
    افسرده خويي:كه به آن افسردگي عصبي نيزمي گويندبراي آنكه افسردگي با تعريف افسرده خويي علايمي به شدت علايم اختلال افسرده عمده ازخودبروزمي دهندولي درواقع هرگزاحساس رضايت وخوشي نمي كنندافسرده خويي درواقع بيشترشبيه عفونت ضعيفي است كه شمانمي توانيد ازآن خلاصي يابيداين نوع افسردگي شماراازكاركردن بازنمي داردومنجربه بستري شدن شمانمي شودولي باوجودآن شما هرگزاحساس سلامتي كامل نمي كنيدافرادمبتلابه افسرده خويي ،انرژي كافي را براي پرداختن به هردورضايت وكاروتفريح ندارندبه همين دليل كمتربه تفريح وسايرفعاليت هاي اجتماعي وخانوادگي مي پردازندوروزگاررابا بي حوصلگي مي گذارنند.
    مطالعات انجام شده نشان داده اندكه اكثرافراد مبتلا به افسرده خويي به افسردگي عمده دچارمي شوندهرگاه چنين اتفاقي بيفتد،بيماري فردمي تواندبه ويژه حادوصعب العلاج شودوافرادي كه به بيماري آنان بدين صورت پيش مي رودبيشتردرمعرض خطرعودبيماري قراردارند(سالمانز،ترجمه خلخالي زاويه).
    اختلال افسردگي- شيدايي:افسردگي دوقطبي است زيرادربردارنده دوره هاي متناوبي ازشيدايي وافسردگي شديد است.افرادمبتلابه اين نوع افسردگي ،دردوره ي افسردگي آن علايمي مشابه با افسردگي عمده ازخودبروزمي دهنددردوره شيدايي آنان علايم كاملاًمتضادي راازخودبروزمي دهند.افرادمبتلابه اين بيماري را به كساني شبيه مي كنندكه به لحاظ عاطفي،گويي برترن هوايي سوارندالبته دريك مقياس زماني به طورمتوسط،دوره شيدايي درحدوديك تا دوسه ماه ودوره افسردگي دوحدودسه تاشش ماه طول مي كشد.ممكن است درفاصله اين دوره هاي طولاني تردوره هايي ازعملكردطبيعي يا تقريباطبيعي وجودداشته باشندمي توانندسالهابه طول بينجامدبااين حال ،برخي ازافرادمبتلا به اختلال افسردگي_ شيدايي ممكن است يك «الگوي چرخشي تناوبي سريع»را ازخودبروزدهندشخصي كه دوره شيدايي قرارداردبرخي ازعلايم زيريتمام آنها راازخودنشان مي دهند.
    --افزايش انرژي.
    --نيازكم به خواب ،كاهش يافتن ساعت خواب اغلب نشانه هايي ازشروع شيدايي است.
    --خطرپذيري.
    --باورهاي غيرواقعي درباره توانايي هاوقدرت هاي خود.
    --پرحرفي وافزايش ميزان فعاليت بدني اجتماعي وجنسي.
    --سرخوش(شنگولي) تحريك پذيري حواس پرتي زياد
    --رفتارهاي نامطبوع،تحريك كننده يا تجاوزكارانه
    --سوءاستفاده ازموادمخدربه ويژه كوكائين،الكل وداروهاي خواب آور
    يك خانم روان شناس به نام ردفيلدجيمسوندركتاب خودبه نام رگه هاي آتش،بيماري افسردگي-شيدايي خلق وخوي هنري چنين تخمين زده است كه اكثردرهنرمندان،شيوع اختلال افسردگي-شيدايي هفت برابرافرادعادي است.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    اشكال مختلف افسردگي-شيدايي:
    درواقع اين اختلال برحسب شدت وضعف هردوره وفاصله هاي زماني مابين آنها،اشكال بسياري دارد.برخي ازافرادمبتلابه اين اختلال به افسردگي هاي مكرردچارمي شوندودوره هاي شيدايي درآنهانادراست.بعضي ازآنان وضعيتي دارندكه به ان (اختلال خلقي مختلط3)گفته مي شودكه درآن افرادهمزمان به افسردگي وشيدايي شديددچارمي شوددرصدكوچكي ازافرادمبتلا به اختلال دوقطبي فقط دوره ي شيدايي را طي مي كنند.درشيدايي خفيف فردبه افسردگي هاي شديدودوره ي نسبتاًملايم شيدايي دچارمي شودوضعيت ديگري وجودداردبه نام ادواري خويي3 كه وجه مشخصه آن نوسان هاي بسياركوتاه خلق به صورت روزانه ياهفتگي بين شيدايي خفيف وافسردگي خفيف است افرادمبتلابه ادواري خويي كه درحدود10درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبي را تشكيل مي دهند،فواصل زماني بسياركمي وجوددارندكهآنهاواقعاًعاري ازعلايم باشد.
    اختلال عاطفي فصلي(SAD):برخي افراد ازوضعيتي به نام اختلال عاطفي فصلي (SAD)رنج مي برند كه معمولاً درپاييز آغاز مي شودودربهاربه طرز اعجاب آوري بهبودي مي يابد.افرادمبتلابه  SAD مي گويند كه هرچه محل سكونتشان درمناطق شمالي تركره ي زمين (به سمت قطب شمال)باشدويا نيزباابري شدن هوا،افسردگي شان تشديدمي شود.درحالي كه گفته شده  SAD ارتباط عمده اي باروزهاي تاريك زمستان دارد،دربرخي ازمواردبا محيط هاي كاربسته وتاريك ،روزهاي ابري نابهنگام درفصل هاي ديگري ،وبه مشكلات بينايي مرتبط وهمراه است.
    بعضي كارشناسان معتقدندكه بالابودن ميزان مصرف الكل وميزان خودكشي دركشورهاي شمالي نظيرسوئدمي تواندبه دليل SADباشدالبته گروه ديگري ازپزشكان هستندكه معتقدندايده يSADبه عنوان يك مفهوم معتبرپزشكي شديداًخدشه داراست.
    طبقه بندي ملاك هاي تشخيصيDSM IV:
    افسردگي درچهارمين ويراست راهنماي تشخيصي آماري اختلالات خلقي درطبقه اختلالات خلقي قرارمي گيرد.
    اختلالات افسردگي شامل:
    1.دوره افسردگي اساسي
    2.افسردگي تك مرحله اي
    3.عودكننده
    4.اختلال افسرده خويي
    5.اختلال افسردگي كه به گونه اي ديگرمشخص نشده است(NOS)
    ملاك هاي دوره افسردگي عمده:
    الف)بايد حداقل پنج موردازعلايم زيردرطول يك دوره ،هفته وجودداشته باشدونمايانگرتغييردرعملكر دقبلي فردباشدحداقل يكي ازعلايم 1.خلق افسرده 2.ازدست دادن علاقه ولذت حتماًبايد وجودداشته باشد.
    1.خلق افسرده دربيشترروزهاوتقريباًهرروز براساس گزارشات خودبيماربراي مثال احساس غمگيني ياپوچ بودن يا مشاهدات سايراشخاص براي مثال گريان به نظرمي رسد.
    --دركودكان ونوجوانان ممكنن است خلق تححريك پذيرباشد.
    2.كاهش قابل توجه علاقه ولذت نسبت به تمامي ياتقريباًهمه فعاليت هادرحداكثرروزهاتوسط خودفردگزارش شده ياازمشاهدات سايرين بدست مي آيد.
    3.كاهش ياافزايش وزن بدون هيچگونه رژيم غذايي وبراي مثال بيشترازپنج درصدوزن بدن دريك ماه كاهش ياافزايش اشتهاتقريباًهرروز.
    4بي خوابي ياپرخوابي تقريباًهرروز.
    5.كندي ياتحريك رواني حركتي تقريباًهرروزقابل مشاهده توسطديگران نه صرفاًاحساسات ذهني بيقراري ياكندبودن خودفرد.
    6.خستگي ياازدست دادن انرژي تقريباًهرروز.
    7.احساس بي ارزشي يااحساس گناه نامتناسب افراطي (كه ممكن است هذياني باشد)
    8.كاهش توانايي درتفكرياتمركزياعدم توانايي تصميم گيري تقريباًهرروزياازمشاهده ديگران ياازگزارشات خودفردبدست مي ايد.
    9.افكارمكرردرموردمرگ ونه صرفاًترس مرگ انديشه مكررپيرامون خودكشي بدون وجوديك نقشه خاص يااقدام به خودكشي.
    ب)دردوره اختلالات تركيبي علايم درچهارچوب ملاك ها جاي نمي گيرد.
    ج) علايم باليني موجب آشفتگي به نقص آشكار،كارايي،شغلي،اجتماعي ،ياسايرزمينه هاي مهم كاركردي مي شود.
    د)نبايدمربوط به اثرات مستقيم يك دارو(مثلاً)به سوءاستفاده ازداروهامعالجات دارويي)يابه دليل يك بيماري عمومي ،كم كاري تيروئيد)باشد.
    و)علايم داغديگي،يعني ازدست دادن فردمورد علاقه،نبايدبه عنوان علايم اختلال شمرده شودعلايم بايدبيش ازدوماه باقي مانده،عدم كارايي آشكار،اشتغال فكري بيمارگونه بي ارزشي.افكارخودكشي- علايم سايكوتيك ياكندي رواني حركتي همراه باشد.
    انواع افسردگي:
    1.افسردگي اساسي(ماژور m ajor):افسردگي ماژوربا تركيبي ازنشانه نه هاكه موجب بروزاشكال دركار،آموختن ،خواب ،خوردن ولذت بردن ازفعاليت هاي لذت بخش مي شوندتظاهرمي يابداين دوره افسردگي ممكن است فقط يك باردرزندگي فردروي دهد.افسردگي ماژورعبارت است ازداشتن خلق افسرده درتمام روزها،براي مدت حداقل2هفته.
    2.ديس تيمي(dysthymia )افسرده خويي،اندوهگيني):فرم خفيف ترافسردگي است كه نشانه هاي درازمدت ومزمني داردكه موجب ناتواني فردنمي شودولي نحوه عملكردمناسب فردرا متوقف مي سازند و نسبت به افسردگي ماژ.رشدت كمتري دارندوكمترموجب ناتواني مي شوند.
    3.افسردگي ميور:درباره افرادي به كارمي رودكه حداقل 2نشانه افسردگي به مدت دوهفته درآنها وجودداردولي درمعيارهاي افسردگي ماژورقرارنمي گيرنداين اختلال ،علي رغم نامش باعوارض قابل ملاحظه وايجادناتواني همراه است وبه درمان دارويي نيزپاسخ مي دهد.
    4.اختلال افسردگي يك قطبي:دراوايل بزرگسالي آغازمي شودوبه طوردوره اي درمدت عمرعودمي كند.بهترين عامل پيش بيني كننده احتمال بروزاين اختلال بروزاين اختلال درآينده ،تعداددوره هاي قبلي ان است در50تا60درصدبيماراني كه به نخستين دوره بيماري مبتلا شده اندحداقل يك يا چندبارعودروي مي دهد.نشانه هاي اصلي آن:خستگي مفرط ،اختلال خواب احساس اضطراب دايمي ،احساس ناميدي، تحريك  پذيري وفرسودگي جسماني.
    5.اختلال افسردگي دوقطبي :شيوع اختلال افسردگي دوقطبي كه به آن بيماري مانيك – دپرسيوهم گفته مي شودبه اندازه سايراختلالات افسردگي نيست اين اختلال با تغييرات دوره اي خلق شناخته مي شود،يعني بيماربراي مدتي درمرحله مانياوطي مدتي ديگر درمرحله دپرسيوبه سرمي برد.
    نشانه هاي افسردگي:
    1.احساس دلتنگي،غمگيني يادرماندگي،احساس «خالي»بودن.                    2.گريان بودن دائمي
    3.لذت بردن اززندگي                                                               4.ازدست دادن تمايل نسبت به سرگرمي ها
    5.ايجادتوهمات وهذيان ها                                                                 6.اختلال خواب
    7.اختلال اشتها                                                                                   8.احساس بيهودگي،نااميدي ياعجز
    9.احساس گناه                                                                                   10.احساس خستگي،كاهش انرژي
    11.كاهش اعتمادبه نفس                                                       
    12.احساس اضطراب،هيجان زدگي يازودرنجي وبي حوصلگي
    13.خونسردي بيش ازحدممكن است تاحدي كندكاري ونقصان پيش برود.كندي رواني ،حركتي
    14.كاهس ميل جنسي                                                                                         15.حساس بودن بيش ازحد
    16.كاهش تمركز،حافظه،انگيزه وقدرت تصميم گيري
    17.مشكلات جسمي دائمي كه علاترغم درمان بهبودنمي يابد
    18.وجودذافكاروعقايدخودكشي وتلاش براي خودكشي
    19.بي قراري وتحريك پذيري
    دربعضي ازافراد تعداد كمي ازعلايم بالا ودربرخي ديگر،بسياري ازاين علايم وجوددارندشدت نشانه هاي افسردگي درهرفردونيزدرزمان هاي مختلف متفاوت است.(منجي87)
    1.حال وهواي سنگين آزاردهنده                                                                           2.مشكل درخواب            
      3.عدم تمايل وعلاقه به چيزهايي كه قبلاً براي شخص شادي آوربود.
    4.كندي درحركات جسماني ويا عكس العمل هاي رواني                                      5.وحشت زدگي وهراس
    6.نداشتن هيچ گونه علاقه به اتفاقات درپيرامون  7.كمي يا فزوني اشتها           8.افكارمأيوس كننده        
    9.مشكل درتمركزداشتن         10.جنون                  11.توهم زدگي                  12.به فكرخودكشي افتادن                                                                                  
    13.ازدست دادن وزن ياافزايش وزن                         14.فروكش كردن تمايلات جنسي                                      
    15.خستگي                16.يبوست                           17.نامنظم شدن عادت ماهانه(مكنزي1382)
    درمان افسردگي:
    دارودرماني:داروهايي كه اثرضدافسردگي دارندبه دوگروه اصلي تقسيم مي شوند:داروهاي ضدافسردگي سه حلقه اي1 وداروهاي مهاركننده مونوآمين اكسيدازكه با حروف اختصاصيMAOISبه صورت اختصاري نشان داده مي شوندبين داروهادرايجاد،انباشت ورهاسازي ناقل هاي عصبي گوناگون درمغزتصورمي شودباافسردگي همبسته هستند.
    ضدافسردگي هاي سه حلقه اي:علت نامگذاري ضدافسردگي سه حلقه اي اين است كه داراي ساختارشيميايي حلقه اي هستندايمي پرامين2كهدرسال 1957كشف شد اولين داروي سه حلقه اي بودكه براي درمان افسردگي مورداستفاده قرارگرفت.ازآن پس داروهاي سه حلقه اي متنوع بسياري عرضه شده اندآمي پپتلين3،نورتريپتيلين4 وكلوميپرامين كه درسطح وسيع مورد استفاده قرارمي گيرنداين داروهاراباميزان اندك شروع مي كنندوميزان آنها را به تدريج افزايش مي دهندتاآنكه به ميزاني كه تاثيرلازم رابرجاي مي گذاردبرسند.
    مهاركننده هاي منوآمين اكسيداز(MAOIS):اين ها دومين گروه اصلي ازداروهاي ضد افسردگي هستندمنوآمين اكسيدازMAOنوعي آنزيم است كه دربافت هاي معيني ازبدن وهمين طوردرمغزيافت مي شود اين آنزيم به درهم شكستن ناقل هاي عصبي همچون نورآدرنالين وهيدروكسي تريپامين-5كمك مي كند كه درتنظيم هيجان وكاركردهاي ديگري كه افسردگي را متأثرمي سازندنقش دارند،مهاركننده هاي MAOISباعث مهارياكندشدن اين فرايندمي شوندفنلرين وترانيل سايپرومين8دونمونه ازاين داروهاهستند.
    داروهاي ضدافسردگي جديدتر:داروهاي ضدافسردگي جديدتري وجوددارندكه نه سه حلقه اي هستندونه به دسته maoisتعلق دارندامادرعين حال ،به همان ميزانمؤثرندواثرات جانبي كمتري دارندميانسرين وترازادون10ازاين دسته هستند.
    ليتيوم ،دارويي است كه كاملاًازدوگروه ازداروي ضدافسردگي متفاوت است اين داروبه طورمعمول براي درمان افسردگي مورد استفاده قرارنمي گيردبلكه بيشتربراي جلوگيري ازعودافسردگي مفيدواقع مي شود.درمان به وسيله شوك الكتريكي(ECT)::شوك درماني (ECT) اولين با ردردهه ي1930به عنوان روش درماني براي بيماري هاي رواني مطرح شد اگرچه طي ده الي پانزده سال گذشته موردتأكيد كمتري بوده است.
    ولي اثربخشي آن درموردانواع خاصيازافسردگي كاملاًمحرزشده است .درحال حاضرECTفقط براي افسردگي هاي بسيارشديدتجويز مي شود مانند مواردي كه فرد مبتلاداراي هذيان باشدوباحركاتش كندشده ياحالت بي قراري وبي تابي شديدي داشته باشدوزنش به شدت كاهش يافته باشدبي خوابي1 شديد بخصوص سحرخيزي غيرعادي داشته باشدوهمچنين خلقي ناشاديكنواختي پيداكرده باشد كه به موقعيت هاي شادواكنشي نشان ندهد.همچنين ECTزماني مورد استفاده قرار مي گيردكه فرد به درمان هاي دارويي ضذافسردگي هيچ گونه پاسخي ندهديادرصورتي كه به دليل وجودبيماري جسماني ديگرهمچون وضعيت وخيم قلبي نتوان دارويي براي اوتجويزكرد.ECTبي خطربي درد وبه طورقابل ملاحظه اي داراي اثرات جانبي كمي است ابتدابا استفاده ازداروي بيهوشي بيماررابه حالت خواب خواب مي برندوپس براي شل شدن ماهيچه هاي بدن دارويي ديگربه اوتزريق مي كنند.زماني كه شخص كاملاً به خواب رفته باشدوحركات اورا مهاركرده باشندبه وسيله الكترودها،جريان الكتروكي را به سرفرد وارد مي كنند جريان الكتريكي به مدت بسياركوتاهي ،يعني حدود0/1تا 0 /5 ثانيه واردثانيه وارد مي شوند وواكنشي به نام محله ناگهاني ويا محله ناگهاني ويا محله تشنجي ايجاد مي كنند.ازآنجاكه بيمار تحت تاثيرداروي شل كننده عضلات قراردارد ودر وضعيتي بدون امكان حركت قرارداده است.هيچ قسمت ازبدن اوبراثر اين محله تشنجي به حركت نمي افتد.محله،درحدوديك دقيقه به طول مي انجامد،آنگاه تاثير داروهاي شل كننده عضلات وبي هوشي ازبين مي رودوشخص بيدارمي شود.
    اين شيوه درمان غالباًدرموردبيماران بستري شده به كارمي رود.ECTمعمولاً درهفته يك يادوباراعمال مي شودوبراي درمان افسردگي شديدمعمولاًدرحدودپنج الي ده جلسه درمان موردنيازاست(بلاك برن،اسوي.م.ترجمه شمس1382).
    روان درماني:روان درماني،شيوه اي درماني است كه بوسيله روان پزشكان وروان شناسان جهت كمك به مشكلات مختلف روان شناختي درافراد،مورد قرارمي گيرد.اين شيوه مستلزم آن است كه فرد ،درموردمشكلاتي كه با آنهامواجه است .به شكل رودرروبا درمانگر(روان درماني فردي)يادريك گروه كوچك بايك دوروان درمانگر(روان درماني گروهي)صحبت كند.
    روان درماني انواع مختلفي داردكه ازديدگاههاي نظري متفاوتي سرچشمه مي گيرندبعضي ازآنها به فراواني به وسيله متخصصان بسياري مورد استفاده قرارمي گيرندوبعضي ديگركاملاًغيرمعمول ونيازهستند.بعضي ازشيوه هاي روان درماني،هركدام به شيوه خاص خودبربيمار،اثرمي گذارندوگاه درمورد بعضي افرادادغام روان درماني بادارودرماني ،مي تواند سودمندي بيشتري عايدبيماركنند.
    روان درماني پويشي:اين نوع روان درماني،اولين بابوسيله زيگموندفرويد،دراوايل قرن بيستم دروين بوجودآمددرگونه كلاسيك اين شيوه كه به نام روان كاوي(تحليل رواني)2معروف است درمان به صورت فردي طي دوره اي طولاني كه ممكن است تاچندسال به طول بينجامد،انجام مي گيرد.اين شيوه بدين علت به روان درماني روان پويشي معروف است كه درپي آن است كه علل ناراحتي هاي فردانگيزه هاوتعارض هاي دروني وي جستجوكندكه تجربيات دوران كودكي دراوشكل گرفته است .براي مثال فرويد،افسردگي راخشمي درنظرمي گرفت كه به جايآنكه فردآن را نسبت به يكي ازنزديكانش كه به اوحالت دوسوگيري داشته ،يعني هم به اوعشق مي ورزيده وهم ازاومنزجربوده است ابرازكند،آن را به درون خويش برگردانده است.مفهوم دوسوگرايي 3 درنظريه پردازي تحليل رواني درمورد افسردگي جايگاه عمده اي داردكه متضمن تعارض4ميان هيجان هاي متضاداست.طرفداران اين مكتب معتقدندكه افسردگي ازنارضامندي هاوناكامي هاي دوران كودكي نشءت مي گيردوتاثيري پايداروبادوام درسرتاسرزندگي فردافسرده ازخودبه جاي مي گذارد.براين اساس روان درماني به شيوه تحليل رواني ،مستلزم درماني طولاني است كه درآن ازطريق حل وفصل كردن تعارض هاي عميق كه ازدوران كودكي فردسرچشمه مي گيرندتلاش مي شودتاتغييرات مهمي درفردبوجودآيد.
    روان درماني هاي رفتاري وشناختي:دردوشيوه درمان رفتاري وشناختي،روش هاي درماني كوتاه مدتي هستندوازآن روازروان درماني روان پويشي متفاوتندكه برخلاف روان درماني روان پويشي كه به گذشته وتعارض هاي دوران كودكي مي پردازد،اين دوشيوه درماني،به شرايط زماني ومكاني فعلي فردتوجه مي كنند.درحالي كه هردوروان درماني رفتاري- شناختي براين فرض استوارند كه افراد رفتارهاي نامناسب راكه يادگرفته اندوبه همين دليل هم مي توان يادگيري اين رفتارهاراباطل ساخت.نوعاًدرمان رفتاري يا شناختي افسردگي حدوددوسه ماه متوالي به طول مي انجامد وبه 15تا20جلسه روان درماني يك ساعته نيازدارد.اين هردونوع روان درماني را مي توان هم به شكل فردي وهم گروهي انجام دادازآنجايي كه رفتاردرماني براين فرض استواراست كه افسردگي ،عمدتاًازفقدان ياازدست دادن پاداش درزندگي فردناشي مي شود،بنابراين برافزايش رضايتمندي شخص بسيارتأكيدمي كندكه اوآن را ازطريق فعاليت هاي لذتبخش آرميدگي يا رفتارجرأت مندويا همراه با جرئت به دست مي آورد.شناخت درماني رويكردجديدتري است كه به ويژه براي درمان افسردگي به وجودآمده است دراين شيوه افكارونگرش هاي فردافسرده كه به بيماري اودامن مي زنند،موردتأكيدبيشتري قرارمي گيرد.درنتيجه براي دست يافتن به اين افكارنگرش هاوتغييرآنها،ازشيوه هاي چندي استفاده مي شود.اين شيوه دربردارنده ي روش هايي هستندكه مستقيماًروي افكارمتمركزمي شوند،اماحيطه فعاليت آنها همچنين رفتارهاراهم شامل مي شود.براي مثال پرداختن به فعاليت هاي لذت بخش،آرميدگي ورفتارجرئت مندونيزاين شيوه هاموردتاكيدقرارمي گيردكه هدف آنهااين است كه شيوه تفكرفرد درمورد خويشتن ،دنيا وآينده خودتغييردهند.
    درمان حمايتي3:علاوه برروان درماني هاي مذكور،درمان هايي به شيوه ي درمان هاي گفتاري نيزوجوددارندكهگاهي به نام شيوه مشاوره يادرمان حمايتي يادرمان غيررهنمودي خوانده مي شوند معمولاً                مي توانيددراين زمينه ازكمك هاي پزشكعمومي ،متخصصان ديگرهمچون روان پزشكان ياروان شناسان مددكاراجتماعي وپرستاران دوره ديده برخوردارشويد .
    اين نوع درمان هاازآن جهت كه ازمباني نظريي كه هدفشان توضيح دادن عل وزمينه هاي نظري افسردگي است ناشي نشده اندازروان درماني روان پويشي ورفتاري متفاوتند،درصورتي كه درمان گران اين شيوه هم ازكليه خصوصياتي كه براي مفيد واقع شدن هرروش درمانيضروري اندبرخوردارباشنديعني پذيرش صميمانه برخورد صادقانه وخالصانه ،درك مراجع اين شيوه هاسودمندواقع مي شوند.درمانگرحمايتي ،بادادن اين فرصت به شماكه مشكل تان صحبت كنيدبادادن پندواندرزواطمينان بخشيدن به شما،نشان دادن اينكه مايل است به نگراني ومشكلاتتان گوش كندوآنها را درك كند،به شماياري مي رساند (بلاك برن،ايري،ام،ترجمه شمس،1382).
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    موج آبی آواتار ها
    درمان افسردگي (دارويي وطبيعي)
    1.اصلاح عادت هاروش هاي زندگي :استعمال دخانيات:نيكوتين ازطريق افزايش كورتيزول خون موجب كاهش سروتونين درمغزمي شودودرنتيجه مي تواند موجب بروزافسرگي شودلذااستعمال دخانيات بايد متوقف شود.       --الكل                  --قهوه وچاي              --  -- تمدد اعصاب               --   --خواب
    2. ورزش:دربسياري ازموارديك ورزش منظم وپايدارحتي ازداروهاي ضدافسردگي وروان درماني مؤثرتراست ورزش ازطريق افزايش بقا-اندورفين هاوتعديل واصلاح بسياري ازهورمون هاوموادشيميايي بدن باعث معالجه افسردگي مي شودبراي اين منظورروزانه بايد30دقيقه ورزش نمود.
    3.رژيم غذايي:
    1.بجاي  3 وعده غذايي روزانه 5 وعده غذايي ولي درهروعده به مقداركمترغذا نخوريدوشب هابه جاي شام مقداري سالاد،يك عددميوه ويا يك عددسيب زميني آبپز بخوريد.
    2.تاحدامكان ازمصرف موادقندي ساده خودداري كرده وبجاي آن ازخرماكشمش ،عسل استفاده كنيد.
    3.نوشيدني هاراخنك وسردبنوشيد.
    4.حداقل يك روزدرميان يك وعده ماهي بخوريد.
    5.روزانه حداقل 100گرم سبزي بخوريد.
    6.حداقل روزي يك وعده ميوه مصرف كنيد.
    7.مصرف موادغذايي غني ازمنيزيوم را افزايش دهيد8
    8.ازخوردن موادغذايي حاضري وآشغال غذاهاونيزرنگ هاخودداري كنيد.
    4.مصرف مكمل:
    1.مولتي ويتامين ها+ميزان (روزانه يك عددبه مدت يكماه) .
    2.ويتامين ث (C)500تا1000ميلي گرم سه باردرروز.
    3.ويتامين(E)200تا400واحددرروز.
    4.روغن بذركتان يك قاشق غذاخوري درروز.
    5.اسيدفوليك وويتامين B12هركدام 800ميكروگرم درروز.
    6.HTP-5   
    7.هيدروكس تريپتامين  
       8.EPA(يكي ازمواداصلي روغن ماهي)300تا500 ميلي گرم سه باردرروز
    9. SAM 200ميلي گرم چهارباردرروز
    5.داروهاي گياهي: ازميان داروهاي گياهي مورد استفاده دردرمان افسردگي ،هوفاريفون
    تاثيرداروهاي ضدافسردگي براي كدام دسته ازافسردگي هابيشتراست؟
    1.اگردراتثرافسردگي ،موقعيت هاي جسماني بيماربه نحوي باشدكه ازانجام فعاليت هاي عادي بازماند.
    2.اگرافسردگي بيشترناشي ازعوارضي مانندبيخوابي،عصبانيت يارخوت شديدونيزناراحتي بيشتردرصبح ،وغمگيني ادامه داربه هنگام حوادث ناخوشايندباشد.
    3.اگرشدت افسردگي زيادباشد.
    4.اگرافسردگي اززمان مشخصي شروع شده ،حال بيمارباشرايط طبيعي تفاوت زيادي داشته باشدو
    5.اگربيمار قبلاًازناراحتي هاي اعصاب رنج برده باشد.
    6.اگرسابقه افسردگي خانوادگي وجودداشته باشد.
    7.اگرنسبت به مصرف دارودرگذشته واكنش مساعدديده شده باشد.
    8.اگرديگران را به خاطرافسردگي خودمقصرندانيد.
    9.اگردرگذشته حساسيت وعوارض جانبي شديدي دراثرمصرف دارومشاهده شده باشد (برنز.مترجم داغي1377).
    پيشينه نظري :
    افسردگي:1وضع وحالت افسرده.2.اندوهگيني3.دل سردي ياس
    نوعي بيماري رواني كه منجربه اختلال درعملكرد شغلي-روابط اجتماعي وفردي بيمارمي گرددونشانه هايي چون اندوه واحساس درماندگي ومانندآن رادارد.
    افسردن:غمگين وغصه دارشدن،يخ بستنةمنجمدشدن
    افسرده:غصه دار،غمگين،غم انگيز
    متأهل:ازدواج كرده داراي همسر،ازدواج كردن
    خانه دار:صاحب خانه،مالك خانه ،مقصدباتجربه وماهردرانجام كارهاي خانه 2.زني كه كارهاي فقط نگهداري وادره كارهاي خانه خودمي پردازدودربيرون ازخانه شاغل نيست.
    خانه داري:انجام دادن ورسيدگي به كارهاي خانه مهارت داشتن درانجام كارهاي خانه.
    فرهنگي:مربوط به آمورش فرهنگ ويژگي آنچه كه موضوع ومحورفعاليت آن فرهنگ باشدآن كسي كه درآموزش وپرورش كارمي كند،آموزگار،دبير،آداب دادن واديب تعغليم دهنده آداب وفنون.
    افسردگي تحت عنوان ماليخوليا ازحدود2000سال قبل به عنوان سندرم باليني شرح داده شده است اولين توصيف باليني ماليخوليا به وسيله بقراط حكيم درحدود450 سال قبل ازميلادمسيح انجام گرفته است.بقراط ماني وملانكولي رابراي توصيف اختلالات رواني به كاربرد.
    بقراط افسردگي را به زيادي صفراي سياه كه درآن زمان (ملانكوليا)1ناميده مي شدنسبت داد (كاپلان سادوك1988).
    افلاطون دركتاب مدينه فاضله مي نويسدنرسيدن به ايده آلهاي عالي وازديادآرزو و شكست درانتظارات عده اي ازمردم را به ملانكولي مبتلاكرده است.
    حدود100سال قبل كورونليوس  سلسوس دركتاب (مديسينا)افسردگي را ناشي ازصفراي سياه معرفي كرده است.(كاپلان سادوك1988)
    پللوتارك مورخ معروف در120-46 سال ب.م تحت تاثيراسكيپادس ازانسان افسرده توصيفي ارائه داده است كه هم داراي جنبه فوق انساني است وهم با تحقيقات ومشاهدات كلينيكي امروزوفق دارد(شاملو1372،ص162).
    اريتاموس4 پزشك يوناني در90-30سال ب.م دريافت كه ماني وافسردگي ازيك اختلال ريشه مي گيرنداين اولين قضاوت علمي راجع به افسردگي است.(شاملو1372،آزاد1372ص1367)
    ارسطودر180-120 ب.م وجالينوس99-129 ب.م الكساندرترالز1درقرن ششم افسردگي را نا شي ازصفراي سياه معرفي كردند.درقرون وسطي كه طبابت درممالك اسلامي رونق داشت ذكرياي رازي به ابن سيناوپزشك يهودي به نام سيمويند2ملانكولي را بيماري مشخص تلقي مي نمودند.
    نمايشنامه نويسان وداستان نويسان وداستان گويان نيزافسردگي رادرآثارخودتعريف كرده اند.آلبرت  دور(1528-1471)درتابلويش به نام ملانكولي )انسان بالداري را نشان مي دهدكه دروضعيت تيپيك افسردگي دربين اجزاوبي ارزشي دنياي بي معني است احاطه شده است.(كاپلان، سادوك 1988ص216)
    درسال (1668)بونت  3 نوعي بيماري رواني را توصيف كردوآنراmania coma lan ch oliusناميد.
    درسال (1854)ژول فالره حالتي را توصيف كردوآنرا جنون ادواري ناميد
    اين بيماران متفاوتاًحالات خلقي ماني را افسردگي را تجربه مي كردندتقريباًدرهمين زمان يك روان پزشك فرانسوي به نام ژول بيلارگرجنون دوشكلي را توصيف كرد.كه درآن بيماردچارافسردگي عميق مي شودبه حالت بهت مي افتدوپس ازآن بهبودمي يابد.درسال (1882)كارل كلبام روانپزشك آلماني بااستفاده ازاصطلاح (ميكوتايمي)ماني وافسردگي رامراحل مختلف يك بيماري ناميد.
    اميل كراپلين درسال1896براساس معلومات روان پزشكان فرانسوي وآلماني مفهوم مانيك دپرسيوراشرح دادكه شامل اكثرملاك هاي تشخصي است كه امروزه روان پزشكان براي تشخيص اين بيماري ازآن استفاده مي كند.كراپلين نوع خاصي ازافسردگي را نيزشرح دادكه پس ازيائسگي دربعضي زنان واواخربزرگسالي دربعضي مردهاشروع مي شوداين نوع افسردگي بعدهابه افسردگي  رجعتي معروف شدازآن به بعدانجمنهاوسازمانهاي مختلف بهداشت جهاني افسردگي را برحسب ملاكهاي مختلف تشريح را توصيف كرده اند.
    آرتئوس درقرن دوم بعدازژميلاد بيمارماليخوليا را اين طورتوصيف كرده است:
    اندوهگين وترسناك ،بي خواب ...وبه علت بي قراري وكمبودخواب فرح بخش نزارمي شود.درمرحله پيشرفته ترازهزاران بيهودگي شكايت دارندوآرزوي مرگ مي كنند((فومني1367ص26).
    درقرن دوم ميلادي پلوتارك تتصويربسيارجالب ازخودماليخوليايي ترسيم نموده است :بيمارخودرافردي مي داندكه خدايان ازاونفرت دارندوباخشم خوداورا تعقيب مي كنندآنچه پيش خودمي بيندازاين هم خيلي بدتراست.......اوبيرون منزل مي نشينددرجائيكه خودرادرگليم باپوشش كثيف پيچانده واينجاخودرادركثافت مي غلتانددرحاليكه به اين ياآن گناه اعتراض مي كندمراسمي كه به خاطرخدايان برگزارمي شودبه اولذتي نمي دهدبلكه اوبيشترمملوترس ووحشت مي كند(فومني1367).
    تازمان اسكيرون يعني اوايل قرن نوزدهم تعداد زيادي بيماراي رواني وماليخوليامي گفتنداسكيرول ضمن شرح مانيك دسپرسيو(جنون ادواري)متوهماتي باحالت شعف ونوع ديگري همراه باحالت غمگيني شرح داده ا ست.
     
     
    درآلمان نيز بسياري ازمؤلفين درباره موضوع جديدتحت تاثيرعنوان پسيكوزادواري مطالعه مي كردنداميل كراپلين بودكه به سال1899تجزيه وتحليل بسياردقيقي خودادعاكردكه بيماري ماني وملانكولي هردوتظاهرات باليني يك بيماري واحداست وآن رامانيك دپرسيوناميد.
    تااواخرقرن نوزدهم حملات ماني وملانكولي راازهم جدامي دانستندومعتقدبودندكه اين دوحالت متضادممكن است گاهي باهم مشاده شوند.
    آبراهام مازلو1درسال(1911)كه افسردگي را با حالت غم واندوه مقايسه كرداولين كوشش را درتبيين روانكاوانه افسردگي را به كارداشت وي دربيان تفاوت بين اندوه وافسردگي پيشنهادكرده است كه فردغمگين وماتمزده آگاهانه رافردي كه ازدست داده است انديشنناك است وچون همانندسازي باوي وجوددارد سعي كرده ويژگي هاي اورا پذيرفته ماننداورفتاركنددرحاليكه بيمارافسرده ناخودآگاه خصومت وعنادي را كه نسبت به فردازدست رفته احساس مي كندبه خويش بازمي گرداتندوبااحساس گناه وعدم احترام به خودنسبت مي دهداين فرآيندي است كه به خصوص درافسردگي هاي پسيكوتيك به صورت تضادبين فراخودوخودكودكانه ونابالغ مشاهده مي كنيم(افسردگي،اخوت،جليلي1362) .
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    موج آبی آواتار ها
    فهرست منابع :
    1.       آزاد ،حسين،1372،آسيب شناسي رواني ،انتشارات بهشت
    2.      انتصارفومني،غلامحسين،67-1366،مقايسه ميزان افسردگي دربين متأهل خانه دارومتأهل شاغل.
    پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشگاه علامه طباطبايي،دانشكده روان شناسي وعلوم تربيتي.
    3.اخوت،ولي الله وجليلي ،احمد،1362،افسردگي چاپ اول تهران ،انتشارات رز.
    4.اخوت،روبرت1366،فشارهاي روحي،شاهرخ وزيري،چاپ اول ،تهران خاتون.
    5.تك آزمون تي،1369،شناخت درماني ومشكلات رواني،قراچه وزيري،مهدي چاپ اول تهران نشرديس.
    6.توحيدخواه،فرحناز،1373،مقاي ه رضايت شغلي وميزان افسردگي معلمان مدارس عادي واستثنايي،پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشكده علامه طباطبايي.
    7.خرمي، غلامحسين ،1378،بررسي ميزان افسردگي بين زنان متأهل خانه دار كرج ومتأهل شاغل فرهنگي ،پايان نامه كارشناسي،چاپ شده مركزآموزش عالي ضمن خدمت فرهنگيان اميركبير.
    8.دلاور،علي،1374،روشهاي آماري درروان شناسي وعلوم تربيتي،چاپ هفتم انتشارات دانشگاه پيام نور.
    9. شاملو،سعيد،1372،آسيب شناسي رواني چاپ اول تهران ،رشد.
    10.سادوك بنيامين،كاپلان ،هارولد.1388 خلاصه روان پزشكي(ترجمه نصرالله پورافكاري)تبريزذرتي.
    11.صنوبري ،سوسن،1363،بررسي ميزان افسردگي دراقدام كنندگان به خودكشي درزنان ودختران،پايان نامه كارشناسي ارشد،دانشگاه علامه طباطبايي.
    12.فرقاني،سرور،1376مشكلات رفتاري دركودكان ونوجوانان ،چاپ سوم تهران انتشارات تربيت.
    13.ژ-كراز-بيماري رواني-ترجمه پ،دادستان م،منصور.1363،چاپ پارس.
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •