تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




برای تو زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nar
آخرین ارسال:nar
پاسخ ها 3

برای تو

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    nar آواتار ها
     زیبا بنده ام
    که زیبا بنده ام را دوست میدارم

    تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

    ترا در بیکران دنیای تنهایان

    رهایت من نخواهم کرد

    رها کن غیر من را

    آشتی کن با خدای خود

    تو غیر از من چه میجویی؟

    تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

    تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم

    تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

    که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

    طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

    که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

    وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

    تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

    که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

    وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم

    مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

    هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟

    که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

    آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

    این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

    به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

    لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

    غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

    بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

    قسم بر عاشقان پاک با ایمان

    قسم بر اسبهای خسته در میدان

    تو را در بهترین اوقات آوردم

    قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

    قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

    قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

    برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

    تمام گامهای مانده اش با من

    تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
    ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

    شاعر:سهراب سپهری
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    nar آواتار ها
    پیش از اینها فکر میکردم خدا

    خانه ای دارد کنار ابر ها

    مثل قصر پادشاه قصه ها

    خشتی از الماس خشتی از طلا

    پایه های برجش از عاج و بلور

    بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه برق کوچکی از از تاج او

    هر ستاره پولکی از تاج او

    اطلس پیراهن او آسمان

    نقش روی دامن او کهکشان

    رعد و برق شب طنین خنده اش

    سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

    دکمه ی پیراهن او آفتاب

    برق تیر و خنجر او ماهتاب

    هیچ کس از جای او آگاه نیست

    هیچ کس را در حضورش راه نیست

    پیش از اینها خاطرم دلگیر بود

    از خدا در ذهنم این تصویربود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین

    خانه اش در آسمان دور از زمین

    بود ،اما میان ما نبود

    مهربان و ساده و زیبا نبود

    در دل او دوستی جایی نداشت

    مهربانی هیچ معنایی نداشت

    ... هر چه میپرسیدم از خود از خدا

    از زمین از اسمان از ابر ها

    زود می گفتند این کار خداست

    پرس و جو از کار او کاری خطاست

    هر چه می پرسی جوابش آتش است

    آب اگر خوردی جوابش آتش است

    تا ببندی چشم کورت می کند

    تا شدی نزدیک دورت میکند

    کج گشودی دست ،سنگت می کند

    کج نهادی پا ی لنگت می کند

    تا خطا کردی عذابت می دهد

    در میان آتش آبت می کند

    با همین قصه دلم مشغول بود

    خوابهایم خواب دیو و غول بود

    خواب می دیدم که غرق آتشم

    در دهان شعله های سرکشم

    در دهان اژدهایی خشمگین

    بر سرم باران گرز آتشین

    محو می شد نعره هایم بی صدا

    در طنین خنده ی خشم خدا ...

    نیت من در نماز ودر دعا

    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه می کردم همه از ترس بود

    مثل از بر کردن یک درس بود ..

    مثل تمرین حساب و هندسه

    مثل تنبیه مدیر مدرسه

    تلخ مثل خنده ای بی حوصله

    سخت مثل حل صد ها مسئله

    مثل تکلیف ریاضی سخت بود

    مثل صرف فعل ماضی سخت بود

    تا که یک شب دست در دست پدر

    راه افتادیم به قصد یک سفر

    در میان راه در یک روستا

    خانه ای دیدیم خوب و آشنا

    زود پرسیدم پدر اینجا کجاست

    گفت اینجا خانه ی خوب خداست

    گفت اینجا می شود یک لحظه ماند

    گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

    با وضویی دست ورویی تازه کرد

    گفتمش پس آن خدای خشمگین

    خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟

    گفت :آری خانه ی او بی ریاست

    فرشهایش از گلیم و بوریاست

    مهربان و ساده و بی کینه است

    مثل نوری در دل آیینه است

    عادت او نیست خشم و دشمنی

    نام او نور و نشانش روشنی

    خشم نامی از نشانی های اوست

    حالتی از مهربانی های اوست

    قهر او از آشتی شیرینتر است

    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستی را دوست معنی می دهد

    قهر هم با دوست معنی می دهد

    هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

    قهری او هم نشان دوستی ست

    تازه فهمیدم خدایم این خداست

    این خدای مهربان و آشناست

    دوستی از من به من نزدیکتر

    از رگ گردن به من نزدیکتر

    آن خدای پیش از این را باد برد

    نام او راهم دلم از یاد برد

    آن خدا مثل خیال و خواب بود

    چون حبابی نقش روی آب بود

    می توانم بعد از این با این خدا

    دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا

    می توان با این خدا پرواز کرد

    سفره ی دل را برایش باز کرد

    می توان در باره ی گل حرف زد

    صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

    چکه چکه مثل باران راز گفت

    با دو قطره صد هزاران راز گفت

    می توان با او صمیمی حرف زد

    مثل یاران قدیمی حرف زد

    می توان تصنیفی از پرواز خواند

    با الفبای سکوت آواز خواند

    می توان مثل علف ها حرف زد

    با زبانی بی الفبا حرف زد

    می توان در باره ی هر چیز گفت

    می توان شعری خیال انگیز گفت

    مثل این شعر روان و آشنا

    تازه فهمیدم خدایم این خداست

    این خدای مهربان و آشناست

    دوستی از من به من نزدیک تر

    از رگ گردن به من نزدیک تر

    قیصر امین پور
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    nar آواتار ها
      فرمایشات خداوند
    سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد که من نه تو را رها  کرد ه ام و نه با  تو دشمنی کرده ام. (ضحی 1-2)  
     افسوس که هر کس را به تو فرستادم  تا  به تو بگویم
    دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس  30)
    و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام 4) 
    و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام (انبیا 87) 
    و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان شدی که گمان توهم زده بردی خودت بر همه چیز  قدرت داری. (یونس  24)
    و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی­توانی از او پس بگیری (حج 73)
    پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند، و
    قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. ( احزاب 10)
    تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من
    مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)-
     وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من میمانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام63-64)

    این عادت دیرینه­ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده­ای. (اسرا 83)
    آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)
    غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59)
    پس کجا میروی؟ (تکویر 26) 
    پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)
    چه چیز جز بخشندگیم باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6)

    مرا به یاد می آوری؟ من همانم که بادها را میفرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48) 
    من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمیستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه میدهم. (انعام  60)
    من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت میدهم (قریش3-4 )
    برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه  با هم باشیم (فجر 28-29)
     
    تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54

    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •